خانه

درباره



پیام های اخیر


برچسب ها


بایگانی ها


اشتراک صفحه

RSS

Atom

RSS























صفحه اصلی

  • بالاترين، نماد واقعي جنبش سبز ايران!

    بالاترين، نماد واقعي جنبش سبز ايران!

    جنبش جالبي است اين جنبش سبز، حقيقتا جالب. جنبشي كه با يك دروغ بزرگ متولد شد و با دروغ‌هاي بزرگتري به راه خود ادامه داد. جنبشي كه هيچ كجايش با هم جور در نمي‌آيد. هيچ كجايش با هم نمي‌خواند. در اين جنبش هيچ كس نمي‌داند كه دقيقا دنبال چه چيزي است. مثل ژله‌اي كه هر طرفش، راه خودش را مي‌رود. ملغمه‌اي است از آدم‌هاي مختلف با افكار جور واجور. در اين جنبش موهوم، هيچ هدف خاصي دنبال نمي‌شود، هركسي ساز خودش را مي‌زند و به خاطر همين، آدم‌هايش دائما مجبورند همديگر را تكذيب و يا توجيه كنند.

    يكي مي‌گويد ما طرفدار اماميم، ديگري به امام اهانت مي‌كند. يكي مي‌گويد ما طرفدار جمهوري اسلامي هستيم، ديگري جمهوري ايراني مي‌خواهد. يكي از انقلاب اسلامي مي‌گويد، ديگري به انقلاب فحش مي‌دهد. يكي خودش را فرزند امام مي‌داند، ديگري به منتظري نامه مي‌نويسد! يكي از عاشورا مي‌گويد، ديگري اعتراض مي‌كند كه «باز هم عاشورا؟ 30 سال عاشورا بس نبود؟!» يكي از مردم خداجو مي‌گويد، ديگري خونش به جوش مي‌آيد كه چرا به ما مي‌گويي مردم خداجو، كدام خدا؟! يكي اهانت به امام را محكوم مي‌كند، ديگري مي‌گويد يعني ما هم بايد محكوم كنيم؟! يكي اشك تمساح مي‌ريزد و مي‌گويد امام كجايي كه فرزندانت را كشتند؟! ديگري فرياد مي‌زند كه بس كنيد، تا كي امام؟!

    يك روز پنج نفر كنار هم مي‌نشينند و عليه جمهوري اسلامي و عليه رهبري نامه مي‌نويسند، فردا يكي از همان‌ها عليه امام زمان حرف مي‌زند و همه چيز را خراب مي‌كند. آن وقت ديگران مجبورند براي حفظ آبروي خودشان، نامه بنويسند و بگويند كه او از ما نيست، او نادان است! پشت پرده هم به خود او مي‌گويند كه فلان فلان شده لااقل به مقدسات مردم توهين نكن كه مردم را از دست ندهيم! خنده دار نيست؟ تازه شانس آورديم گنجي اين حرف‌ها را در تلويزيون بي‌بي‌سي گفته بود، وگرنه سبزي‌ها آن را هم ساخته و پرداخته صداوسيماي خودمان مي‌دانستند.

    مضحك‌ترين بخش اين داستان كمدي، آنجايي است كه بعضي‌ها مجبورند براي نابودي جمهوري اسلامي، «الله اكبر» هم بگويند! آنهم كساني كه در طول سي سال گذشته، حتي يك بار تكبير نگفته‌‌اند! حتي آنهايي كه در زمان انقلاب كه يك ملت به پا خواسته الله اكبر مي‌گفت، از گفتن الله اكبر خجالت مي‌كشيدند! حكايت بعضي از اين سبزي‌ها، حكايت آن مردي است كه آخر عمري پايش را به مسجد گذاشته بود.

    امروز از اين جنبش توخالي، نه پشتوانه مردمي آن باقي مانده، نه پشتوانه عقلي آن، نه قدرت سياسي بزرگان آن و نه حتي همان حمايت اوليه انتخاباتي از آن. قدرت اين جنبش متوهم، اكنون در زبان و بيان آدم‌هاي خارج نشين آن است كه آنها هم هر روز با خودشان دعوا دارند و بيانيه مي‌دهند و همديگر را محكوم مي‌كنند!

    همان طوري كه گفتم، اين جنبش سبز متولي خاصي ندارد، فعلا بي‌در و پيكر است. به همين خاطر از لائيك و ليبرال و مسلمان و روحاني و رقاص و هم‌جنس‌باز و … در آن حضور دارند. همه اين آدم‌ها هم فعلا يك طوري كنار هم زندگي مي‌كنند. فرض محال كه محال نيست. تصورش را بكنيد كه يك روز اينها پيروز شوند و يك حكومت سبزي تشكيل بدهند، آن وقت چطور قرار است با هم كنار بيايند، فقط خدا مي‌داند!

    تنها چيزي كه مي‌توان درباره اين جنبش موهوم و خنده‌دار گفت، اين است كه جنبشي است هزار چهره كه چون يك هدف واحد را دنبال نمي‌كند هرگز به جايي نمي‌رسد و روز به روز هم ضعيف‌تر مي‌شود. چه سبزها بخواهند چه نه، چه باور كنند چه نه؛ و تا زماني كه حال و روز اين جنبش، اين باشد و گرفتار تناقضات ريشه‌اي و اصولي باشد، بخاري از آن بلند نمي‌شود. البته معني حرفم اين نيست كه سبزها وجود ندارند و كاري نمي‌كنند و ديگر سطل آشغالي را آتش نمي‌زنند. نه خير، اتفاقا باز هم خواهند آمد و آتش خواهند زد، اما تا وقتي نماد و پايگاه و سخنگوي رسمي چنين جنبشي، كاربران «بالاترين» باشند، حقيقتا انتظار بيشتري از آن‌ها نيست.

    البته آدم‌هاي ديگري هم در داخل كشور هستند كه ادعا مي‌كنند آنها سبز واقعي هستند. ولي اين ادعا را نمي‌شود باور كرد. به سبزهاي ديگر برنخورد. من سبز ديگري غير از سبز «بالاتريني» نمي‌شناسم. سبز واقعي يعني همين سبزهاي بالاترين! سبزهاي ديگر كمرنگ هستند، سبز درون نظام هم نداريم. چرا سر خودمان كلاه بگذاريم؟ اگر سبز درون نظام وجود خارجي داشت، الان روزنامه‌هاي اصلاح طلب بايستي درباره‌اش مطلب مي‌نوشتند و يا لااقل سبزش را پررنگ‌تر مي‌كردند!

    پس سبز واقعي يعني همين سبزهاي بالاترين. البته توهم، درد بي‌درمان اين بندگان خداست. از آنجايي كه كاربرانش بطور شبانه‌روزي مشغول خدمت به موج سبز هستند، فرصت حضور در خيابان‌هاي ايران را ندارند پس اگر چيزي نوشتند كه قوه تخيل آدم را قلقلك مي‌دهد، خيلي به مغزتان فشار نياوريد. راحت باشيد و بخنديد. خودشان هم همين كار را مي‌كنند! كاربران متوهم بالاترين، اخيرا خواب ديده‌اند كه جمهوري اسلامي در روز 22 بهمن امسال سرنگون مي‌شود! خدايا شكرت…

    پي نوشت: اين مطلب درباره وضعيت فعلي جنبش سبز و از همه مهمتر وجود تناقضات عجيب و غريب در ميان بخش هاي مختلف آن هست. پس خواهش مي‌كنم  به حساب توهين و تمسخر و … نگذاريد.

    نوشته شده توسط در تاریخ: 17/11/1388 - 10:13 ق.ظ | موضوع : سیاسی | در زمینه: , , , , ,


  • در آداب تبادل اورانیوم

        یکم- در راپورت قبلی، " یوشچنکو "، صدراعظم جرجستان عنوان گرفته بود و حال آنکه وی صدراعظم غربگرا، مخملین و به زیرآمده‎ی اوکراین است که در دور اول الکسیون، مغلوب کاندیدای متمایل به روس‎ها شده است؛ لذا بدین وسیله بدون پوزش، تصحیح می‎گردد؛ چرا که این ماشین فکص ما با ما عداوت داشته، عبارات ما را کانورت نموده تحویل کیهان می‎دهد، بعید نیست جاسوس امارات عربی غیر متحده باشد.


        دویم- قربان معرفت آن کرم خاکی و آن لاک‎پشت مظلوم و آن موش زبان بسته معلق در فضا بروم که نه تنها اعلانیه‎های 8 مَن 9 شاهی صادر نکردند بلکه با پروجکت فضایی ایران همراه شدند و با موشک ایرانی به فضا رفتند تا در تکمیل سلسله اقتدار ایران اسلامی سهیم باشند و جشن ملت را مبدل به عزای برخاسته از سینه‎های مالامال از حقد و کینه و شهوت مقام نسازند. گفته‎اند یارو پیر شده و شهوت مقام از او بعید است، می‎گویم پیری داریم تا پیری؛ این یکی پیری و معرکه‎گیریست که فرمود" و منکم من یُرَدُّ الی ارذل العُمُر لکی لا یعلم بعد علم شیئاً؛" و ایضاً پیری بلعم باعوراییست که  "علمٌ من الکتاب" را پاس نداشت و بدانجا رسید که " اخلد الی الارض واتبع هویه"؛ ولی آن یکی پیری خضر است که موسی از همرهی او بی‎تاب شد :" قال الم اقل لک انک لن تستطیع معی صبراً؟" من دارم طنز می‎نویسم؟! از خدایتعالی عذر می خواهم که ناگزیرم بلعم باعوراهای زمانه را با آیات قدسی‎اش معرفی کنم. تازه بلعم باعورا علم کتاب داشت اما این یکی جامع‎المقدمات را تکماده‎ای قبول و بعلت عدم کشش مغز، ناچار به ترک تحصیل شده است. این اعلانیه اخیر را هم یحتمل دوباره اعلانیه‎نویس‎های تازه آزاد شده تحریر کرده‎اند چرا که کلماتی نظیر " سائس، لازم الرفع و داغ و درفش" از یک ترک تحصیل کرده بعیدالصدور است. ضمناً این جمله که در آن خود را " بنده خدا، فرزند ایران و سرباز مردم" دانسته‎اند شایسته آن است که ملت، شب عید به عنوان لطیفه به یکدیگر اص ام اص نمایند.


        سیم- خبر رسید 4+1 ذوقمرگ شده است از این که محمودمیرزا گفته است با تبادل سوخت مشکلی ندارد لیکن از آنجا که اخذ ربا از کفار، زندیقان و ملحدان جایز است لازم می‏نماید محمودمیرزا هر نیم کیلوغرام اورانیوم 5/0 درصد مخلوط با گچ و سیمان را با 10 لوله اورانیوم 20 درصد آکبند فرد اعلا در خاک ایران معاوضه نماید؛ آورندگان سوخت نیز تا تست اورانیومهایشان لازم است در منطقه خوش آب و هوای "بشاگرد" تحت الحفظ روی یک پا بایستند. تمّت شرائط هذاالمیرزا فی مسألة تبادل الاورانیوم؛ حالا خود دانید. 

        چهارم- فرقه مهدی هاشمی معدوم جهة شرکت در مناظرات تلفزیونی اعلان استعداد نمود. مبارک است ان شاء الله. مناسب بلکه لازم می‎نماید فرقه مذکوره اولاً در تدارک اربعین یکی از دو مرجع واقعی عالم اسلامی سبز باشند چرا که فرقه سبز لجنی شاخه نجف‎آباد ضمن آتش‎زدن زباله‎دان جنب منزل عمه اینجانب و قلع درب خانه همسایه بغلی‎اش شعار میداده‏اند: روحانی واقعی اون دو تا و هاشمی(معدوم). ثانیاً در اولین مناظره، نحوه قتل مرحوم آیت الله شمس آبادی و برادران حشمت و کیفیت بردن سلاح به مکه مکرمه در زمان زعامت شیخنا کروبی و خرابکاری‎های نهضتهای آزادی بخش و سایر جنایت‎ها را به‎صورت لایو و زنده خدمت ملت شرح دهند و آنگاه در مناظره دوم اگر از دست مردم جان سالم به در بردند توضیح بدهند که چگونه خون به دل مراد ملت کردند که آرزوی مرگ نمود.
       

        پنجم- فراجناحی بودن تا کجا مجاز است؟ تا کی می‎توان از فراز به اکثریت خروشان  و اقلیت خرابکار نگریست و به سنگینی سر تکان داد؟ " کن فی الفتنة کابن اللبون"؟ به شما نمی‎آید که ابن اللبون به معنای منفی‎اش باشید. علی‎القاعده کسی که فراجناح است فرا لبون هم باید باشد. روز مباد را چه می‎کنید؟ انتخاب ملت و خبرگان ملت را چه رقم پیش‎بینی می‎فرمایید؟ آتیه آقازادگان و صبیه اکشنه را چگونه میبینید؟ بالاخره کدام طرف حق است؟ حق مطلق که نداریم؛ حق بالنسبة هم نداریم؟

        ششم- به مناسبت ذکر حضرت خضر علیه السلام در این راپورت، پیشنهادی به ذهن این میرزا رسید بجهة شیخ الدین و الدولة جناب مشایی اعظم که هر چه ما ایشان را مدح می‏کنیم در دولت مقرب‏تر می‎شود لذا این مدح را تا تقرب کامل ادامه می‏دهیم بلکه شر کار کنده شود و آن پیشنهاد این است که حضرت خضر، کیس مناسبی برای نقد عملکرد اجرایی و میزان موفقیت انبیای عظام بوده و در داستان سوراخ کردن کشتی و تخریب آن دیوار و قتل آن جوان کذایی که حضرت موسی ع هم دست به دهان مانده بود به شدت از منظر ایشان قابل نقد است به ویژه آنکه موسی را هم نتوانست جذب کند و وسط راه به او فرمود: " هذا فراق بینی و بینک." این میرزا جهت ارائه اطلاعات لازم برای نقد 124 هزار پیغمبر الهی استعداد فوق عادتی دارد. نصف آنچه به هاء.طا دادید به من بدهید راضی‎ام. امضا کنم؟

        هفتم- آقای اوباما! یک نفر ایرانی را در جرجستان با حقه اسیر کردید و به ولایاتتان بردید، یک نفر دیگر را حین طواف بیت‎العتیق دزدیدید و بردید. عسکری را در ترکیه به بهانه بیع زیتون ایضاً ربودید؛ کذا ایرانیان ساکن ولایات متحده را به جرم معامله با ایران محاکمه می‎کنید و همزمان آزادی رعیت متجاوزتان به حدود ایران را خواسته‎اید؟ الساعة سفارش می‎کنیم آنان را با کت و شلوار نو و گز اصفاهان و پسته خندان کرمان و ماچ آبدار تحویل قنصول سوییس بدهند!

    نوشته شده توسط در تاریخ: 17/11/1388 - 6:55 ق.ظ | موضوع : سیاسی |


  • شکارچی شنبه و طالبانیسم یهود

     در یک بندرگاه اسرائیل، یک زن یهودی که پس از مرگ همسرش، با یک مرد مسیحی ازدواج کرده است، کودک 8-7ساله خود را درپی اقدامات حقوقی و ا صرارهای زیاد پدربزرگش برای مدت کوتاهی به وی می سپارد. پدربزرگ کودک که یکی از سران جریان فکری صهیونیسم است در جواب نگرانی های مادر، وعده می دهد که او یک ماه بیشتر اینجا نمی ماند و پس از آن، کودک با اراده خود هرکجا که خواست بماند.
    فیلم «شکارچی شنبه» هفتمین ساخته «پرویز شیخ طادی» ماجرای استحاله فکری و ذهنی این کودک و حرکت از فطرت پاک انسانی تا تبدیل شدن به موجودی خشن و خطرناک و خونریز است.
    ¤ ¤ ¤
    «شیخ طادی» که معمولاً همه او را با فیلم های اجتماعی و کودکانه و کم خرج که اکثراً در محیط های مه آلود و سرسبز شمال می گذرد و می شناسند، این بار به نوعی از آن لطافت و از آن نگاه کودکانه پسند فاصله گرفته و به موضوعی که خود آن را «طالبانیسم یهود» می نامد پرداخته و هرچند در این فیلم نیز، یک «کودک» محور آن است و او باز هم به سراغ دلمشغولی همیشگی خود رفته است اما موضوع فیلم و نوع پردازش آن به گونه ای است که خود او پیشنهاد کرده است کودکان، فیلم او را ببینند!


    «شکارچی شنبه» برخلاف آثار قبلی فیلمساز، نگاه اجتماعی محض به موضوع ندارد بلکه بر عنصر «تربیت» تأکید دارد و پروسه تغییرات شخصیتی یک کودک از معصومیت و سلامت به خشونت و جنایت بررسی می کند. به موازات این نگاه، وی با کارش در ایدئولوژی و اندیشه های صهیونیسم، راهبردهای تخریبی آنان را در آماده کردن نسلی که فقط از مبلغان اسرائیل برمی آید به ارزیابی می گذارد.
    از این لحاظ، فیلم «شکارچی شنبه» از لحاظ موضوع، فیلمی متمایز از آثار مشابهی است که به نقد صهیونیسم و افراطی گری یهودی می پردازند که البته رسیدن به لایه های پنهان این موضوع، به گفته شیخ طادی محصول گفت وگوی او با بسیاری از یهودیان بی طرف و بررسی متون و اندیشه های اسرائیلی است.
    این موضوع تازه با فیلمنامه ای که بارها و بارها بازنویسی شده است، در عرصه ساخت هم خوب از کار درآمده است و به خصوص شروع جذاب فیلم و بیشتر از آن سکانسهای انتهای آن، از «شکارچی شنبه» فیلمی تأثیرگذار و ماندگار ساخته است. متأسفانه ریتم فیلم در نیمه های کار، تا حد زیادی کند می شود و ضرباهنگ آن را از یکدستی می اندازد که ضعفی بر آن محسوب می شود و اگر کارگردان، نظرات مشابهی از این انتقاد را دریافت کند شایسته است با تدوین مجدد، آن را دیدنی تر و جذاب تر کند.
    شیخ طادی در این فیلم که بخش اعظم آن در لبنان فیلمبرداری شده است از بازیگران لبنانی بخصوص «دارین حمسه» بهره گرفته است هرچند دو سه بازیگر ارمنستانی نیز در فیلم او حضور دارند تا او بتواند هم فضای منطقه ای فیلم و هم زنان آن را واقع پذیر کند اما نکته جالب در این زمینه این است که او در مصاحبه اش تأکید کرده است که برای من هم «اخلاق» بازیگران و هم «توانایی» آنان همزمان اهمیت داشته است و نوع پوشش زنان هم به گونه ای طراحی شده که بیشترین آراستگی را داشته باشد. چیزی که متأسفانه در برخی فیلم های دیگر جشنواره امسال از جمله در فیلم «آل» رعایت نشده بود و دوربین بر پوشش های نامناسب زنان فیلم که برخلاف «شکارچی شنبه» فراوان هم بودند تأکید هم می کرد!
    موسیقی فیلم که ظاهراً انتخابی هم بود، کم اما به جا استفاده شده بود بخصوص در فصل های پایانی نتیجه گیری فیلم، بسیار مؤثر و تأثیرگذار از کار درآمده بود.
    فیلم هوشمندانه توانسته است بدون شعاردادن، مفاهیم موردنظر خود را عرضه کند و به همین دلیل بسیاری از سکانس ها، تا مدت ها در ذهن تماشاگر باقی می ماند ازجمله سکانس سواری دادن مرد عرب به «حانان» یا تناقض بین قول و عمل «حانان» آنجا که به مادر کودک اعتراض می کند که چرا همسر یک مرد مسیحی شده ای و در اواسط فیلم می بینیم که خود او به دختر مسیحی خدمتکارش پیشنهاد ازدواج می دهد.
    شکارچی شنبه، بنیان های فکری صهیونیسم را به چالش کشیده و با نشان دادن آنها، تماشاگر را به ارزیابی واقعی می رساند. به گونه ای که بیننده می تواند دریابد که چگونه جلادانی که فلسطین را اشغال کرده اند می توانند به راحتی کودکان و زنان را در نوار غزه و اردوگاه های فلسطینی و... بکشند و به نسل کشی مسلمانان بپردازند.
    درحقیقت این فیلم پاسخی منطقی و مستدل به تبلیغات ضداسلامی غرب در تروریست معرفی کردن مسلمانان است به همین دلیل است که به مجرد اعلام عمومی ساخت شکارچی شنبه، محتوای آن در شبکه های ماهواره ای و خبری بین الملل موردنقد قرار می گیرد، روندی که به احتمال قوی پس از این شتاب هم خواهد گرفت.
    فیلم شیخ طادی پس از دو سه فیلم دیگری که پس از انقلاب اسلامی در نقد جنایات اسرائیل و مظلومیت فلسطینیان ساخته شده به خصوص فیلم ماندگار و جاودانه «بازمانده» اززنده یاد «سیف الله داد» تلاشی ارزشمند و قابل تقدیر است؛ هرچند در فیلم مرحوم سیف الله داد، قصه پررنگ تر و باتوجه به موضوع آن جذاب تر بود اما هر گام در سینمای ایران د راین مسیر باید با حمایت مادی و معنوی دست اندرکاران و کسانی که وظیفه ای دراین زمینه دارند همراه شود و دراین راه، و در زمانه ای که به گفته سازنده فیلم، هیچ تهیه کننده ای حاضر به سرمایه گذاری دراین پروژه نشده بود، باید از «مؤسسه شهید آوینی» که تهیه کنندگی «شکارچی شنبه» را به عهده گرفته است تقدیر کرد و به همه عوامل این فیلم، دست مریزاد گفت.

     لینک این مطلب در روزنامه کیهان چهاردهم بهمن ماه ١٣٨٨  
     

     

    نوشته شده توسط در تاریخ: 16/11/1388 - 16:41 ب.ظ | موضوع : سیاسی |


  • پرواز مرغابی ها ؛ سالم اما ساده

     

    « پرواز مرغابی ها» فیلمی مربوط به گروه سنی کودک و نوجوان ، جدیدترین اثر «علی شاه حاتمی» است که پیشتر بارها چه در مقام کارگردان سینمایی و چه کارگردان سریالهای تلویزیونی قوت خود را نشان داده است .
    « پرواز مرغابی ها» داستانی ساده و در کلیت خود ، تا حدودی تکراری دارد. داستان مربوط به «علی» کودکی روستایی است که دلبستگی خاصی به یک مرغابی پر شکسته پیدا کرده است و در حاشیه های پررنگ این وابستگی ، ماجراهایی دیگر را هم تجربه می کند : خرابی سقف خانه که با هر باران ، بخشی از آن فرو می ریزد ، مسابقه فوتبال با دانش آموزان روستای همجوار در حالی که علی ستاره اصلی تیم بچه های روستای خودشان است ، رفتن مادر به منزل مادربزرگ بیمار علی. البته در ظاهر به بهانه تهدید همسرش تا سقف خراب و خطرناک خانه را هر چه زودتر تعمیر کند ، آسیب دیدن پای پدر علی که محیط بان است در جریان تعقیب یک شکارچی غیر قانونی آهو ، مشکلات نگهداری از مرغابی در حالی که مادر در خانه نیست و پدر مخالف است و مدیر مدرسه هم چند بار با او به همین خاطر برخورد کرده است و ... و شاه حاتمی کوشیده است تا تمامی این حواشی پر رنگ اما مختلف را به نوعی در فیلمنامه آرایش دهد تا سطح آن به فیلمنامه ای با تعدد موضوعات پایین نیاید که البته در این تلاش تا حد زیادی موفق هم شده است . همچنین او کوشیده است بازی خوبی از بچه های روستا بخصوص علی بگیرد در این تلاش ، خیلی موفق نبوده است .


    با این حال موفقترین بخش فیلم ، بازی «رضا ناجی» در نقش پدر علی است که خوب از کار در آمده است هر چند به نسبت دیگر بازیهای ناجی در نقشهای قبلی اش ضعیف است .
    تقریبا از نیمه فیلم ، پای « آقا سید» متولی امامزاده روستا به داستان باز می شود تا تمامی مشکلات فوق را با تدبیر و اخلاص خود حل کند . البته شاه حاتمی دقت کرده است که «آقا سید» فیلم ، آقا سید کلیشه ای و تکراری داستانها و فیلمهای ایرانی نشود و تا حدود زیادی در این زمینه موفق شده است . بخصوص وقتی تماشاگر احتمال قوی می دهد از آنجا که آقا سید قصد زیارت امام رضا «ع» را کرده است ، پس لابد گره های داستان با دعای او در حرم امام هشتم باز می شود ، اما می بینیم که او تصمیم دیگری می گیرد که خدا راضی تر است .
    به نظر می رسد جذابیتهای - چه بصری و چه درونی- فیلم ، برای گروه سنی کودک و نوجوان ، خیلی زیاد نباشد هر چند مرغابی داستان و صحنه های بازی فوتبال چنین وظیفه ای را به عهده گرفته باشند . اما یک نکته را به قطعیت می توان گفت و آن اینکه این فیلم ، برخلاف گونه های مشابه، از آن نمونه هایی نیست که شعار «برای کودکان» می دهند اما فقط و یا بیشتر «برای بزرگترها» هستند . شاید اگر تدوین فیلم با ریتم تندتری صورت می گرفت ، این مشکل هم اندکی برطرف
    می شد . این فیلم البته از سکانسهای زیبا و تأثیرگذار خالی نیست از جمله آنجا که علی از دوستش می خواهد کنار آقا سید که در جنگل ، مار او را گزیده است بماند تا او برای آوردن کمک برود و دوست علی می گوید :من تنهایی می ترسم و علی خیلی عادی می گوید : تو که تنها نیستی ؛ مرغابی هم پیش توست !
    در کل ، «پرواز مرغابی ها» ی علی شاه حاتمی ، اثر ماندگار و قابل اعتنایی در کارنامه این فیلمساز نسبتا پر کار محسوب نمی شود ، هر چند فیلمی سالم و صمیمی ساخته و قصه خوب و روانی را برای ما و کودکان ما روایت کرده باشد .

    لینک این فیلم در روزنامه کیهان یکشنبه دوازدهم بهمن ماه ١٣٨٨   
     

     

    نوشته شده توسط در تاریخ: 16/11/1388 - 16:35 ب.ظ | موضوع : سیاسی |


  • ملک سلیمان ؛‌ نوید بخش سینمای درخشان آینده

    به بهانه رونمایی از اولین فیلم دیجیتالی سینمای ایران در جشنواره فجر

    سینمای «شهریار بحرانی» سینمای دلنشینی است. سینمایی است که تماشاگر را تا حد زیادی راضی می کند. نه به این صورت که خوب شد که یک فیلم دیگر هم دیدم، بلکه به این صورت که اگر این فیلم را نمی دیدم ضرر می کردم. این دل نشینی و اقناع شاید معلول عوامل زیادی باشد؛ از فیلمنامه ای که چفت و بست محکمی دارد و روی آن کار شده است تا روحیه جمعی و مشورت پذیری کارگردان و از همه مهم تر، انتخاب کادری که همخوانی فراوانی با هم دارند؛ از صدابردار و فیلمبردار، و طراح صحنه و سایر عوامل فنی و البته بازیگران.
    شهریار بحرانی این بار هم به سراغ یک سوژه سنگین تاریخی رفته است. او از «مریم مقدس» نشان داد که در مدیریت و به سامان رساندن چنین پروژه هایی تا چه حد تسلط و توانایی دارد. ما البته به خاطر موانعی که بر سر راه ساخت سریال امام حسین(ع) او پیش آمد که امکان تماشای آن را از دست دادیم. اما ساخت پروژه عظیم ملک سلیمان بار دیگر بر توانایی، تسلط و مدیریت او صحه گذاشت و نشان داد که هر کار بزرگی از بحرانی ساخته است.


    ملک سلیمان علاوه بر این که یکی از عظیم ترین طرح های سینمایی تاریخی کشورمان محسوب می شود، یک ویژگی منحصر به فرد دیگر هم دارد. و آن این که برای نخستین بار فیلم به صورت دیجیتالی ساخته شده است. حمید قدیریان که مسئولیت این نوآوری را در ملک سلیمان دارد هنرمندی است که پیش تر هم ابتکارات بسیاری را در این زمینه در سینما از او شاهد بوده ایم. از جمله طراحی بهشت بر روی شیشه در فیلم سینمایی «گذرگاه» و ساخت قالب هایی ویژه در فیلم سینمایی «عملیات کرکوک» که همگی برای اولین بار و با ذوق و سلیقه او از صنعت سینمای ایران فراهم و اجرا شد. و حالا او یک تجربه جدید در ساخت و اجرای فیلم دیجیتال را برای سینمای ایران به ارمغان آورده است. که می توانیم با افتخار سرمان را بالا بیاوریم و به این دستاورد و استفاده صحیح از آن افتخار کنیم.
    ملک سلیمان البته یک ویژگی برجسته دیگر هم دارد که نه در فیلم های امسالی که (حداقل تا پایان روز پنجم) و نه در چند سال اخیر سابقه نداشته است. که همان موسیقی فاخر و تاثیرگذار آن باشد. البته سازنده موسیقی متن این فیلم ایرانی نیست، بلکه آقای پانک چان است که ظاهرا هنگ کنگی است. تلفیق موسیقی مذهبی و حماسی و کلاسیک و همخوانی آن با فیلمنامه، از آن اثری به یادماندنی ساخته است.
    حمید خضوعی ابیانه نیز در کار فیلمبرداری و استفاده از تکنیک های بصری خارق العاده عمل کرده است. به گونه ای که برخی منتقدان با کمی اغراق ملک سلیمان را در حقیقت اثری از حمید خضوعی دانسته اند تا شهریار بحرانی. و این تأییدی بر جمله ابتدای این متن است که «بحرانی» در انتخاب و به کارگیری درست عوامل فنی و انسانی فیلم هایش استاد است. به طوری که حذف یا تغییر هر کدام از این عوامل ملک سلیمان را از چشم تماشاگر می انداخت. البته در انتخاب بازیگر کارگردان ترجیح داده است، از بازیگران شاخص استفاده نکند. اما تجربه مریم مقدس نشان داد که این تصمیم تغییری در نتیجه و جذابیت فیلم و حتی فروش آن نمی گذارد. و در حقیقت این افراد غیرشاخص به چهره هایی در سینمای ایران تبدیل شده اند. از جمله خانم الهام حمیدی.
    فیلم از زمان مأموریت رسالت حضرت سلیمان نبی(ع) شروع می شود و در آغاز تشکیل و استقرار حکومت توسط وی به پایان می رسد. چیزی که گفته می شود در «ملک سلیمان2» به آن پرداخته خواهد شد که قرار است آن را بخش خصوصی بسازد، نه بنیاد فارابی.
    بحرانی تعمد داشته است تا به مفاهیم و مضامین مهم اعتقادی و حتی سیاسی هم در فیلم بپردازد تا موضوع داستان فراگیرتر، بهره گیری و عبرت از آن که یک دستور موکد قرآنی است، ملموس تر شود. مفاهیمی چون عدالت، سرمایه داری و تلاش علمای یهود و ظلم آنان به بنی اسرائیل، نقش رهبری و پررنگ کردن آن در کنار تقوا به عنوان دو عنصر اساسی در ایجاد وحشت بین حزب شیطان و اعتقاد به مهدویت مضامینی است که با هوشمندی به آن ها پرداخته شده است.
    بنا به گفته کارگردان و تهیه کننده فیلم، دقیقا 5 میلیارد تومان (یا 5 میلیون دلار) هزینه ساخت این سریال در مدت 5 سال شده است. اگر به خاطر بیاوریم، هزینه های میلیاردی در برخی سریال ها و فیلم هایی که از لحاظ کمی تعداد تماشاگران نامشان در تاریخ سینمای ایران ثبت شده است، درمی یابیم که سرمایه گذاری فرهنگی در این مورد دقیق عمل شده است. به خصوص اگر بازتاب بین المللی فیلم و مخاطبان جهانی و پیام فراگیر انسانی را در نظر بگیریم، و به نظر می رسد اگر مسئولان دولتی به جای اختصاص بودجه برای فیلم هایی که تصویری سیاه و ناامیدکننده از کشور ارائه می دهند یا تمام هم و غم فیلم به شکم و شهوت اختصاص داشته باشد.(همان گونه که متأسفانه در بسیاری از فیلم های جشنواره امسال شاهد بودیم) بودجه های مزبور را به امثال چنین فیلم هایی که به انتشار نور و فضیلت و معنویت و پیام های انسانی پردازند، اختصاص دهند، می توان امیدوار بود که همان طور که جوانان ما در عرصه های علوم تجربی پله های موفقیت های جهانی را طی کرده اند، در عرصه فرهنگسازی و جامعه سازی نیز، آینده درخشانی را نیز شاهد باشیم. چنین باد.


    لینک این مطلب در روزنامه کیهان یکشنبه یازدهم بهمن ماه ١٣٨٨
     

     

    نوشته شده توسط در تاریخ: 16/11/1388 - 16:28 ب.ظ | موضوع : سیاسی |


  • که علم عشق در دفتر نباشد

    احترامی تمام قد برای فیلم "طلا و مس"

    روز دوشنبه نمایش فیلمی در سینمای مطبوعات جشنوارأ فیلم فجر، چشمهای همأ منتقدان را روشن کرد. «طلا و مس» فیلمی که هم سادگی، هم روانی و هم بازیهای قوی و از همه مهمتر سوژه و داستان انسانی و عاطفی و معنوی فیلم، همه را شگفت زده کرد و راستش شاید هیچ کس فکر نمی کرد امروز با چنین فیلمی مواجه شود.

    «سیدرضا» جوانی خراسانی، مدتی است که به همراه همسرش «زهرا سادات» و دو فرزند کوچکش به تهران آمده است تا درس طلبگی بخواند. چیزی از آمدنشان نگذشته است که همسرش دچار بیماری مشکوکی می شود که پزشکان تشخیص می دهند به «ام اس» مبتلا شده و ممکن است به فلج شدن او بینجامد.
    بستری شدن زهرا سادات در بیمارستان و سپس در منزل موجب می شود سید رضای عاشق طلبگی، موقتاً درس و بحث بخصوص درس اخلاق استاد محبوب خود را کنار بگذارد و به پیگیری بیماری همسر و رسیدگی به دختر دبستانی و نوزاد چند ماهه اش بپردازد و در ادامه مسیر برای کسب درآمد و گذران امور، کار قالیبافی همسرش را ادامه دهد که بتدریج فشار عصبی کار و استرس و... او را دچار مشکلات متعدد می کند، اما سیدرضا با مدد گرفتن از معنویت و اخلاق و با یاریهای طلبه ای دیگر مسیر جدیدی را آغاز می کند که هم خودش و هم همسر و فرزندانش به آرامش و طمأنینه می رسند.
    ¤¤¤
    بازی خیره کننده «بهروز شعیبی» در نقش «سیدرضا» که در میان فیلمهای دو روز اول جشنواره یک اتفاق و یک پدیده بود البته «شعیبی» بازی کوتاهی هم در نقش پسر حاج کاظم در آژانس شیشه ای حاتمی کیا داشته است. همچنین بازی ارزشمند «نگار جواهریان» در نقش «زهرا سادات» به گونه ای بود که در برخی برهه ها، گویی رفتارهای واقعی این آدمها را در یک مستند تماشا می کنیم نه در یک فیلم سینمایی. از سوی دیگر، فیلم با تأکید بر تقوا و اخلاق در روابط اجتماعی و محوریت خانواده و عاطفأ همسری، بر یکی از گمشده ها و به تعبیر بهتر و دقیقتر یکی از گوهرهای نایاب سینمای ایران بخصوص در این دو دهه انگشت گذاشت و با قلقلک دادن فطرت انسانی همه ما، دلهامان را تکان داد به گونه ای که در بسیاری از لحظات فیلم، ناگهان می دیدی مردانی سر به صندلی نهاده و آشکارا گریه می کنند و پس از نمایش فیلم می دیدی چشم منتقد و خبرنگار و... سرخ است. در کنار من خبرنگاری نشسته بود که وقتی فیلم به پایان رسید، در بیرون سالن فوراً با همسرش تماس گرفت و گفت: چیزی کم و کسر نداری؟ من امشب تا سئانس آخر نمی مانم تا تو احساس تنهایی نکنی و در مقابل چشمان پرسشگر من گفت: احساس می کنم فاصله ما با همسرانمان و با خانواده مان بسیار زیاد شده است و فکر می کنم اگر برای همسرمان چنین مشکلی پیش بیاید تا چه حد می توانیم مثل این طلبأ تازه کار، از امتحان موفق بیرون بیاییم.»
    جالب اینجاست که فیلم بدون شعارهای تهوع آور فمینیستی یا تقبیح کلیشه ای رفتارهای مردسالارانه، بخوبی چون آینه ای، رفتار آرمانی در یک خانوادأ سالم و اسلامی را الگوسازی کرده به گونه ای که برای همه گونه تماشاگری از هر طیف و سلیقه ای جذاب و دلنشین است.
    سیدرضای داستان ما در پایان، هرچند ماهها از درس و بحث جا مانده است، اما در این مسیر جدید، کیمیای عشق را یافته و «زر» شده است.
    به همأ دست اندرکاران ساخت این فیلم تکان دهندأ بخصوص آقای «همایون اسعدیان» که از منتقدی شنیدم که گفته است این فیلم را تنها و تنها برای دلش ساخته است دست مریزاد می گوییم و آرزو می کنیم خدا این اثر هنری ناب را به بهترین وجه از آنان بپذیرد.

      

    لینک این مطلب در کیهان روز پنجشنبه هشتم بهمن ماه ١٣٨٨

    نوشته شده توسط در تاریخ: 16/11/1388 - 16:19 ب.ظ | موضوع : سیاسی |


  • سرانجام موسوی به اشتباهش پی برد

    امروز که داشتم خبرها رو چک می‌کردم چشمم به مصاحبه آقای مهندس موسوی با سایت اینترنتی کلمه افتاد. دوقتی که این مصاحبه رو می‌خوندم به نکته جالبی بر خوردم. آقای موسوی در قسمتی از این مصاحبه از هوادارانش خواسته بود تا تمایز خودشون رو با بقیه مردم کم کنند و به شدت مراقب اعتقادات، مقدسات و عرف و هنجارهای جامعه هم باشند.

    وقتی که این بخش از مصاحبه رو خوندم این سوال برام ایجاد شد که منظور آقای موسوی از اینکه به طرفدارانش گفته تمایز خودتون رو با مردم کم کنید چیه؟ مگه غیر از این بوده که توی هفده تا بیانیه‌ای که آقای موسوی تا امروز منتشر کرده و توی همه مصاحبه‌هاش، طرفداران خودش رو "مردم ایران" یا "ملت شریف ایران" نامیده؟

    پس منظور از اینکه تمایز خودتون رو با مردم کم کنید چیه؟ آیا بین "مردم ایران" و "ملت شریف ایران" تمایزی هست؟

    البته آقای موسوی در ادامه منظورش رو یکم واضح‌تر رسونده و از طرفدارانش خواسته تا به شدت مراقب اعتقادات و مقدسات و عرف و هنجارهای جامعه باشند.

    ای کاش آقای موسوی یکم زودتر این توصیه رو به هوادارانش می‌کرد؛ قبل از اینکه شعارهای انحرافی سر داده بشه یا قبل از اینکه به تصاویر امام راحل بی احترامی بشه یا اینکه در روز عاشورا ساختار شکنی بشه.

    به نظرم اشتباه موسوی از همون اول این بود که روی این افراد حساب باز کرد.

    نوشته شده توسط در تاریخ: 13/11/1388 - 19:7 ب.ظ | موضوع : سیاسی |


  • استراتژي جديد امريكا درباره ايران، فرار به محيط مجازي

    سخنان اخير هيلاري رادهام كلينتون وزير خارجه امريكا درباره سرمايه گذاري امريكا براي آنچه او «آزادي در اينترنت» خواند، هسته مركزي سياست امريكا درباره ايران در آينده را توصيف مي‌كند.
    كلينتون همان كسي است كه چند هفته پس از آغاز ناآرامي هاي مربوط به انتخابات گذشته در ايران، وقتي خبرنگاران امريكايي او را تحت فشار قرار دادند كه چرا ايالات متحده در حمايت از «معترضان» ايراني به طور «جدي» موضع نمي گيرد، در يك اظهارنظر نادر گفت كه امريكا پشت پرده كارهاي مهم زيادي در حمايت از اين افراد انجام داده ولي اظهار نظر علني درمورد آنها را مجاز نمي داند.
    اگرچه كلينتون و مجموعه هيئت حاكمه امريكا نتوانستند بيش از چند هفته خويشتنداري كنند و به دلايلي كه خواهيم گفت خيلي زود به حمايت صريح و بي پرده از «سران فتنه» در ايران پرداختند ولي زمان بيشتري طول كشيد تا اصطلاح «كارهاي پشت پرده» امريكا براي تشديد ناآرامي ها در ايران، معناي حقيقي خود را آشكار كند. كلينتون در سخنراني اخير خود با عنوان «آزادي در اينترنت» كه پايگاه اينترنتي وزارت خارجه امريكا متن كامل آن را در بيش از 20 صفحه منتشر كرده، به توصيف بخش هايي از همان «پشت پرده ها» پرداخته كه زماني سخن گفتن درباره آن را جايز نمي دانست. سوال ساده اي كه كمي درباره آن بحث خواهيم كرد اين است: كاركرد محيط هاي مجازي بويژه اينترنت در پروژه امريكايي براندازي چيست؟
    به جاي يك بحث تفصيلي، كه طبعا در اينجا مجال آن نيست، بهترين راه براي ارائه يك تصوير خلاصه ولي دقيق از مسئله اين است كه از رجوع مجدد به بحث ساختن يك «اپوزيسيون حرفه اي» شروع كنيم، بحثي كه چند سال قبل توسط برخي از منابع مرتبط با سرويس هاي امنيتي غرب آغاز شد و بعدها چنان بسط يافت كه عملا همه ديگر بحث هاي غربي ها در مورد جنبش غربگرا در ايران به حاشيه هايي بر آن بدل شد.
    پس از سال 84، و در يك ارزيابي كلي، نگاه كشورهاي غربي (كه دوستانشان در حال واگذار كردن دولت در ايران به جريان معارض با غرب بودند) اين بود كه مهم ترين مانع پيش روي آنها براي ايجاد يك چالش جدي براي جمهوري اسلامي پديده آماتوريسم در ميان اپوزيسيون است. تعريف آماتوريسم دراينجا تعريف دقيقي است: «اپوزيسيون آماتور كسي است كه عموماً به موقع عمل نمي‌كند، وقتي گاهي به موقع عمل مي كند، عملش موثر نيست و وقتي در موارد بسيار نادر، موثر عمل مي كند حاضر به هزينه كردن براي آن تا حصول نتيجه نهايي نيست.
    از ديد غربي ها 18 تير 78، نمايشگاه عملي ناكامي هاي اين جريان و هاديان آن در ايران بود چرا كه بوضوح نشان داد انسجام دروني، توان عملياتي و روحيه اپوزيسيوني دوستان امريكا در ايران در مقابل سلحشوري ملت و توانايي هاي بي نظير جمهوري اسلامي در مديريت بحران، چيزي بيش از يك شوخي بي مزه نيست.
    اگر به آن ايام مراجعه كنيم، مي توان ردپاهاي كمرنگ ولي مهمي از پروژه ايجاد اپوزيسيون حرفه اي را (كه اول از همه گروهك ملي مذهبي به عنوان پل داخل و خارج در ميان اصلاح طلبان آن را مطرح كرد) يافت.
    ساخت ميليشيا از درون شاخه هاي جوانان و دانشجويي احزاب اصلاح طلب آغاز شد. اصلاح طلبان خودشان هم نمي دانستند اين كار را براي چه زماني انجام مي دهند اما در هر حال ماموريتي بود كه بايد انجام مي شد.
    كار به جايي رسيد كه مثلا در گروهي چون سازمان مجاهدين شاخه هاي جوانان و دانشجويي تبديل به پاتوق هايي شدند كه هر كسي از هر فرقه و گروهي كه فقط به دنبال جايي براي اقدام عليه نظام مي گشت، وارد آنها شد و به تدريج (پس از يك دوره 3-2 ساله جذب بي حساب وكتاب) سران سازمان دريافتند كه ميان شاخه هاي تهران و شهرستان ها شكافي عجيب و غريب بوجود آمده و بدتر از آن شاخه هاي دانشجويي و جوانان آنها پر است از آدم هايي كه نه امام و انقلاب بلكه حتي اسلام را هم قبول ندارند و فقط چون جاي بهتري براي فعاليت عليه نظام نيافته اند به عضويت اين گروه درآمده اند.
    همان ايام يكي از اعضاي مركزيت سازمان در توصيف اين وضعيت گفته بود «من از حضور در جلسات شاخه هاي جوانان، دانشجويي و شهرستان ها مي ترسم، اينها كه هستند كه آقاي... جذبشان كرده...». عين همين وضعيت در حزب مشاركت هم وجود داشت، جايي كه تلاش براي ساختن اپوزيسيون حرفه اي از يك مدل شبكه اي بهره مي برد و سازمان هاي غيردولتي نقشي اساسي در پيشبرد آن داشتند. سربرآوردن گروه هايي مانند ستاد 88، گروه ياري و پويش دعوت از خاتمي در آستانه انتخابات رياست جمهوري سال 88 كه قبل از انتخابات نقش سازمان راي و بعد از انتخابات نقش سازمان آشوب را بر عهده داشتند، نتايج همين پروژه چند ساله بود.
    در اين مرحله بود كه اينترنت كاركردهاي واقعي خود را در پيشبرد پروژه اپوزيسيون حرفه اي نشان داد. پس از مراحل شناسايي، جذب، آموزش و سازماندهي به عنوان مراحل مقدماتي اين پروژه، گام آخر (و مهم ترين گام) اين بود كه همه اين گروه هاي خرده اپوزيسيون با كنار گذاشتن مرزهاي عقيدتي و حزبي به هم پيوندند و يك «شبكه» ايجاد شود. شبكه سازي از «خرده اپوزيسيون ها» طبعا نمي توانست در محيط واقعي انجام شود چرا كه نظام مي توانست به آساني تلاش هاي صورت گرفته در اين راستا را رصد كرده و آن را خنثي كند، بنابراين طراحان خارجي پروژه سعي كردند كل فرايند شبكه سازي را به محيط مجازي منتقل كنند تا امكان هيچ پي گيري يا برخورد موثري با آن وجود نداشته باشد و ضمنا خود بتوانند از بيرون ايران فرايند را مديريت كنند.
    ناآرامي هاي پس از انتخابات 22 خرداد يك درك بسيار دقيق از جزئيات اين پروژه، دستور العمل هاي آن و بازيگران اصلي اش ايجاد كرده است. غربي ها چون دريافته اند در ايران به دليل پيوند ويژه بين مردم و نظام، امكان يك بسيج توده اي گسترده وجود ندارد تصميم گرفته اند انرژي خود را روي ايجاد يك هسته خشن و راديكال متمركز كنند كه عنداللزوم مي تواند مجموعه اي از فعاليت ها از خرابكاري در حاشيه تجمعات عمومي گرفته تا ترور را انجام دهد.
    به طور مشخص حوادث روز عاشورا نشان داد كه سرمايه گذاري امريكا روي اين موضوع خصوصا پس از قطعي شدن اين نكته كه ناآرامي ها درايران ديگر بدنه اجتماعي ندارد، جدي تر خواهد شد. برخي مقام هاي مسئول پس از حادثه روز عاشورا گفته اند كه تقريباً همه آنها كه در آن روز به خيابان آمدند در فضاي مجازي با يكديگر هماهنگ شده بودند و از ابزارهايي مانند توئيتر و فيس بوك استفاده مي كرده اند.
    استفاده از فضاي مجازي براي تكامل بخشيدن به آنچه غربي ها حرفه اي كردن اپوزيسيون در ايران مي خوانند دو عيب عمده دارد. اول اينكه غوطه ور شدن در امكانات اينترنت به طور كاملا واضح به اين معناست كه «شبكه هاي واقعي» كاركردهاي خود را از دست داده اند و مردم عادي ديگر با هيچ اقدام راديكالي همراهي نشان نمي دهند بلكه برعكس با فهم حقيقت آنچه در انتخابات و پس از آن رخ داده همانطور كه در حماسه 9 دي نشان دادند تصميم به دفاع قاطع از كشور و آرمان هاي خود در مقابل هتاكان و خرابكاران گرفته اند. به همين دليل، اگر خانم كلينتون درمورد استراتژي آينده امريكا درباره ايران صادق باشد (كه ظاهراً غير از اين نيست چرا كه امريكا چاره ديگري جز فرار به محيط مجازي ندارد) از اين پس روز به روز شاهد شكاف بيشتري ميان دنياي واقعي و دنياي مجازي خواهيم بود كه امريكا و دوستانش در آن دائما براي همديگر قصه مي گويند و روياهاي هم را تاييد و تمجيد مي كنند.
    عيب دوم هم اين است كه رواج هويت هاي مجازي در اينترنت باعث مي شود امكان شناساندن اجزاي شبكه به يكديگر و در نتيجه ايجاد هماهنگي و تقسيم كار ميان آنها بالاتر از يك سطح حداقلي امكان پذير نباشد و در نتيجه شبكه اي كه روي محيط مجازي بسيار قدرتمند جلوه مي كند، عملا چيزي بيش از تفريح ناسالم براي عده اي بيكار از آب درنيايد. استراتژي جديد امريكا درباره ايران، فرار به محيط مجازي

    نوشته شده توسط در تاریخ: 13/11/1388 - 2:5 ق.ظ | موضوع : سیاسی |
    با هیچ نظری

  • نقش فرقه‌ها در جنگ نرم

    . ضرورت باز شناسي نقش فرقه‌ها در پازل نرم استكبار بر عليه ريشه‌هاي وحدت ملي ايرانيان
    تحركات ويژه و برنامه‌ريزي شده فرقه‌هاي رنگارنگ در سال‌هاي اخير (كه همزمان با نا اميدي دشمن در غلبه به ايران در صحنه‌هاي نظامي و دل بستن به فعاليت‌هاي جنگ نرم است) از پايگاه جامعه شناختي نياز به تحليلي نو دارد. تحليلي كه دلسوزان نظام مبارك جمهوري اسلامي بر مبناي آن مي‌توانند، خاستگاه و ريشه‌هاي وحدت ملي ايرانيان را بيش از گذشته تقويت نمايند.
    در حمله همه جانبه تمدن استكباري مدرنيته عقايد انحرافي دراويش، بهائيت و فرقه‌هاي نو ظهور دستمايه‌اي براي استكبار در ظرفيت سازي دروني بر عليه انقلاب مي‌باشد. مبتني بر اين نقش جديد (واگذار شده به فرقه‌ها از سوي استكبار) نيازمند ارائه تحليلي نو از نقش فرقه‌ها در جنگ نرم مي باشيم.
    نقشي كه با بازيگري فرقه‌ها در مبارزه با ريشه‌هاي وحدت ملي در گذشته، اندكي متفاوت است و از آن به نقش مدرن دراويش تعبير مي‌نمائيم.
    به ديگر بيان تحليل منطقي پديده فرقه گرايي و شرايط جديد رويش آن، راه را براي ايجاد مصونيت مردمي در مقابل اين پديده باز مي‌كند.
    بدون ترديد نمي‌توان يك پديده فرهنگي، سياسي و يا اقتصادي را بدون توجه به عوامل و شرايط رشد آن بررسي نمود.
    بررسي شرايط بيروني و اجزاي دروني يك پديده عوامل رشد يا انحطاط آن پديده را تعريف مي‌نمايند. معناي مصداقي اين مطلب آن است كه مسئولين محترم فرهنگي بايد با اين جريان به وسيله يك "بازشناسي تئوريك " برخورد كنند.
    بازشناسي اين جريان وتشخيص قطعاتِ ديگرِ پازلي كه تصوف قطعه‌اي از آن است به طراحي يك برنامه نظام‌مند منجر خواهد شد؛ كه سر انجام آن كمك به بالندگي بيش از گذشته جريان انقلاب اسلامي (از پايگاه مبارزه با فرقه‌گرايي) و به تبع در كل جهان است.

    2. مقدمات مفهومي بازشناسي نقش فرقه گرايي در جهان معاصر

    1/2. عدم توجه به ابعاد معنوي انسان اصلي ترين نتيجه فضاي پرورشي تمدن مدرن (مقدمه اول)
    به عنوان اولين مقدمه بايد توجه داشت كه امروز همه كشور هاي دنيا بر اساس يك الگوي يك پارچه به مديريت سازمان ملل متحد در عرصه‌هاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي اداره مي‌شوند.
    الگوهاي پيشنهادي سازمان ملل در عرصه‌هاي مختلف منجر به ايجاد فضاي پرورشي خاصي شده است كه همه استعدادهاي انساني در اين فضاي پرورشي به سوي لذات مادي سازماندهي مي‌شود.
    در تعاريف سازمان ملل براي جهان آينده‌اي مادي تعريف مي‌شود. در اين تعريف كه شامل همه وجوه زندگي بشر است ابعاد معنوي انسان ناديده پنداشته شده است.
    در تمدن استكباري مدرنيته (كه سازمان ملل براي گسترش آرمانهاي آن برنامه ريزي مي‌نمايد) يك فضاي متلَوِّن و متنوع به بشريت پيشنهاد مي‌شود كه نتيجه آن توسعه پوچي و نهادينه شدن عدم آرامش در بشر مي باشد.
    انسان‌هاي پرورش يافته در تمدن مدرن همواره در قلب و ذهن خود تعلقاتي دارند كه آنها را به سوي تضاد بيشتر رهنمون مي‌گردد.
    رشد انواع فرقه ها در كشورهاي به اصطلاح پيشرفته به اين منشاء بر مي‌گردد.
    دنيايي مادي با لذت گرايي مادي براي انساني با ابعاد معنوي؛ نتيجه مدرنيته است.ولي آيا انسان مدرن ابعاد معنوي خود را فراموش مي‌كند؟ آيا مي‌توان با نگاه مادي پاسخي به نيازهاي الهي انسان مدرن داد؟ البته مدرنيته با توسعه روانپزشكي به دنبال تحليل جنبه معنوي بشر است!!؟ ولي مفاهيم مطرح در روانشناسي قدرت تحليل ابعاد معنوي بشر را ندارد.

    2/2. توجه توأم به ابعاد الهي و مادي انسان؛ ويژگي اصلي انقلاب اسلامي ايران(مقدمه دوم)

    در چنين دنيايي با پيروزي انقلاب اسلامي به دست " يگانه فقهاي عصر غيبت؛ امام خميني عظيم الشان " (با طرح شعار عدالت در سايه معنويت) باب هدايتي براي پاسخگويي به نيازهاي الهي بشريت باز شد.
    تمدن لذت محور مدرنيته و سازمان مديريت جهاني‌اش ناگهان در حوزه مديريت خود گرايشي غيرقابل كنترل نسبت به اين انقلاب الهي احساس نمودند كه منشا آن نيازهاي بي‌پاسخ معنوي بشر بود.
    البته همواره اين گرايش فطري به انقلاب مورد انكار رسانه‌ها و شخصيت‌هاي غرب واقع شده است.

    3. مبارزه با انقلاب اسلامي اولويت اصلي تمدن استكباري مدرنيته

    با اين انقلاب كه نقطه اثرش قلوب مردمان تشنه معنويت است چه بايد كرد؟؟ از اولي كه اين سئوال در مراكز علمي و تصميم گيري دنياي استكبار مطرح شد جواب هاي گوناگوني به آن داده شد. شايد اولين جواب اين بود كه اگر به اين انقلاب ميدان داده شود؛ چون اداره يك حكومت نياز به هماهنگي‌هاي جهاني و مشورت‌هاي علمي دارد، به تدريج اين حكومت در اثر اين مشورت‌هاي علمي در تمدن مدرن منحل خواهد شد. مدتي اين ايده در سطح دنياي استكبار مطرح شد.
    بعد از موفقيت‌هاي اوليه انقلاب، تئوري‌هاي ديگري مانند حمله نظامي و حذف فيزيكي رهبران انقلاب براي كنترل جريان انقلاب مطرح شد كه در نهايت به بالندگي شعارهاي انقلاب در جهان منجر شد.
    با شكست تئوري برخورد فيزيكي با انقلاب تئوري فشارهاي اقتصادي هم مورد اهتمام قرار گرفت كه اين نيز به شكست انقلاب اسلامي منجر نشد!!
    تلاش براي انزواي جهاني ايران؛ محروم نمودن ايران از تئوري‌هاي علمي جديد، سازماندهي مخالفان داخلي و لجستيك سياسي، فرهنگي و اقتصادي ايشان و صدها طرح و نقشه شوم استكبار به جاي اينكه به انزواي ايران اسلامي بيانجامد در سال‌هاي اخير منجر به طرح اميدوارانه شعارهاي انقلاب (پيروزي دولت احمدي نژاد) انجاميده است و ايران را بيش از گذشته در سطح جهاني به الگوي مقاومت جهاني در مقابل استكبار تبديل كرده است.

    4. تضعيف مسئوليت پذيري اسلامي بر مبناي عرفان‌هاي انزواگرا، بخشي از رويكرد جديد استكبار براي مقابله با انقلاب

    از جمله رويكردهايي كه در 30 سال گذشته در برخورد با انقلاب اسلامي مطرح بوده است و در سال‌هاي گذشته هم مورد توجه بوده است ولي امروز همت بيشتري نسبت به آن معطوف مي‌شود بحث گسترش نوعي خاص از معنويت است؛ كه با اتكاي به آن "معنويت مبارز در عرصه جهاني " از درون به حاشيه رانده شود.
    امروز اين رويكرد نرم بيش از گذشته مورد توجه قرار مي‌گيرد و ظهور و تقويت عرفان‌هاي نوظهور، تلاش براي گسترش مسيحيت و ساير اديان، فرق و مذاهب در ايران همگي به دنبال تضعيف روحيه مسئوليت پذيري اسلامي در جهان اسلام هستند.
    آري اگر اين روحيه مورد تضعيف قرار گيرد راه براي دخالت‌هاي گسترده استكبار در درون كشور باز مي‌شود.
    بدون ترديد تعاليم مطرح در تصوف و ساير فرق حتي اگر ادعاي تشيع كنند براي استكبار خطري در خور توجه محسوب نمي‌شوند. زيرا ديني كه آنها ترويج مي‌كنند به نحوي انسان‌ها را به عدم دخالت در سرنوشت اجتماعي سوق مي‌دهد و همين موضوع(عدم دخالت در سرنوشت جامعه) غرب مدعي سرپرستي جامعه را بي‌رقيب مي‌كند.
    با توجه به اين موضوع، بدون ترديد تقويت فرقه‌ها متناسب با فرهنگ ويژه جهان اسلام و ايران اسلامي يك راهبرد اساسي براي غرب محسوب مي‌شود و در ايران هم تصوف به ويژه گرايش گنابادي كه هماهنگي ظاهري بيشتري با تشيع دارد، مورد حمايت قرار مي‌گيرد.
    دراويش چه بدانند چه ندانند؛ چه بخواهند و چه نخواهند قطعه‌اي از پازل دشمن براي كنترل جريان بيداري اسلامي در جهان هستند. آنچه در اين نوشتار ما به دنبال آن هستيم نگاه به تصوف و فرق از اين زاويه است.

    نوشته شده توسط در تاریخ: 13/11/1388 - 2:1 ق.ظ | موضوع : سیاسی |
    با هیچ نظری

  • سه خیانت بزرگ اصلاحات در حق مفهوم جمهوریت

    اصلاح طلب ها هیچ اعتقادی به حاکمیت ((مردم)) ندارند. آنها کاملآ طرفدار آریستوکراسی و نخبه سالاری و حکومت احزاب و باند بازی اند. نشان دادن این مساله خیلی کار سختی نیست و با تحلیل محتوای بسیاری از فرمایشات ایشان قابل استخراج است. همین چندی پیش بود که کیفیت آرا را بر کمیت آن غالب دانسته بودند. آنچه از فحوای این کلام بر می آید نوعی حاکمیت نخبگانی و آریستوکراتیک است. همچنین تاکید زیادی که این جریان بر وجود احزاب می کند نیز محوریت احزاب را در دست یابی به قدرت سیاسی نشان می دهد. لازمه حکومت دموکراتیک، وجود احزاب است. دموکراسی شاید در اصطلاح بیانگر حاکمیت مردم باشد ولی در عمل چیزی نیست جز حاکمیت چند حزب محدود که قدرت را شایسته افراد باندی و حزبی خود می داند. در بهترین دموکراسی های دنیا دو حزب بزرگ، قدرت را در میان خود دست به دست می کنند. دموکراسی در عمل حزب سالاری است و نه مردم سالاری.
    اصلاح طلب ها با شانتاژ های رسانه ای خود سه خیانت بزرگ در حق مفهوم جمهوری کرده اند : اول اینکه این مفهوم را مصادره نمودند و تنها خودشان را حامی جمهوریت معرفی کردند و مخالفین خود را بر ضد جمهوریت جلوه دادند. دوم اینکه مفهوم جمهوریت را از اسلامیت جدا کرده اند و آنها را در تقابل با هم جا انداخته اند و سوم اینکه مفهوم والای جمهوری را به مفهوم غربی و پر از ابهام دموکراسی غربی فروکاسته اند.
    جمهوریت، در قاموس افکار و آرا امام مفهومی بسیار فراخ تر و فراتر از دموکراسی است. از همین روست که امام در ابتدای انقلاب مخالفت خود را با جمهوری دموکراتیک اعلام می کند. اینجاست که مترقی بودن تز جمهوری اسلامی مبتنی بر قانون اساسی و ولایت فقیه جلوه گر می شود. چرا که جمهوریت در جمهوری اسلامی فراروی از دموکراسی و اصلاح مشکلات دموکراسی است. ایده ((جمهوری اسلامی)) ایده ای جدید و البته برآمده از متن اسلام است.
    راه سعادت جامعه را احزاب و نخبگان تعیین نمی کنند و همین حرف که راه سعادت را باید احزاب  نشان دهند خود نشانه مخالفت با جمهوری است. این جمهور مردم است که راه سعادت یا شقاوت خود را تعیین می کنند. جمهور مردم در تعیین سرنوشت خود ممکن است راه درست را برود و یا ممکن است خطا کند و سرنوشت خود را به افراد فاسد بسپارد ولی قانون اساسی از راه تعیین کانال های قانونی از جمله محدود کردن دوره های چهارساله ریاست جمهوری و یا استیضاح و عدم کفایت و غیره و همچنین ولایت فقیه با ارائه رهنمود و تعیین خطوط همواره راه تجدید نظر را باز می کنند و از جمهوریت نظام مواظبت می کنند. تجربه جمهوری در این سی ساله نیز نشان داده است که هرکس و هر جریانی مخالف جمهور مردم باشد و برخلاف جمهور مردم حرکت کند حذف خواهد شد و به سرنوشت منافقین و ملی گراها دچار خواهد گشت. این معنا از جمهوری دقیقآ بر آمده از متن دین است و آموزه ها و احکام دینی است که می تواند از جمهوریت مراقبت کند. ولی فقیه به عنوان یک اسلام شناس آگاه  و شجاع و مخالفآ لهواه با حفظ اسلامیت نظام در واقع از جمهوریت حفاظت می کند. در آموزه های امام، جمهوریت برخاسته از دین است و اصلآ ولایت فقیه است که جمهوریت را ضمانت می کند و جلوی انواع دیکتاتوری ازجمله دیکتاتوری احزاب را می گیرد. همه نظریه سیاسی امام مبتنی بر پیوند دین و سیاست و یکی بودن این دو است. هرگونه مقابل قرار دادن جمهوریت و اسلامیت تحریف معنای هر دو مفهوم و در افتادن به سکولاریسم است . جدا کردن جمهوریت و اسلامیت تنها از یک ذهن غربزده و سکولار اصلاح طلب بر می آید. جمهوریت در مقابل اسلامیت نیست بلکه در مقابل دموکراسی است و نقاط ضعف دموکراسی که یک تز انسانی است در جمهوریت بر آمده از دین مرتفع می گردد. غربزدگی در زبان به وضعیتی اطلاق می شود که مفاهیم در بستر فرهنگ مهاجم غرب معنا شوند. مفهوم جمهوری نیز دچار همین غربزدگی و بدفهمی شده و آن را به معنای دموکراسی فهم کرده اند. جمهوریت، مفهوم مظلومی است که مثل بسیاری از مفاهیم توسط ذهن غربزده اصلاح طلب ها نفله شد.

    نوشته شده توسط در تاریخ: 13/11/1388 - 1:32 ق.ظ | موضوع : سیاسی |
    با هیچ نظری

  • به رنگ ارغوان ؛ فیلمی که برای امروز نیست !

    ١- هنرمندان دو گونه اند : آنها که خود را تکرار می کنند و آنها که هر بار اثری بدیع و نو می آفرینند. شاید درست تر این باشد آنها که خود را تکرار می کنند هنرمند بودنشان را خیلی جدی نگیریم ، اما نمی توانیم دلهره های دیدن و شنیدن و خواندن آثار هنری کسانی که هر بار نو می شوند و خلاقیت نشان می دهند و زایندگی دارند را پنهان کنیم . هر چند این دلهره ، از جنس اشتیاق باشد که خیلی هم ربطی به ارزشگذاری مثبت و منفی آثار ندارد.  هنرمند ، همیشه باب میل دل ما اثر خلق نمی کند و از طرفی این تنوع و تفاوت و تازگی و انتظار آفرینی مربوط به سوژه و داستان نیست ؛ گاهی در بینش و دیدگاه هم هست . به همین دلیل است که هنرمندان ، ممکن است در هر برهه ای به رنگی در آیند : گاهی به رنگ خاک ، گاهی به رنگ سرخ ، گاهی به رنگ آبی ِ آسمانی و البته گاهی هم به رنگ ارغوان .

    ٢- ابراهیم حاتمی کیا از آن دسته هنرمندانی است که بخصوص در این سالها کوشیده است خود را تکرار نکند و در هر اثرش سوژه ای متفاوت را دستمایه ساخت فیلمش کند ؛ از موضوعات جنگی تا اجتماعی و عاطفی و این بار موضوعی سیاسی - امنیتی . و البته همین حساسیت داشتن موضوعات سیاسی - امنیتی موجب شد که "به رنگ ارغوان" به جای ۵ سال پیش ، صبح روز یکشنبه چهارم بهمن ، رسماً در جشنوارۀ فیلم فجر به روی پرده بیاید.

    در حقیقت ،از مخالفتهای جدی و مستمر وزیر اطلاعات دولت سید محمد خاتمی تا موافقت شتابزده دولت دوم محمود احمدی نژاد ، فاصله ای است که هر دو تصمیم را قابل تأمل می نماید.

    ٣- برای اینکه در تحلیل این فیلم اشتباه نکنیم ، باید به خاطر بسپاریم که کار ساخت "به رنگ ارغوان" در سال ١٣٨٣ به پایان رسیده بود . به همین دلیل این سؤال پیش می آید که آیا اتفاقاتی که در وزارت اطلاعات رئیس جمهور پیشین روی داده بود باعث شد فیلمساز ما به ساخت چنین اثری ترغیب شود ؟ آیا بنابر برخی گفته ها ، مشاوران فیلمنامۀ "به رنگ ارغوان" از خود ِ برادران نبوده اند ؟ آیا حاتمی کیا خواسته است در کنار معرفی و تبلیغ قدرتمندی و دقت بچه های وزارت ، به آسیبهایی که فرا روی راه پر خطرشان قرار دارد هم اشاره کند ؟ آیا حاتمی کیا در این فیلم ، نگاه انتقادی داشته است یا نگاه اصلاحی ، یا هر دو ؟ آیا مانند "خاکستر سبز" ، نگاه عاطفی و نرم ، حاشیه پر رنگ تر از متن ِ موضوعی جنگی و سخت شده است ؟ آیا بین ِ "هو الحبیب" ِ آغاز فیلم  و "هو الحبیب" ِ آخرین گزارش ِ شهاب ٨ ، ارتباط معناداری نیست ؟

    ممکن است این سؤالها ، پاسخهای قانع کننده ای داشته باشند اما پرسشهای دیگری هم در کنار این ماجرا رخ می نمایند از جمله نگاه نمادین به درختان (آدمها) و کشیدن ِ جادۀ دسترسی با قطع آنان ( قربانی دادن یا قربانی کردن در راه رسیدن به هدف ) و نقش دانشجویان و دانشگاه در این باره و ...

    ۴- گذشته از پاسخهای محتمل به پرسشهای مختلف و گوناگون فوق ، سؤال بزرگتری ذهن هر تماشاگر را به خود مشغول می کند و آن اینکه : این درست که داستان فیلم مربوط به سالها پیش و شرایط گذشته سیاسی کشورمان است ، اما نمایش و اکران آن در شرایط فعلی بویژه با حوادث تلخ این ماههای کشورمان و آتش فتنه ها و ادعاهای دروغ و ... آیا آبی بر آتش است یا آتش زیر خاکستر را شعله ور کردن ؟ و در این میان و بخصوص در این زمان ، سهم گمنامان ِ جان بر کفی که نجیبانه ، هم از جان و هم از آبروی خود برای استقرار و تقویت امنیت کشورمان مایه گذاشته و می گذارند چه می شود و این فیلم تا چه مقدار در اصلاح یا تخریب چهرۀ آنان تأثیر می گذارد؟

    ۵- هر کدام از این سؤالات ، موضوع بحث و گفت و گو و تحلیل ِ مفصلی است که علی الحساب جای آن در این روزها [ ی ما خبرنگارها ]‌ نیست ، اما یک نکته را می توان با قاطعیت گفت و آن اینکه حاتمی کیا در این فیلم ، تا حد زیادی در کنار خلاقیت ، از تخیل خود در پدید آوردن این فیلم بهره گرفته است به گونه ای که اگر این عنصر ِ "تخیل" را از "به رنگ ارغوان"  بگیریم ،  چیز زیادی از آن باقی نمی ماند .

    ۶- "به رنگ ارغوان" نقاط قوت و ضعف بسیاری دارد . به عنوان مثال ، صدا گذاری ِ بد ِ فیلم ، فیلمبرداری بسیار قوی و خیره کننده و بازیهای متوسط ، از ویژگیهای آن است . حمید فرخ نژاد به هیچ وجه آن فرخ نژاد ِ "عروس آتش" و "ارتفاع پست" نیست و نتوانسته نقش دو گانۀ مأمور اطلاعاتی و دانشجوی امور جنگل را بخوبی بازی کند و در هر دو کاراکتر ، از یک قالب ساده فراتر نرفته است . ممکن است گفته شود این اقضای کار یک مأمور اطلاعاتی است که در هر دو نقش و وظیفه از یک قالب فراتر نرود اما هنگامی که دوربین به خلوت اطاق فرخ نژاد می رود چه ؟ چرا در آنجا هم بازی او با بازی محیط دانشکده و جنگل فرقی نمی کند ؟ البته "خزر معصومی" در نقش "ارغوان کامرانی" بازی به نسبت بهتری از فرخ نژاد ارائه داده است هر چند در کل ، در "به رنگ ارغوان" شاهد بازی شاخصی نیستیم و این از ابراهیم حاتمی کیایی که می شناسیم عجیب می نماید .

    ٧- آخرین فیلم به نمایش در آمده حاتمی کیا ، در ردۀ آثار به یاد ماندنی فیلمساز محبوب ما نیست . تودۀ مردم ، حاتمی کیا را ظاهراً‌ برای همیشه با "آژانس شیشه ای" و "از کرخه تا راین" به خاطر خواهند سپرد و منتقدان ، با "بوی پیراهن یوسف" و "روبان قرمز".

    و نکتۀ آخر اینکه : به رنگ ارغوان شاید تا مدتی کوتاه ، تأثیری در ذهن و زبان سینمای ایران بگذارد ( که در این هم تردید است ) اما قطعاً‌ این تأثیر احتمالی ، دوام و ماندگاری نخواهد داشت .

    و حالا علاقه مندان حاتمی کیا ، انتظار فیلم بعدی او را می کشند و می خواهند در اثر جدید او که حتما یا در سوژه یا در تکنیک و یا در نگاه و زاویۀ دید و یا در همۀ اینها ، چهره ای متفاوت را از کارگردان خلاق خود نشان خواهد داد ، همان صمیمیت و نجابت همیشگی ابراهیم را ببینند و در آینۀ فیلم بعدی او ، باز هم خود را و آرمانهای نسل خود را مشاهده کنند و حاتمی کیا نشان داده است که برای بر آورده شدن این آرزو ، نباید خیلی انتظار کشید .  

    پانوشت اول : این نوشته بدون هر گونه پانوشتی - برخلاف دیگر نوشته هایی که امسال از جشنواره فیلم فجر نوشتم - به کیهان ارائه نشد . آن را به ایرنا دادم و دوستان خبرگزاری اعلام کردند که نوشته تو در دست یکی از همکاران گروه فرهنگی است و بعد هم اعلام کردند که گم شده است و این گم شدن تا این لحظه ادامه دارد .

    پانوشت دوم : اظهار نظر دکتر احمدی نژاد در تجلیل از این فیلم ، تعجب بر انگیز بود ؛ بخصوص آنجا که درست فردای انتشار آن از سوی سایتها و خبرگزاریها ، دفتر رئیس جمهور اعلام کرد از آنجا که این اظهار نظر غیر رسمی بوده است انتشار آن کاری غیر اخلاقی است ! آیا نظر رئیس جمهور درباره موضوعات مختلف در یک نشست با یک نشست عمومی تر متفاوت است ؟با این حساب ، خبرنگاران باید از این پس ، بعد از دریافت نظر دکتر احمدی نژاد درباره هر موضوعی ، این سؤال ِ تکمیلی را هم از ایشان بپرسند که این اظهار نظر ، رسمی است یا غیر رسمی !

    پانوشت سوم : برخی از دوستان عقیده دارند اظهار نظر ِ غیر رسمی ِ اول رئیس جمهور ، نوعی واکنش به ... بگذریم !

    نوشته شده توسط در تاریخ: 12/11/1388 - 18:23 ب.ظ | موضوع : سیاسی |


  • صوتي: سخنراني شهيد مطهري در روز 12 بهمن

    فايل تصويري زير بخشي از سخنان استاد شهيد مرتظي مطهري است در روز 12 بهمن سال 57 و قبل از حضور امام خميني در بهشت زهرا. اين فايل را مي‌توانيد از اينجا دانلود كنيد



  • کشف انبار سلاح و مهمات در مسجد وابسته به هادی غفاری

     

     

    یک انبار سلاح و مهمات در مسجد الهادی تهران وابسته به هادی غفاری کشف شد.

    بنابر اطلاعات دریافتی، پنجشنبه گذشته درپی خبری مبنی بر احتکار برخی اقلام و مایحتاج غذایی مثل برنج در مسجد الهادی، تیم بازرسی وزارت بازرگانی به تحقیق و تفحص پرداخت که مشخص شد برنج کشف شده مربوط به هادی غفاری امام جماعت مسجد مذکور است.

    در این بازرسی همچنین مامورین به یک انبار مشکوک شدند که در نهایت تعداد 57 قبضه سلاح کمری، 98 قبضه کلاشینکف و مقدار زیادی فشنگ در آنجا کشف شد. همچنین جمعه گذشته به دنبال تکمیل تحقیقات و با مجوز مقام قضایی از منزل خادم مسجد الهادی بازرسی به عمل آمد و یک قبضه سلاح یوزی، دو قبضه سلاح کمری، یک قبضه کلاشینکف، یک قبضه ژ3 و یک قبضه قناسه و هفت عدد خشاب کشف شد.

    هادی غفاری دیروز در مصاحبه ای کشف این اقلام در مسجد خود را تایید ولی اضافه کرد اتاقی که این سلاح ها در آن کشف شده در اختیار متولی مسجد بوده و او هم آن را به فردی ناشناس اجاره داده است. غفاری دیروز به جرم نگهداری سلاح غیرمجاز دستگیر شد.

    نوشته شده توسط در تاریخ: 12/11/1388 - 13:6 ب.ظ | موضوع : سیاسی |


  • فتنه در پایان راه (نشانه هاي زوال )

     

    پس از حدود 8 ماه، نشانه هاي واضحي وجود دارد كه فتنه پس ازانتخابات مرده است. تنها چيزي كه باقي مانده اين است كه طراحان و مجريان آن سخت در تلاش و تكاپو هستند تا خود راهي و مجالي براي ادامه حيات بيابند. مسئله اكنون «بقا»ست نه «نتيجه»، در شرايطي كه موضوع مرگ و زندگي مطرح باشد، بقا بهترين و احتمالا تنها نتيجه اي است كه ارزش سعي و تلاش دارد.

    پديده هاي سياسي معمولا قبل از اينكه خود ظاهر شوند، علائمشان پديدار مي شود. دو علامت مهم هست كه مي توان به سادگي از آن نتيجه گرفت كساني كه اين فتنه را طراحي كردند و آنها كه دانسته يا نادانسته به بازوهاي اجرايي آن تبديل شدند، از دور مغاكي را كه در انتهاي جاده قرار دارد ديده اند و لذا از همين حالا درانديشه اند تا راهي براي «خروج از جاده» بيابند اما هيچ گزينه دلچسبي براي اين كار پيش روي خود نمي بينند. از آن دو علامت، يكي در خارج ايران است و ديگري در داخل. در خارج از ايران مهم ترين پديده اي كه مي توان از آن نتيجه گرفت طرف هاي غربي شكست پروژه «ايران 88» را پذيرفته اند اين است كه امريكايي ها و اسراييلي ها تصميم گرفته اند بر خلاف مشي گذشته خود حمايت از سران داخلي فتنه را علني و صريح كنند. به اين موضوع خواهيم پرداخت كه اين سياست جديد چگونه بر نااميدي امريكايي ها از فتنه سبز دلالت مي كند. نشانه داخلي هم اين است كه سران فتنه به دنبال آشتي افتاده اند و در هفته هاي گذشته اين موضوع بيش از هر مسئله ديگري مشغله سياسيون رده بالا در ايران بوده است.

    اجازه بدهيد از سياست جديدي شروع كنيم كه امريكايي ها در قبال فتنه دست ساز خود در ايران در پيش گرفته اند. در هفته هاي اول پس از شروع اين فتنه، مقام هاي امريكايي وصهيونيست به 3 علت حمايت علني و صريح از پروژه هايي كه فتنه گران در داخل به دنبال اجراي آن بودند را صلاح ندانستند. علت اول اين بود كه اگرچه خود از طريق پروژه بلند مدت شبكه سازي در ميان اپوزيسيون و پروژه كوتاه مدت تغذيه سران فتنه از طريق كاشتن رابط هايي كنار گوش آنها، در طراحي فتنه دخيل بودند اما نمي دانستند نيروهايي كه اجراي پروژه در داخل ايران بر عهده آنها گذاشته شده تا چه حد قادر به انجام موفق اين كار خواهند بود و به همين دليل ترجيح دادند در ابتداي كار در مورد موضوعي كه نتيجه آن قابل پيش بيني نبود، به حمايت پنهان بسنده كنند تا تمجيد آشكار. علت دوم به نيازي باز مي گشت كه امريكايي ها به مذاكره با ايران در مورد برنامه هسته اي و پرونده هاي منطقه اي احساس مي كردند و هنوز هم احساس مي كنند. تحليل برخي محافل داخل امريكا اين بود كه حمايت صريح از معترضان در داخل -كه مي گفتند به احتمال قوي كاري هم از پيش نخواهد برد-ممكن است مذاكرات با ايران را به خطر بيندازد و امريكا را از يافتن راه حلي براي خطرهاي فوري كه از جانب پروژه هاي هسته اي و منطقه اي ايران آن را تهديد مي كند، محروم سازد. علت سوم هم ناشي از اين درك فراگير در محيط هاي تصميم سازي امريكا بود كه هرگونه حمايت صريح از عناصر داخلي سازنده بحران در ايران باعث خواهد آنها به وضوح «مهره هاي بيگانه» به نظر برسند و به همين دليل دولت امريكا براي رد گم كني هم شده بايد از موضوع كناره بگيرد و به «اقدامات پنهان» مورد علاقه خانم كلينتون بسنده كند. دقيقا بر مبناي همين علل بود كه مقام هاي امريكايي آن اوايل تلاش مي كردند درموضع گيري هاي خود دائما اين كليشه را تكرار كنند كه آنچه در ايران مي گذرد يك «مسئله داخلي» است و هيچ ماموريتي به هيچ كس براي انجام اقدامات براندازانه در داخل ايران محول نشده است.

    تحولات اخير نشان مي دهد اين تحليل در ذهن طرف غربي دگرگون شده است. امريكايي ها اكنون نه تنها به هيچ وجه احتياط سابق را مراعات نمي كنند بلكه به صراحت مي گويند كه از اين به بعد صريحا از دوستان داخلي خود در ايران حمايت خواهند كرد. فيليپ كراولي، سخنگوي وزارت خارجه امريكا جمعه گذشته در تامپاي فلوريدا گفت: امريكا از اين پس به مسئله برخورد با معترضان ايراني «به صراحت» و «آشكارا» اشاره خواهد كرد. در حالي كه همه آن دلايلي كه در هفته هاي اول امريكايي ها را به پرهيز از موضع گيري صريح وا مي داشت، همچنان به قوت خود باقي است، اين بي احتياطي چه معنايي مي تواند داشته باشد؟ علت ظاهرا اين است كه امريكايي ها دريافته اند جنبش به اصطلاح سبز در ايران كه ناشيانه همه سرمايه هاي اطلاعاتي خود در ايران را پيش پاي آن هدر دادند، در حال مرگ است و تصور مي كنند تنها راه براي شارژ مجدد آن اين است كه به صراحت و علنا به حمايت از ناآرامي ها در داخل بپردازند به اين اميد كه معدود اوباش باقي مانده پاي كار فتنه خيال كنند «جامعه جهاني» (؟!) پشت سر آنهاست و به پيمودن راه بي حاصلي كه تا به حال مي رفته اند ادامه بدهند. برخي مراجع تصميم ساز در تهران اكنون اسنادي روشن در اختيار دارند كه نشان مي دهد اين چرخش استراتژيك در مواضع امريكايي ها رخ داده است.

    در فضاي داخلي در مورد پروژه آشتي و حكميت پيش از اين به قدر كافي سخن گفته ايم. برخي نكات كليدي كه بايد به تحليل هاي قبلي اضافه كرد چنين است. اولا واضح است كه فتنه گران تا جاني در بدن داشتند و به تعبير راديو اسراييل دندانشان به گوشت نظام گير كرده بود هيچ به ياد نقد افراطي گري و سر دادن نداي و وحدت و مطالبه آشتي و حكميت نيفتادند. حالا جنگ مغلوبه شده و نه فقط مردم از فتنه گران جدا شده اند بلكه مطالبه برخورد همچنانكه در 9 دي آشكار شد، بدل به مهم ترين درخواست مردم از نظام شده است، و چانه زنان درون حاكميت هم راهي براي باج گرفتن از نظام باز نكرده اند، به يكباره ياد فضائل اخلاقي افتادن ودم از وحدت زدن بيشتر نشان از فرصت طلبي دارد تا خير خواهي. ثانيا اين نكته واضح است در خوش بينانه ترين حالت سران فتنه اكنون در مرز انقلابي ماندن و ضد انقلاب شدن ايستاده اند (اگرچه همه شواهد نشان مي دهد كه فتنه گران مدت هاست از اين مرز گذشته اند). اين ايستادن سر مرز، بانيان فتنه را دچار نوعي پارادوكس كرده است. از يك سو، اگر بخواهند درون خانواده نظام باقي بمانند لاجرم بايد به مرزبندي با ضد انقلاب بپردازند و اين مرزبندي موجب خواهد تتمه حاميان خياباني خود را هم از دست بدهند. و از سوي ديگر اگر نخواهند درون نظام باقي بمانند -كه ظاهرا نمي خواهند- آن وقت تمامي اختلافات درون حكومت كه تا امروز از آن تغذيه كرده و سرپا مانده اند از بين خواهد رفت و اجماعي كامل در مورد برخورد با آنها شكل خواهد گرفت.

    اين پارادوكس سران فتنه را بر سر دوراهي يك انتخاب سخت قرار داده و اين انتخابي است كه بالاخره تكليف آن بايد تا 22 بهمن امسال كه يقينا همايشي شكوهمند تر از 9 دي خواهد بود يكسره شود. اگرچه در ظاهر به نظر مي رسد بعضي از سران فتنه اراده اي براي كوتاه آمدن و آشتي از خود نشان داده اند ولي واقعيت اين است كه فعلا چيزي بيشتر از يك بازي منافقانه در كار نيست. علت نرمش هايي كه اخيرا از جانب چهره هايي چون كروبي، موسوي و خاتمي مشاهده مي شود بيش از آن كه يك تنبه واقعي و تلاش براي جبران خساراتي باشد كه به نظام وارد آورده اند -كه تازه همين هم مجازات آنها را منتفي نمي كند- اين است كه مي خواهند با نوعي فاصله گذاري صوري ميان خود و ضد انقلاب، گريبان خويش را از تبعات اقدامات احتمالي آنها در آينده برهانند. بالاخره اين اكنون واقعيتي است كه جريانات ضد انقلاب هيچ ارزشي براي رهنمودهاي امثال اين آقايان قائل نيست و تا جايي كه بتواند به تلاش خود براي صدمه زدن به نظام ادامه خواهد داد. اما مهم اين است كه نظام همه هزينه اينگونه اقدامات را بر عهده سران فتنه مي داند چرا كه اگر نبود تهمتي كه اين افراد به نظام زدند و بستر و زمينه اي كه فراهم آوردند ضد انقلاب هرگز چنين گستاخ نمي شد و مجال تحرك نمي يافت، هم چنانكه در اين 30 سال نيافته بود. اگرچه نظام به آساني قادر به برخورد با اين جريانات خواهد بود اما اين موضوع را نبايد فراموش كرد كه نداي آشتي كه اين روزها از گوشه و كنار شنيده مي شود يا بيانيه هايي كه در راه خواهد بود، هدفي جز نجات دادن سران فتنه از هزينه هاي محتومي كه لاجرم بايد بپردازند ندارد. اين حق مسلم مردم است كه خواهان محاكمه و مجازات سران فتنه هستند.

    نهايتا اين دو علامت نشان مي دهد كه نوعي اجماع داخلي و خارجي در اين مورد وجود دارد كه فتنه سبز جوانمرگ شده است. حاميان خارجي اش اكنون به داد و فرياد كردن روي آورده اند تا شايد به عدد فريب خوردگان چند نفري اضافه شود و بانيان داخلي هم در به در به دنبال راهي مي گردند كه از مهلكه بگريزند. سوال اين است: صورت اين جنازه مرده را تا كي به رنگ و لعاب بزك مي توان كرد؟

    سرمقاله روزنامه کیهان در روز دوشنبه 12 بهمن 1388

     

    نوشته شده توسط در تاریخ: 12/11/1388 - 12:45 ب.ظ | موضوع : سیاسی |


  • خطاهاي تاكتيكي موسوي و بازگشت او به دوران انزوا

    اين روزها خبرها و تحليل‌هاي مختلفي درباره عقب‌نشيني سران فتنه مي‌شنويم. اين كه اين عقب نشيني‌ تا چه اندازه درست و واقعي و قابل اطمينان است، بايد منتظر باشيم و آينده آقايان را ببينيم. البته در اين خصوص هنوز اختلاف نظر وجود دارد، عده‌اي عبارت عقب‌نشيني را قبول ندارند، اما در مقابل برخي با توجه به مفاد بيانيه موسوي و اظهارات كروبي و از همه مهمتر نامه‌نگاري‌ سران اصلاحات به مقامات كشور، آنرا يك عقب نشيني آشكار و آرام از مواضع قبلي مي‌دانند.

    البته ما نبايد خيلي خوشبين باشيم و مواضع تاكتيكي و متناقض آنها را به حساب عقب نشيني آنها بگذاريم، چرا كه اين نهايت ساده‌نگري است كه تصور كنيم آدمهايي مثل كروبي و موسوي كه چند ماه است با توهمات خود، مملكت را به اين روز انداخته‌اند و از هيچ اقدامي براي تحت فشار گذاشتن مسئولان نظام و رهبري، فروگذار نكرده‌اند، الان پشيمان شده‌ و مي‌خواهند دوباره به آغوش نظام برگردند. از سوي ديگر هم نبايد انتظار داشته باشيم، كه آنها يك باره همه آن چيزي را كه به خاطرش اين بساط را خلق كرده‌اند، امروز كنار بگذارند و ساكت شوند. سياست و مصلحت آقايان اقتضا مي‌كند كه آهسته آهسته و با احتياط كامل از برخي مواضع خود كوتاه بيايند.

    البته دلائل زيادي وجود دارد كه چرا چنين اتفاقي دارد مي‌افتد. اولين نتيجه‌اي كه مي‌توان از وضعيت امروز كروبي و موسوي گرفت، اين است كه آنها ديگر توان و قدرت مانور بيشتر را ندارند. آقايان با چشم خود مي‌بينند كه هواداران اصلي خود را از دست داده‌اند و در عوض تنها كساني برايشان باقي مانده‌اند كه هيچ اعتقادي به مباني نظام و انقلاب ندارند. قطعا دلخوش كردن به چنان جماعتي، اوج حماقت يك شخصيت سياسي خواهد بود! (مثلا اميد به بالاترين!)

    دليل ديگر عقب‌نشيني تاكتيكي آقايان اين است كه مي‌بينند با وضعيت فعلي، ديگر آينده‌ي درخشاني منتظر آنها و جريان آنها نيست و با ادامه اين وضعيت بعيد است كه در مجموعه نظام پذيرفته شوند. لذا از اين جهت هم بايد مراقب تغييرات آنها باشيم و فريب نقشه‌هاي بعدي آنها را نخوريم.

    البته اين عقب‌نشيني‌ها چه حقيقي باشد و چه مصنوعي، خود بزرگترين دليل قدرت و استحكام انقلاب، نظام، رهبري و مردم است و نشان مي‌دهد كه هر كس با هر قيافه و هر شعاري كه بخواهد در برابر انقلاب بايستد، قطعا شكست مي‌خورد؛ وگرنه موسوي و كروبي اگر احساس مي‌كردند كه مي‌توانند باز هم به مخالفت خود با نظام و مردم ادامه بدهند، قطعا ادامه مي‌دادند.

    موسوي و كروبي عملا در ماه‌هاي اخير به مهره‌هايي سوخته و بي‌مصرف و بي‌خطر تبديل شده بودند كه ديگر نه توان ادامه اين ماجرا را داشتند و نه توان اداره آنرا. امروز براي جبران ضعف آنها است كه مي‌بينيم عده‌اي در خارج از كشور، با بيانيه و مصاحبه سعي دارند جنبش موهوم و به خواب رفته سبز را به هر قيمتي كه شده سرپا نگه دارند. هم كروبي و موسوي اين را مي‌دانند و هم شخصيت‌هاي سياسي همراه آنها، منتهي هيچكدام جرات بيان واقعيات را ندارند. هرچند در جلسات حزبي خود به اين اعتراف مي‌كنند!

    البته جداي از سياسيون، عده‌ي زيادي از حاميان موسوي هم هستند كه خيلي زودتر اين را فهميدند و بدون تعارف حساب خودشان را جدا كردند و الان ديگر از عملكرد سران فتنه حمايت نمي‌كنند. اتفاقا بخش اعظم حاميان موسوي، جزو همين گروه هستند. يعني كساني كه نه به خاطر يك شخص، كه به خاطر انقلاب و امام به موسوي راي داده بودند. طبيعي است كه در چنين اوضاعي كه نظام و انقلاب را در معرض خطر مي‌بينند، ديگر حاضر به همراهي با موسوي نباشند.

    همچنين افرادي هم هستند كه به صورت سنتي و فكري، تعلق خاطري به موسوي داشتند، اما بعد از ماجراهاي اخير، به صحنه آمدند و از موسوي گلايه‌هاي زيادي كردند. به عنوان مثال مي‌توان از آقاي دكتر عليرضا شجاعي زند استاد دانشگاه تربيت مدرس اشاره كرد. دكتر شجاعي زند، از جمله افراد وابسته به جريان چپ سنتي و چپ انقلابي است كه به خاطر علاقه به موسوي، حتي در انتخابات دوره نهم رياست جمهوري هم، به همراه تعدادي از اساتيد دانشگاه از ميرحسين موسوي خواسته بود كه كانديداي انتخابات رياست جمهوري شود. حالا چه اتفاقي افتاده كه او خطاهاي مكرر موسوي را مي‌شمارد و به او گوشزد مي‌كند؟!

    خوب است سبزهايي كه دائما از كيفيت آراي خود دم مي‌زنند و تركيب آراي دانشگاهي خود را به رخ ديگران مي‌كشند، نگاهي به اين مقاله بيندازند و نظراتش را بخوانند و ببينند آيا عقل و منطق و دانشگاهي بودن، به معناي اين است كه كوركورانه از يك نفر حمايت كنيم و عقل خودمان را تعطيل كنيم؟

    البته طبيعي است كه چنين استاداني و چنين نظراتي براي آن بخش از حاميان ميرحسين موسوي جالب، مفيد و خواندني است كه هنوز دلبسته نظام، انقلاب و امام هستند و در 22 خرداد هم با همين نگاه به موسوي راي داده بودند. طبعا دشمنان نظام و امام و عناصر ضدانقلاب كه از اين فرصت به دنبال ماهي گرفتن خودشان بودند، از چنين اظهار نظرهايي خوشحال نمي‌شوند. واضح است كه كروبي و موسوي و كلا فتنه سبز، تنها بهانه‌اي بودند تا اين عناصر ورشكسته ضدانقلاب به آمال و آرزوهاي خودشان برسند، وگرنه آنها عاشق چشم و ابروي موسوي و كروبي هم نيستند و هروقت احساس كنند كه اين افراد در حال كوتاه آمدن هستند، از آنها هم عبور مي‌كنند. كما اينكه همين الان شاهديم كه به صراحت اعلام مي‌كردند كه ما منتظر شخص خاصي نيستيم و به راه خودمان كه همان راه آشوب و اغتشاش و توطئه عليه نظام است، ادامه خواهيم داد!

    در اينجا بخش‌هايي از مقاله دكتر شجاعي زند را بازنويسي مي‌كنم متن کامل مقاله دکتر عليرضا شجاعي زند را اينجا بخوانيد

    از خطاهاي تاکتيکي تا تجديدنظرهاي استراتژيک

    خطاهاي تاکتيکي جريان معترض:

    1- من مي آيم: مهندس که لاقل در سه دوره پيش از اين، تقاضاي جناح هاي مختلف را براي آمدن به صحنه انتخابات رد کرده بود، اولين گام اشتباه خويش را وقتي برداشت که اعلام کرد، مي آيم؛ در حالي که شرايط براي پيروزي به دليل فعاليت هاي مردمي رئيس جمهور وقت و از دست دادن امکان طرح شعارهاي بالادست، چندان با او همراه نبود. مجموعه عوامل و شرايط اجتماعي ما نشان داده است که چرخش هاي مهم سياسي معمولا در انتخابات پايان دوره دوم رياست جمهوري ها رخ مي دهد و اين زمينه و ظرفيت در دوره هاي مياني به مراتب کمتر است.

    2. اصلاح طلب اصول گرا: اگر به آمد و شدهاي منتهي به اعلان رسمي آمدن مهندس توجه شود، مشخص است که او اصرار داشت بدين شيوه خود را به عنوان يک چهره مستقل از جناحين، خصوصا اصلاح طلبان معرفي نمايد و اين مي توانست برگ برنده او باشد و با اتکا به سابقه خود در دوره امام، توجهات هر چه بيشتري را از سوي منتقدين هر دو جناح به سوي خويش جلب کند؛ اما او مرتکب خطاي دوم خويش گرديد و آن نزديک شدن و پيوند خوردن و بلکه مستحيل شدن در جريان اصلاحات بود.

    3. ائتلاف نامنتظر: اگرچه وجود گرايشات روشنفکرانه مهندس و داشتن حلقه دوستان قديمي در بين اصلاح طلبان مي توانست نزديک شدن او را به جريان اصلاحات تا حدي توجيه کند، اما اعلان صريح و با افتخار نزديکي به رئيس مجمع تشخيص مصلحت شايد از مهم ترين خطاهاي تاکتيکي او بود و بخشي از محاسبات و انتظارات ناظران درباره جهت گيري هاي اقتصادي و فرهنگي او را برهم زد و دورنماي راهبردي حرکت او را زير سؤال برد.

    4-پيروزي به هر شکل: يکي از آسيب هاي ذاتي و جدي دمکراسي و حکومت آرا، سايه انداختن مسئله جلب آراست بر اصول و اهداف کلان تر در فعاليت هاي سياسي- اجتماعي. از خطاهاي مهندس، ميدان دادن به کساني بود که تاکتيسين مبارزات انتخاباتي و جلب آرا بودند و همه چيز را در سايه آن مي ديدند و در خدمت آن قرار مي دادند. از همين نقطه بود که عقبه انقلابي، اصولگرايي و آرمانخواهي مهندس در سايه رنگ ها، به تدريج رنگ باخت. خطاهاي بعدي را بايد از تکمله هاي اجتناب ناپذير شعار آمدن براي پيروزي دانست.

    5- تبريک پيروزي: مهندس که براي اصلاح مسير اصلاح طلبان و بازگشت به اصول اصيل انقلاب و امام آمده بود و مي توانست آن را به آرماني مهم تر از پيروزي در اين مرحله از انتخابات بدل کند و دنبال نمايد، تحت تاثير فضاسازي مهندسين مبارزات انتخاباتي و البته فضاي متفاوت اين دوره خاص در شهرهاي بزرگ خصوصا تهران، تنها به پيروزي فکر مي کرد و چنان از بابت آن مشعوف و مطمئن بود که هيچ مانع ديگري جز تقلب در انتخابات، آنهم در ابعاد بزرگ او را قانع نمي نمود. لذا در يک اقدام عجيب و بي نظير در تاريخ انتخابات ايران و به نحو پيش دستانه، پيروزي خود را تبريک گفت.

    6- ادامه انتخابات در کف خيابان: معلوم نيست که تا چه حد کارگزاران نظام از متفاوت بودن فضاي انتخاباتي اين دوره و زمينه هاي اوج گرفتن اعتراضات و تبديل شدن به شورش بلافاصله پس از اعلان نتايج، مطلع بوده و براي کنترل آن چاره انديشي کرده بودند و تا چه حد طرف هاي رقيب را درباره اين وضعيت توجيه نموده و براي پذيرش نتايج و نحوه مواجهه منطقي با آن آماده کرده بودند. با صرف نظر از عدم آمادگي و عدم درک درست کارگزاران انتخابات از شرايط و با اشاره به خطاهاي تاکتيکي اين سوي معادله، بايد گفت تصميمات و اظهارات و اقدامات مهندس و اطرافيان او در روزهاي بلافاصله پس از انتخابات، نشان از عدم درک درست شرايط دارد و مصداق بارز سپردن خويش به کوران حوادثي است که در کف خيابان مي گذرد و قرار است سرنوشت کار را رقم بزند.

    7. فقط ابطال: عجيب است از کساني که خود سال ها در مسند بالاترين مسئوليت هاي سياسي اين نظام بوده اند و در عين حال نمي دانند که درخواست قاطع ابطال انتخابات، ضربه زدن به اولين قطعه دوبينويي است که قبول و حتي رد آن قادر است ميليون ها قطعه ديگر اين چيدمان ظريف سياسي را برهم بريزد و نظام را با دشواري هاي متعدد مواجه سازد.

    از اين نقطه به بعد است که سلسله خطاهاي تاکتيکي، تأثيراتشان را بر تجديدنظرهاي استراتژيک نمايان مي سازند و مهندس را از کسوت يک منتقد سياسي و رقيب انتخاباتي مدافع و بلکه مشفق انقلاب و نظام خارج مي کند و به يک اپوزيسيون افسار گيسخته و روز به روز راديکال تر بدل مي سازد.

    اين سلسله را مي توان با تأمل در فحوا و لحن بيانيه هاي معروف مهندس يافت و مجموعه تحولات راهبردي پديد آمده در خط مشي او را آشکارا نشان داد. مصاديق اين تجديدنظرهاي استراتژيک، گاهي از جنس سکوت غيرقابل توجيه و البته معنادار در قبال اعلام حمايت هاي خارجي و ضدانقلاب رسمي است و گاه از نوع صحه گذاري بر تاکتيک هاي سوخته انقلابات مخملي و گاهي هم شبيه سازي کاريکاتوريک شيوه هاي اصيل و بديع انقلاب 57

    ادامه اين روند نه قادر است مهندس را به سطح يک طرف جدي در معادلات سياسي آينده و جلودار جناحي قدرتمند در جناح بندي دروني نظام بدل کند و نه به او امکان و تواني بيش از انواع معاندين خارجي و داخلي انقلاب و نظام عطا مي کند و نه مي تواند منشأ تحولات مهمي در ساحت داخلي کشور گردد. براي اين حرکت، هيچ دستاوردي جز به انفعال کشاندن جمع کثيري از نخبگان که سرمايه عمومي اين کشور هستند و تيره و تار کردن فضاي نقد سازنده و مشفقانه که بسي بدان نياز داريم و تخريب روند ضروري و دائمي اصلاح و تغيير و البته زبان باز کردن دشمنان ديرين، نمي توان پيش بيني کرد و براي مهندس هم در بهترين حالت، سرنوشتي جز بازگشت مجدد به دوران انزوا و قهري طولاني تر در پي ندارد.”



پست های بیشتر صفحه بعدی »