' سیاسی




خانه

درباره



پیام های اخیر


برچسب ها


بایگانی ها


اشتراک صفحه

RSS

Atom

RSS























صفحه اصلی

  • پيش به سوي سهم مستضعفين

    پيش نوشت: مطلب زير لبيكي است به فراخوان وبلاگ رسمي كاروان الي بيت المقدس جهت حضور در جشنواره وبلاگي "قدس، شهرخدا"

    اگر امكان همراهي كاروان نيست اگر شرايط كاروان تعداد ظرفيت اقتضاي فضا مشكلات شخصي يا هر دليل ديگري اجازه همراهي كاروان را نمي دهد كوچكترين كار همين اعلام هاي حمايت با نوشتن پست و به راه انداختن موج و قرار دادن بنر اعلام حمايت در رسانه هاي شخصي مان است.

     لذا از همه بزرگواران وبلاگ نويس و صاحب رسانه و خوانندگان اين وبلاگ بصورت رسمي دعوت مي كنم در جشنواره وبلاگي شركت كرده و با نوشتن چند خط از كاروان حمايت كنند.

     


     

     

    وقت بخير! اينجا تهران صداي مرا از عصر روح ا... (نام وبلاگ) مي شنويد. دنيا شديدا ريخته بهم حالا خر تو خر نباشد حداقل بدجوري شير تو شير است. الآن سي و چندسال از انقلاب ايران مي گذرد و ما هنوز تحريم هستيم. كماكان اوباما مثل ريگان و كارتر و كلينتون و بوش و بقيه گفته همه گزينه ها روي ميز موجود است. خدمت تمامي رؤساي جمهور كدخداي سابق نظام بين الملل بي ادبي نشده باشد جسارتا سيدنا القائد در نماز جمعه قبل انتخابات كه اين را با آن لحن تمسخر آميزش مي گويد ما ميدان فلسطين نشينان هر هر هر به خودتان و تهديداتتان و گزينه هايتان مي زنيم زير خنده! اصلا فداي سر اشك مادران فلسطيني و عراقي و افغاني و ويتنامي و هيروشيمايي و نازاكي و هزار تا جنايتكده ديگر! ادب مرد به از دولت اوست هم كشك گيرم بي ادبي هم شده باشد حرفي هست؟

    البته خميني بين همه گزينه ها نظرش به مقاومت بيشتر نزديك بود. بخاطر همين ايران از حزب الله خيلي حمايت مي كند. از سال 42 انقلاب را كه شروع كرد اصلا يك كلمه در مورد جامعه مدني و دموكراسي و آزادي و .... انگار نه انگار. منبر فيضيه را خطاب به شاه و هشدار به علما در مورد اسرائيل آغاز مي كند و جنس دغدغه هايش اصلا با جنس دغدغه هاي تمام انقلاب ها و رهبران انقلابي دنيا فرق مي كند. بخاطر همين من احساس ميكنم دقيقا گوشت انقلاب به كجا آميخته و پاره تنم چه دارد مي كشد. ما از فلسطيني ها فلسطيني تر نيستيم ولي مجاهدان راه خدا همه شان با همه شان برابرند. ايراني مجاهد با فلسطيني مجاهد برادر هم مي باشد. ياسر عرفات بي بصيرتي كرد از پايداري دست كشيد نظرش با ايستادگي زاويه پيدا كرد با ساكتين خيانت به آرمان فلسطين وحدت كرد و در نهايت از كشتي مقاومت پياده شد.

    قدس شريف! تو يك لحظه حواست را از اين دعواها و تكه پاره كردن هاي داخلي پرت كن ما اولويت كاري مان براي مجلس نهم بي اخلاقي و فحاشي به همديگر نيست. ما در آستانه پيچ بزرگ تاريخي و همزمان با بيداري اسلامي براي تو برنامه داريم. اولويت مجلس نهم تويي! در مرحله بعدي تبادل اسرا مي خواهم خودت را آزادكنم. اندكي دقت كني صداي پاي مرا خواهي شنيد. از تونس و مصر و بحرين و يمن و ... راه افتاده ام دارم به تو مي رسم.اينها بحث هاي رسانه اي و فضاي ذهني اين چندساله را بردند حوالي باريكه غزه و محاصره اش كردند فكر كردند ما به همين سهم مان قناعت مي كنيم و بلد نيستيم مسائل را اصلي فرعي كنيم. بعدش هم يحتمل به رسميت شناختن دولت فلسطيني با آن حد و مرز خنده دار! نه خير با دسته كورها كه طرف نيستيد. اتفاقا ما اينجور موقع ها خيلي هم آدم هاي سهم خواهي هستيم. بيت المقدس سهم ماست! غزه هم البته در كنارش همچنين! تقسيم غنائم هم نداريم. سهم شما ها هم بازگشت به همانجاهايي است كه ازش آمديد. مهاجر اين قدر پر رو نديده بوديم. البته بعد از محاكمه بجرم اشغالگري شصت و چند ساله!

    بحرين هم براي ماست! مصر و ليبي و يمن و عراق و لبنان و بقيه هم همينجور! اصلا خاور ميانه بزرگ براي ماست. بالاخره هرچه باشد ما نود و نه درصد تشريف داريم. اصلا يونان و پرتغال و آلمان و اروپا و شورش مستضعفان انگليس و آمريكا و همه دنيا سهم ماست. كلا زمين از آن ماست. سندش هم آيه و "نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض است و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثون" است (و بر سر مستضعفان منت نهاديم كه آنان را پيشوايان و وارثان زمين قرار دهيم).

    با آيه "لقد كتبنا في الذبور" هم مشخص مي شود اصلا زمين ارث پدري مان است و به ناممان هم زده اندش. الآن فعلا آن قسمت را مشغوليم بعدش تكليفش روشن شود براي محاصره شدگان ساكن خود آمريكا توسط شيطان بزرگ هم برنامه داريم. مديريت دنيا هم كه طبيعي است بايد با صاحبانش باشد نه با يك درصد حالا در موردش حرف بزنيم حرفي هست؟ ميخواهيم كاروان راه بيندازيم بياييم بيت المقدس تكليف ارث پدري مان را روشن كنيم فعلا مسالمت آميز است دوست نداشتيد غير مسالمت آميزش را هم بلديم. به قول سيدناالقائد در جنگ سي و سه روزه و بيست و دوروزه انجام داديم نتيجه اش شد آنچه كه ديديد علني هم اعلام مي كنيم حرفي هست؟


    بعد از نوشت:

    همانطور كه مي دانيد قرار است نمایندگانی از 100 کشور دنیا و از ادیان و مذاهب گوناگون که وجه مشترک همگی ایشان ضدصهیونیستی بودن آنهاست در کاروانی با نام "کاروان جهانی به سوی قدس"(Global March to Jerusalem) تظاهراتی در مرزهای فلسطین به پا کنند. اعضای کاروان ها در 30 مارس 2012 (يازده فروردین 91) از سه مسیر زمینی و یک مسیر هوایی از نقاط مختلف جهان وارد 4 كشور همسايه سرزمين هاي اشغالي يعني اردن و مصر و لبنان و سوريه شده و به همراه آوارگان فلسطینی به صورت پیاده به سوی مرز شرقی کرانه باختری تظاهرات عظیمی برپا می کنند.

    شاخه آسیایی این حرکت که متشکل از فعالین کشورهای اندونزی، مالزی، هندوستان، پاکستان، نپال، سریلانکا، افغانستان، ایران، آذربایجان، ترکیه، عراق و بحرین و ... می باشد حرکت خود را  19 اسفندماه از دهلی نو آغاز کرده و در 25 اسفندماه وارد ایران می‌شوند و 26 وراد تهران شده و در ساعت 9 شب در حرم امام ازشان استقبال بعمل مي آيد. برنامه رسمي شان در تهران شنبه 27 ساعت 15 در لانه جاسوسي است و بعد به سمت مرزهای ترکیه حرکت خواهند کرد تا 29 از كشور خارج شوند.

    منابع اطلاع‌رساني كاروان جهاني الي بيت‌المقدس

     

    آرشيو مطالب فارسي در سايت امت واحده: www.unified-ummah.org/gmj/

     



  • تصاویر/معتمدآریا هم؛بی حیاوبی حجاب شد!

    پیشاپیش از مردم باغیرت و دین دار ایران عزیز بابت انتشار این عکس ها پوزش می طلبد.

                 

     

     

     



  • انیمیشن تهران سال 1500
    آنونس انیمیشن «تهران 1500» که در جشنواره فیلم فجر سال 1390 شکرت کرد.با حضور هنرمندانی چون، محمدرضا شریفی نیا، گوهر خیراندیش، هدیه تهرانی و...


  • ترسوها به بهشت نمی روند
    مدت زمانی است به علت مشغله های مختلف فرصت به روز رسانی فراهم نشده بود و تعدد سوژه ها نیز به این مساله کمک کرد. اما با توجه به حضور پر شور مردم در انتخابات چند نکته قابل ذکر است:

    1-رسانه های اقتدار گرا ابتدا صحبت از خرج های میلیاردی جریان انحرافی کردن و بعد از اینکه بقول فدایی 600 نفر از نامزدهاشون رد شدن رفتن دنبال خرید نماینده ها!!!! بعد از انتخابات که دیدند اوضاع خرابه و مردم ریشخندشون کردن گفتن از طرف این جریان دو درصد رای اوردن غافل از اینکه ..... خودتونید. وقتی شهر تهران و صداوسیما در اختیار دو تا لیست خاص بود کلا 5 نفر رای اوردن میشه فهمید که مردم خیلی محترمانه گفتند دهان ها بسته.

    2-نزدیک یکسال هی انحراف و انحراف بازی و اصلی کردن فرعیات نتیجه اش این شد که اکثر نماینده هایی که علیه دولت افاضه فرموده بودند باید بروند دنبال کارشان و دیگر نماینده مردم نیستند بقول مصباحی مقدم 70 درصد مجلس هشتم رای نیاورد و این نیز یعنی اینکه انحراف دولت کشک.

    3-تمام سایتا و صدا و سیما و روزنامه ها و .... کشتن خودشون رو که رئیس جمهور باید بیاد به سوال نماینده ها پاسخ بده و هر روز یه بازی جدید . یه روز اون نماینده فحاش که اسم بزرگی رو بدوش میکشه استعفا داد ، روز بعد جوابگویی احمدی نژاد موکول شد به بعد از انتخابات ، بعد انتخابات هم که دیدن رای نیاوردن نامه نوشتن که سوال نه ، بیایم تعامل کنیم و.... و حالا وقتی دکتر میخواد بره جواب بده رفتن تو سوراخ موش و 11 نفر امضاها رو پس گرفتن . ناگفته پیداست که قبل از انتخابات میخواستن با آرای مردم بازی کنن و حالا به طریق دیگه میخوان بازی کنن ولی هرچی که باشه آخرش اینه که "بزدل ها به بهشت نمی روند" یکی بگه شما که میترسید از افتادن لنگ چرا هی به لنگ دیگران ور میرید . اون بنده خدا نشون داد که اگه لنگش بیافته زیرش چیزی هست که زشتی معلوم نشه اما شما؟!!!

    4-راستی از جن گیر معروف چه خبر؟ شنیدم برخی تهییج کردنش که مشایی رو طلسم کنه تا ازاد بشه . 

    5-راستی چرا رئیس دفتر علامه مصباح تو کرمان رای نیاورد و ذوالنور هم توی قم سرش بی کلاه موند. مگه اینها عمار نبودن

    6-دست و پا زدن هاشونم قشنگه . کشتن خودشونو که احسنت به خاتمی که منت گذاشت اومد رای داد . این سید مظلوم!!!!!!!!!!! میخواد انسجام ملی درست کنه و مصلح جامعه است و معلوم شد انتخابات سالمه و..... غافل از اینکه مردم فهمیدن شما پشت پرده بستین برای آمدن مجدد اصلاح طلبا که احمدی نژاد و مشایی رو حذف کنید - اینا رو که اون بنده خدای پا منقلی تلویحا گفته بود – و دوباره پای صندوق های رای جوابتون رو میدن ان شا الله.

    7-جمع شدید مغزاتون رو رو هم گذاشتید که لیست جبهه توحید و عدالت اینقدر رای آورد . اگه مردید یه کم از اون پولای متحد و پایداری رو بدید بهشون اونا هم یه هفته تبلیغ کنن بعد بیاید ببینیم چند چندیم.ضمن اینکه این جبهه گفته بود که این ها رو نسبت به بقیه قبول داره یعنی اینها ایده ال هاش نیستن و براشون فرقی نمیکنه که رای بیارن یانه . با این حال آرای شکننده شما ها خیلی جای بحث داره.

    8- دست آخر اینکه بالا برید ، پایین بیاید قدرت بلامنازع خداست و همه شما کشک تشریف دارید.
    ملتی که شهادت دارد اسارت ندارد. امام خمینی ره


    پی نوشت 1: حوصله نداشتم خیلی ادبی بنویسم و موضوعات نیز وسیع بود ببخشید اگر نثرش بده.




  • بیانیه سه اتحادیه دانشجویی کشور پیرامون انتخاب سعید مرتضوی به ریاست سازمان تأمین اجتماعی

    به گزارش عدالتخواهی سه اتحادیه دانشجویی کشور پیرامون انتخاب سعید مرتضوی به ریاست سازمان تأمین اجتماعی بیانیه ای صادر نمودند که متن آن بدین شرح می باشد:

    انتشار خبر معرفی سعید مرتضوی به ریاست سازمان تأمین اجتماعی، ذهن عدالت­خواهان و نخبگان را معطوف به مسائل و مشکلات مغفول مانده­ی نظام تأمین اجتماعی در کشور نمود.

    سازمان تأمین اجتماعی که بزرگ­ترین سازمان بیمه ای کشور بوده و حدود ۴۰ میلیون نفر را تحت پوشش خود دارد، از دیرباز دست به گریبان مشکلات عدیده ای بوده است. مشکلات و مسائلی چون بی ثباتی و تغییرات مداوم در مدیریت سازمان، عدم وجود و توانایی نظارت از طرف سازمان‌های نظارتی جمهوری اسلامی ایران بر شرکت سرمایه‌گذاری تأمین اجتماعی(شستا) و تبدیل شدن سازمان به حیاط خلوتی در جهت منافع سیاسی- اقتصادی دولت­ها، شائبه‌ی وجود مفاسد کلان اقتصادی در شرکت سرمایه گذاری تأمین اجتماعی (شستا)  - که از بزرگ‌ترین بنگاه‌های سرمایه‌گذاری کشور است- و موارد بسیار دیگری که در این‌جا مجال بحث از آن­ها نیست.

    با وجود مشکلات و گره­های کوری از این دست و در شرایطی که سازمان تأمین اجتماعی نیازمند مدیریتی قوی، کارآمد و ضد فساد جهت غلبه بر مشکلات است، در کمال تعجب جناب آقای سعید مرتضوی به ریاست سازمان انتخاب می‌گردد. حال سؤال این است، شخصی که تخصص و تجربه‌ی لازم در زمینه بیمه و تامین اجتماعی و توانایی مبارزه با مفاسد و مشکلات فوق را ندارد، با چه توجیه و استدلالی به ریاست این سازمان انتخاب می شود و آیا این انتخاب گامی در جهت مرتفع ساختن مشکلات سازمان است یا این­که گره کوری بر گره های دیگر این مجموعه خواهد افزود؟ مگر ایشان در ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز چه عملکرد مثبت و قابل توجهی داشته اند که اکنون قرار است چنین سمتی به ایشان واگذار شود؟

    علاوه بر این، در ماجرای کشته شدن سه نفر در بازداشتگاه کهریزک، طبق گزارش کمیته‌ی ویژه‌ی مجلس که برای رسیدگی به حوادث پس از انتخابات تشکیل شده بود، انتقال بازداشت‌شدگان ۱۸ تیر ۱۳۸۸ به کهریزک، با «دستور و اصرار» آقای سعید مرتضوی دادستان وقت تهران، صورت گرفته است و به دنبال این گزارش صلاحیت قضایی ایشان در تاریخ ۲۴مرداد ۱۳۸۹ به دلیل تخلفاتشان در پرونده‌ی مربوط به بازداشتگاه کهریزک ازسوی دادگاه عالی انتظامی قضات - به عنوان عالی ترین مرجع قانونی برای بررسی صلاحیت قضات دادگستری- تعلیق شده است. لذا بدیهی است که تعیین چنین شخصی به ریاست سازمان تأمین اجتماعی که عهده‌دار بخش قابل ملاحظه ای از سرمایه و اموال عمومی و دولتی است و نیازمند مدیریتی توانمند و امین و صالح و بدون هرگونه اتهام ازسوی مراجع صلاحیت‌دار قانونی است، به صلاح ملت و کشور نخواهد بود.

    گذشته از ماجرای کهریزک، بحث گم شدن پرونده های مربوط به سوالات دانشگاه آزاد و سایر اتهامات و تخلفات که حول این مبحث و در گزارش تحقیق و تفحص مجلس شورای اسلامی از قوه قضایی آمده است که کماکان باقیست؛  و افکار عمومی در انتظار پاسخی روشن به این اتهامات هستند. حال جای سوال است که چگونه و با کدام منطق فردی با چنین سابقه ای به ریاست سازمانی که مستقیما با زندگی محرومین و مستضعفین در ارتباط است و بزرگترین شرکت سرمایه‌گذاری کشور زیر مجموعه آن می‌باشد، انتخاب می شود؟ آیا هدف از چنین انتخابی خدمت به مردم و رفع صادقانه مشکلات است یا اهداف و اغراض سیاسی-اقتصادی در پس این انتخاب نهفته است؟

    وقتی افرادی که چنین اتهامات و شائبه هایی درمورد آن­ها وجود دارد، در دستگاه‌های دولتی منسوب شده و به سمت های بالاتر ارتقاء می‌یابند، عجیب نیست اگر این تصور به وجود آید که هدف دولت از چنین اقداماتی تحمیل خواسته‌ی خود بر سازمان‌ها و نهاد هاست و نتیجه­ی طبیعی اینگونه انتصابات، بی اعتمادی مردم نسبت به ساختارها خواهد بود.

    در این میان آنچه ذهن عدالت­خواهان را بیش از همه به خود مشغول کرده است، پیامد انتصابهایی از سر ناشایستگی و با اهداف و اغراض سیاسی است که منجر پیوند سیاسیون قدرت‌طلب با منابع ثروت و تشکیل حلقه‌های قدرت-ثروت می‌گردد و انتظار می‌رود دولتی که با شعار عدالت‌محوری و مبارزه با مفاسد اقتصادی روی کار آمده است در صحنه عمل نیز به شعارها و گفتمان خود پایبند بماند.

    جنبش عدالتخواه دانشجویی، اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل و اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان کشور(دفتر تحکیم وحدت) رسالت خود می دانند که آینده‌ی این تصمیم و تاثیر آن بر زندگی محرومان و مستضعفان را گوشزد نموده و مردم شریف ایران را از پیامدهای چنین تصمیماتی بیم دهد؛ ضمن آن‌که از قوه محترم قضائیه انتظار می‌رود پیرامون پرونده‌ی جناب آقای مرتضوی، تصمیمی قاطعانه، همراه با جدیت و سرعت عمل داشته باشد تا ابهامات و اتهامات، بیش از این افکار عمومی را نسبت به سلامت نظام سیاسی و اقتصادی کشور خدشه دار و شبهه دار ننماید.

    جنبش عدالتخواه دانشجویی
    اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه های سراسر کشور
    اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان سراسر کشور - دفتر تحکیم وحدت

     



  • 12 اسفند ، مستضعفین فیلتر شده و اردوی جهادی

    چندین سال متوالی در راه پیمایی های 22 بهمن دیده بودم ایشان را. ایشان که می گویم یکی از معلمین و موسسین دبیرستان مان است. از آن آدمهای انقلابی چپ دهه شصتی که هنوز زیر کت و شلوارش پیراهن روی شلوار می اندازد و خود را پیرو خط امام می داند. بچه های دبیرستان مان خوب می دانند چه کسی را می گویم. چندین سال متوالی در راه پیمایی 22 بهمن ایشان را تک و تنها روی پل عابر پیاده در خیابان آزادی می دیدم. روی پل می ایستاد و به جمعیت خیره می شد. هر سال این کار را می کرد و با نگرانی به جمعیت نگاه می کرد. مبادا امسال جمعیت کمتر آمده باشد. نگران این بود که هواداران انقلاب ریزش کنند و گذشت و گذشت تا زمان انتخابات ۸۸ مواضع عجیب و غریبی از ایشان دیده شد که البته غیر قابل انتظار هم نبود. من برای ایشان به عنوان معلم بسیار احترام قائلم و امیدوارم که همچنان بر همان مواضع انقلابی خود پا برجا مانده باشند. نمی دانم ایشان هنوز در راه پیمایی های ۲۲ بهمن شرکت می کنند یا نه و آیا هنوز بالای آن پل عابر پیاده تقاطع آزادی- استاد معین می ایستند یا نه. حرف این است که این نگاه های از بالا به مردم بیشتر از اینکه نگران مردم باشد باید نگران خود باشد.

    اساساً نگاه از بالا به مردم خود سرمنشآ نوعی اشرافیت فکری و فرهنگی است. این مردمی که همچنان در راه پیمایی و انتخابات و نه دی شرکت می کنند همان مردمی اند که همان سال ها زیر پل عابر پیاده ای که این معلم ما از آن جمعیت را رصد می کرد راه پیمایی می کردند. حتی جریانات غربزده و روشنفکر و معاند بنا بر تجربه هم که باشد دیگر دریافته اند که نظام جمهوری اسلامی ایران پشتوانه عظیم مردمی دارد و با این حجم تبلیغات خارجی و خیانت های داخلی همچنان سرپا ماندن و مردم را به پای صندوق و راه پیمایی کشاندن خود شگفت پدیده ای است که به طور خاص نیازمند تحلیل و بررسی است و چقدر عجیب که دم و دستگاه علوم انسانی در کشور ما در مواجهه با این رویدادها دم فرو می بندد و ترجیح می دهد خود را با مسائل حاشیه ای سرگرم کند. یکی از اساتید اتفاقا با سواد ما در دانشگاه که از جمله سبزهای دو آتشه نیز بود و تقریبآ فقط مانده بود سرش را هم برای سبز بازی هایش بدهد دغدغه عمده اش تحلیل پاساژ گردی و خرید کردن مردم است و نوبت به این جور مسائل که می رسد ایشان در بهترین حالت ترجیح می دهد راجع به اسکار (یا همان شوالیه صلیبی شمشیر به دست) اظهار نظر کند.

    انتخابات 12 اسفند 90 به دلیل اینکه اولین انتخابات بعد از فتنه 88 بود بسیار مهم بود و آب پاکی را روی دست همه ریخت. چه ضد انقلاب هایی که مدت هاست محلی از اعراب ندارند و چه بی بصیرت هایی که کارشان شبهه افکنی و خالی کردن دل مردم و تزریق نا امیدی از جمهوری شکوهمند اسلامی ایران است. جنگ جنگ اراده هاست، جنگ عزم های راسخ و مردم ایران اراده کرده اند و عزم شان جدی است. درود بر جمهوری اسلامی ایران

    -----------------------------------------------------------------------------

    سخنی در باب فیلتر شدن سایت تریبون :

    امریکا و اسرائیل و ضد انقلاب و اصلاح طلب و قرتی ها فهمیدن که نظام جمهوری اسلامی قرص و محکمه و پشتوانه مردمی داره این عمو فیلترچی نفهمید. این روندی که جناب فیلترباشی در پیش گرفته این طور به مخاطب القا می کنه که جمهوری اسلامی ضعیف و لرزان است و خود القای این ادعا از نظر من نوعی تشویش اذهان عمومی است و جناب فیلترباشی باید به خاطر این القا و سیاه نمایی بر ضد نظام مستحکم جمهوری اسلامی محاکمه شود.  اشتباه نشود وقتی می گویم که این حرکت جمهوری اسلامی را ترسو و ضعیف جلوه می دهد این حرف با حرف اصلاح طلب ها فرق می کند. اصلاح طلب ها اپوزیسیون هستند و برخورد با آنها کاملآ قانونی است. اساسآ اصلاح طلب بودن خودش جرم است و گفتمان اصلاح طلبی با هیچ ضرب و زوری نمی تواند درون گفتمان سیستم تلقی شود و باید به شدیدترین وجه با آنها برخورد شود و فیلتر شدن آنها بسیار طبیعی و لازم است چون آنها پیاده نظام های دشمن هستند و جز دشمنی و دم تکان دادن برای دشمن کار دیگری نمی کنند اما تعجب از نحوه برخوردی است که با وبلاگ ها و سایت های ارزشی می شود که تنها جرم شان گویا وابسته نبودن به اشخاص و جریانات است. تریبون مستضعفین تنها به این جرم که وابسته به هیچ جریان و فرد و گروهی نیست باید فیلتر شود. اگر هم خطایی از این سایت سر زده که نزده باید طبق روال به آن رسیدگی شود و کمیته فیلترینگ باید توضیح دهد که به چه جرمی آن را فیلتر کرده است. این دست فیلتر کردن ها اقدامات مثبت مسئولین نظارت بر اینترنت در تصفیه کردن سایت های ضد انقلاب و اصلاح طلب و مستهجن را نیز زیر سوال می برد. به راستی هنگام تصمیم برای فیلتر کردن یک سایت و یک وبلاگ ارزشی به سوابق و محتوای سابق آن توجه می کنند؟ آیا حواس شان هست که سایت هایی امثال تریبون و وبلاگ هایی مثل جلبک ستیز و دانشطلب و ... با قلمشان چه خدمتی به نظام کرده اند و می کنند؟ این نحو برخورد کردن دلگرمی وبلاگ نویسان و فعالان ارزشی فضای مجازی را بیشتر می کند یا کمتر؟ سوال مهمتر اینکه آیا اساسآ مسئولین فیلترینگ وزارت ارشاد حزب اللهی هستند؟ اگر نیستند که آنجا چه کار می کنند و اگر که هستند این چه نحو برخورد با یک سایت حزب اللهی است؟ بابا جان اون رجانیوز که به وبلاگ ما لینکی می داد و گه گاه مقاله و یادداشت و تحلیلی از ما منتشر می کرد که شد دوکون دستک پایداری و بقیه سایت ها هم که یا برای محسن رضایی و عمو قالیباف و احمد توکلی و لاریجانی اند یا برای جریان انحرافی :) فقط مونده بود این سایت تریبون که ما مستضعف ها توش مطلب بنویسیم اونم گرفتین؟ دست شما درد نکنه واقعآ. لااقل برای من سایت تریبون جایی بود که یکبار از محتوای تمجید از اسرائیل در کتب درسی مدرسه تطبیقی تهران نوشتم و بازخورد مناسبی هم داشت اون مطلب و کار به رسیدگی آموزش و پرورش رسید و همچنین چندین بار  توی تریبون از اردوی های جهادی نوشته بودم دیگه تریبونی نیست برای این دغدغه ها و دوباره عید شد و ما چمدان مان را بستیم و رفتیم بشاگرد. امسال برای چهاردهمین بار است که به این سفر معنوی می روم و تا زمانی که خدا قسمت کند به این کار ادامه خواهم داد. البته امسال به دلیل معذورات خانوادگی و همچنین سربازی نصف اردو یعنی هشت روز از چهارده روز را در اردو خواهم بود. عیدتان مبارک



  • سوال از رییس جمهور و بازی پر رنگ مجلس در زمین مشایی

    سوال مجلس از رییس جمهور، حق قانونی و غیرقابل انکار پارلمان است اما باید برای این مجلس تاسف خورد که هنوز نمی داند با طرح سوال از احمدی نژاد، تنها و تنها در پازل یک نفر بازی می کند؛ اسفندیار رحیم مشایی.

    1. مشایی به جنجال علاقه دارد، دوست دارد مطرح باشد، قبل از اینکه کسی او را به خوبی یا بدی بشناسد، علاقه دارد همه فقط او را بشناسند، برای همین حرفهای عجیب و  غیرطبیعی می زند، یک روز عمر حضرت نوح، روز دیگر موسیقی، روز دیگر مردم اسراییل، فردای آن روز مکتب ایران و ...

    حالا مجلس که باید مثلا محل اجتماع نخبگان باشد و کم خطاترین تصمیم ها را بگیرد، احمدی نژاد را دعوت کرده تا به سوالاتی مانند چرایی طرح مکتب ایران، ماجرای عزل وزیر اطلاعات، نوع برکناری متکی در سنگال و ... پاسخ دهد!

    این یعنی بزرگترین خدمت به مشایی! یعنی اگر مشایی نزدیک به دو سال قبل در تابستان 1389 با کلی هزینه دادن، مکتب ایران را مطرح کرد و بعد به علت فشارهای فراوان محبور شد سکوت کند، حالا این بار مجلس اصولگرا زمینه را فراهم کرده تا کسی که بهتر از مشایی هم حرف می زند و هم توجیه میکند، به تریبون رسمی مجلس برود و درباره مکتب ایرانی توضیح دهد! ایضا مسایل دیگر مانند برکناری وزیر خارجه، ماجرای خانه نشینی 11 روزه و ...

    2. احمدی نژاد در صحبت کردن کم نظیر است. لذا چه چیز برای او بهتر از اینکه از او سوال شود تا او پاسخ دهد؟

    کلا این مدل (پرسش و پاسخ)، برای افرادی که فن بیان قوی دارند بهترین مدل است. از آنها هر چقدر بیشتر سوال شود، بیشتر حرف می زنند و بهتر خود را تثبیت می کنند. هنوز مناظره های تاریخی 88 از یاد هیچ کس نرفته. و هنوز همه مان می دانیم اگر آن مناظره ها نبود، مشخص نبود الان رییس جمهور دکتر بود یا مهندس! آن چیزی که تاریخ این چند سال را تغییر داد نه بنرها و پوسترهای خیابان ها بود، نه کارناوال های شب تا صبح ونک و ولیعصر، چند دقیقه صحبت های محمود احمدی نژاد بود؛ و همان چند دقیقه کافی بود تا از حزب اللهی نماز جمعه ای تا رای اولی و تحریمی، در انتخاب احمدی نژاد مشترک عمل کنند.

    حالا امثال علی مطهری و مصباحی مقدم و ... می خواهند با سوال از احمدی نژاد او را به چالش بکشند! دریغ از کمی تحلیل که این کار کاملا به نفع دولت، رییس جمهور و شخص مشایی است. چرا که دوباره حاشیه هایی را که بارها رهبر انقلاب فرموده اند از آنها عبور کنید و به کارهای اصلی کشور رسیدگی کنید را پر رنگ می کند، جریان مشایی را دوباره بر سر زبان ها می اندازد، و احمدی نژاد بار دیگر با فن بیان خود، جریان متبوعش را بازسازی و تثبیت می کند ...



  • شبیه ترین نقش به مهدی هاشمی را چه کسی ایفا کرد؟

    قبل از انتخابات نهم مجلس شورای اسلامی، و از سال 1384 همیشه مرد اول انتخابات در ایران شخصی جز مهدی هاشمی نبوده است. انتخابات ریاست جمهوری سال 84 ، مهدی هاشمی ریاست و هدایت ستاد انتخاباتی پدرش را برعهده گرفت و شد آنچه شد

     

    در انتخابات سال 85 خبرگان او ریاست کمیته صیانت از آرای پدرش را عهده دار بود و توانست پدرش را در یک معادله چندمجهولی که ان شاالله بعدها اسرارش فاش شود به رتبه اول تهران برساند.

    اوج شاهکار مهدی هاشمی در انتخاات دهم ریاست جمهوری بود که سازماندهی اوباش و اراذل را برای اغاتشاش برعهده داشت و ایده تقلب از اتاق فکر او خارج شد و به موسوی و تکیه گاهش منتقل شد.

    اما چه ویژگی هایی در مهدی هاشمی وجود داشت که او را به مرد همه کاره انتخابات ها تبدیل کرد؟

    1- مهدی هاشمی بیت المال را ملک شخصی خود می دانست .

    2- مهدی هاشمی حاکمیت و مملکت را ارث پدرش می دانست.

    3- مهدی هاشمی اعتقاد داشت تبلیغات انتخابات با پول بیت المال اداره می شود.

    4- مهدی هاشمی اعتقاد به تبلیغات پرحجم در سطح شهر داشت .(البته به نظر من تبلیغات گروه6+7 در انتخابات مجلس نهم پرحجم ترین تبلیغات در تاریخ انتخابات های مجالس در تهران است و شاید تبلیغات کارگزاران سازندگی در انتخابات مجلس پنجم با آن قابل قیاس باشد)

    5- مهدی هاشمی قائل به استفاده حداکثری از نهادهای دارای قدرت و ثروت برای بهره برداری در انتخابات بود.

    6- مهدی هاشمی همیشه سعی داشت نشان دهد کانیدای مطبوعش داراری اجماعی بی نظیر است و طرف مقابل تندرو و کفن پوش و نامتعادل است.

    7- همیشه طیفی که در مقابل مهدی هاشمی قرار داشت، در راسش آیت الله مصباح یزدی بود!

    8- مهدی هاشمی از کوچکترین جلسات 10-15 نفری هم برای ارائه عقایدش و تخریب و فحاشی به رقیب کوتاه نمی آمد!

    9- مهدی هاشمی همیشه رقیب را خطرناک و خسارت زننده برای آینده کشور نشان می داد.

    10- مهدی هاشمی جریان خود را اصیل  و باسابقه و دارای سابقه حمایت امام خمینی نشان می داد و رقیب را بی ریشه و افراطی.

    به راستی در نبود مهدی هاشمی، چه کسی شبیه ترین نقش به آقازاده هاشمی رفسنجانی را در این انتخابات بازی کرد؟

    پاسخ بسیار آسان است!



  • برایت آرزومندم - ویکتور هوگو + شعاری برای زیستن

    قبل از هر چيز برايت آرزو مي‌كنم كه عاشق شوي، و اگر هستي، كسي هم به تو عشق بورزد، و اگر اينگونه نيست، تنهاييت كوتاه باشد و پس از تنهاييت، نفرت از كسي نيابي. آرزومندم كه اينگونه پيش نيايد، اما اگر پيش آمد، بداني چگونه به دور از نااميدي زندگي كني.

     

    برايت همچنان آرزو دارم دوستاني داشته باشي، از جمله دوستان بد و ناپايدار، برخي نادوست و برخي دوستداركه دست كم يكي در ميانشان بي ترديد مورد اعتمادت باشد و چون زندگي بدين گونه است، برايت آرزومندم كه دشمن نيز داشته باشي، نه كم و نه زياد. درست به اندازه، تا گاهي باورهايت را مورد پرسش قراردهند، كه دست كم يكي از آن‌ها اعتراضش به حق باشد تا كه زياده به خود غره نشوی.

     

    و نيز آرزومندم مفيد فايده باشي، نه خيلي غير ضروري تا در لحظات سخت،.وقتي ديگر چيزي باقي نمانده است، همين مفيد بودن كافي باشد تا تو را سرپا نگاه دارد.

     

    همچنين برايت آرزومندم صبور باشي، نه با كساني كه اشتباهات كوچك مي‌كنند، چون اين كار ساده اي است، بلكه با كساني كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير مي‌كنند و با كاربرد درست صبوريت براي ديگران نمونه شوي.

     

    و اميدوارم اگر جوان هستي، خيلي به تعجيل، رسيده نشوي و اگر رسيده‌اي، به جوان نمايي اصرار نورزي، و اگر پيري، تسليم نا اميدي نشوي، چرا كه هر سني خوشي و ناخوشي خودش را دارد و لازم است بگذاريم در ما جريان يابد.

     

    اميدوارم كه دانه اي هم بر خاك بفشاني .....هر چند خرد بوده باشد...... و با روييدنش همراه شوي، تا دريابي چقدر زندگي در يك درخت وجود دارد.

     

    به علاوه اميدوارم پول داشته باشي، زيرا در عمل به آن نيازمندي و سالي يك بار پولت را جلو رويت بگذاري و بگويي: " اين مال من است" فقط براي اينكه روشن كني كدامتان ارباب ديگري است!

     

    اگر همه اين‌ها كه گفتم برايت فراهم شد، ديگر چيزي ندارم برايت آرزو كنم.

     

     


     

     

    «شعاری برای زیستن »

     

    حرمت اعتبار خودرا هرگز در میدان مقایسه ی خویش با دیگران مشکن

    که ما هر یک یگانه ایم

    موجودی بی نظیر و بی تشابه .

     

    و آرمان های خویش را به مقیاس معیارهای دیگران بنیاد مکن

    تنها تو می دانی که "بهترین" در زندگانیت چگونه معنا می شود.

     

     

    از کنار آنچه باقلب تو نزدیک است

    آسان مگذر

    بر آنها چنگ در انداز ، آنچنانکه بر زندگی خویش

    که بی حضور آنان ، زندگی مفهوم خود را از دست می دهد.

     

    با دم زدن در هوای گذشته و نگرانی فرداهای نیامده

    زندگی را مگذار که از لابلای انگشتانت فرو لغزد و آسان هدر شود.

    هر روز همان روز را زندگی کن و بدینسان تمامی عمر را به کمال زیسته ای.

     

     و هرگز امید را از کف مده آنگاه که چیز دیگری برای دادن در کف داری.

     

    همه چیز در آن لحظه ای به پایان می رسد که قدم های تو باز می ایستد

    و هراسی به خود راه مده از پذیرفتن این حقیقت که هنوز پله ای تا کمال فاصله باشد.

    تنها پیوند میان ما خط نازک همین فاصله است.

     

    برخیز و بی هراس خطر کن ، درهرفرصتی بیاویز

    وهم بدین سان است که به مفهوم "شجاعت" دست خواهی یافت.

     

    آنگاه که بگویی دیگر نخواهمش یافت

    عشق را از زندگی خویش رانده ای

    عشق چنان است که هر چه بیشتر ارزانی داری سرشارتر شود

    و هرگاه که آن راتنگ در مشت گیری آسانتر از کف رود

    پروازش ده تا پایدار بماند.

     

    رؤیاهایت را فرومگذار که بی آنان زندگانی را امیدی نیست

    و بی امید زندگی را آهنگی نباشد.

    از روزهایت شتابان گذر مکن

    که در التهاب این شتاب نه تنها نقطه ی سرآغاز خویش

    که حتی سرمنزل مقصود را گم کنی.

     

    زندگی مسابقه نیست ، زندگی یک سفر است

    و تو آن مسافری باش که در هرگامش

    ترنم خوش لحظه ها جاری است.

     

    نوشته شده توسط در تاریخ: 22/12/1390 - 15:4 ب.ظ | موضوع : سیاسی | در زمینه:


  • سایت سازمان سیا:‬رای دادن خاتمی شکست مدیریتی و تعطیلی تلویزیون رسا هم شکست رسانه‌ای‌ دوم‌خردادی‌ها بود

     

     

    سایت اینترنتی "گویا نیوز" تعطیلی رسانه تلویزیون‌ "رسا" را  شکست دوم برای جنبش سبز عنوان کرد و آن را  اتفاقی متاثرکننده و دردناک برای جنبش سبز دانست.

    به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، گویانیوز رسانه وابسته به سازمان جاسوسی آمریکا "سیا"، نوشت: اعلام تعطیلی تلویزیون رسا پس از شرکت سید محمد خاتمی در انتخابات دوره نهم مجلس که شکست مدیریت اصلاح طلبانه دوم خردادی بر بخش سیاسی جنبش سبز به شمار می آید، شکست همین مدیریت در بخش رسانه ای جنبش سبز نیز محسوب می شود.

    گویانیوز در علت تعطیلی این رسانه آورده است: "مدتی پس از آغاز به کار این شبکه، دیگر خبری از آن هیاهوی نخستین نبود. ضعف مفرط در برنامه سازی، کیفیت نازل بخش‌های خبری که صرفا به روخوانی اخبار سایت های سبز می پرداختند و... باعث شد 'رسا' جای چندانی در خانه مخاطبان ایرانی پیدا نکند."

    گويانيوز در ادامه مي نويسد: "مسئولان و تصمیم گیران رسا، خود اصلاح طلبانی هستند که تمام سابقه و هویت آنها در مفاهیمی مانند خط امام، مردم سالاری دینی، اسلام رحمانی و دیگر کلیدواژه های جریان اصلاح طلبی دینی با محوریت سیاسی فردی به نام سید محمد خاتمی، تعریف می شود."

    خبر تعطیلی تلویزیون "رسا" در حالی منتشر شد که پس از شکست کامل فتنه سبز در دی ماه و بهمن ماه 1389 این تلویزیون در حالت نیمه تعطیل به سر می برد. بنابراین مشکل مالی بهانه‌ای بود تا پس از یک سال فعالیت نیم بند، به فعالیت این تلویزیون سردرگم و بی هدف پایان داده شود.

    تعطیلی شبکه ای مانند 'رسا' در حالی است که شبکه های ضد انقلاب دیگری نظیر صدای آمریکا و بی بی سی فارسی نیز هم اکنون در وضعیتی بحرانی به سر می برند و مخاطبان اندک آنها طبق برآوردهای مختلف دچار ریزش شدید شده است.

     



  • طبرزدی، از افراط دیروز، تا حمایت از بهائیان امروز

    پیام طبرزدی در تحریم انتخابات مجلس نهم:
    "در شرایطی که ۱۱ زندانی بهایی بی‌گناه دربند ۱۲ زندان رجایی‌شهر با حبس های طویل المدت به‌سر می‌برند، چگونه نیروها و احزاب سیاسی آزادی‌خواه در قبال این رفتار ضد بشری حکومت سکوت اختیار کرده‌اند؟ ... کمر جمهوری اسلامی طوری شکسته است که دیگر قادر به راست شدن دوباره نیست ."
    نقل از سایت فریاد سبز

    اوایل سال 1372 بود که "عبدالله مشاعی" (از بچه محل های قدیمی که در ایام فتنه سرسخت موسوی پرست شد) گفت که "عبدالله جعفرعلی" (معروف به جاسبی، رئیس سابق دانشگاه آزاد اسلامی) قصد راه‌اندازی یک نشریه‌ی فرهنگی دارد.
    چندی بعد، جلسه‌ای در یکی از دانشکده‌های دولتی برگزار شد و "علی‌رضا علی احمدی" (وزیر سابق آموزش و پرورش) به‌عنوان جانشین مدیر مسئول و "سیدسعید لواسانی" (معاون فرهنگی سابق بنیاد شهید) به‌عنوان سردبیر معرفی شدند. باتوجه به پیشنهاد اولیه‌ی بنده - که مورد قبول همه از جمله جاسبی قرار گرفته بود - از همان اول تصویب شد که یک صفحه کامل به فرهنگ دفاع مقدس اختصاص یابد.
    یکی دوسالی از انتشار اولین کتاب خاطراتم "یاد یاران" می‌گذشت که مقام معظم رهبری یک صفحه نظرات زیبا و ارزشمند خود را بر آن نگاشته بود. از آن میان، عنوان "از معراج برگشتگان" خیلی برایم جذابیت و اهمیت داشت که بقیه هم همین نظر را داشتند و نام صفحه شد "از معراج برگشتگان".

    یک سالی که از انتشار هفته‌نامه‌ی "فرهنگ آفرینش" گذشت، تحولات بسیاری پیش آمد.
    مثلا تیراژ هفته‌نامه، فقط 20 هزار نسخه بود که آن هم برای افرادی که شخصا مشترک شده بودند ارسال می‌شد و بقیه به دکه‌ها فرستاده می‌شد تا فروش رود و خواه‌ناخواه هر شماره چندهزارتایی برگشتی داشت.
    با انتشار فرهنگ آفرینش، یکی از شرایط ثبت‌نام دانشجویانی که در کنکور دانشگاه آزاد قبول شده بودند که در فرم‌های ثبت‌نام ذکر شده بود، واریز سالانه 000/20 ریال (سال 1372) به اسم وجه اشتراک نشریه بود. حالا چندصد هزار نفر را که هر سال در دانشگاه آزاد ثبت‌نام می‌کردند و چندصد هزا ر نفر هم که قبلی‌ها بودند و به هیچ وجه برای یک نفرشان هم نشریه ارسال نمی‌شد را جمع کنید، و از تیراژ هر شماره 000/20 نسخه‌ی نشریه کم کنید، چه عددی به‌دست می‌آید؟!
    اصلا این چیزا به من چه!
    از ذکر این خاطرات دنبال چیز دیگری بودم.

    طبرزدی تندرو درحال روشنگری دانشجویان علیه جناح چپ در مقابل دانشگاه تهران!

    آن روزها گروهی دانشجوی فعال تندروی راستی، تحت عنوان "اتحادیه‌ی انجمن های اسلامی دانشجویان و دانش آموختگان" فعالیت داشتند که دانشگاه آزاد یکی از پایگاه‌های اصلی و پشتوانه‌ی مالی‌شان بود.
    "بهرام بهرامسیری" (معاون سابق سازمان بهزیستی کشور)، "حشمت‌الله طبرزدی"، "پرویز سفری" و چندتایی دیگر، از آنها بودند که بولتن مثلا محرمانه‌ی "دانشجوی بسیجی" را برای مسئولین دانشگاه منتشر می‌کردند.

    طبرزدی و سفری و اعوان و انصارش در دفتر اتحادیه

    باوجودی که یک سال از استخدام نیروها و آغاز به‌کار نشریه می‌گذشت، یکی از روزها علی‌احمدی در جلسه گفت که با دستور شخص جاسبی، قرار است همه‌ی نیروها رسما گزینش اعتقادی و سیاسی شوند و این امر مهم، برعهده‌ی معتبرترین گروه مورد وثوق جاسبی، حشمت‌الله طبرزدی و اعوان و انصارش سپرده شده است.

    از آن روز، طبرزدی، سفری و جواد امامی، وقتی از فعالیت بولتن سازی روزانه و تلاش برای کسب روزی حلال! فارغ می‌شدند، بعد از ظهر به ساختمان فرهنگ آفرینش در خیابان انقلاب اسلامی، روبه‌روی لاله‌زارنو، کوچه‌ی شکوه، ساختمان سابق شکوه می‌آمدند، با نیروها مصاحبه‌ی گزینشی می‌کردند و به‌قول خودشان آن قدر قاطع و محکم بودند که به همه به‌چشم منافق تمام‌عیار نگاه می‌کردند، مگر این که خلاف آن ثابت شود!

    مصاحبه‌ی من افتاد به "پرویز سفری" (بعدها فهمیدم پدر او، یکی از سرکردگان نهضت آزادی در یکی از استان هاست و شدیدا هم ضدانقلاب است).
    سوالات درست مثل اول انقلاب بود. نماز و روزه، غسل میت و مس میت، آخرین بار کی نماز جمعه رفتی، و ...
    سوالات سیاسی که بوی سیاسی گرفت، خیلی قضیه جالب شد. فقط سوال و جواب من و سفری را بخوانید:
    سفری: حضرت آیت‌الله مهدوی‌کنی رو دوست داری؟
    داودآبادی: من هرکس رو که در خط امام و رهبر باشه قبول دارم.
    سفری: محتشمی رو چه‌طور، اونم دوست داری؟
    داودآبادی: بحث دوست داشتن نیست، گفتم که من هرکس رو که در راه امام و رهبری باشه و به انقلاب خدمت کنه، قبول دارم، وگرنه به هیچ وجه نمی‌پذیرمش.

    آن روز گذشت و بعدها، وقتی توانستم نگاهی به پرونده‌ی گزینش خودم بیندازم، برایم خیلی مهم و جالب آمد وقتی دیدم طبرزدی به‌عنوان رئیس گروه مصاحبه‌گر، نظر نهایی و اصلی را روی پرونده‌ی همه از جمله من داده بود. طبرزدی که آن روزها شدیدا سینه‌چاک جناح راست بود، روی پرونده‌ی من نوشته بود:
    "گرایش شدید به جناح چپ دارد. مراقبش باشید و از دادن هرگونه مسئولیت مهم و کلیدی به او خودداری شود."

    و این همه، فقط به‌خاطر این بود که در جواب این که "محتشمی رو هم دوست داری؟" جواب منفی نداده بودم!
    خدا می‌داند تا آن روز، چه‌قدر جوان که شاید در پاسخ به سوالات این حضرات به تته‌پته افتاده‌اند، یا نتوانسته‌اند دوستی و محبت خود را به هر آن که مورد علاقه‌ی آقای طبرزدی است، جان نثارانه ابراز کنند، نان شان بریده شده و اخراج شدند.
    آن روزها هم گذشت. من که دنبال پست و مقام اتحادیه، دانشگاه و این چیزها نبودم؛ همان مسئولیت صفحه‌ی از معراج برگشتگان هم از سرم زیاد بود.

    چندی بعد نشریه‌ی "پیام دانشجوی بسیجی" به مدیریت حشمت‌الله طبرزدی در سطح عموم منتشر شد.
    هنگامی که لفظ "حضرت امام" را برای مقام معظم رهبری به‌کار برد، از همان جا به او شک کردم. همیشه از آدم‌های افراطی تندرو هراس داشته، دوری کرده و می‌کنم.

    دست بر قضا، زد و طبرزدی که موفقیت صفحه‌ی دفاع دمقدس فرهنگ آفرینش را در بین مخاطبین و حتی جشنواره‌های مطبوعات دیده بود، هوس کرد در نشریه‌ی خودش یک صفحه‌ی ویژه‌ی دفاع مقدس منتشر کند.
    یکی از روزها "سیدسعید هاشمی" - ویراستار فرهنگ آفرینش که ویراستار نشریه‌ی طبرزدی هم بود - گفت که طبرزدی خواسته تا امروز عصر بروم پهلوی او تا درباره‌ی انتشار آن صفحه صحبت کنیم.

    با هم رفتیم زیر پل کریمخان که ساختمان مصادره‌ای بزرگی در اختیار طبرزدی قرار گرفته بود. (بعدها حاج محسن رفیق دوست گفت که همه‌ی تجهیزات اداری و کامپیوترها را او از بنیاد مستضعفان به طبرزدی داده بود، چون او جوانی شدیدا فعال بود و به ادعای خودش، قصد داشت با کار سیاسی و فرهنگی، پنبه‌ی جناح چپ - همین موسوی چی‌های امروزی و رهبران معنوی و مادی طبرزدی - را از بیخ و بن بزند.)

    داخل اتاق "محمدحسن علی‌پور" (سردبیر ماهنامه‌ی آبان) در کنار طبرزدی نشسته بود. آن چنان ژست مرید و مراد را گرفته بود که احساس کردم عبدی ذلیل در برابر بت خودساخته‌ی خویش، زانو زده و مشغول کرنش است.

    وقتی نظراتم را پیرامون شکل و شمایل، روش و منش صفحه‌ی مورد نظرم گفتم، با نیشخند علی‌پور و اخم‌های درهم رفته‌ی طبرزدی روبه‌رو شد. وقتی این را دیدم، پرسیدم که چه چیزی مدنظر شماست، بگویید تا همان را اجرا کنم.

    طبرزدی، همانند امپراطوری عظیم که خودش را در جایگاهی عظیم فرهنگی می‌دید، افاضه‌ی کلام فرمود و گفت:
    "ما اگر در نشریه‌مان از شهدا و دفاع مقدس می‌نویسیم، هدف مان کوبیدن جناح چپ است. ما باید با این فرهنگ آنها را رسوا کنیم. حرف من این است که، فرهنگ آن هم فرهنگ دفاع مقدس، باید خاصیت ویژه‌ای داشته باشد. صرف انتشار خاطرات یا وصیت‌نامه‌ی فلان شهید، ارزش ندارد. ولی وقتی مطلبی از جنگ در قالب سیاسی منتشر شود، تاثیر بسیاری خواهد داشت و به‌عنوان سلاحی برنده دشمن را ناکار می‌کند."

    حالم به هم خورد. سوء استفاده‌ی بی‌شرمانه از شهدا، تا این حد؟
    هر چه گفتم که شهدا را ابزار رسیدن به اهداف سیاسی نکنیم، بیشتر رو ترش کردند. الحمدلله نشد، آن چه که من می‌گفتم، و آن چه او می‌خواست.
    همین طور که نشسته بودیم، بحث مان به مسائل روز کشید. تا گفتم:
    - این روزها گرانی بدجوری به مردم فشار می‌آورد.
    قیافه‌ی طبرزدی درهم رفت و خیلی قاطعانه و محکم گفت:
    - آقای داودآبادی تو ضد ولایت‌فقیه هستی.
    رنگم پرید. مگر من چه گفته بودم که این گونه مشت محکم بر دهانم کوبید و مرا ضد ولایت‌فقیه نامید؟ از این که شاید منظورم را اشتباه رسانده باشم، عذرخواهی کردم و مجددا حرفم را تکرار کردم. ولی او بیشتر عصبانی شد و گفت:
    - ببین، بگذار خیالت را راحت کنم. تو وقتی می‌گویی گرانی به مردم فشار می‌آورد، یعنی سیاست‌های ارزشمند دولت را زیر سوال می‌بری. وقتی سیاست‌های دولت را زیر سوال می‌بری، یعنی حضرت آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی را قبول نداری؛ و وقتی حضرت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی را قبول نداری، یعنی حضرت امام خامنه‌ای را قبول نداری که در نتیجه ضد ولایت‌فقیه هستی.

    از تجزیه و تحلیل مسخره‌ی او، حالم به هم خورد. مخصوصا القابی که به‌کار می‌برد. خنده‌ای کردم و گفتم:
    - چی شد؟ حضرت آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی؟ از کی تا حالا؟
    این را که گفتم، برآشفت. از جایش برخاست که برود. علی‌پور، پاچه‌خوارانه لب گزید و با حرکات چشم و ابرو خواست بفهماند که حرف زشتی زده‌ام که خاطر جناب مهندس طبرزدی را آزرده ساخته‌ام، پس بهتر است گورم را گم کنم و بروم دنبال کار خودم!
    از ساختمان که زدیم بیرون، به سعید گفتم:
    - ببینم، تو چه‌طوری می‌تونی با اینا کار کنی؟ اصلا نوع حرف زدنش نشون می‌ده که همه‌ی این حرفاش ادا و اطواره.

    طبرزدی که خیلی بلندپرواز بود و خود را برای تکیه بر کرسی ریاست تشکل های سیاسی دانشگاه آزاد آماده می‌کرد، با با شکسته نفسی! خود را از ریاست‌طلبی و این حرف های دنیایی بری می‌دانست.
    او که دلش را برای ریاست بر چندتایی مسند قدرت دانشجویی صابون زده بود، وقتی دید فرد دیگری به‌جای او انتخاب شد و سر او بی‌کلاه ماند، ضربه‌ی سنگینی روحی خورد و بنای مخالفت با همه چیز گذاشت.

    لفظ بسیجی را از نام "پیام دانشجوی بسیجی" که برداشت، کم‌کم لفظ "حضرت امام" برای مقام معظم رهبری و "حضرت آیت‌الله" برای هاشمی‌رفسنجانی هم حذف شد، و لحن سرمقاله‌ها و مقالات که کاملا ضد جناح چپ بود، برگشت و شد علیه دوستان دیروز که هزینه‌های کلان ساختمان و نشریه را می‌دادند، و در راستای اهداف و نظریات نهضت آزادی که سردمدار مخالفین نظام بود که مفتخرانه از آمریکا تغذیه می‌شدند.

    طبرزدی و سفری که تا دیروز کراوات را نجس  حرام و نماد غربزدگی می دانستند!

    چندی بعد در جشنواره‌ی مطبوعات، محمدحسن علی‌پور را دیدم. صورتش را آن قدر تیغ زده بود که مورچه روی آن لیز می‌خورد! غرفه‌ای برای نشریه‌ی آبان داشت. دختری شاداب و جوان، با تکه‌ای پارچه که مثلا قرار بود نقش روسری را برایش بازی کند! با غلیظ ترین آرایش کنار او داخل غرفه ایستاده بود و با هم به بحث سیاسی مشغول بودند!

    چشمش که به من افتاد، جا خورد. جلو که رفتم با خنده گفتم:
    - ببخشید آقای علی‌پور، چه خبر شده؟ تا دیروز به ریش کوتاه من گیر می‌دادید و ما رو کافر می‌دونستید، حالا چی شده؟ حتما جناب مهندس طبرزدی فتوا دادند تیغ زدن صورت اگر با نیت مخالفت با نظام باشد، از اوجب واجبات است.
    تا مثل همیشه که موقع حرف زدن دست و پایش را گم می‌کرد، خواست با تته‌پته جواب بدهد، گفتم:
    - نه ممنون، من جوابم رو گرفتم. شما لطف کن و با همکار جدیدتون مشغول باش. راستی حتما حجاب هم به‌عنوان نماد ارتجاع، از خونوادتون حذف شده.

    شاید امروز که نظرات عجیب و غریب طبرزدی و هم‌خطانش را می‌بینم ولی تعجب نمی‌کنم، به‌خاطر همان احساس افراط، شیادی و ناخالصی‌ای بود که آن روز در چشمانش موج می‌زد!

    طبرزدی حزب بادی! در جمع فتنه گران سبز

    راستی، چرا افراطیون دیروز مثل "محمد نوری‌زاد"، "حشمت‌الله طبرزدی" و ... تا احساس روشنفکری بهشان دست می‌دهد و خودشان را به آغوش وازده‌ها و اپوزیسیون می‌اندازند، سنگ بهائیان را به سینه می‌زنند؟!

    اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا



  • سخنان آیت الله خامنه‌ای در مورد حزب جمهوری اسلامی

    . نکاتی از سخنان آیت الله خامنه‌ای:(برای دانلود متن سخنان آیت الله خامنه‌ای در مورد حزب جمهوری اینجا کلیک کنید)
    *حزب باید نیروهای بالفعل را منسجم کند و نیروهای حرکت‌دار را در حرکتشان شتابنده کند و نیروهای بالقوه را به فعل درآورد.
    *جهتگیری منظم و خوب است که ضامن تداوم یک حرکت اجتماعی است.
    *آنکه برای عضویت خود، موجبی الهی نمی‌یابد عضو حزب نیست
    *پیوند حقیقی میان اعضا با یکدیگر و اعضا با مرکزیت پیوند اندیشه اسلامی است. برای استحکام این *پیوند باید آموزش‌های عقیدتی و سیاسی تقویت شود.
    *اخلاق پایه اصلی ومهمترین ارزش است که در تکوین و ادامه حزب جمهوری اسلامی منظور و مطلوب بوده است.
    *تحزب باید در خدمت وحدت جامعه و استحکام بخش بنیان آن باشد.
    *حزب باید کمیت توأم با کیفیت را گسترش دهد
    *آن چیزی که توانست این قدرت را به ما بدهد که مردم را آگاه کنیم همین تشکل بود.
    *تشکیلات برای جامعه انقلابی یک ضرورت است.
    *حزب نباید نردبان ترقی هیچ‌کس باشد.
    *ما در حزب جمهوری اسلامی باید اصلا تعصب گروهی و حزبی نداشته باشیم. این توصیه قطعی ماست ما ظاهر سازی نمی‌کنیم این واقع قضیه است، اگر غیر این باشد ما دچار انحراف، خطا و گناه خواهیم شد. انگیزه برادران و خواهران از عضویت در حزب باید خدمت و هدایت باشد.
    *توصیه شهید بهشتی در هنگام انتخاب اعضای اصلی حزب: کسانی که انتخاب می‌کنید یک خصوصیت را حتما در آنها ملاحضه کنید و آن خصوصیت این باشد که اینها حاضر باشند، سلیقه‌ها و هوس‌ها و خلاصه نیت‌های خود را قربانی جمعی کنند که آن جمع ناگزیر هدفگراتر و آرمانگراتر است.
    *روایت آیت الله خامنه‌ای از یکی از جلسه‌های تشکیل حزب: در آن جلسه تصمیم گرفته شد که این جمع به دو بخش تقسیم شود، یک بحش به تهران بیاید و یک حزب را شروع کند و بخش دیگر در قم بماند و کارهای فکری و ایدئولوژیکی و پشتیبانی آن حزب را بر عهده بگیرد.
    *ما از اول اعلام کردیم که مسئولیت و رسالت حزب این است که بتواند تفکر درست اسلامی را به زوایای جامعه برساند.
    *یک تشکیلات مردمی، یک پیوند مستحکم میان آحاد ملت،یک رابطه فکری و آموزشی و یک هدایت همه جانبه برنامه‌ریزی شده و عمیق در میان توده‌های مردم، همان چیزی است که مراد و هدف ما از تشکیل حزب جمهوری اسلامی است.
    *معتقدان به یک فکر تا وقتی به تشکل و انسجام و نظم و ترتیب نیروها و عناصر خود دست نیافته باشند در صحنه پیگیری از هدفها و آرمان‌هایشان جایی برای آنان نیست.
    *...باید آن پختگی و اندیشه خط امام را آن‌چنان در مردم واضح و روشن و بی‌اشکال ترسیم کنند که مردم بیتوانند خودشان بفهمند که تصمیم بگیرند وبتوانند هرگونه حادثه سیاسی را تحلیل کنند..
    *تشکل باید آنچنان ظریف عمل بشود که توده‌های عظیم میلیونی مردم را از دور خارج نکند.
    *نظم و انظباط تشکیلاتی نخستین شرط کار جمعی و عامل بقا و ادامه آن است.
    *حزب جمهوری مبتنی بر تفکر و اندیشه اسلامی است. همه موضعگیری‌ها، برخوردها و عملکردها باید با این اصل منطبق باشد.
    *پیوند حزبی باید شما را از مردم جدا نکند
    *ما از اول که این حزب را تأسیس کردیم برای هدایت شروع کردیم.
    *حزب از لحاظ مادی صد در صد متکی به کمکهای مردمی است.
    لینک دانلود متن سخنان آیت الله خامنه‌ای در مورد حزب جمهوری اسلامی



  • تصاویر/ سیاستمداران و شخصیت های کارتونی

     

     

     

    سایت روزنامه انگلیسی دیلی میل ضمن شوخی منتقدانه با سیاستمداران انگلیسی، شیاهت چهره های سیاسی و شناخته شده با کاراکترهای انیمیشنی را بررسی کرده است!

     

    دبوید کامرون ـ نخست وزیر

     

     

     

     

     

    ویلیام هیگ ـ وزیر امور خارجه

     

     

     

     

     

    تونی بلر ـ نخست وزیر سابق

     

     

     

     

     

     

    اد میلیلند ـ معاون نخست وزیر

     

     

     

     

     

     

    دانکن اسمیت ـ وزیر کابینه

     

     

     

     

     

     

    اریک پیکلس ـ وزیر کابینه

     

     

     

     

     

     

    لوئیس منچ ـ وزیر کابینه

     

     

     

     

     

     

    بوریس جانسون ـ شهردار لندن

     

     

     

     

     

     

    جان میجر ـ وزیر خارجه سابق و عضو مجلس عوام

     

     

     

     

     

     

    سالی برکو ـ رئیس مجلس عوام

     

     

     

     

     

     

    John Prescott

     

     

     

     

     

     

    Lord Tebbit ـ مقام ارشد پلیس

     

     

     

     

     

     

    نیکلا سارکوزی ـ رئیس جمهور فرانسه

     



  • هییییی روزگار ...

    حجاب ، دختران با حجاب

    مسافر کناری مدام خودش را رویم می اندازد، دستش را در جیبش می کند و در می آورد، من به شیشه چسبیده ام اما هر قدر جمع تر می شوم او گشادتر می شود. موقع پیاده شدن تمام عضلات بدنم از بس منقبض مانده اند درد می کنند
    (تقصیر خودم بود باید جلو می نشستم)

    مسافر صندلی پشت زانوهایش را در ستون فقراتم فرو می کند، یادم هست موقع سوار شدن قد چندانی هم نداشت، باید با یک چیزی محکم بکوبم توی سرش، چیزی دم دستم نیست احتمالاً فکر کرده خوشم آمده که حالا دستش را از کنار صندلی به سمت من می آورد
    (تقصیر خودم بود باید با اتوبوس می آمدم)

    اتوبوس پر است ایستاده ام و دستم روی میله هاست، اتوبوس زیاد هم شلوغ نیست و چشمان او هم نابینا به نظر نمی رسد ولی دستش را درست در 10 سانت از 100 سانت میله ای که من دستم را گذاشته ام می گذارد. با خودم می گویم ”چه تصادفی” و دستم را جابه جا می کنم اما تصادف مدام در طول میله اتفاق می افتد
    (تقصیر خودم است باید این دو قدم راه را پیاده می آمدم)

    پیاده رو آنقدر ها هم باریک نیست اما دوست دارد از منتها علیه سمت من عبور کند، به اندازه 8 نفر کنارش جا هست ولی با هم برخورد خواهیم کرد. کسی که باید جایش عوض کند، بایستد، جا خالی بدهد، راه بدهد و من هستم
    (تقصیر خودم است باید با آژانس می آمدم)

    راننده آژانس مدام از آینه نگام می کند و لبخند می زند. سرم را باید تا انتهای مسیر به زاویه 180 درجه به سمت شیشه بگیرم. مدام حرف میزند و از توی آینه منتظر جواب است. خودم را به نشنیدن می زنم. موقع پیاده شدن بس که گردنم را چرخانده ام دیگر صاف نمی شود. چشمانش به نظر سالم می آید اما بقیه پول را که می خواهد بدهد به جای اینکه در دستم بگذارد از آرنجم شروع می کند، البته من باید حواسم می بود و دستم را با دستش تنظیم می کردم
    (تقصیر خودم است باید با ماشین شخصی می آمدم)
    ...



  • قرائت گزارش تحقیق و تفحص از ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز

    قرائت گزارش کمیسیون اقتصاد از تحقیق و تفحص از عملکرد ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز این هفته هم زمان با زمزمه‌های تغییر مدیریت این ستاد در دستور کار صحن علنی مجلس قرار دارد.
    طرح تحقیق و تفحص از عملکرد ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز فروردین سال ۱۳۸۹ در صحن علنی مجلس به تصویب رسید و حدود دو سال از تصویب آن می‌گذرد.
    علی اکبر اولیا رئیس کمیته تحقیق و تفحص از ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز در خصوص روند بررسی این تحقیق و تفحص اظهار داشت: کمیته تحقیق و تفحص از عملکرد ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز تلاش کرد از طریق بازدید از دستگاهای استانی، تحلیلی درست از وضعیت قاچاق در کشور به دست آورد و خلا های اجرایی و قانونی که باعث افزایش قاچاق در کشور می شود را شناسایی کرده و متناسب با آن راهکارها و پیشنهاداتی را به قوه مقننه و قضائیه ارائه دهد.
    وی با انتقاد از تغییر مکرر روسای ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز تصریح کرد: ستاد مبارزه با قاچاق باید موضع قوی تر و تاثیر گذار تری در مبارزه سریع و قاطع با قاچاق ارز و کالا داشته باشد.
    ریاست ستاد مبارزه با کالا و ارز از آذر ماه سال ۸۸ به سعید مرتضوی سپرده شد در روزهای اخیر اخباری مبنی بر رفتن مرتضوی از این ستاد به سازمان تامین اجتماعی منتشر شد که با واکنش نمایندگان و تذکر کتبی آنها به رئیس جمهور مواجه شد. نمایندگان به دلیل محکومیت مرتضوی در پرونده کهریزک و نداشتن تجربه و سابقه مدیریتی مرتضوی در سازمان تامین اجتماعی با انتصاب وی به مدیریت این سازمان مخالف هستند.

    نوشته شده توسط در تاریخ: 21/12/1390 - 9:53 ق.ظ | موضوع : سیاسی | در زمینه:


پست های بیشتر صفحه بعدی »