روزی كه آسمان قم دوباره عطر خمینی گرفت
انتظار خاستگاه انقلاب به پايان رسيده است، دهم اسفندماه، هواي شايد نه چندان سرد و شايد حتي گرم از شعف حضور مردي بزرگ در تاريخ جهان، فيضيه مملو از جميعت است، اطراف آن هم و حتي كيلومترها آنطرفتر، اطراف مسجد امام حسن عسكري(ع) و خيابان ارم و تمامي خيابانهاي منتهي به مدرسه فيضيه... مسير پر از گل و عنبر و دود اسفند است.
زنان با چادرهاي گلدار كه گوشه آن را به دهان گرفته اند كودك خود را در آغوش گرفتهاند و برخي از مردان فرزندان خود را بر روي شانهها قرار دادهاند كه در دستانشان عكسي از امام و يا شاخه گلي است و آمدهاند تا تاريخي ترين لحظه زندگي خود را نظاره گر باشند و تاريخي زنده براي شايد چند نسل بعد.
خبرها دهان به دهان ميچرخد، امام به منظريه رسيد، ماشين در نزديكي میدان ورودی شهر قم است، برخي از حال رفتهاند و بر روي دست جمعيت رهسپار ميشوند، امام به خيابان منتهی به حرم رسيده است، فاصلهاي تا فيضيه نمانده، جمعيت موج ميزند.
اينها مطالبي است كه درباره سالروز ورود امام خميني(ره) به قم شنيده يا خوانده ام. ميخواهم بيشتر از آن روز بدانم.
قراري را با آيت الله مسعودي خميني براي مصاحبه راجع به اين روز از قبل هماهنگ كرده بودم.
ساعت ۹ و پانزده دقيقه صبح است، هنوز جايي براي پارك ماشين پيدا نكردهام، نگرانم، زمان مصاحبه ساعت ۹ بود و ۱۵ دقيقه تأخير من، ميدانستم كه شايد مصاحبه شونده ديگر راضي نشود و مصاحبه را منتفی كند، به زمان اهميت ميداد. اين را از مصاحبههاي قبلي كه تلفني از وي گرفته بودم متوجه شدم.
بالاخره جايي در يك كوچه فرعي پيدا كردم. با سرعت به سمت دفتر آيت الله مسعودي خميني حركت كردم، زنگي كه شماره دو بر روي آن نوشته شده بود را فشار دادم، با حاج آقا قرار مصاحبه دارم، پاسخ من به كسي بود كه آيفون را برداشت، در باز شد.
يكبار ديگر مقنعه و چادرم را مرتب كردم، مردي جوان با قدي بلند به استقبال آمد، وارد شدم، پرسيدم كفشهايم را بايد در بياورم، شايد با حالتي تعجب آمیز گفت البته، از پلهها بالا رفتم و وارد پذیرایی شدم و از آنجا به اتاق روبرو هدايت، خانه بزرگي بود، در همان صندلي اول نشستم و عذرخواهي براي دير كردن اولين مكالمه من با آيت الله مسعودي خميني است.

جرقه براي مصاحبه حضوري با ايشان به مناسبت دهم اسفندماه سالروز ورود امام خميني(ره) به قم در ذهنم شكل گرفته بود و چه كسي بهتر از آيت الله علي اكبر مسعودي خميني كه در حال حاضر در سن ۸۱ سالگي گذران عمر ميكنند و از ابتداي مبارزات انقلاب همراه امام خميني(ره) بودهاست.
موبايل را بر روي حالت ضبط تنظيم ميكنم، ميگويم حاج آقا با اجازه براي ضبط صدا موبایل بايد روي ميز شما باشد و به سمت ميز ايشان كه يك متري از محل صندلي من فاصله دارد ميروم، دوباره به صندلي خودم باز ميگردم.
سوالهايي كه از قبل تهيه كردم و خودكار و كاغذ و.... مصاحبه آغاز ميشود. دلم ميخواست سئوالاتم كليشه نباشد اما چه ميشود كرد براي كسب خاطرات و اطلاعات آن روزها مجبور به همان عادت و كليشه دوباره است.
چه شد كه امام تصميم گرفتند در دهم اسفندماه عازم قم شوند؟
توصيف آيت الله مسعودي خميني از زمان ورود امام به ايران آغاز ميشود!
امام خميني(ره) در دوازدهم ۱۲ بهمنماه ۱۳۵۷ بعد از چندماه اقامت در فرانسه به ايران آمدند و قبل از ورود نيز ايشان در همان فرانسه شوراي انقلاب را تشكيل داده بودند كه اين بدان معنا بود كه ايشان كاملا مطمئن بودند كه دستگاه پهلوي برچيده ميشود.
امام بعد از ورود با ايران در مدرسه رفاه اقامت كردند و قبل از اينكه به ايران بيايند از برادر خود آيت الله پسنديده خواسته بودند كه منزلي براي ايشان تهيه كند كه نه بالاي شهر باشد و نه پائين شهر، زيرا نميخواستند در خانههاي طاغوتي بالاي شهر ساكن باشند و از سويي ديگر نميخواستند در پائين شهر باشد كه براي رفت و آمد مردم مشكلي ايجاد شود.
مدرسه رفاه تقريبا در وسط شهر بود. امام بعد از يكماه اقامت در تهران در دهم اسفندماه به قم آمدند. كه علت اصلي اين سفر نيز اين بود كه ايشان معتقد بودند بايد دستگاه طاغوتي پرچيده شده و مديريت اجرايي به افراد مدير و مدبر سپرده شده و روحانيت به كار خود كه همان تبليغ دين و قانونگذاري بر اساس احكام الهي است برود.
گفته شما به اين معنا است كه امام خميني(ره) نميخواستند وارد سياست شوند؟
نه! مسئله اين بود كه امام خميني(ره) معتقد بودند اركان نظام مانند نخست وزيري و اينها به دست افراد با تدبير و مدير و مدبر باشد و ايشان نقش رهبري و هدايت را داشته باشند. از سويي ديگر امام نسبت به اهالي قم اهتمام ويژهاي داشته و شهر قم را جايي ميدانستند كه انقلاب از آنجا آغاز شده و اين هم دليلي ديگر بود كه ايشان از تهران به قم آمدند.

مدت اقامت امام خميني(ره) در قم و اقداماتي كه در مدت اقامت انجام دادند چه بود؟
امام خميني(ره) مدت ۱۱ ماه در قم ساكن بودند و در اين مدت شايد غريب به هزار جلسه برگزار كردند و انتخاب نخست وزير و رفراندوم و برخي از اتفاقات ديگر زماني رخ داد كه امام خميني(ره) در قم ساكن بودند و از همين جا رهبري انقلاب را بر عهده داشتند و همچنين ايشان در اين مدت تقريبا هر شب به منزل مبارزين و علما براي بازديد ميرفتند و حتي يادم هست يك شب ايشان با يك ماشين پژو ۵۰۴ سبز رنگ به منزل من آمدند و نكته بسيار جالب اين است كه ايشان در آن زمان كه تقريبا ۷۶ ساله بودند تمام كارها و امور و جلسات را شخصا انجام ميدادند.
امام خميني(ره) در جلساتي كه با علما و بزرگان داشتند بيشتر بر چه مطالبي تاكيد ميكردند؟
اينها ديگر مطالبي است كه من نميتوانم راجع به آن صحبت كنم.
محل اقامت امام خميني(ره) در قم كجا بود؟
امام خميني(ره) چند روز ابتدايي ورود به قم را در منزل آيت الله اشراقي كه در دورشهر واقع بود ساكن بودند و بعد از آن با توجه به اينكه منزل كوچك بود و امكان پذيرايي از مردمي كه به ديدار امام ميآمدند وجود نداشت، ايشان به منزل آيت الله يزدي كه در خيابان بهار و در كنار منزل آيت الله طباطبايي بود نقل مكان كردند كه وقتي مردم براي ديدار ايشان ميآمدند امام از پشت بام منزل با مردم ديدار و سخن ميگفت.
امام بعد از ورود به قم براي اولين بار به كجا رفتند؟
ايشان بعد از ورود به مدرسه فيضيه رفتند و در جمع مردم سخنراني كردند و ايشان تاكيد داشتند كه انقلاب متعلق به مردم است و اين مردم هستند كه پشتيبان انقلاب بوده و هستند.
با توجه به وجود بارگاه ملكوتي حرم حضرت معصومه(س)، چرا امام خميني(ره) مدرسه فيضيه را براي سخنراني انتخاب كردند؟
دليل اول اين بود كه روحانيون و طلاب مدرسه فيضيه در شكل گيري انقلاب نقش بسزايي داشتند و از سويي ديگر عبور و مرور در مدرسه فيضيه بهتر انجام ميشود و همچنين امام(ره) نميخواستند مانع زيارت مردم شوند و هركس ميخواست ميتوانست بعد از زيارت به مدرسه فيضيه برود.

علت بازگشت مجدد امام به تهران چه بود؟
بايد بگويم كه امام خميني(ره) آمده بودند كه در قم بمانند اما بعد از يازده ماه اقامت يك عارضه قلبي براي ايشان ايجاد شد كه دكترهايي كه براي ويزيت ايشان به قم آمده بودند تشخيص دادند كه ايشان براي درمان بايد به تهران برود و همين شد كه امام به تهران رفتند و بعد از آن با توجه به شرايط ايجاد شده، امام خميني(ره) اينگونه تشخيص دادند كه بايد در تهران بمانند و انقلاب را از آنجا اداره كنند.
برنامه ريزيهاي لازم براي ورود امام به قم توسط چه كساني صورت گرفت؟
من در آن زمان رابط امام و آيت الله پسنديده بودم و وقتي ايشان مطلع شدند كه امام قصد عزيمت به قم را دارند كميته استقبال از افرادي چون آيت الله يزدي، آيت الله شرعي و برخي از اعضای جامعه مدرسين در آن حضور داشتند تشكيل شد.
نحوه استقبال به چه شكل بود؟
بايد بگويم كه شايد در آن زمان نزديك به يك ميليون نفر براي استقبال امام خميني(ره) در قم در رفت و آمد بودند و در زمان ورود امام نيز بسياري از افراد حتي تا منظريه نيز براي استقبال آمده بودند و امام را تا قم همراهي كردند.
(( "منظريه منطقه اي است " كه اكنون پادگان منظريه" و فرودگاه نظامی شده و هنگامي كه که از تهران به قم حركت كنيم، در سمت راست و جاده قدیم قم ـ تهران قرار گرفته است و تقريبا ۲۵ كيلومتر با شهر قم فاصله دارد))
هنوز برخي از سئوالهاي من باقي مانده است اما آيت الله مسعودي خميني چند سوال قبل تر گفته بود كه ديگر كافي است اما من دوباره تقاضا كردم كه سئوال بعدي را نيز از ايشان جويا شوم.
خاطراتي از زمان اقامت امام خميني (ره) كه براي شما بسيار جالب باشد را در ذهن داريد؟
بله! يادم هست كه يك شب امام خميني(ره) وقتي متوجه شدند كه در مسجدي در سه راه خورشيد جشن است كه البته الان يادم نيست جشن به چه مناسبتي بود، ايشان گفتند برويم و در كنار مردم در جشن شركت كنيم.
يادم هست در آن زمان شيخ علي اصغر مرواريد به منبر رفتند و براي اينكه شب عيد بود و ميخواستند امام را بخندانند در آغاز سخنراني گفتند "بسم الله الرحيم"، بعد مكث كردند و دوباره گفتند "بسم الله الرحيم"، در اين هنگام آيت الله مرواريد ادامه داد شخصي به بالاي منبر ميرود و به جاي "بسم الله الرحمن الرحيم" ميگويد "بسم الله الرحيم" كه شخصي از پائين منبر به ايشان تذكر ميدهند كه "الرحمانش" را هم بگو كه در اين هنگام منبري با لهجه خاصي ميگويد "ديدم چرا اينقدر جمله كوتاه شده بود"، همين شوخي و مزاح آقاي مرواريد باعث خنده امام شد.
همچنين يادم هست كه شب امام خميني(ره) با آيت الله اشراقي، من و عدهاي ديگر به منزل آيت الله پسنديده كه در گذر قلعه است رفتيم هنگامي كه امام بلند شدند تا به منزل كسي ديگر بروند هنگام خروج گفتند منزل و زندگي ما بايد به سادگي همين خانه باشد و هنگامي كه آيت الله اشراقي به ايشان گفت الان ديگر شما يك شخصيت و جايگاه خاصي داريد، امام مجدد برگفته خود تاكيد كردند كه "زندگي و خانه ما بايد ساده باشد".
مصاحبه تمام ميشود تقريبا ساعت نزديك ۱۰ است برگهها را جمع ميكنم و در كيفم ميگذارم و چايي داغ را با يك بيسكويت برداشته و شروع به خوردن ميكنم.
تلفن همراهم هنوز روي ميز آيت الله مسعودي خميني است، ياد يك سئوال خارج از موضوع كه قبلا هم پيگير آن بوده و در برگه سئوالاتم نيز يادداشت كردم افتادم، فرصت غنيمت بود و سئوال خود را پرسیدم و آيت الله مسعودي خميني اظهار داشت: درباره اين سئوال من يك مجله صحبت دارم كه بايد در زمان ديگر راجع به آن صحبت كرد.
با
هیچ نظری
هیتلر یهودی از آب درآمد!
به نقل از هاآرتص، ممکن است که آدولف هیتلر، دیکتاتور سابق آلمان نازی که به ضدیت با یهودیان مشهور شده است، خود دارای ریشههای یهودی بوده باشد.
بنابراین گزارش، روزنامهنگاری بهنام «جین پاول مولدرز» با تعقیب ریشههای خانوادگی هیتلر به نتایج عجیبی دست یافته است که احتمالا شخص هیتلر اگر آنها را میدانست، خوشحال نمیشد.
نتایج آزمایشات دیانای نشان میدهند که ریشه نژادی وی به برخی نژادها در آفریقا و یهودیان اشکنازی نزدیک است. این در حالی است که آدولف هیتلر اتریشیالاصل، خود را یک آریایی خالص معرفی میکرد.
هیتلر به برتری نژاد آریایی بر سایر نژادها باور داشت و معتقد به دیدگاههای پلیژنیک بود با این حال اگر نتایج این تحقیقات درست باشد، او احتمالا به نژادی تعلق دارد که سخت از آن نفرت داشته است.
یهودیان مدعی هستند که هیتلر تعداد کثیری از همکیشان آنان را در جنگ دوم جهانی به قتل رسانده است، ادعایی که برخی محقیقن در آن تردید دارند.
با
هیچ نظری
چرا شهید آوینی رمان ننوشت؟!
پنجمین جلسه سلسله کلاس های «هنر از منظر شهید آوینی» با حضور یوسفعلی میرشکاک در کافه نخلستان اوج برگزار شد.
متن کامل سخنرانی میرشکاک در این جلسه به شرح ذیل است:
«اگر به خاطر داشته باشید خلاصه سخن کوندرا در جلسه گذشته این بود که رمان جستوجوی کشف معمای «من» است؛ این تعبیر پست مدرن است؛ این من برای گونه دوم قرن بیستم است که فمنیسم به عنوان پایه پست مدرنیک مطرح شد.
در جلسه قبل عرض کردم مبانی اومانیسم اصالت انسان است، اما این انسان، انسان مذکر است، در پست مدرنیک این انسان به وجه مؤنث موجود تحلیل میشود، در آن صورت اولی، تمام عوالم اجمالی بود و بعد وجه تفصیل پیدا کرد.
تا اینجا مطالب جلسه گذشته بود، اما حال به اینجا برسیم که این «من» با وجود این که فردی است هیچ وقت در دسترس ما قرار نمیگیرد، رمان به دنبال جستوجوی کشف این معماست نه حل آن.
یعنی این من چگونه صورت میپذیرد؟ در رمان رئالیسیم یعنی رمان قرن ۱۹ جمع، مطرح است، همیشه یک موقعیت جمعی از کمترین وجه آن یعنی خانواده گرفته تا بیشترین وجه یعنی سرزمین، در این رمانها وجود دارد؛ البته رمانها تا قبل از ورود به پست مدرنیک قهرمان دارند؛ یعنی شخصیتها دارای مراتب هستند.
۵۲۳ نفری که تولستوی در «جنگ و صلح» مطرح میکند، همه در یک مرتبه از وجود قرار ندارند، شما در رمانهای آن دوره که منتشر میشود، یک وضع جمعی میبینید. در رمانهای خودمان هم همینطور است؛ مثلاً دفاع مقدس وجه جمعی دارد، ضمن آن که فرد در کنش و سیر این جمع مدخلیت دارد، اما پس از آن زمانی که وارد قرن ۲۰ میشویم، رمانها فردی میشوند.
در تاریخ تمدن تکنیکی، ما از آغاز با موقعیت جمعی ارتباط داریم، اما پس از قرن ۲۰، دو جنگ اتفاق افتاد، خیلی از روشنفکران و هنرمندان به این نتیجه رسیدند که آن بهشت موعود امکان تحقق ندارد، آن نوع خوشبینی که در غرب بود حتی به شرق نیز سرایت کرد، آنها فکر میکردند علم تا چندی دیگر حتی مسئله مرگ را نیز حل میکند، اما فهمیدند که آن بهشت به نوعی جهنم تبدیل شده است.
ازدحام نفوس در شهرها، بیماریهای مختلف، آلودگی شهرها، گسستی مناسبات خانوادگی، تباهی اخلاقی و از این دست مسائل، مشکلات جامعه مدرن است؛ به همین دلیل نویسندهها از جمع به فرد رو آوردند؛ زیرا در دنیای مردن جز غربیت چیزی باقی نخواهد ماند؛ این اقتضای تصرف تکنیکی در نفوس عقول است که انسان را به نوعی تنهایی خاص میراند.
در این دوران، رمان شکل خاص رئالیستی ندارد که از یک نقطه شروع کنیم و به زمان دیگر برسیم؛ زمانها آشفته شدهاند یعنی گذشته و حال و آینده در هم پیچیده شدهاند، این یک تعبیر از بیزمانی و زمانزدگی در دنیای مدرن است؛ دیگر این که نویسندهها این را میخواهند بگویند که زندگی در واقعیت جریان ندارد، زندگی درون انسان اتفاق میافتد، نمیدانم میشود این را مطرح کرد که شما با عالم به چه نحوی ارتباط دارید؟
ما برای درگیریها، در اغلب اوقات، ذهنی عمل میکنیم؛ به عبارت دیگر هر چه به این سو میآییم، رمان نویسان فرد یا خود نویسنده را دایره مدار عالم قرار میدهند؛ در رمان رئالیستی اینگونه نیست، کاراکترها موجوداتی هستند که در دسترس شما قرار دارند، اما در رمان پست مدرن شما و کاراکترها یکی میشوید، وقتی شما به آثار کوندرا مراجعه میکنید، با وجود آن که این بشر پرورده اروپای شرقی است و در جامعه ما هیچ گاه مناسبات کمونیستی حاکم نبوده، با کاراکترهای رمان او یکی میشوید؛ در رمان رئالیستی فاصله حفظ میشود، اما در رمان پستمدرن این فاصله از بین میرود، بنابراین یا شما با آن رمان ارتباط برقرار میکنید یا میگویید مزخرف است.
ما درست در زمان ظهور پست مدرنیزم با ادبیات جدید آشنا شدیم؛ در حقیقت ما بعد از «امیر ارسلان» بلافاصله به «بوف کور» صادق هدایت رسیدیم؛ در اصل همانگونه که ما عصر روشنگری را نداشتیم و بدون رنسانس وارد مدرنیته شدیم، دوران میانی ادبیات را نیز طی نکردیم.
این معمای خاص و معمای من در رمان مدرن مطرح میشود؛ سیدناالشهید(شهید آوینی) مدرنیزم را خوب درک کرده بود و با این فضاها بیگانگی نداشت؛ به همین خاطر برای مطرح کردن رمان و انقلاب اسلامی، به دنبال آخرین رماننویس بزرگ غربی یعنی کوندرا میرود.
شهید آوینی در کتاب خود از «وضع انسان» سخن میگوید؛ این وضع به معنی موقعیت انسان در دنیای مدرن است، از لحظهای که از محل کار یا خانه خواستید به اینجا بیایید بسیاری اتفاقات میافتد که شما ناگزیر از کنار آنها میگذرید؛ چون میخواهید به جای خاصی برسید، مثلاً اگر دعوایی ببینید عبور میکنید، در حالی که انسان ماقبل مدرن درگیر میشد، من یادم هست، حتی تا بعد از ورود ما به مدرنیته ما درگیر میشدیم، مثلاً در میانه یک دعوا عدهای تلاش میکردند آن دو نفر را جدا کنند، اما الان حتی اگر دو نفر همدیگر را بکشند نیز دخالت نمیکنیم؛ چرا؟ چون ما نمیخواهیم درگیر شویم.
در دنیای مدرن هر گونه دخالت دردسر است؛ جهان به یک طلسم تبدیل شده است و ما در حال عبور از طلسم بهسوی مقصد خودمان هستیم؛ فراموش نکنید که انقلاب اسلامی در همین طلسم اتفاق افتاد؛ یعنی داعیه انقلاب این میشود که ما باید در کار عالم مداخله کنیم، مثلاً باید در فلسطین، لبنان، عراق، اسرائیل و آمریکا مداخله کنیم؛ این یعنی انکار کلی جهان مدرن.
آیا رمان میتواند این وضع را بیان کند؛ کوندرا میگوید، میتواند؛ شهید آوینی هم میگوید، میتواند. شهید آوینی میتوانست رمان بنویسد، همچنین میتوانست فیلم داستانی بسازد، اما چرا رمان ننوشت؟ شهید آوینی اولین کسی بود که حکمت سینما را مطرح کرد، بعد از او بسیاری از علما از جمله آیتالله جوادی فهمیدند که میشود راجع به سینما حکمت گفت و آن را از منظر حکمی دید.
من در رابطه با سینمای داستانی از شهید آوینی پرسیدم، او گفت که من میتوانم بر دوربین و دور و بریهایم ولایت داشته باشم؛ ولایت به معنی ولایت درونی، یعنی دوربین تابع من باشد، اما نمیتوانم مثلاً بر بازیگران زن و مرد ولایت داشته باشم، کسی که حکیم وضعیت مدرن است و اولین کسی که موقعیت انسان مسلمان را در دوران مدرن درک کرده، شهید آوینی است.
اما رمان را خودم تجربه کردم، بارها با تمام توان رمانهایی را شروع کردم، ولی هیچ یک را نتوانستم تمام کنم؛ چون دیدم بین اخلاق دینی و کاراکترها تعارض پیش میآید؛ این کاراکترها یا باید قدسی باشند یا انسان معمولی که اشتباه هم میکند؛ در این شرایط از کجا معلوم که جزو اشاعه دهندگان فواحش نباشیم؟ حال ببینیم آیا همه در جهان هستند، مسلماً همه اشیا در جهانند، اما در جهان بودن هیچ کدام از اشیا با در جهان بودن انسان قابل قیاس نیست. اشیا عین انفعالند، ولی فعلی ندارند و در نسبت با جهان نیستند؛ بسیاری از انسانها هم به همین مرتبه رسیدهاند؛ برخی انسانها «اولئِکَ کَل انعام بَل هُم اضل» هستند؛ پایینتر از حیوان چیزی جز نبات و جماد نمیماند؛ این نوع زندگی (در جهان بودن) نیست و دازاینی که هایدگر میگوید نیست.
انسان ناگزیر است، انتخاب کند، اما هر چه جلوتر میرویم در دنیای مدرن این انتخاب سختتر میشود. شنیدهاید که آمار طلاق بالا رفته است، کسی فکر نمیکند که این نحوه در جهان بودن است که ما را به این وضع رسانده؛ انسان در جهان مدرن ضمن آن که راه خویش را میرود، مدام در حال درگیری با جهان پیرامون است. من یادم است که در زمان قدیم طلاق مسئلهای حیرت انگیز بود که پهنه بزرگی را در مینوردید؛ این یعنی بیرون رفتن از دایره سنت، اما امروز اینگونه نیست، انسانها سنتی ازدواج نمیکنند، سنتی هم زندگی نمیکنند، بنابراین سنتی هم از همدیگر جدا نمیشوند، رمان باید به این بپردازد، اما من هنوز کسی را ندیدم به این مسائل بپردازد؛ یک سوژهای گیر آوردند به نام دفاع مقدس با چند سردار صحبت میکنند، آن زمان را تخیل میکنند و ملقمهای درست میکنند به نام رمان دفاع مقدس.
غرب به این مایه از تصرف در ما رسیده که در فضای اطراف تمام مظاهر آن را میبینیم؛ غرب با در جهان بودن به این تصرف رسید.
نترسید، ما میترسیم، ما مسلمین میخواهیم رستگار شویم؛ رستگاری یک امر ضروری است، انسان غربی از رنسانس به این سو به دنبال رستگاری نبوده، بلکه به دنبال رهایی همه بوده است، حال هر اندازه غرب تلف شود، ایرادی ندارد؛ به همین دلیل آنها در هیچ ساحتی، از تفکر گرفته تا اخلاق دور نمیزنند، اما ما خطر را دور میزنیم، در این جهان بودن، بویژه در ادبیات و فلسفه مسئله بسیار مهمی است، شما باید موقعیت فردی خودتان را در جمع به معنای منتشر کلمه دریابید. تا هنگامی که نتوانید این «من» را طرح کنید، نمیتوانید به دیگران کمک کنید، ما بخواهیم یا نخواهیم در این مدرنیته افتادهایم، سودش به ما نمیرسد، اما زیانش به ما میرسد، مصیبت این است که نمیدانیم چه کار کنیم؛ ما نیاز به مدرنیته داریم، نمیتوانیم بدون برق زندگی کنیم، به گذشته هم که نمیتوانیم برگردیم، به اعتقاد بنده از این دور زدن خطر هم نمیتوانیم طرفی ببندیم، ببینید در هیج یک از جنگهای مدرنیته سابقه نداشته افراد خودشان را روی مین بیندازند و راهی از گوشت بدن برای دیگران باز کنند.
ما که در جهاد اصغر این قدر موجودات حیرتانگیز داریم و به جای آن که خطر را دور بزنیم، سراغش میرویم، چرا در عرصه تفکر و ادبیات خطر را دور میزنیم؟
ابتدای ورود ما به عالم مدرنیته چگونه است؟ تا قبل از انقلاب مشروطه زنها حتی برای رفتن به مجلس روضه زنانه نیز با مشکل روبرو بودند، اما در همین جلسه این خانمها را میبینیم، این امر از توابع دنیای مدرن است، انسان نمیتواند باور کند که روزگاری بوده که «من» نبوده، گذشته قبل از خود را چندان حساب نمیکند؛ همچنین نمیتواند باور کند «من» به صورتی از وجود قبل از این دنیا وجود داشته است؛ یعنی قبل از این عالم ما در عوالم دیگری نیز حضور داشتهایم، اگر ما به جایی برسیم که بگوییم یک زمانی من نبودم، نیست انگاری از همین جا آغاز می شود.
زمانی که نسبتمان با مباحث دین و دیانت محفوظ است، از به کشتن دادن خود پروا نمیکنیم، اما از به کشتن دادن تفکر پروا داریم، اگر روی مین برویم پایمان قطع میشود، اما اگر با اندیشه روی مین برویم، خواهیم گفت چه کار کنیم تا این دردها نشان داده نشوند، عبور از مدرنیته دشوار میشود، یک مثال میزنم ایران و کره با هم شروع کردند، حتی ایران چند سال قبل از کره پیکان ساخت، اما ایران کجاست و کره کجاست؟ اگر ما میتوانستیم از مدرنیته عبور کنیم، به کره ماشین میدادیم.
اگر ما نتوانیم موقعیتمان را در دنیای مدرن و پستمدرن پیدا کنیم، مشکلات حل نمیشود و دور میزنیم؛ فردی که داخل گرداب شد، چارهای ندارد، جز اینکه مدام بچرخد، تا ما موقعیتمان را پیدا نکنیم و از مدرنیته عبور نکنیم، همینگونه خواهیم بود.
حال این را بگویم که پرسش، پارسایی تفکر است؛ همان گونه که گوش و چشم و دست تقوا دارد، تفکر هم تقوا دارد و تقوای تفکر، پرسش است؛ ما پرسش را دور میزنیم، اما باید به سمت آن برویم.
ما دو فطرت داریم؛ فطرت اول با حیوان تفاوتی ندارد و هر دو در پی ارضای غرایز. انسان مدرن از این گذشته است، آنها غذای حاضری را با سرعت میخورند، اما انسان شرقی سفره را میچیند، یعنی به نوعی یک مینیاتور موقت می سازد، اما در دنیای مدرن هر چه را که شده میخورند، سرپایی هم میخورند، این سمت ماجرا حل شده است، اگر آن سو هم حل شود، ظهور اتفاق میافتد.
الان جوانان ایران نیز یک روز ناهار میخورند و یک روز نمیخورند، چندان هم مهم نیست که چه بخورند؛ یعنی فرصتی برای پرداختن به این چیزها ندارند، یعنی جوانان به نوعی ریاضت ناخواسته افتادهاند.
اگر در فطرت ثانی نیز این ریاضت را پیدا کنند، ظهور اتفاق میافتد؛ در فطرت ثانی است که شما میتوانید شئون بودن انسان در عالم را درک کنید، اگر از شما بپرسند فلسفه سختتر است یا نویسندگی، کدام را انتخاب میکنید؟ نویسندگی سختتر است؛ زیرا فلسفه به کلیات می پردازد، همین که به جزئیات میرسیم فلسفه کنار میکشد، اما کار نویسنده با جزئیات و مشکلات مردم است، پس کار نویسنده سختتر است.
ممکن است شما از یک نویسنده مسلمان بشنوید کارهای کافکا مزخرف است، آن نویسنده مسلمان میگوید کافکا نهیلیست و پوچگرا بوده و مزخرف است، اما کافکا در اصل، پوچگرایی انسان مدرن را نشان میدهد.
تا زمانی که غرق در مدرنیته نشویم، درک رمانهای کافکا سخت است؛ البته باید بگویم که تمام فلاسفه از جزئیات روی گردان نبودهاند، مثلاً یک بار سارتر در انتخابات گفت، من به بینظمی رای میدهم، میخواست بگوید من با نظم هر دو طرف که در انتخابات شرکت کردهاند، مخالفم؛ چون هر دو دروغ میگویند، اما او کسی است که گفته اگر پا نداری و در مسابقه دو اول نشدی مقصر خودت هستی؛ یعنی اینقدر انسان و تواناییهای انسان محوریت مییابد.
میرسیم به اصل دعوا؛ چرا ما ادبیات با این معنا نداریم، چون زندگی را دام احساس نکردهایم، اما از این به بعد رمان خواهیم داشت؛ زیرا ما بعد از انقلاب وارد معرکه مدرنیته شدهایم، بنابراین مدام بیش از پیش معضلات جامعه مدرن را حس میکنیم.
ما تا به حال میگفتیم اگر چیزی به ذهنتان نرسید، وضو بگیرد صلوات بفرستید تا ذهنتان باز شود، اما این را در رابطه با شعر میتوانستیم بگوییم، اما در رابطه با رمان نمیتوانیم چنین چیزی بگوییم؛ زیرا شعر یک امر دینی است و رمان امر دینی نیست.
دوباره به کافکا برگردیم؛ کافکا در رمان «مسخ» می نویسد، یک فرد زمانی که بیدار میشود، میبیند تبدیل به حشرهای شده است، اما ذهنش همچنان انسان است، اما تلاش میکند خانواده متوجه نشوند تا نگران نشوند، اما در نهایت خانواده او فهمیدند، سپس خانواده تلاش کرد تا افراد دیگر جامعه متوجه این قضیه نشوند، اما در نهایت آنها نیز فهمیدند.
تا به حال از رمان مسخ تحلیلهای گوناگونی صورت گرفته است، مثلاً گفتهاند این مشکل یک گرفتاری اخلاقی است، اغلب در دنیای مدرن مشکل این است که چگونه نان دربیاورند، چگونه خرج بچههایشان را بدهند، اینها همه موقعیتی اقتصادی است یعنی انسان مدرن مسخ شده است.
فرانس کافکا که مسخ را نوشته است که به حشره تبدیل نشده بود، پس چگونه این رمان را نوشت؟ او مسخ شدن انسان مدرن را در جامعه متوجه شد؛ نویسنده ما نویسندهای است که نسبت ما را با مخاطرات دنیای مدرن و پست مدرن بنویسد، ببینید الان ما در دنیای مدرن مستقر هستیم، شهید اندرزگو یک فرد اسطورهای بود، اما او در مدرنیته نبود، او در تقابل مدرنیته بود، اما ما در مدرنیته واقع شدیم، زمانی ما نیز در تقابل با مدرنیته بودیم، اما آرام آرام در آن واقع شدیم، اما شما جوانان از همان ابتدا در مدرنیته به دنیا آمدید، بنابراین ما مخاطراتی که شما را تهدید میکند، درک نمیکنیم.
ما هنوز به ته نشست مدرنیته نرسیدهایم، هنوز اختیار و آزادی ما از بین نرفته است؛ چون آزادی ما دینی است، پس تا وقتی که در نسبت با اسلام هستیم، به ته نشست مدرنیته نخواهیم رسید.
ما باید خدا را شکر کنیم که قبل از آن که به آزادی برسیم، به دین و اسلام رسیدهایم که آن آزادی از ماسوی الله است.»
گفتنی است سلسله کلاسهای یوسفعلی میرشکاک با عنوان «هنر از منظر شهید آوینی» به همت سازمان هنری رسانه ای اوج و خانه سرود انقلاب اسلامی هر هفته سه شنبه ها ساعت ۱۶ در کافه نخلستان اوج برگزار می شود و شرکت در آن عموم آزاد است.
با
هیچ نظری
سلسله جلسات درس اخلاق ویژه فعالان فرهنگی و رسانه ای
محیط بد را چکار باید کرد؟ اگر بنابراصلاح است، فکر کنید. اینجور نیست که بشود قرنطینه کرد. راههای دیگری هست. یکی ازاین راهها اینست که شماها یک لباس ضد گلوله بپوشید. بروید؛ بازره بروید. زره شما اقبال فراوان به ارتباط با خدا، نماز شب، نوافل...صحیفه سجادیه را زیاد بخوانید. با خدا حرف بزنید....وقتی با زره و لباس ضد گلوله وارد شدید، اثر گذارید نه اثر پذیر. با نیت اثر گذاری بروید تا محیط را عوض کنید.
- (بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با دست اندرکاران جشنواره عمار ۱۳۹۱/۱۲/۲)
سلسله جلسات درس اخلاق ویژه اساتید و فعالان فرهنگی و رسانه ای با سخنرانی حجه الاسلام والمسلمین جاودان برگزار خواهد شد.زمان: یکشنبه ۱۳ اسفند، پس از نمازم غرب و عشاآدرس: خیابان انقلاب، خیابان ۱۶ آذر، (ضلع شمال غربی دانشگاه تهران)، جنب خیابان نصرت، پلاک ۶۰ - حسینیه هنر برای اطلاع از برنامه های حسینیه هنر، نام و ایمیل خود را به شماره ۳۰۰۰۱۸۰۱ پیامک نمایید.
با
هیچ نظری
بیلبورد مولد آب آشامیدنی در کویر + عکس
میانگین بارش در شهر لیما، پایتخت پرو کمتر از ۲.۵ سانتی متر در سال است و ساکنان این منطقه بیابانی برای تأمین آب دچار مشکل هستند.
محققان دانشگاه مهندسی و تکنولوژی پرو با همکاری یک آژانس تبلیغاتی بیلبوردی ساخته اند که در شرایط رطوبت ۹۸ درصدی هوا با کمک پنچ ژنراتور، رطوبت در جو را جذب کرده و پس از تصفیه آب آشامیدنی تولید می کند.
روزانه ۱۰۰ لیتر آب توسط بیلبورد تولید شده و در مخازن ۲۰ لیتری انبار می شوند که بوسیله یک شیر آب در پایین ستون بیلبورد قابل برداشت است.
میزان آب تولیدی در یک دوره سه ماهه ۹ هزارو ۴۵۰ لیتر است که می تواند نیاز بسیاری از ساکنان منطقه را تأمین کند.


منبع: ایسنا
با
هیچ نظری
پاپ بعد از استعفا کجا می رود؟ + عکس
در حالی تا ساعاتی دیگر (ساعت ۸ شب به وقت واتیکان)، پاپ بندیکت شانزدهم کلیسای سنت پیتر را پس از هشت سال زمامداری ترک میکند که در هفتهای که گذشت پاپ در دو مراسم مخصوص سخنرانی کرد.
پاپ روز یکشنبه گذشته راس ساعت ۱۲ به وقت واتیکان از پنجره معروف کلیسای سنت پیتر «دعای آنجلوس» را خواند و در سخنانی با بیان اینکه خداوند از او خواسته تا بیشتر به تامل و عبادت بپردازد، گفت: این به معنای آن نیست که کلیسای کاتولیک را رها کردهام.
پاپ ۸۵ ساله در برابر ۲۰۰ هزار نفر که از سراسر جهان در میدان سنت پیتر واتیکان حاضر شده بودند، افزود: خداوند از من خواسته است که با عشق و اخلاص آنچه که تاکنون انجام دادهام(عبادت) را با قدرت بیشتری ادامه دهم.
* اعلام آخرین رسوایی جنسی تنها چند روز قبل از پایان کار پاپ
این سخنان پاپ در حالی بیان میشد که برخی از توطئههایی در واتیکان علیه پاپ سخن میگفتند و در طرف دیگر جهان و در انگلستان کاردینال اوبراین که قرار بود در جمع کاردینال های انتخاب پاپ حاضر شود به دلیل فساد جنسی مجبور به استعفا شد.
این مقام ارشد کلیسای کاتولیک در پی رسوایی اخلاقی که به ۳۳ سال پیش بازمیگشت استعفای خود را اعلام کرد و طی بیانیهای اعلام کرد که از مقام خود در دو کلیسای سنت اندروز و ادینبورگ استعفا کرده و درخواست برکناری خود را به پاپ بندیکت شانزدهم در ماه نوامبر ارائه داده است.
اسقف اوبراین خود از جمله کشیشان سرسخت مخالف با ازدواج همجنسگرایان در اروپا بوده است اما جزئیات رسوایی او همچنان محرمانه باقی مانده است.

پاپ در قصر گاندالفو
* آب های ناآرامی که پاپ قبل از استعفا دید
اما پاپ روز گذشته نیز در آخرین دیدار عمومی با مردم با حضور در میدان سنتپیتر و حرکت با اتومبیل مخصوص به «آبهای ناآرامی» اشاره کرد که قبل از استعفایش دیده است و گفت: اما ایمان دارم که خدا کلیسا را غرق نخواهد کرد.
بندیکت شانزدهم که در جمع هزاران نفر سخن میگفت، تاکید کرد: میدانم که استعفای مسالهای مهم بوده است اما میدانم که کلیسا زنده است.
* قلعه گاندالفو محل زندگی پاپ و تاریخچه آن
اما امروز ژوزف رایتزینگر در حالی بدون مراسم مشخصی و تنها با خداحافظی با کاردینالهای رم سوار هلیکوپتر مخصوص خود میشود که قرار است تا آخر عمر در قصر گاندالفو در ۲۵ کیلومتری جنوب رم که به مقر تابستانی پاپ مشهور است زندگی کند.
این قلعه یکی از مهمترین سرمایههای واتیکان است که در کنار دریاچهای زیبا قرار دارد و بنابر برخی مطالعات باستان شناسی ۱۶ قرن پیش از میلاد ساخته شده و بارها بازسازی شده است.
در قرن ۱۶ میلادی پس از برخی اقدامات پاپ اوربان هشتم در سال ۱۶۲۶ به عنوان نخستین پاپ در این قلعه سکنی گزید و در سالها و قرنهای بعد تعمیرات گسترده و مراکز مختلف علمی و دانشگاهی در اطراف آن ساخته شد.

قصر گاندالفو
در سال ۱۷۹۸ پس از آنکه فرانسویها رم را فتح کردند این قلعه نیز به دست آنان و حکومت «آلبانو» افتاد که آنها تاسیس کرده بودند اما قلعه گاندالفو در فوریه همان سال علیه حکومت فرانسویها قیام کرد و در طول جنگهای ناپلئون این قلعه محاصره شده محل مخالفان فرانسه بود و نهایتا در سال ۱۸۷۰ این قلعه دوباره به دستگاه پاپی بازگردانده شد.
این قلعه در جریان جنگ جهانی دوم نیز از حملات در امان نماند به گونهای که بخشهایی از آن در سالهای ۱۹۴۴ بمباران شد.
محدوده این قلعه بر اساس توافق واتیکان با موسولینی ۱۱۰ هکتار است که شامل ساختمانهای متعددی است که از جمله آنها رصدخانه واتیکان است که در زمان پاپ پیوس یازدهم در دهه ۱۹۳۰ و به دستور او، تجهیزات رصدخانه واتیکان به همراه مجموعه ارزشمندی از آثار علمی نجومی به این قلعه منتقل شدند.

قصر گاندالفو
اگر چه امروز واتیکان در جایی بسیار دورتر از ایالت آریزونای امریکا(مرکز ناسا) صاحب یکی از مدرنترین مراکز تحقیقات ستارهشناسی است، اما مجموعه با ارزشی که در گندالفو نگهداری میشود، جایگاه با ارزشی به آن داده است.

قصر گاندالفو
در کتابخانه این قلعه که درهای آن تنها تحت شرایط بسیار خاص و برای افراد عالی رتبه باز میشود، مجموعهای از دستنویسهای بسیار ارزشمند که در فهرست کتابهای ممنوعه واتیکان قرار دارند نگهداری میشود.
۲۲ هزار جلد کتاب دستنویسهای منحصر به فردی از دانشمندانی چون کپرنیک، گالیله، نیوتون، کپلر، تیکو براهه و تعداد زیادی از نسخ علمی دوران اسلامی در زمره این گنجینه به شمار می رود.
با
هیچ نظری
تصاویر زیباترین خطاطی جهان اسلام روی ضریح امام حسین(ع)
خطاطی استاد موحد،بزرگترین خطاط جهان اسلام روی ضریح مطهر امام حسین(ع) حک شد.
با
هیچ نظری
تعدی چند یهودی به زن محجبه + تصاویر
پایگاه المصریون نوشت: شیخ « ناجح بیکرات» مدیر مسجد الاقصی گفت: چنین تعدی هایی از سوی اسراییلی نوع تجاوز از خطوط قرمز محسوب می شود.
وی در ادامه افزود: تعرض های رژیم علیه ملت فلسطین به جایی رسیده است که حجاب از سر زن مسلمان فلسطینی بر می دارند و زنان و مردان همگی با هم به وی حمله ور می شوند.
بر اساس گزارش روزنامه عبری زبان معاریف گروهی از زنان اسراییلی به یک زن فلسطینی حمله کرده و به زور حجاب را از روی سرش برداشتند و وی را در برابر چشمان رهگذران کتک زدند؛ بدون این که کسی به فریادش برسد.
از آن جا که قبل از هجوم زنان صهیونیستی زن مسلمان تنها در ایستگاه قطار نشسته بود، کسی از دلیل تعدی آنان اطلاعی ندارد، اما از ظاهر امر پیداست که زنی یهودی به طور ناگهانی به وی هجوم برده است که در مرحله بعد زنان و مردان دیگری به وی می پیوندند و همراه با هم به وی ضربه های محکم وارد می کنند.



تصاویر موجود توسط یکی از زنان مسافری که در ایستگاه بود گرفته شده است.
وی تاکید کرد که در زمان ضربه خوردن زن مسلمان، یکی از نیروهای امنیتی نیز در ایستگاه حضور داشت اما جدای از آن که دخالتی در ماجرا نکرد، تنها با لبخندی رضایت بخش به درگیری می نگریست.
با
هیچ نظری
ای اساتید کجائید
وقتی رسوایی به جشنواره رسید، یکی از مهمترین انتقادهای منتقدین دانشگاهی و انقلابی در مورد حجاب، نوع پوشش و آرایش صورت بازیگر زن فیلم و نوع پرداخت دهنمکی به یک زن بدکار بود و هست. مخاطبهایی که با شمشیر برندهشان با اسامی که به عنوان پیشوند و پسوند یدک میکشند، سوالاتی در ذهن مخاطبها به خصوص مخاطب عام ایجاد میکنند. مخاطبهایی که دکتر و استاد بودند، اما برای رسوا کردن رسوایی همقسم شدند. راستش برخوردهایی که در این مدت، شنیدم و خواندم لازم دیدم چند نکته را با هم مرور کنیم:
۱) مدتهاست که در سریالهای تلویزیونی اثری از حجاب کامل دیده نمیشود و شخصیتهای سریالهای تلویزیونی عموما از حجابهای نیمبند و بعضا آرایشهای تند و غلیظ استفاده میکنند که غالبا نیز در خدمت فیلمنامه و خط داستانی سریال نیست و عمدتا شاهکار گریمور است. این روزها در تلویزیون در مورد حجاب کامل یا به عبارت صریحتر، چادر از یک شیوه من درآوردی که بیشتر شبیه شنل پوشیدن استفاده میکنند تا چادر سرکردن!
گذشته از آن در چند سال اخیر زنان چادری در سریالها عموما نقش زنان بلا کش و در سیاهترین موقعیتهای موجود، دارای مشکلات روحی و بعضا انحرافات اخلاقی را ایفا میکنند. این موضوع چند سالی است که گریبان سریالهای ما را گرفته اما جالب اینجاست که آقایان و اساتید منتقد هیچوقت موضع و انتقاد خاصی را نسبت به این پدیده اعلام نکردهاند! همهی این موارد تنها در رسانهی ملی و تنها تلویزیون ایران یعنی همان تلویزیون دولتی است، در مورد سینما ماجرا چند برابر بدتر است.

۲) در کشور اسلامی ما، ایران در اکثر فیلمها اعم از سینمایی و تلویزیونی در عمده فیلمهای تولیدی کشور مسئله حجاب در پایینترین سطح اهمیت قرار دارد، حتی موضوعاتی از این دست به تمسخر گرفته میشود، سوال اینجاست این منتقدان در آن هنگام کجا هستند، این آقایان همیشه منتقد هنوز موضعی در برابر این گونه فیلمها نگرفتهاند! فیلمهایی که با به تصویر کشیدن انسانها، به خصوص خانمها با چهرههای اغواگر و پوششهای نامناسب مستقیما ذهن و فکر و عقیده مخاطب را هدف قرار میدهند. عجیب نیست؟ عجیب است که جای این دسته آقایان همیشه منتقد در جلسات نقد و نشستهای فیلم در جشنوارهها و نشستهای تلویزیونی یا رسانهای خالی است. همینها در دیگر ایام صدای داد و فریادشان برای دفاع از حجاب و ابلاغ مظلومیت حجاب در هیچ سالنی طنین انداز نمیشود.

حالا در مورد رسوایی و فیلم دهنمکی آمدهاند و فریاد وا حجابا و و ا اسلاما سر میدهند، با این تعاریف آیا حجاب، پوشش و نوع آرایش شخصیت زن فیلم رسوایی، با توجه به موضوعی که طرح میکند، در جهت هدف قرار دادن حجاب است؟! با نگاهی منطقی و بی غرض به اثر، نوع روایت و قصهپردازی فیلم به این نتیجه میرسیم که این نوع پوشش شخصیت، نه تنها خدشهای به حجاب وارد نمیکند بلکه مخاطب با همراه شدن با فیلم لحظه به لحظه از آن شخصیت و نوع تیپ پوششی و اخلاقی او بیزار شده و در پایان همزمان با خود شخصیت زن فیلم و یک صدا با او از این نوع تیپ و پوشش و شخصیت برائت میجوید! جالب اینجاست که داستان فیلم متکی بر مسائل جنسی و تحریکآمیز نیست اما برای نشاندادن یک زن فاحشه نمیتوان از نگارههای خاص این نقش استفاده نکرد. کفش قرمز که نمادی از این نوع شخصیتها در ادبیات اجتماع مردم میباشد کاملا برای مخاطب نقش تفهیمی را دارد. در آرایش صورت که باز هم برای مخاطب جنبه تیپشناسی شخصیت زن را دارد از کمترین آرایش و غلظت استفاده شده به صورتی که آرایش تنها محتص به یک عضو صورت میباشد.

حال این سوال پیش میآید که آیا دلیل باز کردن و شرح پوشش این شخصیت از طرف کارگردان فقط اشاعهی بیحجابی بوده؟ یا نگاهی به جامعه و تیپهای موجود در آن. آیا دهنمکی میخواست که در فیلمش بیحجابی را رواج دهد؟ یا اینکه او برای نشان دادن یک زن بدکاره در فیلماش حتی از سادهترین آرایشها و کمترین میزان تحریک انگیز بودن پوششها در جامعه نیز پایینتر عمل کرده، به نوعی که شخصیت زن که متهم به تحریکآمیز بودن میشود در صورت حضور در جامعهی ما با همان تیپ و ظاهر در برابر آدمهای امروز جامعه به نوعی با حجاب به حساب میآید.

با این اوصاف میتوان گفت که، این نوع پوشش در فیلم برای شخصیت زن در صورت تحریک برانگیز بودن با یک درصد تحریک جنسی اعمال شده در خیابانها و در واقعیت زندگی ما قابل مقایسه نسیت. قابل توجه است که این نوع پوشش در خدمت داستان و خط اصلی فیلمنامه بسیار کم رنگ میشود، چون روند فیلم روند برائت جستن از آن شخصیت میباشد. حال آن که در خیابان خبری از این قضیه نیست. حالا با تمامی این نکات متعجب میشویم که چگونه این آقایون و اساتید!! وضعیت فلاکت بار حجاب در تلویزیون، سینما، خیایانها و حتی باقی فیلمهای همین جشنواره را رها کردند و به این فیلم ارزشی حملهور شدهاند!
با
هیچ نظری
پیوند دست پس از ۶ سال + عکس
پیوند دست از شیوه های نوین پزشکی می باشد که از ده سال گذشته مطرح شده و مورد بحث و گفتوگو و پژوهش پزشکان قرار گرفته است. با توجه به این امر که دست نقش مهمی در ظاهر فرد، احساس هویت و شخصیت فرد، ارتباطات اجتماعی و کاری فرد ایفا می کند، برنامه پیوند دست، با مشارکت پزشکان و محققین بسیار در دهه اخیر می تواند کمک بسیاری به افرادی با نقص عضو در اندام فوقانی کند.
تعریف علمی پیوند دست:از دید کلی، عمل پیوند دست شامل پیوند پوست، بافت زیر جلدی، عضله، استخوان، غضروف، تاندون، عصب و عروق خونی می باشد. تاریخچه پیوند دست در دنیا:سازمان بین المللی پیوند دست و بافت های کامپوزیت (IRHCTT) در مه ۲۰۰۲ برای ایجاد همکاری میان همه تیم های انجام دهنده پیوند دست، فعالیت خود را آغاز نمود. نتیحه پیشرفت های علمی تا کنون، انجام بیش از هفتاد عمل پیوند دست در جهان می باشد که تنها ۱۳ کشور دنیا علم و تکنولوژی انجام چنین عملی را در اختیار دارند.اویلن پیوندها: اولین مورد پیوند دست موفق در فرانسه توسط تیم بین المللی جراحان در سال ۱۹۹۸ انجام شد. همچنین از جمله این کشورها، کشور انگلیس می باشد که دی ماه ۱۳۹۱ اولین پیوند دست را با موفقیت پشت سرگذاشت.اکنون در ایران:اکنون کشور جمهوری اسلامی ایران به عنوان اولین کشور در خاورمیانه دیروز ۹ اسفند ماه ۱۳۹۱ در در بيمارستان فوق تخصصي جراحي پلاستيك ۱۵ خرداد، اولین عمل پیوند دست را با موفقیت تمام به پایان رساند.
به منظور مشاهده طرح در اندازه بزرگ، روی آن کلیک نمایید. جزئیات عمل پیوند دست:طي اين عمل بي نظير دست يك جوان ۲۵ ساله تصادفي مرگ مغزي از مچ به يك جوان ۳۸ ساله كه ۶ سال پيش دست خود را در چرخ گوشت از دست داده بود پيوند شد. اين عمل شگفت انگيز از ساعت ۴و۳۰ دقيقه صبح ديروز بعد از ارجاع جوان مرگ مغزي شده به اين بيمارستان صورت گرفت و پس از ۸ ساعت عمل جراحي شريان هاي عصب و ساير نسوج دست به جوان گيرنده پيوند زده شد.دكتر حسن ابوالقاسمي رئيس دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي كه بيمارستان ۱۵ خرداد را تحت نظر دارد در حاشيه اين جراحي بزرگ گفت: ايران در پيوند اعضاي ريه، قلب، كبد و غيره تاكنون موفق بوده و براي اولين بار اقدام به پيوند دست زده است.
دكتر عبدالجليل كلانتر هرمزي رئيس بيمارستان ۱۵ خرداد نيز با موفق خواندن اين جراحي تاكيد كرد: اين آمادگي را داريم عمل هاي ديگري در اين رابطه انجام دهيم. وي افزود: ۱۱ سال بود كه در نوبت پيوند دست به سر مي برديم و تاكنون چنين پيوندي در كشور انجام نشده است و با رضايت و حمايت مردم اميدواريم ادامه روند پيوند در كشور تسريع شود. دكتر كلانتر هرمزي با اشاره به اينكه دست آماده براي پيوند نبايد مشكلات مادرزادي داشته باشد افزود: مراكز درماني كه با مرگ مغزي بيماران خود سر و كار دارند بايد به هنگام رگ گيري و انجام آزمايش ها مراقب باشند تا صدمه اي به اندام هاي و اعصاب دست وارد نشده و كار پيوند راحت تر انجام شود.كلانتر هرمزي گفت: حدود ۱۰۰ بيمار از ۵ سال پيش در بيمارستان پرونده تشكيل دادند و عصر روز (سه شنبه) پس از اعلام آمادگي پيوند دست ۵ نفر از اين افراد سريعا خود را به تهران رساندند كه يكي از آنها كانديداي عمل پيوند شد. وي با اشاره به اينكه تمرين هاي بسياري بر روي اجساد انجام داده ايم و نگران پيوند نيستيم، گفت: چنانچه بيماري معرفي شود ظرف كمتر از ۲۴ ساعت كار پيوند را آغاز مي كنيم.
اولين پيوند «صورت» در آينده نزديكرئيس بيمارستان ۱۵ خرداد از انجام پيوند صورت در آينده نزديك خبر داد و گفت: به زودي شاهد پيوند صورت در كشور خواهيم بود كه تاكنون انجام نشده است و چندين سال است كه با پزشكي قانوني در ارتباط هستيم تا موافقت آنها را جلب كنيم. اعضاي تيم پيوند صورت مشخص شده اند و منتظر دهنده آن هستيم بنابراين چنانچه خانواده اي رضايت خود را اعلام كنند بيمارستان توان انجام اين پيوند را دارد.
با
هیچ نظری
پست های بیشتر صفحه بعدی »