' سیاسی




خانه

درباره



پیام های اخیر


برچسب ها


بایگانی ها


اشتراک صفحه

RSS

Atom

RSS























صفحه اصلی

  • خودکشی یک جانباز شیمیایی در منزل

     

    خبر چندان خوشایند نیست. شنیدنش غمی شد بر غمها اما واقعیت است و راه فراری از آن نیست!

    حیدر نوری جانباز ۲۵ درصد شیمیایی و اعصاب و روان از اهالی روستای پیرواش گرگان بود که دو روز قبل خود را از پله های ساختمان منزل شخصی اش حلق آویز کرده است.

    نمی دانم/ شاید باید یک جانباز خود را قربانی می کرد و باید این اتفاق می افتاد تا مسئولین امر بیشتر از قبل به فکر جانبازان و مشکلات عدیده آنها می افتادند!

    البته هر چند نباید به راحتی از کنار خودکشی یک جانباز شیمیایی عبور کرد و مسئولین ذیربط استانی باید پاسخگو باشند که چرا یک جانباز جنگ تحمیلی به چنین روزی می افتد که خودکشی را آخرین راه برون رفت از مشکلات شخصی اش می یابد.

    عکس تزئینی است

    عکس تزئینی است

    خبرهای رسیده از گوشه و کنار حکایت از آن دارد که متوفی چندی قبل به بنیاد شهید مراجعه کرده بود که به صورت بسیار پرخاشگرانه و عصبی در حالی که میله‌ای در دست داشت، پس از مصدوم کردن نگهبان اداره، به واحدهای دیگر مراجعه و همچنین شیشه‌های درب ورودی را شکسته بود.

    وی همچنین اقدام به فحاشی و ناسزا گفتن در آن زمان کرده بود که با پیگیری‌های لازم، بنیاد اقدام به قطع حقوق وی کرد. به احتمال فراوان مشکلات و فشارهای مالی و روحی و روانی باعث خودکشی این فرد شده است.

    حدود یک ماه قبل نیز یکی دیگر از جانبازان قصد خودسوزی با بنزین در مقابل ساختمان بنیاد شهید داشت که به علت عمل نکردن سنگ فندک موفق به این اقدام نشد و مامورین نیروی انتظامی حاضر در محل، در مراحل بعدی مانع از ادامه کار وی شدند.

    باید منتظر ماند و دید دادستان استان گلستان چه پاسخی برای این اتفاق دارد؟

    پی نوشت: باتشکر از همکار عزیزم سید هادی کسایی زاده که قویا پیگیر این اتفاق در استان گلستان است.

    بی ربط نوشت: چه نقاش ماهری است "فکر و خیال"؛ وقتی که دانه دانه موهایت را سفید می کند!

     

    نوشته شده توسط در تاریخ: 11/12/1391 - 18:44 ب.ظ | موضوع : سیاسی | در زمینه:
    با هیچ نظری

  • شادی منشوری تراکتور+عکس

     تراکتورسازی در حالی دیروز ۳ بر یک در چارچوب جام باشگاه های آسیا از سد الجزیره امارات گذشت که بازیکنان این تیم پس از گل دوم خود شادی عجیبی کردند. 

                                                        

    بازیکنان تراکتورسازی این شادی پس از گل را از تصاویر کلیپ معروف خواننده ای کره ای اقتباس کردند. 

    این کلیپ پر بیننده ترین آهنگ جهان در اینترنت و حدود یک میلیارد بار تا به حال کلیک خورده است.

    نوشته شده توسط در تاریخ: 11/12/1391 - 18:41 ب.ظ | موضوع : سیاسی | در زمینه:
    با هیچ نظری

  • تبلیغ عجیب یک اپراتور تلفن همراه + فیلم

    مدتی است شرکت های مختلف و یا بانک ها برای تبلیغ محصول خود به ساخت تیزر به سبک فیلم های سینمایی روی آورده اند . فارغ از جالب بودن یا نبودن این فیلم های سینمایی ! اخیرا  ایرانسل یکی اپراتورهای تلفن همراه در تبلیغات تلوزیونی خود از تاریخ و ادبیات کشورهای غربی بهره می برد.
    در یک بخش از این تبلیغات جنگ گلادیاتورها به نمایش در آمده است، جنگی که در یونان باستان انجام می شد و در آن دو نفر از انسان ها که از نظر جسمی قوی بوده و اغلب بَرده بودند به جان هم می افتادند و اربابان برده دار به تماشای این نبرد می نشستند و از اینکه در نهایت یکی از برده ها باید کشته می شد لذت می بردند زیرا در قانون این جنگ فقط یک نفر باید زنده از میدان بیرون می آمد. در یک تبلیغ دیگر این شرکت سراغ رابینسون کروزو رفته و او را فیلم کرده است! و....

    به هر حال اگر هم سیاست شرکت مذکور ساخت چنین تیزرهایی است به نظر می رسد در انتخاب موضوع دقت بیشتری صورت بگیرد بهتر است!

     

    نوشته شده توسط در تاریخ: 11/12/1391 - 18:39 ب.ظ | موضوع : سیاسی | در زمینه:
    با هیچ نظری

  • مرحوم آيت ‌الله مشكيني

     

    «يکي از جهت هاي مهمي که بعدها به آن ملتفت شديم ، مظلوميت ايشان (امام موسي صدر) بود. بنده معتقد هستم که مظلوميت ايشان غير از مظلوميت شهدايي است که ما داريم. مثل: مرحوم سيّد محمّد باقر صدر ،‌ مرحوم آقاي مطهري ، مرحوم آقاي بهشتي ، مرحوم باهنر و ... است. مظلوميت ايشان بالاتر از مظلوميت اينها بود».

     

     

     

    تقدیم به سیّدی که مظلومیتش از همه بیشتر بود ...
    سیّدی که عارف شهید مصطفی چمران هم عاشقش بود ، طوری که تمام وصيّتنامه اش خطاب به اين عالم گرانقدر است و در آن امام موسی صدر را معبود و معشقوق خود لقب داده است...


     


    دانلود PDF زندگینامه امام موسی صدر+43 خاطره خواندنی درمورد وی باحجم 206 کیلوبایت



    ...برای خواندن متن زندگی نامه + 43 خاطره بسیار خواندنی و کوتاه در مورد امام موسی صدر،حتماً مطالب را تا آخر مطالعه کنید. و يا فایل PDF موجود در پيوست بالا را دانلود کنید.اگر چه مطالب کمی زیاد است ، امّا اگر مطالب را تا آخر خوانديد و عاشق امام موسی صدر نشديد ، آن وقت به بنده هر چه دلتان خواست بگوييد. برای مطالب مذکور زحمت بسیار زیادی کشیده شد و در فضای سایبر احتمالاً با این شکل تا به حال ارائه نشده است. با در اختیار قرار دادن آن در دسترس ديگران ، آنها را هم عاشق اين سيّد مظلوم کنید.
    بخشي از زندگی سراسر افتخار اسوه مبارزه و جهاد حضرت آيت الله امام موسی صدر


    آيت الله سيّد موسي صدر ، در سال 1307 هجري شمسي در شهر مقدّس قم ، ديده به جهان گشود. ايشان تحصيلات حوزوي را در همين شهر مقدّس آغاز نمود و همزمان ، دروس جديد را در دبيرستان سنايي ، همراه با شهيد مظلوم  آيت الله بهشتي ، ادامه داد و در سن 20 سالگي در دانشکده حقوق دانشگاه تهران ، و در رشته حقوق در اقتصاد(رشته اقتصاد فعلي) مشغول تحصيل گرديد و پس از اخذ فوق ليسانس به نجف عزيمت نموده و از محضر مراجع و اساتيد بزرگ حوزه نجف بهره مند گرديد. سپس به قم مراجعت و با حمايت آيت الله بروجردي و همکاري بزرگاني چون آيت الله مکارم شيرازي ، جعفر سبحاني ، علي دواني و نوري همداني ، اوّلين شماره مجلّه اسلامي (مکتب اسلام) را راه اندازي نمود. به دنبال اين اقدام ، آيت الله امام موسي صدر ، توسّط ساواک احضار و بازجويي  شد. آيت الله سيّد موسي صدر در اواخر سال 1338 ، به لبنان عزيمت نمود و با تسلّط کامل بر زبانهاي عربي ، انگليسي و فرانسه و ظاهري بسيار جذّاب ، در شهر صور در 20 کيلومتري مرز اسرائيل ساکن شده و رهبري شيعيان لبنان را بر عهده گرفت. ايشان با برنامه ريزي هاي خود ، ضمن بالا بردن معلومات ديني شيعيان ، نسبت به افزايش توان مالي آنان و همچنين برچيدن کانون هاي فساد و بي بند و باري از لبنان و ترويج چادر و حجاب ، فعاليّتهاي زيادي را به ثمر رساند و البتّه همزمان ، مبارزات خود عليه رژيم پهلوي را نيز ادامه مي داد و از 15 خرداد سال 42 ، با امضاي تلگراف علماي نجف براي آزادي امام خميني (رحمه الله عليه) پرونده سيّد موسي صدر در رديف پرونده هاي حسّاس ساواک قرار گرفته بود. ايشان در سال 1975 ، رسماً تأسيس جنبش امل لبنان را اعلام کرد و وحدت عجيبي را در ميان مردم لبنان در مقابل اسرائيل ايجاد کرد. وي همواره از امام خميني (رحمه الله عليه) به عنوان الامام الاکبر ياد مي کرد و مي گفت: ايشان ، استاد من و همه علماي مبارز ايران است. امام موسي صدر در سوم شهريور 1357 ، به دعوت معمر قذّافي وارد ليبي شد. ايشان 6 روز بعد به ديدار قذّافي رفت ، امّا ديگر از ايشان خبري نشد. دولت ليبي ادّعا کرد که امام موسي صدر در روز 9 شهريور ، ليبي را به قصد ايتاليا ترک کرده اند. امّا ايتاليا اعلام کرد که فقط چمدان هاي امام موسي صدر و همراهانش به اين کشور رسيده است. اخبار موثّق حکايت از آن دارد که ايشان هيچگاه از ليبي خارج نشده است و بعد از 34 سال ، نشانه هايي از حبس و حضور ايشان در ليبي وجود دارد و خورشيد وجود اين سلاله حسيني همچنان با مظلوميّت ، پنهان است...



    ...وقتي در لبنان به او مي گفتند که چرا رساله عمليه نمي نويسي ، مي گفت: اگر من رساله تدوين کنم چيزي به فقه اضافه نمي کنم. (در واقع با خضوع و افتادگي مثال زدي خود ، مردم را به تقليد از ساير مراجع تشويق مي کرد! و
    همچنين به دليل درگير بودن با مسائل سياسی و مذهبی لبنان!)



    ...قبل از انقلاب و در هنگام تبعيد حضرت امام خميني ، زماني که  به حضرت امام روح الله گفتند اگر حکومت را در دست بگيريد آيا جايگزين و جانشيني هم براي خود در نظر داريد!؟ و حضرت امام خميني از حضرت امام موسي صدر نام برده بودند ، که متأسفانه اسارت مظلومانه ايشان مانع اين امر شد.اما خوشبختانه بار ديگر صفات ولايت و زعامت مسلمين در شخص مقتدر و تواناي ديگري جمع شد ، آري! حضرت آيت الله العظمي امام خامنه اي! 



    با توجّه به فتح کامل ليبي به دست مبارزان مسلمان ليبيايي و مرگ ديکتاتور اين کشور يعني قذّافي ملعون ، بهترين فرصت براي آزادي ايشان فراهم شد امّا متأسفانه کم کاري ها و مسائل و مشکلات مختلف و موقعيت کشور ليبي و اينکه هنوز هم بخشهايي از ليبي خودمختار است و... آزادي هر چه سريعتر ايشان را تحت الشّعاع خود قرار داده است ، لذا از تمامي مسلمين درخواست داريم براي آزادي ايشان دعا کنند!        
                                                  


    حضرت آيت الله العظمي سيستاني: همه مسلمين دعا کنند تا چشم ما به جمال آقا موسي روشن شود!
    ...براي آزادي امام موسي صدر بايد ظرفي از دعا پر شود!



    مرحوم حضرت آيت الله العظمي بهجت: ما از  ايشان در مورد امام موسي صدر سؤال کرديم و ايشان تأکيد کردند که امام موسي صدر زنده است و حوادثي در آينده رخ خواهد داد و ايشان باز خواهد گشت و اين جمله را گفتند که ايشان ذخيرۀ الهي است و خداوند خواسته‌اند که ايشان را ذخيره کنند تا زماني برگردند و نقش مهمي در رابطه با قضاياي جهان اسلام ايفا کنند.  

                                                                                                                                     

    مرحوم حضرت آيت الله العظمي شيخ محمّد شاه آبادي: آيت الله صدر زنده هستند و مسافر ايران.  

                               

    جرج جرداق( نويسنده و انديشمند مسيحي لبنان): اگر روحانيون مسلمان اسلام را همانند امام صدر عرضه مي کردند ، اثري از مسيحيّت و ساير اديان باقي نمي ماند.

     

     

     

                         43 خاطره کوتاه و خواندنی در مورد حضرت امام موسی صدر 

    نماز در قدس
    امام خميني رحمت الله علیه
    ما اميدواريم كه روزي با جنابعالي و با آقاي آقا سيّد موسي صدر « سلمه الله تعالي» در قدس با هم برويم و نماز بخوانيم ان شاءالله. .. ( به نقل از آيت الله ابطحي)
    آقاي موسي صدر فرزندي از فرزندان من است. براي او متأثر و متأسفم و اقداماتي هم چه در نجف و چه در ايران نموده ام. و اميدوارم كه او را هر چه زودتر در بين خودمان ببينم.  او مثل فرزند من است. او يك بازوي قوي براي اسلام بود....
    آقاي صدر را كه من سالهاي طولاني ديده ام، بلكه بايد بگويم ايشان را بزرگ كرده ام ، من فضائلشان را مي دانم ، و خدمتهايي كه بعد از آنكه به لبنان رفت كرده اند را هم مي دانم ، و آنچه كه لبنان احتياج به ايشان دارد ، باز آن را هم مي دانم ، و من اميدوارم كه ان شاءالله ايشان بر گردند به محل خودشان ، و مسلمين آنجا از ايشان استفاده كنند. 
    من از خداي تبارك و تعالي مسئلت مي كنم كه ما را و شما را دلخوش كند به اينكه ايشان برگردند پيش ما و به خدمت خودشان ادامه بدهند ، ان شاءالله. خداوند به همه عائله ايشان در اين فراق صبر بدهد ، و چشم همه را به وجود ايشان ان شاءالله روشن كند ، تا ايشان برگردند و به خدمت به مكتب موفق بشوند و شيعه هاي لبنان هم از وجود ايشان استفاده بكنند ، بلكه همه مسلمانها ، ان شاءالله. 
    آقاي صدر يك مردي است كه من مي توانم بگويم كه او را بزرگ كرده ام و به منزله يك اولاد عزيز است براي من. و اميدوارم كه ان شاءالله ايشان به سلامت بازگردند به محل خودشان و بسيار مورد تأسف است كه ايشان را ما الآن نمي بينيم در بين خودمان. 
    هر وقت در مورد آقا موسي خبري بدست آورديد ، مرا بلافاصله و بدون واسطه در جريان قرار دهيد! در اين مورد با هيچكس ديگر صحبت نكنيد! حتي با احمد! 

    سكوت كنيد تا ببينم آقا چه مي گويند
    آيت الله العظمي سيّد حسين بروجردي
    آيت الله العظمي آقاي بروجردي است به آقا موسي صدر علاقه مفرطي داشتند. اصلاً همه كس اينجور بودند.  مرحوم آيت الله بروجردي به شاگردان خود اهتمام بليغ داشتند. به عنوان نمونه وقتي آقا موسي صدر به درس ايشان مي آمدند و جوان نورسي بودند ، به مجردي كه اشكال مي كردند ، مرحوم آيت الله بروجردي مي فرمودند: «سكوت كنيد تا ببينم آقا چه مي گويند». 
     
    موضوع‌ شناس قوي
    مرحوم آيت ‌الله شهيد مرتضي مطهري
    مرحوم آيت ‌الله شهيد مرتضي مطهري در پاريس (نوفل لوشاتو) در جمع اعضاي بيت حضرت امام و ساير شخصيت‌هايي كه از ايران و جاهاي ديگر به آنجا آمده بودند، وقتي صحبت از امام موسي صدر به ميان آمد، در حالي كه اشك در چشمانش حلقه زده بود ، جملاتي را قريب به اين مضمون بيان داشت:
    «... اگر آقا موسي الآن بود، چون دنيا را دقيقاً مي‌شناخت مي‌توانست كسي باشد كه وضع جهان را براي امام خميني تشريح كند و به عنوان يك كارشناس قوي، موضوعات و نيازها را بگويد... احكام واضح هستند و اشكال همة ما در عدم شناخت موضوع است. كسي كه امروز در تبيين موضوعات به درد مي‌خورد آقا موسي بود... افسوس شما هنوز نمي‌دانيد كه ما چه كسي را از دست داديم. آقا موسي در دنياي عمل و اجرا نيازها را درك كرده بود ،‌ مسائل و مشكلات حركت را مي‌دانست و لمس كرده بود و براي اغلب موضوعات، حكم فقهي داشت. او را خيلي حساب شده از ما گرفتند... ايشان موضوعات پيچيدة منظومه را با يك سرانگشت حل مي‌كرد و از شخصيت‌هاي نادري بود كه حرف‌هاي ملاصدرا را به درستي فهميده بود...»

    هر جا هست مورد رحمت خداوند باشد
    شهيد آيت الله دكتر سيّد محمّد حسيني بهشتي
    مرحوم بهشتي از آلمان برخاست و به لبنان آمد ، تا امام موسي صدر را ببيند ، از حالات و وضع ايشان خبردار شود ، از افكار ايشان استفاده كند و در كارهايش با او مشورت نمايد. اين دو ، نزديكترين افراد به هم بودند. خيلي با هم نزديك بودند. از نظر فكر داراي فكر واحدي بودند. از نظر اصلاح و مسايل سياسي نيز همفكر بودند. هميشه ميان آنها روابط دوستي و همفكري و علاقه و همكاري برقرار بود. 
    شهيد بهشتی: (طي 5 سال اقامت در آلمان) سفري به لبنان آمدم ، تا از فعاليتهاي اسلامي آنجا بازديد كنم ، و با دوستان تجديد عهد نمايم ، مخصوصاً برادر عزيزمان امام موسي صدر ، كه اميدوارم هر جا هست مورد رحمت خداوند باشد ، و ان شاءالله به آغوش جامعه مان باز گردد. مسئله امام موسي صدر براي من مسئله اي مهم است ، چه از نظر ديني ، چه از نظر سياسي ، و چه از نظر دوستي شخصي ، و آن را دنبال خواهيم كرد. 
     
    مرجع علي الاطلاق شيعه
    آيت الله العظمي سيّد محمّد باقر صدر
     اگر پسر عموي من آقا موسي به سنت حوزه پايبند و در نجف باقي مي ماند ، بدون شك مرجع وحيد و علي الاطلاق شيعه ميشد! 
    آقا موسي در عبادات شخصيتي ممتاز است. در اين مدتي كه با هم بوديم ، به ياد ندارم كه حتي يك بار نماز شب و تهجّدش ترك شده باشد. آقا موسي ازكي فقهاي معاصر در مسايل مستحدثه است. 

    کاش هرگز به آنها دل نمي سپردم
    مرحوم آيت الله العظمي سيّد ابواقاسم خويي
    سه نفر از فضلاي قم به نجف آمدند ، مدتي كوتاه ماندند و سريع بازگشتند! كاش هرگز اينها را نمي ديدم و به آنها دل نمي سپردم! بعد سه تن از بزرگان امروز را نام بردند كه اولين آنها امام صدر بود... 
    ...مرحوم آيت الله حاج سيّد ابوالقاسم خويي بر روي منبر تدريس مي كرد ، در طول مدت درس جابجا نمي شد ، و دستانش را بر استوانه هاي منبر مي فشرد. از آنجا كه تعداد شاگردان ايشان بسيار و ايراد اشكال تضييع حقوق ديگران بود ، در خلال درس اجازه اشكال به همگان نمي داد. نقل شده كه معظم له تنها در دو مورد اجازه اشكال دادند كه يكي از آنها مربوط به امام موسي صدر بود. خود بعداً فرمودند كه به خاطر احترام اين دو نفر اجازه دادم كه سر درس اشكال خود را مطرح كنند.
     
    مدرس درجه اول حوزه نجف
    آيت الله العظمي مکارم شيرازي‌
    «... فراموش نمي کنم که مرحوم آيت الله آقا شيخ محمّد کاظم شيرازي که از علماي نجف بودند ، به قم سفري کرده بودند... دوستان گفتند که برويم و با ايشان ديدار کنيم آقا موسي صدر بود ، عده اي از دوستان بودند ، بنده هم در خدمتشان بودم... آقاي صدر اشکال مهمي را در بحث استصحاب مطرح کردند ، مرحوم آيت الله شيرازي جواب دادند. آقاي صدر قانع نشدند و مقاومت کردند مرحوم آقاي شيرازي هم جواب دادند تا اين که بحث به جايي رسيد که هرگز فراموش نمي کنم. آيت الله شيرازي گفتند که من بيش از اين توانايي دفاع کردن از اين مطلبي که مرحوم آخوند در حاشيه اش گفته را ندارم. البته ايشان کاملاً دفاع مي کرد زيرا مي خواست که کلام مرحوم آخوند خراساني را تقويت کند ولي به جايي رسيد که ديد اشکال اين طلبه جوان (امام موسي صدر) وارد است و اعتراف کرد. اين مسأله هم تواضع و بزرگواري آن مرد بزرگ را در مقابل يک طلبه جوان آن روز نشان مي دهد و هم استعداد فوق العاده آقاي صدر را. به همين دليل بود که آقاي صدر با سرعت پيش رفتند و يکي از فضلاي بنام و مجتهدين و صاحب نظران حوزه شدند...»
     
    مظلوم ترين
    مرحوم آيت ‌الله مشكيني
    «... ابتدا بايد بگويم كه هركس در مورد ايشان به نيكي سخن بگويد مقام و منزلت خود را بالا برده است... ما مقام امام موسي صدر را خيلي بالا مي‌دانيم ، ايشان را انساني متديّن به ديانت الهي و مردي كه سياست را مي‌فهميد و ديانت را هم مي‌فهميد ، مي‌شناسيم. من به ايشان خيلي علاقه داشته و دارم و بايد بگويم كه آقاي صدر از ذخاير عالم تشيع بودند ، ايشان يكي از پر ارج‌ترين انسان‌هاي عالم بودند...»
    «يکي از جهت هاي مهمي که بعدها به آن ملتفت شديم ، مظلوميت ايشان (امام موسي صدر) بود. بنده معتقد هستم که مظلوميت ايشان غير از مظلوميت شهدايي است که ما داريم. مثل: مرحوم سيّد محمّد باقر صدر ،‌ مرحوم آقاي مطهري ، مرحوم آقاي بهشتي ، مرحوم باهنر و ... است. مظلوميت ايشان بالاتر از مظلوميت اينها بود.»

    آقا موسي بزرگ بشي...!
    آيت الله سيّد رضا صدر ( برادر بزرگ امام موسي صدر )
    روزي به حاج آقا رضا صدر (برادر بزرگ امام موسي صدر) گفتم : آقا موسي از چه خصوصيات اخلاقي ويژه اي برخوردار بودند و چه عواملي سبب اوج و عظمت ايشان گرديد که اين گونه در قلوب مردم دنيا ،‌به خصوص در ميان مسلمانان جاي گرفتند!؟ در جواب فرمود: آقا موسي هميشه در خدمت مرحوم پدر بود و نهايت احترام و ادب را در اين جهت به کار مي گرفت ، وقتي که پدر مي خواستند از منزل خارج شوند ،‌ فوراً‌ مي دويد نعلين هايشان را جفت مي کرد و دست به سينه چند قدمي ايشان را بدرقه مي نمود. هنگامي که بر مي گشتند و از در حياط وارد مي شدند ، بي درنگ و شتابان هرکاري داشت کنار مي گذاشت و به پيشواز پدر مي شتافت.
    آقا موسي هميشه و در همه مراحل زندگي تا مرحوم والد معظم در قيد حيات بودند ، بيش از ما به فکر پدر بود و به ايشان عنايت خاصي داشت و لحظه اي هم در اين مورد سستي نمي کرد ، اين بود که دعاي خير والد بزرگوار نيز همواره پشت سرآقا موسي قرار داشت که : «آقا موسي بزرگ بشي ...! آقا موسي بزرگ بشي ...!»
     
    او قوي تر از اغلب آقايان مراجع امروز هم بودند...
    آيت الله العظمي سيّد محمّد باقر سلطاني طباطبایي
    «... آقا موسي جزو شخصيت هاي بارز علمي نجف بود ، منتهي ايشان اولاً جوان بود و ثانياً گرفتار لبنان گرديد. اگر آقا موسي به لبنان نمي رفت و چند سال در نجف مي ماند ، جزو مراجع مسلّم نجف مي گرديد. آقا موسي به قدري مورد توجّه عمومي حوزه نجف قرار گرفته بود که گفته مي شود «فضلاي قم ، افضل از فضلاي نجف هستند»  او قوي تر از اغلب آقيان مراجع امروز هم بود... نه تنها با معنايي که امروز از اجتهاد مي شود ، ايشان حتماً مجتهد بودند و بلکه به معناي قديمش هم مجتهد بودند. آقا موسي مرد فاضلي بود ،‌حيف که بهره گيري نشد... به نظر من آقا موسي بر اخوي بزرگترشان مرحوم حاج آقا رضا هم مقدّم بود. يعني اگر مانده بود جلو مي افتاد... او حتي اگر در قم مي ماند و به نجف هم نمي رفت الان جزو مراجع بزرگ شيعه مي بود...»

    مي‌ خواهم خوابم نبرد
    آيت الله محلّاتي
    «... خيلي با هم مأنوس بوديم... گاهي اوقات پيش مي‌آمد كه آقا موسي حتي دو تومان هم پول نداشت. دو تا يك توماني!‌ با اين كه فرزند مرجع تقليد شيعيان بود و پدرش مرحوم حضرت آيت ‌الله العظمي سيّد صدر‌الدّين صدر به طلاب و روحانيون حوزه علمية قم شهريه مي‌داد. خدا مي‌داند ، يك وقتي آقا موسي نامزد كرده بود و مي‌خواست به تهران برود ، ديدم شب به منزل ما آمده است. گفت: محلاتي! مي‌تواني پنج تومان به من قرض بدهي؟ گفتم قضيه چيست؟ گفت: مي‌خواهم براي خانمم كادويي بخرم و به تهران بروم... آن وقت پدرش هم خيلي شخصيت بزرگواري بود تا آخر هم درخانه‌شان فرش نبود ، گليم انداخته بودند... آقا موسي وقتي به قدرت هم رسيد هيچ فرقي نكرده بود. سال 1354 آخرين سفري كه به لبنان داشتم ، حدود پنج روز ميهمان ايشان بودم. در همان طبقه بالاي ساختمان مجلس اعلاي اسلامي شيعه سكونت داشت. يادم نمي‌رود كه اتاق خوابش فرش نداشت و موزائيك بود! كف اتاق يخ بود. گفتم آقا موسي! چرا اين طور مي‌كني؟ گفت: مي‌خواهم خوابم نبرد. اگر اتاق سرد باشد ، خوابم نمي‌برد...»
     
    دعواي پدر و دختر
    شهيد دکتر مصطفي چمران
    به ياد دارم يكي از دختران شيعه به دانشگاه آمريكايي بيروت مي‌رفت. او از خانواده‌اي بزرگ ، از فئودال‌هاي معروف از بيت عسيران بود ، عادل عسيران سال‌هاي دراز رئيس پارلمان لبنان بود و در جنوب لبنان قدرتي داشت. او دختري داشت كه به دانشگاه بيروت مي‌رفت و هم اكنون استاد دانشگاه است. يك روز بين اين دختر و پدر مجادله درمي‌گيرد. اين دختر از امام موسي صدر طرفداري مي‌كرد و پدرش ضد امام موسي صدر بود و به او بد مي‌گفت ، زيرا امام موسي صدر ، منافع و مصالحش را به خطر انداخته بود. در حين مجادله دختر به پدر گفت: اي پدر تو چهل سال است سياستمدار شيعه بودي و جز فقر و مسكنت و ذلّت براي شيعيان چيزي نياوردي ، ما تا دو سال پيش در مدرسة خود جرأت نداشتيم بگوئيم كه شيعه هستيم. براي ما ننگ بود اگر مي‌فهميدند كه شيعه هستيم ، بلكه من وسط دانشگاه چهار پايه مي‌گذارم و بالاي آن فرياد برمي‌آورم كه شيعه هستم و پيرو امام موسي صدرم و همه مرا احترام مي‌كنند. همه در مقابل عظمت او و قدرت من تعظيم مي‌كنند. اي پدر اين شرف و افتخار را امام موسي صدر براي ما كسب كرد ، نه تو سياستمدار فئودالي كه چهل سال رئيس پارلمان بودي و جز فقر و بدبختي و ذلت براي شيعيان چيزي به بار نياوردي.
     
    مواجهه با غرور
    دکتر صادق طباطبايي ( خواهرزاده امام موسي صدر)
    حدود سال‌هاي 54-1353 ، رشيد كرامي شخصيت مغروري كه غرورش در محافل سياسي لبنان زبان زد عام و خاص بود به گونه‌اي كه از شدت غرور تا آخر هم همسري اختيار نكرد و به تنهايي در قصري واقع در شهر طرابلس زندگي مي‌كرد ، نخست وزير لبنان بود ، رسم بر اين بود هر شخصيتي وارد طرابلس مي‌شد نخست بايد به قصر او مي‌رفت و با وي ديدار مي‌ نمود. اما وقتي امام موسي صدر وارد شهر شد ، عمداً به منزل يكي از اخيار شيعه وارد گرديد. صاحب منزل به ايشان اطلاع داد كه جناب نخست وزير در منزل خود منتظر هستند ، امام جواب داد: ما فعلاً خسته‌ ايم بهتر است يك عدد چايي بخوريم. صاحب منزل يكي از بستگان نزديك ما بود ، به همين سبب من نيز در آن روز حضور داشتم. وقتي مردم از حضور امام موسي صدر آگاه شدند به فاصله به ديدارش شتافتند. يكي از افراد ، آقاي علي مولا دادستان شهر بود كه از شيعيان منطقة جبيل و كسروان به شمار مي‌آمد.
    از طرفي رشيد كرامي به منزل زنگ زد تا با امام موسي صدر صحبت كند ، ولي صاحب منزل گفت: مراجعين خيلي زياد است و امام مشغول گفتگو با آن هاست ، تماس تلفني امكان‌پذير نيست. در نهايت رشيد كرامي مجبور شد شخصاً به ديدن امام موسي بيايد. كساني كه به عرف و آداب برخورد سياسي در لبنان به ويژه در ميان قبايل و عشاير آشنايي دارند ، دقيقاً معناي رفتار امام موسي را مي ‌فهمند. حالا صحنه بسيار جالب بود. من در اتاق حضور داشتم و همه چيز را مشاهده مي‌كردم. وقتي رشيد كرامي آمد. امام صدر با آقاي علي مولا صحبت مي‌كرد ،‌ اصلاً متوجه ورود او نشد تا اين كه رشيد كرامي به نزديكي ايشان رسيد ، امام موسي از جا بلند شد و خيلي عادي سلام و عليك كرد. در اين هنگام رشيد كرامي مجبور بود برخلاف روش رايج با تك ‌تك حاضران روبوسي كند. بعد از آن مردم جا باز كردند و او توانست در كنار امام قرار گيرد. و اين وضع حدود 20 دقيقه طول كشيد و طي اين مدت هيچ كلمه‌اي ميان او و امام موسي رد و بدل نشد و بعد از آن وقتي كه صحبت با علي مولا تمام شد ، امام موسي صدر رو به رشيد كرامي كرد و با وي صحبت نمود.

    جانشيني حضرت امام خمینی
    دکتر صادق طباطبايي ( خواهرزاده امام موسي صدر)
    يکي ديگر از بحث هاي مهمي که امام موسي صدر در اين جلسه مطرح ساخت ، موضوع جانشيني حضرت امام بود. او با توجه به دسيسه هاي شوم استکبار جهاني ،‌ سخت نگران جان امام امّت بود و احتمال سوء قصد به جان معظم له را از سوي دشمنان انقلاب مي داد و به همين منظور اعتقاد داشت بايد از همين حالا به فکر رهبريت بعد از ايشان بود و نگذاشت که انقلاب از اين لحاظ صدمه ببيند. لذا از آيت الله دکتر بهشتي پرسيد: آيا در اين باره فکري کرديده ايد؟ آيت الله بهشتي  در جواب ، ‌آقاي منتظري را عنوان نمود. در اين هنگام امام موسي صدر ضمن اشاره به ارادت و علاقه اش نسبت به آقاي منتظري و با تأکيد بر شرايط مناسب ندانست و در مقابل آيت الله سيّد محمّد باقر صدر را براي جانشيني پيشنهاد کرد و اضافه نمود که آقا سيّد محمّد باقر صدر داراي يک سري مباني جديدي مي باشد و در تشخيص موضوعات خيلي باهوش و داراي ذوق سرشاري است که مي تواند جوابگوي بسياري از نيازهاي جامعه کنوني و آينده باشد. سپس آيت الله بهشتي ، با عنايت به اين که آقا سيّد محمّد باقر صدر در ميان علماي ايران چندان جايگاهي ندارد و در ميان مردم هم شناخته شده نيست و از طرفي ساکن نجف و عراقي به شمار مي آيد ، تحقق اين پيشنهاد را خيلي بعيد و غير ممکن شمرد ، اما امام موسي صدر اميدوار بود و گفت اين موانع چندان مهم نيست و برطرف مي شود. 
     
    چه بلايي سر دائي ات آوردي!؟
    دکتر صادق طباطبايي ( خواهرزاده امام موسي صدر)
    «... يکي از زيباترين خاطراتم ، مربوط به اولين ملاقات من با حضرت امام خميني در پاريس مي باشد. روزي که قرار بود امام به پاريس بيايند من خودم را از آلمان به آنجا رساندم تا در فرودگاه به ايشان ملحق شوم. البته حضرت امام زودتر رسيده بودند و در محل اقامت خود مستقر شده بودند. وقتي که به محل اقامت امام رسيدم ، ديدم که آن بزرگوار در داخل اتاق روي تشکي نشسته اند و آقايان همراه هم دور تا دور ايشان جمع شده اند. از درکه وارد شدم و چشم امام به من افتاد... امام روي تشکي که نشسته بودند دستي زدند و اشاره کردند که بيا و اينجا بنشين. وقتي که من کنار ايشان رسيدم ، عرض کردم که آقا شما کجا و اينجا کجا!؟ امام در جواب اولين جمله اي که فرمودند اين بود که :
    «خوب اگر دائي ات (امام موسي صدر) بود که ما به اينجا نمي آمديم .» بعد با لهجه قمي و به شوخي گفتند: چه بهش کردي؟ چه بلايي سر دائي ات آوردي؟ خوب اين نشان دهنده يک عاطفه و يک احساس قلبي بود که ايشان به دائي جان داشتند...»  
     
    امام موسي صدر و دکتر شريعتي
    دکتر صادق طباطبايي
    وقتي در ايران فعاليت براي دكتر شريعتي واقعاً تنگ شد ، وي بعد از مشورت با تني از دوستان به اروپا آمد. امام موسي صدر از آمدن او خيلي استقبال كردند. ايشان به چند دليل كار شريعتي را ارزشمند مي‌دانستند. اول اين كه دكتر شريعتي در مقطعي منشأ عقده‌ زدايي جوانان شده بود كه ماركسيسم مي‌رفت تا به عنوان انديشه‌اي پيشرو و آزادي بخش فراگير گردد. دوم اين كه امام موسي صدر نگريستن از فراز قلة علم به دين را مهم و ارزشمند مي‌دانستند و به همين جهت مي‌گفت او توانسته به اين طريق دين و مذهب را به دانشگاه ميان دانشجويان ببرد ، لذا تلاش امام موسي در اين بود كه با تأسيس «حسينيه ارشاد»‌ در تبعيد و با ادامه تلاش دكتر شريعتي ، يك پايگاه علمي - مذهبي در پاريس يا لندن به وجود آورند. حتي در راه كه به پاريس مي‌رفتيم تأكيد داشتند كه اين كار هر قدر هزينه لازم داشته باشد با همكاري و همت دوستان دكتر در ايران و نيز لبناني‌هاي مهاجر در آفريقا آن را تأمين خواهند كرد. بنابراين زمينة اين ملاقات از اين قرار بود. جلسه‌اي تشكيل شد ، فرض بر اين بود كه مدتي زمان نياز هست تا دكتر مستقر گردد و خانواده‌اش به او ملحق شوند و در نتيجه آرامش روحي پيدا كند. در آنجا قرار گذشته شد تا جلسات ديگري نيز برقرار گردد كه متأسفانه تقدير يار نشد و دكتر چند روز بعد از آن رحلت نمود... حتي شنيده‌ايد كه براي انتقال جنازة دكتر به زينبيه در دمشق ، اقامة نماز ميت و همچنين مراسم دفن ، هفتم و چهلم در لبنان ، امام موسي صدر سنگ تمام گذاشتند ، به طوري كه اين كار موجب خشم رژيم شاه شد و عوامل آن را به تلاش‌هاي مذبوحانه واداشت ، از جمله تابعيت ايراني ايشان را لغو كردند...
    ... البته من بايد همين جا به نكته‌اي اشاره كنم. استقبال آقاي صدر از فعاليت‌هاي دكتر شريعتي بدان معنا نيست كه ايشان با تمام آرا و عقايد وي موافق بودند. مثلاً يادم هست كه در سفري با ايشان از آخن به فرانكفورت مي‌رفتيم. من نوار «امت و امامت» دكتر شريعتي را در ماشين گذاشته بودم كه البته آن موقع هنوز چاپ نشده بود. به يك جايي رسيد كه دكتر شريعتي به برخي برداشت‌ ها استناد نمود. امام موسي صدر گفتند در اين جا فرض ديگري هم در بحث مطرح است كه اگر دكتر شريعتي از آن مطلع بود اين استنباط‌ها را نمي‌كرد و ...
     
    مباحث بي سابقه
    حجت الاسلام علي دواني 
    «شهيد مطهري ضمن اظهار مسرت زياد ،‌ در حاشيه اغلب مقالات اظهار نظرهايي کرده بود. آن طور که به خاطر دارم مخصوصاً از مقاله «اقتصاد در مکتب اسلام» آقاي سيّد موسي صدر تعريف کرده بود که اين مقاله تازگي دارد و در اوضاع و شرايط کنوني لازم و ضروري است. در آن زمان ها اين گونه مباحث سابقه نداشت.»

    آتيه درخشان
    آيت الله سيّد رضي شيرازي
    «... من درست به خاطر دارم که در سال 1365 ه.ق ، يعني متجاوز از نيم قرن پيش ، مرحوم آيت الله العظمي شيخ الفقها ، شيخ محمّد کاظم شيرازي ، ‌به قصد زيارت آستان قدس رضوي به ايران آمدند و در قم به منزل مرحوم آيت الله فيضي وارد شدند. ديد و بازديد علما و فضلا زياد بود ، ولي به علّت مناسبات خانوادگي معظم له با مرحوم آقاي سيّد اسماعيل صدر- جد آقا موسي صدر- ديدار بيشتري داشتند و در واقع مي توان گفت اغلب روزها به ديدار شيخ مي آمدند. مرحوم شيخ محمّد کاظم مرد بحّاثي بود و هيچ وقت ديده نشده بود که مجلس ايشان خالي از بحث علمي باشد و در واقع روش ايشان در اين امر ، ‌پرورش روح جستجوگر طلاب بود و از همين باب بود که هر وقت آقا موسي مي آمدند شيخ او را به صحبت علمي مي کشيدند... البته آقا موسي در آن زمان گويا تازه در درس خارج آقايان قم حاضر مي شدند... من احساس مي کردم که مرحوم شيخ در اين بحث و برخوردها با آقا موسي ، از درک علمي اين طلبه جوان خيلي مبتهج و مسرور مي شود ، و بالاخره مرحوم شيخ ذوق و فهم و شعور علمي ايشان را مورد تحسين قرار مي دادند و آتيه درخشاني براي ايشان پيش بيني مي کردند...»

    آقا موسي لياقت مرجعيت عامّه مسلمانان را داشت
    آيت الله سيّد محمّدعلي موحد ابطحي اصفهاني
    «سومين کسي که آقاي بروجردي مي خواست به خارج بفرستد ، آقا موسي صدر بود. نامه آقاي بروجردي به آقا موسي که آمد آن را به من نشان داد. ولي من مانع از رفتن ايشان به ايتاليا شدم و گفتم: درست است که ايتاليا به تو احتياج دارد ولي حوزه هاي علميه جهان مخصوصاً‌ حوزه نجف بيشتر از ايتاليا به تو محتاج است. زيرا آن کسي که اميد مي رفت شکوه استقلال حوزه ها را حفظ کند آقاي موسي صدر بود. من گفتم: آينده نجف را بايد امثال آقا موسي صدر حفظ بکنند.
    آقا موسي لياقت مرجعيت عامه مسلمانان را داشت و کسي بود که مي توانست جهان اسلام را زنده کند. من با توجه به اينکه در حوزه اصفهان ، قم و نجف بودم و شخصيت هاي بزرگ و مراجع متعدد و نامدار را ديده بودم مي دانستم آقا موسي چه گوهري است! به خاطر اين ، بنده تلاش زيادي نمودم و او را از اين سفر منصرف کردم و به هيچ قيمت حاضر به رفتن وي به ايتاليا نشدم و او نيز برخلاف نظر خود ، پيشنهاد مرا پذيرفت و جواب منفي به نامه مرحوم آيت الله العظمي بروجردي داد.» 
    «وقتي پيکر مطهر مرحوم شرف الدّين را آوردند در نجف به خاک بسپارند ، در همين مراسم من ديدم پسران مرحوم شرف الدّين دارند به آقا موسي نگاه مي کنند ،‌ مانند نگاه يک خريدار ، حرف هايي مي زنند و جمله هايي به زبان مي آورند که نشان مي دهد اينها مي خواهند آقا موسي را از نجف به لبنان ببرند. بعد شنيدم که در يک جلسه خصوصي نيز به طور صريح و رسمي به آقا موسي اظهار علاقه کرده اند.» 
    «... و اما علتي که آقا موسي از نجف رفت ،‌ يک سري مشکلات و مصائبي داشتند و من اين مصائب را مي دانم و من اينها را مصائب حوزه ها مي دانم که چرا بايد حوزه ها نتوانند مثل آقا موسي را در خود جاي داده و نگه بدارند!؟ من يک سري از مصائب ايشان را مي دانم که حتي برادر وي (حاج آقا رضا صدر) هم از آن خبر ندارد.» 
     
    در رأس امور کشور
    آيت الله سيّد محمّدعلي موحد ابطحي اصفهاني
    روزي در نجف به حضرت امام خميني عرض کردم: آقا! فرض کنيم که انشاء الله بر طاغوت ايران غلبه کرديم و سرنگون شد ،‌آيا کسي را داريد به جاي آن در رأس امور کشور بگذاريد و او هم بتواند به خوبي از عهده اداره کشور برآيد!؟ ديدم ايشان نظر به آقا موسي دارند و فرمودند: آقا موسي رفيق خودت. بعد گفتم: آقا موسي ديگر لبناني شده است و لبناني ها وي را رها نمي کنند ،‌ ايشان فرمودند: اينها سهل است ، درست مي شود. 
    «در وقت بحث وقتي من نظر و يا اشکالي به کلام استاد داشتم و مطرح مي کردم ،‌ فرداي آن روز مي ديدم آقا موسي آن مطلب را در کنار نوشته هايش جاي داده و به اسم خود من نيز ثبت کرده است. و اين اوج فروتني و بزرگواري ايشان را مي رساند که اين قدر براي دوست و هم بحث خود احترام و ارزش قائل بود...» 
    « ... در موقع کار و حمل اثاثيه سفر ، بيشتر از همه کار انجام مي‌داد و سنگين‌ترين وسايل ، هميشه بر دوش وي قرار داشت. در وقت شوخي و مزاح ، مزاح ‌هاي علمي و اخلاقي جالبي مي‌کرد. خدا مي‌داند که ما ، در اين سفر و در برخورد ديگري که داشتيم ، همه‌اش محبت ، تواضع ، وقار و بزرگواري ديديم. تمامي اوصافي که در روايات براي علما ذکر شده است ، همه‌اش در آقا موسي صدر جمع شده بود.» 
     
    نيکي به دشمن
    استاد زکريا حمزه ( ابو يحيي)
    «... يک روز امام موسي صدر مرا خواست و مأموريتي داد تا پيش ابونايف بروم و بگويم که امام موسي صدر مي خواهد به ديدار شما بيايد. من که حيرت زده بودم مدتي تأمل نمودم و کار به تأخير افتاد... امام ترديد مرا ديد ،‌ دوباره بر درخواست خود اصرار ورزيد. من گفتم:سرورم اين آقا يک عمر با شما دشمني کرده و تهمت زده است. او گفت: عيبي ندارد ،‌ هر آنچه مي گويم عمل کنيد. بالاخره دستور بود و بايد اجرا مي شد. بين محل اقامت ما و منزل ابونايف حدود يک کيلومتر بود. من رفتم به آن آقا گفتم که امام مي خواهد به ملاقات شما بيايد ، او هم تعجّب کرد و پرسيد آيا خود امام موسي صدر شما را فرستاده است!؟ گفتم: بله. ابونايف مرا به خوبي مي شناخت ، نيم ساعت وقت خواست تا خودش را آماده کند. برگشتم به امام موسي خبر دادم. بعد از نيم ساعت با ماشين رهسپار منزل آن آقا شديم. وي باغ بزرگي داشت از ساختمان تا باغ حدود 200 متر فاصله بود. وقتي به در باغ رسيديم ، ديديم ابونايف با تمامي خانواده و فرزندان به انتظار امام ايستاده اند. ابونايف حدود 75 سال سن داشت با پاي برهنه و سر برهنه به استقبال امام آمده بود ، چنين برخوردي در ميان عرب و در قبايل و در منطقه بعلبک ، خيلي معنا دارد. او امام موسي را در آغوش گرفت و شروع به گريستن کرد. سپس به اتفاق وارد ساختمان شديم و حدود 10 دقيقه در آنجا نشستيم. فنجاني قهوه خورديم و برگشتيم و ...»

    ناقوس خروشان
    استاد الياس الديري (مفسر مسيحي معروف مطبوعاتي لبنان )
    «خداوند امام موسي صدر را صد و يك سال حفظ فرمايد و عمر او را هرچه طولاني‌تر گرداند تا ناقوس خروشان فريادي طنين‌انداز در جهان باشد و وجداني باشد كه خفتگان غرق در خواب را به هنگامي كه خلق از نگراني ديده برهم نمي‌گذارند و ناله مي‌كنند ، برآشوبد. خداوند او را براي طايفه محروم خود و ساير محرومان لبنان - در طول تاريخ- محفوظ بدارد... در اين لبنان چه‌ قدر محرومان و ستمديدگان بسيارند و چه قدر نياز به دستي كه ستم و زور را بزدايد و محروميت را از ميان بردارد ، شديد و فراوان است ، چه قدر به صدايي همچون صداي حضرتش و به قلبي همچون قلب ايشان نياز مبرم احساس مي‌شود... شايد براي نخستين‌بار است كه جنبش يك رجل ديني رنگ فرقه‌گرايي ندارد و از نشان تعصب عاري است. دليل آن اين است كه جنبش اين امام و رهبر شيعي ، اعجاب و تقدير و همدلي ماروني‌ها ، سني‌ها و ارتدكس‌ها را اجماعاً به خود جذب كرده است... و از اين روي عنوان دفاع از حقوق انسان در لبنان را يافته ، نه عنوان دفاع از حقوق طايفه و يا يكي از افراد اين طايفه را...
    با آن كه او يك مرد ديني است و در اوج مقام دينيِ مذهب خويش است ، ولي زبان امام ، اصالت خود را حفظ كرده و با دردها و آلام انسان در پيوند مانده است. با زخم‌هاي ميهن و آرمان‌هاي وطن كه جاي خود را دارد... به طور اختصار ، اين است امام صدر ، و اين است مواضع ايشان بر اساس حقايق و مدارك روشن و قطعي ، چه در نظر توده‌هاي بي‌گناه مؤمن و چه رهبران فكري ، چه در ميان طايفه‌اش و چه در ميان جامعة لبناني.»
     
    در همه دوران‌ها داراي يك اخلاق بود
    استاد سيّد حسين شرف الدّين
    بگذاريد برايتان خاطره‌اي نقل كنم كه هم اكنون در ذهنم نقش بسته است. در يكي از شب‌ها حدود ساعت 12 رهسپار منزل بودم. نيمه شب بود. به منزل امام موسي صدر كه رسيدم ، ديدم كه ايشان شلنگ آبي به دست دارد و در حال تميز كردن جلوي خانه است. گويا همسر ايشان مي‌خواست خانه تكاني كند و امام صدر هم به ايشان كمك مي‌كرد. منتهي چون در طول روز تا پاسي از شب در بيرون منزل بود لاجرم كمك در امر نظافت خانه را به آخر شب موكول كرده بود. نمونة ديگر آنكه امام صدر از اخلاق حسنة پدرش زياد ياد مي‌كرد. بارها شنيديم كه تعريف مي‌كرد كه وقتي مادرش براي پدر چاي مي‌آورد ، پدر دست مادر را مي‌بوسيد. خوب همين كه اين قصه به يادش بود و همين كه آن را تعريف مي‌كرد ، بيانگر آن بود كه خود او هم اين كارها را انجام مي‌داد. اينها اگر چه نمونه‌هاي كوچكي هستند اما به اندازه كافي گوياي آنند كه اخلاق ايشان در بيرون از منزل و در داخل آن يكي بود. امام صدر چه آن زماني كه در حوزة قم طلبه بود ، چه آن زماني كه يك عالم مجتهد شد و چه آن زماني كه رهبر لبنان شد ، در همة دوران‌ها داراي يك اخلاق بود.
     
    ياري ياران
    استاد سيّد حسين شرف الدّين
    «... در تمامي سال هايي که امام خميني در نجف حضور داشتند ،‌ بسياري از افراد که مي خواستند با ايشان تماس بگيرند ،‌ به مجلس اعلاي اسلامي شيعه مراجعه مي کردند. من خود مکرراً دانشجويان مسلمان ايراني را مي ديدم ک از اروپا و آمريکا به بيروت آمده اند تا از آنجا به نجف بروند... آقاي صدر هم دستور مي داد تا هماهنگي هاي لازم صورت گرفته و مشکلات سفرشان به نجف حل گردد. باز ياد مي آيد که مرحوم حاج احمدآقا ، دو سه سال قبل از پيروزي انقلاب ،‌ سفري به لبنان آمدند و مدتي طولاني ميهمان آقاي صدر بودند... من بارها آقاي سيّد محمود دعايي يا همکاران شان را ديدم که از نجف به سوريه آمده اند و با آقاي صدر ملاقات دارند. حتي يادم هست که در يکي از اين ملاقات ها ، آقاي دعايي پيامي از امام خميني آورده بودند که از فارسي به عربي ترجمه شده بود. آقاي صدر هر دو نسخه فارسي و عربي را به من دادند و خواستند تا آنها را مطابقت داده و در صورت لزوم ويرايش نمايم...»
     
    محبت به مخالف
    شيخ محمّد جواد مغنيه
    «...روزي شيخ محمّد جواد مغنيه درحسينيه شهر نبطيه بر بالاي منبر بود که امام موسي وارد مجلس شد. وي چند روز پيش از آن سفري به شوروي کرده بود تا پروژه عظيم ساختمان بيمارستان را در آنجا به مناقصه بگذارد. آن زمان پيمان‌کاران شوروي پروژه‌هاي عمراني را با هزينه کمتري نسبت به رقباي غربي خود اجرا مي‌کردند .... به محض اين که چشم مرحوم مغنيه در بالاي منبر به امام موسي افتاد ، موضوع بحث خود را عوض کرد و حملات هميشگي خود را به ايشان ادامه داد و گفت اسلام از کساني که ادعاي مسلماني دارند ولي از بلاد ، کفر ،‌ شرک و الحاد دين ديدن مي کنند ، ‌بيزار است و ... او لحظاتي جلوي مردم و در حضور خود امام موسي صدر به وي تاخت. امام موسي هم فقط نشسته بود به کمال متانت سر به زير انداخته و به زمين نگاه مي کرد. قرار بود سخنران بعدي مجلس خود او باشد به  هر حال سخنان مرحوم مغنيه پايان يافت و از منبر پايين آمد ، در همان لحظه امام موسي از جا برخاست تا بالاي منبر برود. پيش از آن ،‌ به سوي محمّد مغنيه رفت و او را جلوي مردم در آغوش کشيد ،‌ مردم از حرکت امام به شوق آمدند و خود مرحوم مغنيه هم تکان خورد...»
     
    جانم فداي امام و شما رزمندگان
    ابو يحيي ( استاد زکريا حمزه )
    «... بگذاريد برايتان خاطره‌اي تعريف كنم كه هيچ‌گاه از جلوي چشمانم محو نمي‌شود. يكي از اولين اقدامات براي مقابله با اسرائيل آن بود كه آمديم و چهار مقر نظامي در جنوب لبنان و در روبروي اسرائيل برپا كرديم. يكي از اينها در بخش شمالي شهرك طيبه مستقر شده بود. امام صدر به دلائلي در يك مقطع زماني دستور داده بودند تا مواد غذايي خود را از هيچ‌كس و از هيچ كجا تأمين نكنيم. قرار بر آن بود كه كليه مايحتاج رزمندگان فقط از طريق ايشان تأمين شود. آن زمان تمام گروه‌هاي چپي كه در جنوب لبنان فعاليت داشتند ، زير پوشش جنبش الفتح بودند. امام موسي صدر گفته بودند كه حتي از آنها هم چيزي نگيريم. همين طور شد. در همين اثنا موقعيتي پيش آمد كه برادران رزمنده مستقر در اين چهار پاسگاه به مدت 8 روز چيزي جز نان خشك مصرف نكردند. همزمان با آن ، شهرك طيبه نيز به سبب تجاوزات اسرائيل از سكنه خالي شده بود. برادران رزمنده به هنگام يكي از گشت‌هاي خود متوجه شدند كه در يكي از باغ‌هاي شهرك ، پنج كندوي عسل جا مانده است. در اثر گرسنگي و بدون هماهنگي با فرمانده خود ، دو تا از كندوها را برداشتند و چون از چگونگي استخراج عسل اطلاعي نداشتند، كندوها را در داخل آب گذاشتند و در نتيجه زنبورها از بين رفتند. هنگامي كه امام موسي صدر از موضوع آگاه شد ، مرا به بيروت احضار كرد. ما هر وقت از جبهه جنوب به بيروت باز مي‌گشتيم امام با نهايت گرمي و محبت از ما استقبال مي‌كرد ،  اما اين بار برخوردها برخلاف معمول ، رسمي و جدي بود. مرا در آغوش نگرفتند و عملاً نشان دادند كه از ما ناراحت هستند و در ضمن سخنان زيادي گفتند:
    اگر قرار است كه ما شهيد شويم ، بايد پاك و خالص باشيم ، نه اين كه به مال مردم تجاوز كنيم ، يا عسل و كندوي آنان را نابود كنيم.
    سپس از قيمت كندوها پرسيدند. گفتم كه هر كدام حدود 70 الي 80 ليره ارزش دارد. در مقابل دو كندو 200 ليره پرداخت كردند و خواستند كه به كمك بچه‌هاي مؤسسه جبل عامل ، صاحب كندو را بيابيم و تأكيد كردند كه حتماً خسارت وارده جبران و از صاحب كندو حلاليت بطلبيم. ما هم او را پيدا كرديم. بعداً از اين كه شرح ماجرا شنيد ، به شدت گريه كرد! با ناباوري مي‌گفت:
    جانم فداي امام و شما رزمندگان باشد ، آيا واقعاً‌ خود امام چنين چيزي را فرمودند!؟ سپس هر چه تلاش كرديم ، حاضر به اخذ مبلغ مذكور نشد و ما گفتيم اگر قبول نكني امام موسي صدر ناراحت مي‌شود. در نهايت او گفت: بسيار خوب ، قبول مي‌كند اما آن را به عنوان هديه به شما بر مي‌گردانم ، غذايي تهيه كنيد و براي بچه‌ها به خط ببريد.
     
    هوشمند و جذاب
    ملک عبدالله پادشاه فعلی عربستان
    ملک عبدالله در زمان ولايتعهدی خود و هنگام شركت در كنفرانس سران كشورهاي اسلامي در ايران ، ضمن ديدار با اعضاي خانوادة امام موسي صدر گفت:
    «من در تمام سال‌هاي زندگي ، شخصيتي به هوشمندي ، وسعت اطلاع ، حُسن خُلق ، انسانيت و جذابيّت امام موسي صدر نديدم»
     
    چه صورت نوراني و زيبايي!
    ابو هشام
    «... خاطره‌اي كه الآن در ذهن دارم مربوط به آخرين شبي است كه با امام موسي صدر بودم. يكي از شب‌هاي قدر سال 1357 ، يادم هست كه براي اولين بار ريش گذاشته بودم و طبيعتاً عادت نداشتم ، به همين جهت كمي ناآرام بودم. براي اين كه تصور مي‌كردم چهره‌اي نامناسب پيدا كرده‌ام. امام در همان ابتداي ورود من به مجلس متوجه ناراحتي من گرديد. به همين سبب با تشريفات صميمانه و مكرر خود مرا غافلگير نمود. هنوز لحن كلام ايشان را به ياد دارم كه چنين مي‌گفت: به‌به! چه صورت نوراني و زيبايي! الحمدالله! ماشاءالله!‌ بسيار زيبا شده است. خيلي عالي است. و با اين جملات مرتب مرا تشويق و بر امتيازات تصميمي كه گرفته بودم ، تأكيد مي‌كرد. امام مي‌خواست به من اعتماد به نفس دهد و بگويد كه خدا و رسولش نيز چنين عملي را دوست دارند... به هر حال شب را در كنار امام بودم. آن شب بدون ترديد يكي از زيباترين شبهاي زندگيم بود ، شب قدر بود و برنامه‌هاي خاص خودش را داشت. همه مراسم را خود امام اجرا نمود. ايشان قرائت مي‌كرد و ما همراهي مي‌كرديم. اين آخرين شبي بود كه با امام موسي صدر بودم. يكي دو روز بعد عازم سفر ليبي شدند و...
     
    آرزوي ناصر
    جمال عبد‌الناصر
    رئيس جمهور وقت مصر ، در كنفرانس مجمع ‌البحوث الاسلامي بعد از ملاقات با امام موسي صدر ، خطاب به علماي اهل سنت مصر مي‌گويد:
    «... اي كاش دانشگاه الازهر ، رئيسي چون آقا موسي داشت...»
    به گزارش مأموران ساواك ، اين ديدار قرار بود كوتاه باشد ولي بعد از آغاز آن ، چون جمال عبد‌الناصر شديداً تحت‌تأثير شخصيت وي قرار گرفته بود ، اين ملاقات حدود يك ساعت و سي دقيقه به طول انجاميد و در پايان هم جمال عبدالناصر از امام موسي صدر دعوت كرد جهت ديدار از مناطق و آثار باستاني مصر به مدت يك هفته در آن كشور بماند.
     
    امتياز شيعيان
    دلامار دلمار
    سفير اسبق فرانسه در لبنان، ضمن سخنراني در يكي از كليساهاي آن كشور مي‌گويد:
    «... شيعيان امتيازاتي به دست آورده‌اند كه طوايف ديگر فاقد آن هستند. جمعيت آنها در سرتاسر لبنان توزيع شده است. تعداد آنها از ديگر طوايف بيشتر است. از نظر مالي در تمامي جهان غرب ريشه دوانده‌اند. از نظر فكري و فرهنگي در صف اول قرار گرفته‌اند. من هشدار مي‌دهم كه اگر آنها بر همين منوال پيش بروند و رهبري روشن چون آقاي صدر داشته باشند ، در سال 2000 حكومت لبنان را به دست خواهند گرفت...»

    سريع‌الانتقال بود
    آيت‌ الله حاج آقا موسي شبيري زنجاني( هم ‌درس امام موسي صدر )
    «... اين آقاي آقا موسي كه ذكر كرديم داراي برجستگي‌هاي خاص علمي ،‌اخلاقي و روحي بود. ايشان از نظر سرعت انتقال بسيار سريع‌ الانتقال بودند و از اين جهت جزء افراد درجة اول به شمار مي‌آمدند. علاوه بر سرعت انتقال ، يك فهم صاف و مطابق با فطرت داشتند و داراي يك روح حقيقت‌جويي بودند كه از همين صافي فهم نشأت مي‌گيرد. از جهت دقت ‌نظر هم باز جزء درجة اوّل‌ها بودند. كساني ديگر بودند كه از جنبة سرعت انتقال و دقت‌ نظر مانند ايشان بودند ولي از جهت صافي فهم ، يك فردي را من سراغ ندارم كه مقدّم بر ايشان باشد ، خيلي فوق‌العاده بودند.
    جهت ديگري كه در ايشان بود ، بيان او بود. بسيار بيان ، بيان روشن و بدون تعقيد بود. آقاي موسوي اردبيلي مي‌گفت: من در درس آيت ‌الله داماد كه استاد مشترك ما بود گاهي در درس اشكالي به نظرم مي‌آمد كه مي‌خواستم بگويم ، هي فكر مي‌كردم تا يك جملة مناسبي را پيدا كنم و اشكال را مطرح كنم. ايشان مي‌گفت: آقا موسي فوراً با كوتاه‌ترين عبارت و روشن‌ترين جمله آن را بيان مي‌كرد. تن صداي ايشان بسيار مناسب و مطلوب بود ، در بحث‌ ها ، چه بحث‌هاي اجتماعي و چه علمي ، هيچ‌كس احساس خستگي از صحبت‌هاي ايشان نمي‌كرد. امتياز ديگري كه در ايشان بود ، ادب بيان بود ، غير از روشني بيان ، ادب بيان است. ما هيچ وقت نديديم كه در صحبت با افراد صدايش را بلند كند و با خشونت صحبت كند. لفظ تند ، تعبير تند ، تعبير اهانت‌آميز ، دربارة اشخاص كرده باشد.
    امتياز ديگري كه جزو جهات ممتاز و عالي ايشان بود ، انصاف ايشان در بحث بود. منصف بود در حد اعلاي انصاف ، روح حقيقت‌جويي در ايشان بسيار غالب بود. هيچ وقت نمي‌خواست حرف خود را بر ديگري تحميل كند ، اگر مي‌ديد طرف حرف حسابي دارد ، بدون هيچ مضايقه‌اي حرف او را قبول مي‌كرد. اعتراف به حقانيت طرف براي او امر بسيار عادي بود...»

    تاريخ لبنان
    كاردينال فرانس كونيك
    يكي از رهبران مسيحي، در ديداري خطاب به امام موسي صدر مي‌گويد:
    «... عالي جناب من راجع به شما زياد شنيده‌ام ، ايمان دارم كه مي‌توان تاريخ لبنان را به دو دورة كاملاً مجزا تقسيم كرد ، دوران قبل از موسي صدر و دوران موسي صدر...»
     
    مقام قديسي
    فؤاد شهاب
    رئيس جمهور اسبق و خوشنام لبنان پس از ديدار با امام موسي صدر گفته بود:
    «... اگر مسيحيان چنين شخصيتي داشتند ،‌ او را به مقام قديسي مي‌رساندند ، اين مرد را بايد با تمامي وسائل و امكانات ياري نمود...»
     
    فكر نكنيد من مي‌خواهم خودي نشان دهم
    حجت الاسلام خسروشاهي
    من از سال 1332 شمسی كه در قم هستم ،‌با امام موسي صدر آشنايي و ارتباط پيدا كردم ، بعد هم در برخي از كنفرانس‌هاي اسلامي خارج از كشور ايشان را زيارت مي‌كردم. او واقعاً‌ در همه ‌زمينه‌ها خود را نشان مي‌داد و به عنوان «ستاره ‌كنفرانس‌ها» مطرح مي‌شد. يادم هست كه در كنفرانس «الفكر الاسلامي» الجزاير ، اغلب شخصيت‌هاي برجسته جهان و اسلام حضور داشتند. مثلاً از مصر شيخ محمّد غزالي ، شيخ محمّد ابوزهره و شيخ محمّد بيصار بودند و خيلي از بزرگان ديگر. آقاي صدر در هر موضوعي به قول عرب‌ ها اجازه تدخلي مي‌گرفت  مي ر‌فت بالا و اظهار نظر مي‌كرد. يكي دوبار هم كه من خدمت ايشان نشسته بودم به من گفتند: آقاي خسرو شاهي! شما هم در هر موضوعي كه مي‌توانيد حرف بزنيد ، اجازه بگيريد و حرف بزنيد ، اينها بايد شيعه را بشناسند ، بعد هم به شوخي اشاره كردند كه فكر نكنيد من مي‌خواهم خودي نشان دهم. من فقط مي‌خواهم به اينها نشان بدهم كه يك بچه طلبه قم و نجف مسايل را بهتر از شما مي‌فهمد و واقعاً هم اين طور بود. انعكاس تَفَوُّق ايشان در بين محافل علمي آنها كاملاً محسوس بود.

    به غير از خداوند از هيچ ‌كس ديگر نمي‌ترسيد
    حجت الاسلام خسروشاهي
    من شهادت مي‌دهم كه امام موسي صدر به غير از خداوند از هيچ‌كس ديگر نمي‌ترسيد. از هيچ‌كس و از هيچ ‌چيز نمي‌ترسيد. همه مردم دريافته بودند كه امام براي اسرائيل حتي به اندازه پشيزي ارزش قائل نيست. آقا همواره تأكيد مي‌كرد كه اسرائيل قدرتي پوشالي بيش نيست و متأسفانه اين اعراب هستند كه آن را اين‌ قدر بزرگ و شكست ‌ناپذير جلوه داده‌اند. يكي از برنامه‌هاي امام موسي صدر آن بود كه مرتباً به روستاهاي مرزي سركشي مي‌كرد. هر وقت تصميم به اين كار مي‌گرفت قبل از حركت به ما خبر مي‌داد و همواره به ما تأكيد مي‌كرد كه اگر دلهره داريد بگوييد تا افراد ديگري را با خود ببرم! ما هم مي‌گفتيم: جانمان فداي خدا و شما باد ، مگر ممكن است شما را تنها بگذاريم. البته طبيعي بود كه نكات امنيتي را رعايت مي‌كرديم ،‌ مثلاً ماشين ما خود به خود ماشين ساده و عادي بود. گاهي اوقات فاصلة امام با نيروهاي اسرائيلي به كمتر از پنجاه متر مي‌رسيد. يادم هست كه بارها به روستاي مسيحي‌ نشين «عين ابل»‌ رفتيم. اين روستا كه در مجاورت مرز اسرائيل قرار دارد ، امام موسي در آنجا وارد كليسا مي‌شد تا براي مردم صحبت كند. وقتي آقا سخنان خود را آغاز مي‌كرد ، حقيقتاً غوغايي بر پا مي‌گشت. آقا خيلي با آنان مأنوس بود ، حتي در منازل آنها به استراحت مي‌پرداخت.
     
    در ميان ميهمانان بر خود مي‌باليد
    حجت الاسلام خسروشاهي
    يك روز كه من در لبنان خدمت امام موسي صدر بودم ،‌ به من گفتند آقاي خسروشاهي!‌ اين جا يك كشيشي هست كه وقتي من تازه از قم آمده بودم خيلي به من اظهار محبت مي‌كرد. آن موقع من بچه طلبه‌اي بودم و تازه به صور آمده بودم ، غريب بودم و ايشان خيلي به من محبت نمود. الآن مي‌خواهم جبران كنم و بدون اطلاع قبلي به ديدارش بروم. شما هم اگر مايل باشيد مي‌توانيد بياييد. با هم رفتيم. اتفاقاً عيدي بود و كشيش در سالن كليسا جلوس داشت. شخصيت‌هاي معروف منطقه به ديدن او آمده بودند. هنگامي كه امام موسي صدر را ديد خيلي خوشحال شد. در ميان ميهمانان بر خود مي‌باليد كه شخصيتي مانند امام موسي صدر به ديدنش آمده است و اين اتفاق برايش خيلي مسرت‌ بخش بود و امام موسي صدر خيلي او را احترام مي‌كرد.
     
    لنگ کفش مسلمان
    حجت الاسلام خسروشاهي
    يكي از مسائلي كه عرفات به طور جدي در مورد آن مي‌انديشيد ، گشودن دفتر نمايندگي در تهران بود. شاه ايران نيز با آن موافقت كرده بود. ولي امام موسي صدر ، عرفات را از اين اقدام برحذر مي‌داشت و به او گفته بود سازمان مقاومت فلسطين امروز سمبل يك انقلاب است ، اين سازمان چگونه مي‌تواند به كشوري نماينده بفرستد كه حكومتش هر روز مردم بي‌گناه را به خاك و خون مي‌كشد!؟ عرفات در جواب چنين توجيه كرده بود كه من اين دفتر را باز مي‌كنم تا بتوانم از شاه ايران پول بگيرم. بعداً‌ همين پول را براي براندازي رژيم او به كار خواهم گرفت. امام در جواب عرفات جملاتي گفت كه يك دنيا ، ارزش داشت، ايشان گفت: لنگه كفشي كه يك مسلمان مبارز و مجاهد به پا مي‌كند ، از تمامي ثروت‌هاي شاه و دنيا با ارزش‌تر است.
     
    اگر من نگويم چه کسي بايد بگويد!؟
    حجت الاسلام خسروشاهي
    من يكي دو روز در بيروت ماندم و باز خدمتشان رسيدم. يكي از اين روزها گفتند كه من امروز عصر در دانشگاه بيروت سخنراني دارم و بعد با لبخند اضافه كردند كه دانشجوها اغلب دختر هستند و غالباً هم مسيحي ، اگر چه شيعه‌ها و مسلمان‌ها هم از لحاظ حجاب ، بي‌شباهت به مسيحي‌ها نيستند!‌ اگر مايل هستيد و اشكالي نمي‌بينيد ، شما هم تشريف بياوريد. من هم پذيرفتم و همراه ايشان رفتم. وقتي وارد شدم ديدم كه تقريباً همه خانم‌ ها حجاب ندارند ، ولي در عين حال با شور خاصي حضور يافته‌اند تا سخنراني را گوش كنند. به ايشان گفتم كه آقا اينجا وضع خيلي با صيدا تفاوت دارد، ايشان هم فرمودند: بلي ، ولي در اين جمع از همه مذاهب و فرق هستند و اگر من براي آنها سخنراني نكنم و حقايق را نگويم ، چه كسي بايد بگويد. گفتم: البته من اشكالي به حضرتعالي ندارم و فقط مشكل خودم را مي‌خواهم حل كنم. اگر من در جلو بنشينم طبعاً عكس‌ها در روزنامه‌ها منتشر مي‌شود و بعد به قم مي‌رسد و ما هم در قم مي‌خواهيم زندگي كنيم. ايشان لبخندي زد و گفت: بلي شما راست مي‌گوييد... ولي اگر آن آقايان به اينجا بيايند و مثل من مدّتي بمانند خواهند پذيرفت كه براي هدايت اينها راهي جز اين نيست... به هر حال اين هم نشان دهنده سعه صدر امام موسي صدر بود و اينكه بايد در بين همه راه يافت و صحبت نمود و خدمت كرد و به تبليغ اسلام پرداخت.

    امام موسي صدر همان کسي است که...
    حجت الاسلام ابوذر عاملي
    «من برخي از سخنراني هاي امام موسي صدر را در شهر «بشري» که يکي از مراکز مهم مسيحيان ماروني است به ياد دارم. هزاران نفر از جوانان مسيحي با عشق و علاقه جمع مي شدند و به سخنراني او گوش مي دادند.» 
    «... امام موسي صدر همان کسي است که دولت سوريه و شخص حافظ اسد را بر آن داشت تا فضا و امکانات لازم را در اختيار مبارزين ايراني مقيم آن کشور قرار دهد. بسياري از برادران و دانشجويان مبارز ايراني که در کشورهاي اروپايي يا آمريکا اقامت داشتند ، آزادانه به سوريه رفت و آمد داشتند، بدون آنکه ويزاي سوريه در گذرنامه آنان ثبت شود! مثلاً برادران ايراني که از فرانسه به سوريه مي آمدند ،‌ مهر ويزايشان بر روي کاغذي ساده و نه گذرنامه ،‌ ثبت مي شد. اينها به اردوگاههاي نظامي سوريه که تحت نظر دکتر رفعت اسد قرار داشت وارد مي شدند... دکتر مصطفي چمران هر روز به سوريه مي آمد تا به آنها سر زند و برايشان صحبت کند... بسياري از برادران ايراني در ارودگاه هاي نظامي حرکت اَمَل آموزش ديدند. از آنجا دوباره به سوريه و از سوريه به کشورهاي محل اقامت خود باز مي گشتند... مبارزان ايراني مستقر در سوريه و لبنان ،‌ از سال ها قبل تحت حمايت امام موسي صدر قرار داشتند. بسياري از  برادران ايراني ، مستقيماً و بدون واسطه حمايت مي شدند. مثلاً‌ برخي افراد بودند که توسط شاه تبعيد شده بودند و امکان بازگشت به ايران را نداشتند. برخي ديگر بچه هايي بودند که پدرشان توسط ساواک شهيد شده بود و بدون سرپرست بودند... پيش خود ما در مدرسه صنعتي جبل عامل زندگي مي کردند. يکي از اين برادران آقاي قاسم مهدوي بود ، ايشان خوشبختانه امروز در قيد حيات است. او استاد هنرهاي رزمي از قبيل جودو و کاراته بود. يکي ديگر نوجواني به نام علي اصغر بود که اخيراً در جبهه(صحبتها برای سالهای گذشته است.) به شهادت رسيد. پدر و مادر اين نوجوان در ايران به شهادت رسيده بودند و او از دو طرف يتيم بود. برخي برادران که از فرماندهان جبهه بودند و بعداً‌ شهيد شدند ، مانند آقاي محسن الهي که به همراه همسرش در مدينه الزهرا سکونت داشت و ...»

    حقوق شيعيان
    يواکيم مبارک (رهبر مسيحيان لبنان)
    «... البته هيچ کس منکر نيست که سيّد موسي صدر شيعه است و فعاليت خود را به منظور رسيدگي به حقوق شيعيان اين کشور آغاز کرد ، ولي اين فعاليت اکنون داراي دورنماي والاتري است. به ويژه که هدف او رسيدگي به حقوق عموم طبقات محروم اين کشور است ، و نبايد فراموش کرد که شيعيان در اسلام همواره يک طبقه روشنفکر و خواهان عدالت بوده‌اند و در اين راه جانبازي ها نموده و قربانيان زياد داده اند. به همين جهت نيز صلاح لبنانيان در آن است همانطوري که در دوران هاي گذشته تاريخ براي نهضت ماروني ها و دروزي ها اهميت قائل شده و جنبه هاي آزاديخواهانه و انساني اين نهضت ها را در نظر گرفتند ، اکنون نيز نهضت موسي صدر را پر و بال دهند ، مخصوصاً که اين نهضت با انقلاب فلسطين پيوند و هماهنگي دارد ...»
     
    با مخالفين
    آيت الله نجيب
    امام موسي صدر مخالفين زيادي داشت. برخي از آنها بي ‌رحمانه به ايشان حمله‌ور مي‌شدند. اما وي هيچ ‌گاه عكس العمل نشان نمي‌داد ، تنها به هدفش فكر مي‌كرد. شايعات بسياري در مورد امام موسي صدر ساخته بودند. يادم هست مدتي شايع كرده بودند كه دختر وي بي‌حجاب است، اين قضيه به سال‌هاي 54-1353 بر مي‌گردد. در همان ايام ، روزي با تعدادي از برادران به مجلس اعلاي شيعيان رفتيم تا با امام موسي صدر ديدار كنيم. آن زمان مقر مجلس هنوز در منطقه حازميه بود. با امام موسي نشسته و سرگرم صحبت بوديم كه يك دختر خانم متين و محجبه اي از سالن عبور نمود. سن اين دختر حداكثر در حدود 10 يا 11 سال بود ولي حجاب محكم و كاملي داشت. در اين هنگام امام موسي صدر او را صدا زد. دختر خانم در حالي كه خجالت مي‌كشيد ، جلو آمد. امام موسي صدر چند لحظه‌اي با او صحبت كرد و از وي دلجوئي نمود. آنگاه بعد از اين كه دخترش رفت به ما گفت اين دختر بزرگ من حوراء است، همان كسي كه مي‌گويند بي‌حجاب مي‌باشد. در برابر آن همه شايعه پراكني‌هاي ناجوانمردانه ، اين تنها عكس العملي بود كه از امام موسي صدر مشاهده مي‌شد و اين بزرگوار همواره چنين لطافتي داشت....

     

    با عملش حرف مي زد
    ...روزي يكي از برادران براي كاري به منزل امام موسي صدر مراجعه نمود. آن دو چند دقيقه‌اي را جلوي درب ايستادند تا با هم ديگر صحبت كنند. در همان اثنايي كه امام صحبت مي‌كرد ، آن برادر سيگاري روشن نمود و عادتاً يا غفلتاً ، چوب كبريت را بر روي زمين انداخت. امام موسي صدر بدون آنكه صحبت خود را قطع كند ، خيلي آرام خم شد و چوب كبريت را برداشت و داخل سطل زباله انداخت ، بدون اين كه آهنگ كلامش را تغيير دهد. آن برادر چون متوجه اشتباهش شد ، احساس شرمندگي كرد و بعد از تمام شدن صحبت امام موسي بلافاصله عذر خواست و بعد مرخص گرديد.


    فرهنگ شيعه

    جرج جرداق ( نويسنده و متفکر مسيحي)

    « اين فرهنگ شيعه را که شما مطرح مي‌کنيد، اگر همه مثل شما اين را آن جور ارائه مي‌دادند ، الان ديگر اثري از مذهب تسنن و دين مسيحيت در اين کشور باقي نمي‌ماند. اين فرهنگ با اين ويژگي‌ها ، قابل پذيرش براي همه مردم است .»

     

     برای آزادی امام ايرانی شيعيان لبنان و اين ذخيره الهی دعا می کنيم.

     

    منابع: نشريه عبرتهاي عاشورا ، سايت امام موسي صدر ، نرم افزار شرح صدر(کاری از مؤسسه فرهنگی نرم افزاری آرمان مشهد) و ...

    تهيّه و تدوين: وبلاگ پيچ بزرگ تاريخی

    ( http://piche-bozorge-tarikh.blogfa.com )

     

    نوشته شده توسط در تاریخ: 11/12/1391 - 18:33 ب.ظ | موضوع : سیاسی | در زمینه:
    با هیچ نظری

  • کشف گور جمعی در دانشگاه بصره

    اداره کل حقوق بشر استان بصره خبر از کشف یک گور جمعی متعلق به قربانیان انتفاضه سراسری سال ۱۹۹۱ مردم عراق علیه صدام داد و گفت: به زودی کار نبش این گور جمعی با هماهنگی پزشکی قانونی و سازمان ملل متحد آغاز خواهد شد.

    مهدی التمیمی مدیر دفتر حقوق بشر در استان بصره گفت: دهها جنازه در داخل این گور وجود دارد و هفته قبل نیز بقایای پیکر یکی از قربانیان در داخل یکی از اراضی متعلق به دانشگاه بصره در کوی دانشگاه کشف گردید.

    پس از سرنگونی رژیم صدام در سال ۱۳۸۲، دهها گور جمعی متعلق به شیعیان وکردهای این کشور که در جریان قیام سراسری علیه رژیم صدام به شهادت رسیدند کشف گردید به گونه ای که عنوان سرزمین گورهای جمعی به عراق اطلاق شد.
     
    در جریان انتفاضه سال ۱۳۷۰ مردم عراق که به عنوان نخستین شراره بیداری اسلامی در کشورهای منطقه شناخته می شود بین سیصد هزار تا پانصد هزار تن از مردم این کشور کشته شدند.

    نوشته شده توسط در تاریخ: 11/12/1391 - 18:32 ب.ظ | موضوع : سیاسی | در زمینه:
    با 2 نظر(ات)

  • روزی كه آسمان قم دوباره عطر خمینی گرفت

     

    انتظار خاستگاه انقلاب به پايان رسيده است، دهم اسفندماه، هواي شايد نه چندان سرد و شايد حتي گرم از شعف حضور مردي بزرگ در تاريخ جهان، فيضيه مملو از جميعت است، اطراف آن هم و حتي كيلومترها آنطرف‌تر، اطراف مسجد امام حسن عسكري(ع) و خيابان ارم و تمامي خيابان‌هاي منتهي به مدرسه فيضيه... مسير پر از گل و عنبر و دود اسفند است.

    زنان با چادرهاي گلدار كه گوشه آن را به دهان گرفته اند كودك خود را در آغوش گرفته‌اند و برخي از مردان فرزندان خود را بر روي شانه‌ها قرار داده‌اند كه در دستانشان عكسي از امام و يا شاخه گلي است و آمده‌اند تا تاريخي ترين لحظه زندگي خود را نظاره گر باشند و تاريخي زنده براي شايد چند نسل بعد.

    خبرها دهان به دهان مي‌چرخد، امام به منظريه رسيد، ماشين در نزديكي میدان ورودی شهر قم است، برخي از حال رفته‌اند و بر روي دست جمعيت رهسپار مي‌شوند، امام به خيابان منتهی به حرم رسيده است، فاصله‌اي تا فيضيه نمانده، جمعيت موج مي‌زند.

    اينها مطالبي است كه درباره سالروز ورود امام خميني(ره) به قم شنيده يا خوانده ام. ميخواهم بيشتر از آن روز بدانم.

    قراري را با آيت الله مسعودي خميني براي مصاحبه راجع به اين روز از قبل هماهنگ كرده بودم.

    ساعت ۹ و پانزده دقيقه صبح است، هنوز جايي براي پارك ماشين پيدا نكرده‌ام، نگرانم، زمان مصاحبه ساعت ۹ بود و ۱۵ دقيقه تأخير من، مي‌دانستم كه شايد مصاحبه شونده ديگر راضي نشود و مصاحبه را منتفی كند، به زمان اهميت مي‌داد. اين را از مصاحبه‌هاي قبلي كه تلفني از وي گرفته بودم متوجه شدم.

    بالاخره جايي در يك كوچه فرعي پيدا كردم. با سرعت به سمت دفتر آيت الله مسعودي خميني حركت كردم، زنگي كه شماره دو بر روي آن نوشته شده بود را فشار دادم، با حاج آقا قرار مصاحبه دارم، پاسخ من به كسي بود كه آيفون را برداشت، در باز شد.

    يكبار ديگر مقنعه و چادرم را مرتب كردم، مردي جوان با قدي بلند به استقبال آمد، وارد شدم، پرسيدم كفش‌هايم را بايد در بياورم، شايد با حالتي تعجب آمیز گفت البته، از پله‌ها بالا رفتم و  وارد پذیرایی شدم و از آنجا به اتاق روبرو هدايت، خانه بزرگي بود، در همان صندلي اول نشستم و عذرخواهي براي دير كردن اولين مكالمه من با آيت الله مسعودي خميني است.

    جرقه براي مصاحبه حضوري با ايشان به مناسبت دهم اسفندماه سالروز ورود امام خميني(ره) به قم در ذهنم شكل گرفته بود و چه كسي بهتر از آيت الله علي اكبر مسعودي خميني كه در حال حاضر در سن ۸۱ سالگي گذران عمر مي‌كنند و از ابتداي مبارزات انقلاب همراه امام خميني(ره) بوده‌است.

    موبايل را بر روي حالت ضبط تنظيم مي‌كنم، ميگويم حاج آقا با اجازه براي ضبط صدا موبایل بايد روي ميز شما باشد و به سمت ميز ايشان كه يك متري از محل صندلي من فاصله دارد ميروم، دوباره به صندلي خودم باز مي‌گردم.

    سوال‌هايي كه از قبل تهيه كردم و خودكار و كاغذ و.... مصاحبه آغاز مي‌شود. دلم مي‌خواست سئوالاتم كليشه نباشد اما چه مي‌شود كرد براي كسب خاطرات و اطلاعات‌ آن روزها مجبور به همان عادت و كليشه دوباره است.

    چه شد كه امام تصميم گرفتند در دهم اسفندماه عازم قم شوند؟

    توصيف آيت الله مسعودي خميني از زمان ورود امام به ايران آغاز مي‌شود!

    امام خميني(ره) در دوازدهم ۱۲ بهمن‌ماه ۱۳۵۷ بعد از چندماه اقامت در فرانسه به ايران آمدند و قبل از ورود نيز ايشان در همان فرانسه شوراي انقلاب را تشكيل داده بودند كه اين بدان معنا بود كه ايشان كاملا مطمئن بودند كه دستگاه پهلوي برچيده مي‌شود.

    امام بعد از ورود با ايران در مدرسه رفاه اقامت كردند و قبل از اينكه به ايران بيايند از برادر خود آيت الله پسنديده خواسته بودند كه منزلي براي ايشان تهيه كند كه نه بالاي شهر باشد و نه پائين شهر، زيرا نمي‌خواستند در خانه‌هاي طاغوتي بالاي شهر ساكن باشند و از سويي ديگر نمي‌خواستند در پائين شهر باشد كه براي رفت و آمد مردم مشكلي ايجاد شود.

    مدرسه رفاه تقريبا در وسط شهر بود. امام بعد از يكماه اقامت در تهران در دهم اسفندماه به قم آمدند. كه علت اصلي اين سفر نيز اين بود كه ايشان معتقد بودند بايد دستگاه طاغوتي پرچيده شده و مديريت اجرايي به افراد مدير و مدبر سپرده شده و روحانيت به كار خود كه همان تبليغ دين و قانونگذاري بر اساس احكام الهي است برود.

    گفته شما به اين معنا است كه امام خميني(ره) نمي‌خواستند وارد سياست شوند؟

    نه! مسئله اين بود كه امام خميني(ره) معتقد بودند اركان نظام مانند نخست وزيري و اينها به دست افراد با تدبير و مدير و مدبر باشد و ايشان نقش رهبري و هدايت را داشته باشند. از سويي ديگر امام نسبت به اهالي قم اهتمام ويژه‌اي داشته و شهر قم را جايي مي‌دانستند كه انقلاب از آنجا آغاز شده و اين هم دليلي ديگر بود كه ايشان از تهران به قم آمدند.

    مدت اقامت امام خميني(ره) در قم و اقداماتي كه در مدت اقامت انجام دادند چه بود؟

    امام خميني(ره) مدت ۱۱ ماه در قم ساكن بودند و در اين مدت شايد غريب به هزار جلسه برگزار كردند و انتخاب نخست وزير و رفراندوم و برخي از اتفاقات ديگر زماني رخ داد كه امام خميني(ره) در قم ساكن بودند و از همين جا رهبري انقلاب را بر عهده داشتند و همچنين ايشان در اين مدت تقريبا هر شب به منزل مبارزين و علما براي بازديد مي‌رفتند و حتي يادم هست يك شب ايشان با يك ماشين پژو ۵۰۴ سبز رنگ به منزل من آمدند و نكته بسيار جالب اين است كه ايشان در آن زمان كه تقريبا ۷۶ ساله بودند تمام كارها و امور و جلسات را شخصا انجام مي‌دادند.

    امام خميني(ره) در جلساتي كه با علما و بزرگان داشتند بيشتر بر چه مطالبي تاكيد مي‌كردند؟

    اينها ديگر مطالبي است كه من نميتوانم راجع به آن صحبت كنم.

    محل اقامت امام خميني(ره) در قم كجا بود؟

    امام خميني(ره) چند روز ابتدايي ورود به قم را در منزل آيت الله اشراقي كه در دورشهر واقع بود ساكن بودند و بعد از آن با توجه به اينكه منزل كوچك بود و امكان پذيرايي از مردمي كه به ديدار امام مي‌آمدند وجود نداشت، ايشان به منزل آيت الله يزدي كه در خيابان بهار و در كنار منزل آيت الله طباطبايي بود نقل مكان كردند كه وقتي مردم براي ديدار ايشان مي‌آمدند امام از پشت بام منزل با مردم ديدار و سخن مي‌گفت.

    امام بعد از ورود به قم براي اولين بار به كجا رفتند؟

    ايشان بعد از ورود به مدرسه فيضيه رفتند و در جمع مردم سخنراني كردند و ايشان تاكيد داشتند كه انقلاب متعلق به مردم است و اين مردم هستند كه پشتيبان انقلاب بوده و هستند.

    با توجه به وجود بارگاه ملكوتي حرم حضرت معصومه(س)، چرا امام خميني(ره) مدرسه فيضيه را براي سخنراني انتخاب كردند؟

    دليل اول اين بود كه روحانيون و طلاب مدرسه فيضيه در شكل گيري انقلاب نقش بسزايي داشتند و از سويي ديگر عبور و مرور در مدرسه فيضيه بهتر انجام مي‌شود و همچنين امام(ره) نمي‌خواستند مانع زيارت مردم شوند و هركس مي‌خواست مي‌توانست بعد از زيارت به مدرسه فيضيه برود.

    علت بازگشت مجدد امام به تهران چه بود؟

    بايد بگويم كه امام خميني(ره) آمده بودند كه در قم بمانند اما بعد از يازده ماه اقامت يك عارضه قلبي براي ايشان ايجاد شد كه دكترهايي كه براي ويزيت ايشان به قم آمده بودند تشخيص دادند كه ايشان براي درمان بايد به تهران برود و همين شد كه امام به تهران رفتند و بعد از آن با توجه به شرايط ايجاد شده، امام خميني(ره) اينگونه تشخيص دادند كه بايد در تهران بمانند و انقلاب را از آنجا اداره كنند.

    برنامه ريزي‌هاي لازم براي ورود امام به قم توسط چه كساني صورت گرفت؟

    من در آن زمان رابط امام و آيت الله پسنديده بودم و وقتي ايشان مطلع شدند كه امام قصد عزيمت به قم را دارند كميته استقبال از افرادي چون آيت الله يزدي، آيت الله شرعي و برخي از اعضای جامعه مدرسين در آن حضور داشتند تشكيل شد.

    نحوه استقبال به چه شكل بود؟

    بايد بگويم كه شايد در آن زمان نزديك به يك ميليون نفر براي استقبال امام خميني(ره) در قم در رفت و آمد بودند و در زمان ورود امام نيز بسياري از افراد حتي تا منظريه نيز براي استقبال آمده بودند و امام را تا قم همراهي كردند.

    (( "منظريه منطقه اي است " كه اكنون پادگان منظريه" و فرودگاه نظامی شده و هنگامي كه که از تهران به قم حركت كنيم، در سمت راست و جاده‏ قدیم قم ـ تهران قرار گرفته است و تقريبا ۲۵ كيلومتر با شهر قم فاصله دارد))

    هنوز برخي از سئوال‌هاي من باقي مانده است اما آيت الله مسعودي خميني چند سوال قبل تر گفته بود كه ديگر كافي است اما من دوباره تقاضا كردم كه سئوال بعدي را نيز از ايشان جويا شوم.


    خاطراتي از زمان اقامت امام خميني (ره) كه براي شما بسيار جالب باشد را در ذهن داريد؟

    بله! يادم هست كه يك شب امام خميني(ره) وقتي متوجه شدند كه در مسجدي در سه راه خورشيد جشن است كه البته الان يادم نيست جشن به چه مناسبتي بود، ايشان گفتند برويم و در كنار مردم در جشن شركت كنيم.

    يادم هست در آن زمان شيخ علي اصغر مرواريد به منبر رفتند و براي اينكه شب عيد بود و مي‌خواستند امام را بخندانند در آغاز سخنراني گفتند "بسم الله الرحيم"، بعد مكث كردند و دوباره گفتند "بسم الله الرحيم"، در اين هنگام آيت الله مرواريد ادامه داد شخصي به بالاي منبر مي‌رود و به جاي "بسم الله الرحمن الرحيم" ميگويد "بسم الله الرحيم" كه شخصي از پائين منبر به ايشان تذكر مي‌دهند كه "الرحمانش" را هم بگو كه در اين هنگام منبري با لهجه خاصي مي‌گويد "ديدم چرا اينقدر جمله كوتاه شده بود"، همين شوخي و مزاح آقاي مرواريد باعث خنده امام شد.

    همچنين يادم هست كه شب امام خميني(ره) با آيت الله اشراقي، من و عده‌اي ديگر به منزل آيت الله پسنديده كه در گذر قلعه است رفتيم هنگامي كه امام بلند شدند تا به منزل كسي ديگر بروند هنگام خروج گفتند منزل و زندگي ما بايد به سادگي همين خانه باشد و هنگامي كه آيت الله اشراقي به ايشان گفت الان ديگر شما يك شخصيت و جايگاه خاصي داريد، امام مجدد برگفته خود تاكيد كردند كه "زندگي و خانه ما بايد ساده باشد".

    مصاحبه تمام مي‌شود تقريبا ساعت نزديك ۱۰ است برگه‌ها را جمع مي‌كنم و در كيفم مي‌گذارم و چايي داغ را با يك بيسكويت برداشته و شروع به خوردن مي‌كنم.

    تلفن همراهم هنوز روي ميز آيت الله مسعودي خميني است، ياد يك سئوال خارج از موضوع كه قبلا هم پيگير آن بوده و در برگه سئوالاتم نيز يادداشت كردم افتادم، فرصت غنيمت بود و سئوال خود را پرسیدم و آيت الله مسعودي خميني اظهار داشت: درباره اين سئوال من يك مجله صحبت دارم كه بايد در زمان ديگر راجع به آن صحبت كرد.

     

    نوشته شده توسط در تاریخ: 11/12/1391 - 18:30 ب.ظ | موضوع : سیاسی | در زمینه:
    با هیچ نظری

  • هیتلر یهودی از آب درآمد!

    به نقل از هاآرتص، ممکن است که آدولف هیتلر، دیکتاتور سابق آلمان نازی که به ضدیت با یهودیان مشهور شده است، خود دارای ریشه‌های یهودی بوده باشد.

    بنابراین گزارش، روزنامه‌نگاری به‌نام «جین پاول مولدرز» با تعقیب ریشه‌های خانوادگی هیتلر به نتایج عجیبی دست یافته است که احتمالا شخص هیتلر اگر آنها را می‌دانست، خوشحال نمی‌شد. 

    نتایج آزمایشات دی‌ان‌ای نشان می‌دهند که ریشه نژادی وی به برخی نژادها در آفریقا و یهودیان اشکنازی نزدیک است. این در حالی است که آدولف هیتلر اتریشی‌الاصل، خود را یک آریایی خالص معرفی می‌کرد.

    هیتلر به برتری نژاد آریایی بر سایر نژادها باور داشت و معتقد به دیدگاه‌های پلی‌ژنیک بود با این حال اگر نتایج این تحقیقات درست باشد، او احتمالا به نژادی تعلق دارد که سخت از آن نفرت داشته است.

    یهودیان مدعی هستند که هیتلر تعداد کثیری از هم‌کیشان آنان را در جنگ دوم جهانی به قتل رسانده است، ادعایی که برخی محقیقن در آن تردید دارند.

     

    نوشته شده توسط در تاریخ: 11/12/1391 - 18:29 ب.ظ | موضوع : سیاسی | در زمینه:
    با هیچ نظری

  • چرا شهید آوینی رمان ننوشت؟!

    پنجمین جلسه سلسله کلاس های «هنر از منظر شهید آوینی» با حضور یوسفعلی میرشکاک در کافه نخلستان اوج برگزار شد.

    متن کامل سخنرانی میرشکاک در این جلسه به شرح ذیل است:
    «اگر به خاطر داشته باشید خلاصه سخن کوندرا در جلسه گذشته این بود که رمان جست‌وجوی کشف معمای «من» است؛ این تعبیر پست مدرن است؛ این من برای گونه دوم قرن بیستم است که فمنیسم به‌ عنوان پایه پست مدرنیک مطرح شد.

    در جلسه قبل عرض کردم مبانی اومانیسم اصالت انسان است، اما این انسان، انسان مذکر است، در پست مدرنیک این انسان به وجه مؤنث موجود تحلیل می‌شود، در آن صورت اولی، تمام عوالم اجمالی بود و بعد وجه تفصیل پیدا کرد.

    تا اینجا مطالب جلسه گذشته بود، اما حال به اینجا برسیم که این «من» با وجود این که فردی است هیچ وقت در دسترس ما قرار نمی‌گیرد، رمان به دنبال جست‌وجوی کشف این معماست نه حل آن.

    یعنی این من چگونه صورت می‌پذیرد؟ در رمان رئالیسیم یعنی رمان قرن ۱۹ جمع، مطرح است، همیشه یک موقعیت جمعی از کمترین وجه آن یعنی خانواده گرفته تا بیشترین وجه یعنی سرزمین، در این رمان‌ها وجود دارد؛ البته رمان‌ها تا قبل از ورود به پست مدرنیک قهرمان دارند؛ یعنی شخصیت‌ها دارای مراتب هستند.

    ۵۲۳ نفری که تولستوی در «جنگ و صلح» مطرح می‌کند، همه در یک مرتبه از وجود قرار ندارند، شما در رمان‌های آن دوره که منتشر می‌شود، یک وضع جمعی می‌بینید. در رمان‌های خودمان هم همین‌طور است؛ مثلاً دفاع مقدس وجه جمعی دارد، ضمن آن که فرد در کنش و سیر این جمع مدخلیت دارد، اما پس از آن زمانی که وارد قرن ۲۰ می‌شویم، رمان‌ها فردی می‌شوند.

    در تاریخ تمدن تکنیکی، ما از آغاز با موقعیت جمعی ارتباط داریم، اما پس از قرن ۲۰، دو جنگ اتفاق افتاد، خیلی از روشنفکران و هنرمندان به این نتیجه رسیدند که آن بهشت موعود امکان تحقق ندارد، آن نوع خوش‌بینی که در غرب بود حتی به شرق نیز سرایت کرد، آنها فکر می‌کردند علم تا چندی دیگر حتی مسئله مرگ را نیز حل می‌کند، اما فهمیدند که آن بهشت به ‌نوعی جهنم تبدیل شده است.

    ازدحام نفوس در شهرها، بیماری‌های مختلف، آلودگی شهرها، گسستی مناسبات خانوادگی، تباهی اخلاقی و از این دست مسائل، مشکلات جامعه مدرن است؛ به همین دلیل نویسنده‌ها از جمع به فرد رو آوردند؛ زیرا در دنیای مردن جز غربیت چیزی باقی نخواهد ماند؛ این اقتضای تصرف تکنیکی در نفوس عقول است که انسان را به ‌نوعی تنهایی خاص می‌راند.

    در این دوران، رمان شکل خاص رئالیستی ندارد که از یک نقطه شروع کنیم و به زمان دیگر برسیم؛ زمان‌ها آشفته شده‌اند یعنی گذشته و حال و آینده در هم پیچیده شده‌اند، این یک تعبیر از بی‌زمانی و زمان‌زدگی در دنیای مدرن است؛ دیگر این که نویسنده‌ها این را می‌خواهند بگویند که زندگی در واقعیت جریان ندارد، زندگی درون انسان اتفاق می‌افتد، نمی‌دانم می‌شود این را مطرح کرد که شما با عالم به چه نحوی ارتباط دارید؟

    ما برای درگیری‌ها، در اغلب اوقات، ذهنی عمل می‌کنیم؛ به ‌عبارت دیگر هر چه به این ‌سو می‌آییم، رمان نویسان فرد یا خود نویسنده را دایره مدار عالم قرار می‌‌دهند؛ در رمان رئالیستی این‌گونه نیست، کاراکترها موجوداتی هستند که در دسترس شما قرار دارند، اما در رمان پست مدرن شما و کاراکترها یکی می‌شوید، وقتی شما به آثار کوندرا مراجعه می‌کنید، با وجود آن که این بشر پرورده اروپای شرقی است و در جامعه ما هیچ گاه مناسبات کمونیستی حاکم نبوده، با کاراکترهای رمان او یکی می‌شوید؛ در رمان رئالیستی فاصله حفظ می‌شود، اما در رمان پست‌مدرن این فاصله از بین می‌رود، بنابراین یا شما با آن رمان ارتباط برقرار می‌کنید یا می‌گویید مزخرف است.

    ما درست در زمان ظهور پست مدرنیزم با ادبیات جدید آشنا شدیم؛ در حقیقت ما بعد از «امیر ارسلان» بلافاصله به «بوف کور» صادق هدایت رسیدیم؛ در اصل همان‌گونه که ما عصر روشنگری را نداشتیم و بدون رنسانس وارد مدرنیته شدیم، دوران میانی ادبیات را نیز طی نکردیم.

    این معمای خاص و معمای من در رمان مدرن مطرح می‌شود؛ سیدناالشهید(شهید آوینی) مدرنیزم را خوب درک کرده بود و با این فضاها بیگانگی نداشت؛ به همین خاطر برای مطرح کردن رمان و انقلاب اسلامی، به ‌دنبال آخرین رمان‌نویس بزرگ غربی یعنی کوندرا می‌رود.

    شهید آوینی در کتاب خود از «وضع انسان» سخن می‌گوید؛ این وضع به معنی موقعیت انسان در دنیای مدرن است، از لحظه‌ای که از محل کار یا خانه خواستید به اینجا بیایید بسیاری اتفاقات می‌افتد که شما ناگزیر از کنار آنها می‌گذرید؛ چون می‌خواهید به جای خاصی برسید، مثلاً اگر دعوایی ببینید عبور می‌کنید، در حالی که انسان ماقبل مدرن درگیر می‌شد، من یادم هست، حتی تا بعد از ورود ما به مدرنیته ما درگیر می‌شدیم، مثلاً در میانه یک دعوا عده‌ای تلاش می‌کردند آن دو نفر را جدا کنند، اما الان حتی اگر دو نفر همدیگر را بکشند نیز دخالت نمی‌کنیم؛ چرا؟ چون ما نمی‌خواهیم درگیر شویم.

    در دنیای مدرن هر گونه دخالت دردسر است؛ جهان به یک طلسم تبدیل شده است و ما در حال عبور از طلسم به‌سوی مقصد خودمان هستیم؛ فراموش نکنید که انقلاب اسلامی در همین طلسم اتفاق افتاد؛ یعنی داعیه انقلاب این می‌شود که ما باید در کار عالم مداخله کنیم، مثلاً باید در فلسطین، لبنان، عراق، اسرائیل و آمریکا مداخله کنیم؛ این یعنی انکار کلی جهان مدرن.

    آیا رمان می‌تواند این وضع را بیان کند؛ کوندرا می‌گوید، می‌تواند؛ شهید آوینی هم می‌گوید، می‌تواند. شهید آوینی می‌توانست رمان بنویسد، همچنین می‌توانست فیلم داستانی بسازد، اما چرا رمان ننوشت؟ شهید آوینی اولین کسی بود که حکمت سینما را مطرح کرد، بعد از او بسیاری از علما از جمله آیت‌الله جوادی فهمیدند که می‌شود راجع‌ به سینما حکمت گفت و آن را از منظر حکمی دید.

    من در رابطه با سینمای داستانی از شهید آوینی پرسیدم، او گفت که من می‌توانم بر دوربین و دور و بری‌هایم ولایت داشته باشم؛ ولایت به معنی ولایت درونی، یعنی دوربین تابع من باشد، اما نمی‌توانم مثلاً بر بازیگران زن و مرد ولایت داشته باشم، کسی که حکیم وضعیت مدرن است و اولین کسی که موقعیت انسان مسلمان را در دوران مدرن درک کرده، شهید آوینی است.

    اما رمان را خودم تجربه کردم، بارها با تمام توان رمان‌هایی را شروع کردم، ولی هیچ یک را نتوانستم تمام کنم؛ چون دیدم بین اخلاق دینی و کاراکترها تعارض پیش می‌آید؛ این کاراکترها یا باید قدسی باشند یا انسان معمولی که اشتباه هم می‌کند؛ در این شرایط از کجا معلوم که جزو اشاعه‌ دهندگان فواحش نباشیم؟ حال ببینیم آیا همه در جهان هستند، مسلماً همه اشیا در جهانند، اما در جهان بودن هیچ کدام از اشیا با در جهان بودن انسان قابل قیاس نیست. اشیا عین انفعالند، ولی فعلی ندارند و در نسبت با جهان نیستند؛ بسیاری از انسان‌ها هم به همین مرتبه رسیده‌اند؛ برخی انسان‌ها «اولئِکَ کَل انعام بَل هُم اضل» هستند؛ پایین‌تر از حیوان چیزی جز نبات و جماد نمی‌ماند؛ این نوع زندگی (در جهان بودن) نیست و دازاینی که هایدگر می‌گوید نیست.

    انسان ناگزیر است، انتخاب کند، اما هر چه جلوتر می‌رویم در دنیای مدرن این انتخاب سخت‌تر می‌شود. شنیده‌اید که آمار طلاق بالا رفته است، کسی فکر نمی‌کند که این نحوه در جهان بودن است که ما را به این وضع رسانده؛ انسان در جهان مدرن ضمن آن که راه خویش را می‌رود، مدام در حال درگیری با جهان پیرامون است. من یادم است که در زمان قدیم طلاق مسئله‌ای حیرت انگیز بود که پهنه بزرگی را در می‌نوردید؛ این یعنی بیرون رفتن از دایره سنت، اما امروز این‌گونه نیست، انسان‌ها سنتی ازدواج نمی‌کنند، سنتی هم زندگی نمی‌کنند، بنابراین سنتی هم از همدیگر جدا نمی‌شوند، رمان باید به این بپردازد، اما من هنوز کسی را ندیدم به این مسائل بپردازد؛ یک سوژه‌ای گیر آوردند به نام دفاع مقدس با چند سردار صحبت می‌کنند، آن زمان را تخیل می‌کنند و ملقمه‌ای درست می‌کنند به نام رمان دفاع مقدس.

    غرب به این مایه از تصرف در ما رسیده که در فضای اطراف تمام مظاهر آن را می‌بینیم؛ غرب با در جهان بودن به این تصرف رسید.

    نترسید، ما می‌ترسیم، ما مسلمین می‌خواهیم رستگار شویم؛ رستگاری یک امر ضروری است، انسان غربی از رنسانس به این ‌سو به دنبال رستگاری نبوده، بلکه به ‌دنبال رهایی همه بوده است، حال هر اندازه غرب تلف شود، ایرادی ندارد؛ به همین دلیل آنها در هیچ ساحتی، از تفکر گرفته تا اخلاق دور نمی‌زنند، اما ما خطر را دور می‌زنیم، در این جهان بودن، بویژه در ادبیات و فلسفه مسئله بسیار مهمی است، شما باید موقعیت فردی خودتان را در جمع به معنای منتشر کلمه دریابید. تا هنگامی که نتوانید این «من» را طرح کنید، نمی‌توانید به دیگران کمک کنید، ما بخواهیم یا نخواهیم در این مدرنیته افتاده‌ایم، سودش به ما نمی‌رسد، اما زیانش به ما می‌رسد، مصیبت این است که نمی‌دانیم چه کار کنیم؛ ما نیاز به مدرنیته داریم، نمی‌توانیم بدون برق زندگی کنیم، به گذشته هم که نمی‌توانیم برگردیم، به اعتقاد بنده از این دور زدن خطر هم نمی‌توانیم طرفی ببندیم، ببینید در هیج یک از جنگ‌های مدرنیته سابقه نداشته افراد خودشان را روی مین بیندازند و راهی از گوشت بدن برای دیگران باز کنند.

    ما که در جهاد اصغر این قدر موجودات حیرت‌انگیز داریم و به ‌جای آن که خطر را دور بزنیم، سراغش می‌رویم، چرا در عرصه تفکر و ادبیات خطر را دور می‌زنیم؟

    ابتدای ورود ما به عالم مدرنیته چگونه است؟ تا قبل از انقلاب مشروطه زن‌ها حتی برای رفتن به مجلس روضه زنانه نیز با مشکل روبرو بودند، اما در همین جلسه این خانم‌ها را می‌بینیم، این امر از توابع دنیای مدرن است، انسان نمی‌تواند باور کند که روزگاری بوده که «من» نبوده، گذشته قبل از خود را چندان حساب نمی‌کند؛ همچنین نمی‌تواند باور کند «من» به ‌صورتی از وجود قبل از این دنیا وجود داشته است؛ یعنی قبل از این عالم ما در عوالم دیگری نیز حضور داشته‌ایم، اگر ما به جایی برسیم که بگوییم یک زمانی من نبودم، نیست انگاری از همین جا آغاز می شود.

    زمانی که نسبتمان با مباحث دین و دیانت محفوظ است، از به کشتن دادن خود پروا نمی‌کنیم، اما از به کشتن دادن تفکر پروا داریم، اگر روی مین برویم پایمان قطع می‌شود، اما اگر با اندیشه روی مین برویم، خواهیم گفت چه کار کنیم تا این دردها نشان داده نشوند، عبور از مدرنیته دشوار می‌شود، یک مثال می‌زنم ایران و کره با هم شروع کردند، حتی ایران چند سال قبل از کره پیکان ساخت، اما ایران کجاست و کره کجاست؟ اگر ما می‌توانستیم از مدرنیته عبور کنیم، به کره ماشین می‌دادیم.

    اگر ما نتوانیم موقعیتمان را در دنیای مدرن و پست‌مدرن پیدا کنیم، مشکلات حل نمی‌شود و دور می‌زنیم؛ فردی که داخل گرداب شد، چاره‌ای ندارد، جز اینکه مدام بچرخد، تا ما موقعیتمان را پیدا نکنیم و از مدرنیته عبور نکنیم، همین‌گونه خواهیم بود.

    حال این را بگویم که پرسش، پارسایی تفکر است؛ همان ‌گونه که گوش و چشم و دست تقوا دارد، تفکر هم تقوا دارد و تقوای تفکر، پرسش است؛ ما پرسش را دور می‌زنیم، اما باید به سمت آن برویم.

    ما دو فطرت داریم؛ فطرت اول با حیوان تفاوتی ندارد و هر دو در پی ارضای غرایز. انسان مدرن از این گذشته است، آنها غذای حاضری را با سرعت می‌خورند، اما انسان شرقی سفره را می‌چیند، یعنی به نوعی یک مینیاتور موقت می سازد، اما در دنیای مدرن هر چه را که شده می‌خورند، سرپایی هم می‌خورند، این سمت ماجرا حل شده است، اگر آن سو هم حل شود، ظهور اتفاق می‌افتد.

    الان جوانان ایران نیز یک روز ناهار می‌خورند و یک روز نمی‌خورند، چندان هم مهم نیست که چه بخورند؛ یعنی فرصتی برای پرداختن به این چیزها ندارند، یعنی جوانان به نوعی ریاضت ناخواسته افتاده‌اند.

    اگر در فطرت ثانی نیز این ریاضت را پیدا کنند، ظهور اتفاق می‌افتد؛ در فطرت ثانی است که شما می‌توانید شئون بودن انسان در عالم را درک کنید، اگر از شما بپرسند فلسفه سخت‌تر است یا نویسندگی، کدام را انتخاب می‌کنید؟ نویسندگی سخت‌تر است؛ زیرا فلسفه به کلیات می پردازد، همین که به جزئیات می‌رسیم فلسفه کنار می‌کشد، اما کار نویسنده با جزئیات و مشکلات مردم است، پس کار نویسنده سخت‌تر است.

    ممکن است شما از یک نویسنده مسلمان بشنوید کارهای کافکا مزخرف است، آن نویسنده مسلمان می‌گوید کافکا نهیلیست و پوچ‌گرا بوده و مزخرف است، اما کافکا در اصل، پوچ‌گرایی انسان مدرن را نشان می‌دهد.

    تا زمانی که غرق در مدرنیته نشویم، درک رمان‌های کافکا سخت‌ است؛ البته باید بگویم که تمام فلاسفه از جزئیات روی گردان نبوده‌اند، مثلاً یک بار سارتر در انتخابات گفت، من به بی‌نظمی رای می‌دهم، می‌خواست بگوید من با نظم هر دو طرف که در انتخابات شرکت کرده‌اند، مخالفم؛ چون هر دو دروغ می‌گویند، اما او کسی است که گفته اگر پا نداری و در مسابقه دو اول نشدی مقصر خودت هستی؛ یعنی این‌قدر انسان و توانایی‌های انسان محوریت می‌یابد.

    می‌رسیم به اصل دعوا؛ چرا ما ادبیات‌ با این ‌معنا نداریم، چون زندگی را دام احساس نکرده‌ایم، اما از این به بعد رمان خواهیم داشت؛ زیرا ما بعد از انقلاب وارد معرکه مدرنیته شده‌ایم، بنابراین مدام بیش از پیش معضلات جامعه مدرن را حس می‌کنیم.

    ما تا به حال می‌گفتیم اگر چیزی به ذهنتان نرسید، وضو بگیرد صلوات بفرستید تا ذهنتان باز شود، اما این را در رابطه با شعر می‌توانستیم بگوییم، اما در رابطه با رمان نمی‌توانیم چنین چیزی بگوییم؛ زیرا شعر یک امر دینی است و رمان امر دینی نیست.

    دوباره به کافکا برگردیم؛ کافکا در رمان «مسخ» می نویسد، یک فرد زمانی که بیدار می‌شود، می‌بیند تبدیل به حشره‌ای شده است، اما ذهنش همچنان انسان است، اما تلاش می‌کند خانواده متوجه نشوند تا نگران نشوند، اما در نهایت خانواده او فهمیدند، سپس خانواده تلاش کرد تا افراد دیگر جامعه متوجه این قضیه نشوند، اما در نهایت آنها نیز فهمیدند.

    تا به حال از رمان مسخ تحلیل‌های گوناگونی صورت گرفته است، مثلاً گفته‌اند این مشکل یک گرفتاری اخلاقی است، اغلب در دنیای مدرن مشکل این است که چگونه نان دربیاورند، چگونه خرج بچه‌هایشان را بدهند، اینها همه موقعیتی اقتصادی است یعنی انسان مدرن مسخ شده است.

    فرانس کافکا که مسخ را نوشته است که به حشره تبدیل نشده بود، پس چگونه این رمان را نوشت؟ او مسخ شدن انسان مدرن را در جامعه متوجه شد؛ نویسنده ما نویسنده‌ای است که نسبت ما را با مخاطرات دنیای مدرن و پست مدرن بنویسد، ببینید الان ما در دنیای مدرن مستقر هستیم، شهید اندرزگو یک فرد اسطوره‌ای بود، اما او در مدرنیته نبود، او در تقابل مدرنیته بود، اما ما در مدرنیته واقع شدیم، زمانی ما نیز در تقابل با مدرنیته بودیم، اما آرام آرام در آن واقع شدیم، اما شما جوانان از همان ابتدا در مدرنیته به دنیا آمدید، بنابراین ما مخاطراتی که شما را تهدید می‌کند، درک نمی‌کنیم.

    ما هنوز به ته نشست مدرنیته نرسیده‌ایم، هنوز اختیار و آزادی ما از بین نرفته است؛ چون آزادی ما دینی است، پس تا وقتی که در نسبت با اسلام هستیم، به ته نشست مدرنیته نخواهیم رسید.

    ما باید خدا را شکر کنیم که قبل از آن که به آزادی برسیم، به دین و اسلام رسیده‌ایم که آن آزادی از ماسوی الله است.»
    گفتنی است سلسله کلاسهای یوسفعلی میرشکاک با عنوان «هنر از منظر شهید آوینی» به همت سازمان هنری رسانه ای اوج و خانه سرود انقلاب اسلامی هر هفته سه شنبه ها ساعت ۱۶ در کافه نخلستان اوج برگزار می شود و شرکت در آن عموم آزاد است.

    نوشته شده توسط در تاریخ: 11/12/1391 - 18:26 ب.ظ | موضوع : سیاسی | در زمینه:
    با 2 نظر(ات)

  • سلسله جلسات درس اخلاق ویژه فعالان فرهنگی و رسانه ای

    محیط بد را چکار باید کرد؟ اگر بنابراصلاح است، فکر کنید. اینجور نیست که بشود قرنطینه کرد. راههای دیگری هست. یکی ازاین راهها اینست که شماها یک لباس ضد گلوله بپوشید. بروید؛ بازره بروید. زره شما اقبال فراوان به ارتباط با خدا، نماز شب، نوافل...صحیفه سجادیه را زیاد بخوانید. با خدا حرف بزنید....وقتی با زره و لباس ضد گلوله وارد شدید، اثر گذارید نه اثر پذیر. با نیت اثر گذاری بروید تا محیط را عوض کنید.

    • (بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با دست اندرکاران جشنواره عمار ۱۳۹۱/۱۲/۲) 

      سلسله جلسات درس اخلاق ویژه اساتید و فعالان فرهنگی و رسانه ای با سخنرانی حجه الاسلام والمسلمین جاودان  برگزار خواهد شد.زمان:  یکشنبه ۱۳ اسفند، پس از نمازم غرب و عشاآدرس: خیابان انقلاب، خیابان ۱۶ آذر، (ضلع شمال غربی دانشگاه تهران)، جنب خیابان نصرت، پلاک ۶۰ - حسینیه هنر   برای اطلاع از برنامه های حسینیه هنر، نام  و ایمیل خود را به شماره ۳۰۰۰۱۸۰۱ پیامک نمایید.

     

    با هیچ نظری

  • بیلبورد مولد آب آشامیدنی در کویر + عکس

    میانگین بارش در شهر لیما، پایتخت پرو کمتر از ۲.۵ سانتی متر در سال است و ساکنان این منطقه بیابانی برای تأمین آب دچار مشکل هستند. 
     
    محققان دانشگاه مهندسی و تکنولوژی پرو با همکاری یک آژانس تبلیغاتی بیلبوردی ساخته اند که در شرایط رطوبت ۹۸ درصدی هوا با کمک پنچ ژنراتور، رطوبت در جو را جذب کرده و پس از تصفیه آب آشامیدنی تولید می کند. 
     
    روزانه ۱۰۰ لیتر آب توسط بیلبورد تولید شده و در مخازن ۲۰ لیتری انبار می شوند که بوسیله یک شیر آب در پایین ستون بیلبورد قابل برداشت است. 
     
    میزان آب تولیدی در یک دوره سه ماهه ۹ هزارو ۴۵۰ لیتر است که می تواند نیاز بسیاری از ساکنان منطقه را تأمین کند.

    منبع: ایسنا

     

    نوشته شده توسط در تاریخ: 11/12/1391 - 18:22 ب.ظ | موضوع : سیاسی | در زمینه:
    با هیچ نظری

  • پاپ بعد از استعفا کجا می رود؟ + عکس

     

    در حالی تا ساعاتی دیگر (ساعت ۸ شب به وقت واتیکان)، پاپ بندیکت شانزدهم کلیسای سنت پیتر را پس از هشت سال زمامداری ترک می‌کند که در هفته‌ای که گذشت پاپ در دو مراسم مخصوص سخنرانی کرد.

    پاپ روز یکشنبه گذشته راس ساعت ۱۲ به وقت واتیکان از پنجره معروف کلیسای سنت پیتر «دعای آنجلوس» را خواند و در سخنانی با بیان اینکه خداوند از او خواسته تا بیشتر به تامل و عبادت بپردازد، گفت: این به معنای آن نیست که کلیسای کاتولیک را رها کرده‌ام.

    پاپ ۸۵ ساله در برابر ۲۰۰ هزار نفر که از سراسر جهان در میدان سنت پیتر واتیکان حاضر شده بودند، افزود: خداوند از من خواسته است که با عشق و اخلاص آنچه که تاکنون انجام داده‌ام(عبادت) را با قدرت بیشتری ادامه دهم.

    * اعلام آخرین رسوایی جنسی تنها چند روز قبل از پایان کار پاپ

    این سخنان پاپ در حالی بیان می‌شد که برخی از توطئه‌هایی در واتیکان علیه پاپ سخن می‌گفتند و در طرف دیگر جهان و در انگلستان کاردینال اوبراین که قرار بود در جمع کاردینال های انتخاب پاپ حاضر شود به دلیل فساد جنسی مجبور به استعفا شد.

    این مقام ارشد کلیسای کاتولیک در پی رسوایی اخلاقی که به ۳۳ سال پیش بازمی‌گشت استعفای خود را اعلام کرد و طی بیانیه‌ای اعلام کرد که از مقام خود در دو کلیسای سنت اندروز و ادینبورگ استعفا کرده و درخواست برکناری خود را به پاپ بندیکت شانزدهم در ماه نوامبر ارائه داده است.

    اسقف اوبراین خود از جمله کشیشان سرسخت مخالف با ازدواج همجنس‌گرایان در اروپا بوده است اما جزئیات رسوایی او همچنان محرمانه باقی مانده است.


    پاپ در قصر گاندالفو

    * آب های ناآرامی که پاپ قبل از استعفا دید

    اما پاپ روز گذشته نیز در آخرین دیدار عمومی با مردم با حضور در میدان سنت‌پیتر و حرکت با اتومبیل مخصوص به «آب‌های ناآرامی» اشاره کرد که قبل از استعفایش دیده است و گفت: اما ایمان دارم که خدا کلیسا را غرق نخواهد کرد.

    بندیکت شانزدهم که در جمع هزاران نفر سخن می‌گفت، تاکید کرد: می‌دانم که استعفای مساله‌ای مهم بوده است اما می‌دانم که کلیسا زنده است.

    * قلعه گاندالفو محل زندگی پاپ و تاریخچه آن

    اما امروز ژوزف رایتزینگر در حالی بدون مراسم مشخصی و تنها با خداحافظی با کاردینال‌های رم سوار هلی‌کوپتر مخصوص خود می‌شود که قرار است تا آخر عمر در قصر گاندالفو در ۲۵ کیلومتری جنوب رم که به مقر تابستانی پاپ مشهور است زندگی کند.

    این قلعه یکی از مهمترین سرمایه‌های واتیکان است که در کنار دریاچه‌ای زیبا قرار دارد و بنابر برخی مطالعات باستان شناسی  ۱۶ قرن پیش از میلاد ساخته شده و بارها بازسازی شده است.

    در قرن ۱۶ میلادی پس از برخی اقدامات پاپ اوربان هشتم در سال ۱۶۲۶ به عنوان نخستین پاپ در این قلعه سکنی گزید و در سال‌ها و قرن‌های بعد تعمیرات گسترده و مراکز مختلف علمی و دانشگاهی در اطراف آن ساخته شد.


    قصر گاندالفو


    در سال ۱۷۹۸ پس از آنکه فرانسوی‌ها رم را فتح کردند این قلعه نیز به دست آنان و حکومت «آلبانو» افتاد که آنها تاسیس کرده بودند اما قلعه گاندالفو در فوریه همان سال علیه حکومت فرانسوی‌ها قیام کرد و در طول جنگ‌های ناپلئون این قلعه محاصره شده محل مخالفان فرانسه بود و نهایتا در سال ۱۸۷۰ این قلعه دوباره به دستگاه پاپی بازگردانده شد.

    این قلعه در جریان جنگ جهانی دوم نیز از حملات در امان نماند به گونه‌ای که بخش‌هایی از آن در سال‌های ۱۹۴۴ بمباران شد.

    محدوده این قلعه بر اساس توافق واتیکان با موسولینی ۱۱۰ هکتار است که شامل ساختمان‌های متعددی است که از جمله آنها رصدخانه واتیکان است که در زمان پاپ پیوس یازدهم در دهه ۱۹۳۰ و به دستور او، تجهیزات رصدخانه واتیکان به همراه مجموعه ارزشمندی از آثار علمی نجومی به این قلعه منتقل شدند.


    قصر گاندالفو


    اگر چه امروز واتیکان در جایی بسیار دورتر از ایالت آریزونای امریکا(مرکز ناسا) صاحب یکی از مدرن‌ترین مراکز تحقیقات ستاره‌شناسی است، اما مجموعه با ارزشی که در گندالفو نگهداری می‌شود، جایگاه با ارزشی به آن داده است.


    قصر گاندالفو


    در کتابخانه این قلعه که درهای آن تنها تحت شرایط بسیار خاص و برای افراد عالی رتبه‌ باز می‌شود، مجموعه‌ای از دست‌نویس‌های بسیار ارزشمند که در فهرست کتاب‌های ممنوعه واتیکان قرار دارند نگهداری می‌شود.

    ۲۲ هزار جلد کتاب دست‌نویس‌های منحصر به فردی از دانشمندانی چون کپرنیک، گالیله، نیوتون، کپلر، تیکو براهه و تعداد زیادی از نسخ علمی دوران اسلامی در زمره این گنجینه به شمار می رود.

     

    نوشته شده توسط در تاریخ: 11/12/1391 - 18:19 ب.ظ | موضوع : سیاسی | در زمینه:
    با هیچ نظری

  • تصاویر زیباترین خطاطی جهان اسلام روی ضریح امام حسین(ع)‌


    خطاطی استاد موحد،بزرگترین خطاط جهان اسلام روی ضریح مطهر امام حسین(ع)‌ حک شد.

    با هیچ نظری

  • تعدی چند یهودی به زن محجبه + تصاویر

     

    پایگاه المصریون نوشت: شیخ « ناجح بیکرات» مدیر مسجد الاقصی گفت: چنین تعدی هایی از سوی اسراییلی نوع تجاوز از خطوط قرمز محسوب می شود.

    وی در ادامه افزود: تعرض های رژیم علیه ملت فلسطین به جایی رسیده است که حجاب از سر زن مسلمان فلسطینی بر می دارند و زنان و مردان همگی با هم به وی حمله ور می شوند.

    بر اساس گزارش روزنامه عبری زبان معاریف گروهی از زنان اسراییلی به یک زن فلسطینی حمله کرده و به زور حجاب را از روی سرش برداشتند و وی را در برابر چشمان رهگذران کتک زدند؛ بدون این که کسی به فریادش برسد.

    از آن جا که قبل از هجوم زنان صهیونیستی زن مسلمان تنها در ایستگاه قطار نشسته بود، کسی از دلیل تعدی آنان اطلاعی ندارد، اما از ظاهر امر پیداست که زنی یهودی به طور ناگهانی به وی هجوم برده است که در مرحله بعد زنان و مردان دیگری به وی می پیوندند و همراه با هم به وی ضربه های محکم وارد می کنند.


    تصاویر موجود توسط یکی از زنان مسافری که در ایستگاه بود گرفته شده است.
    وی تاکید کرد که در زمان ضربه خوردن زن مسلمان، یکی از نیروهای امنیتی نیز در ایستگاه حضور داشت اما جدای از آن که دخالتی در ماجرا نکرد، تنها با لبخندی رضایت بخش به درگیری می نگریست.

     

    نوشته شده توسط در تاریخ: 11/12/1391 - 18:15 ب.ظ | موضوع : سیاسی | در زمینه:
    با 2 نظر(ات)

  • ای اساتید کجائید

     

    وقتی رسوایی به جشنواره رسید،‌ یکی از مهم‌ترین انتقادهای منتقدین دانشگاهی و انقلابی در مورد حجاب، نوع پوشش و آرایش صورت بازیگر زن فیلم و نوع پرداخت ده‌نمکی به یک زن بدکار بود و هست. مخاطب‌هایی که با شمشیر برنده‌شان با اسامی که به عنوان پیشوند و پسوند یدک می‌کشند، سوالاتی در ذهن مخاطب‌ها به خصوص مخاطب عام ایجاد می‌کنند. مخاطب‌هایی که دکتر و استاد بودند، اما برای رسوا کردن رسوایی هم‌قسم شدند. راستش برخوردهایی که در این مدت، شنیدم و خواندم لازم دیدم چند نکته را با هم مرور کنیم:

    ۱) مدت‌هاست که در سریال‌های تلویزیونی اثری از حجاب کامل دیده نمی‌شود و شخصیت‌های سریال‌های تلویزیونی عموما از حجاب‌های نیم‌بند و بعضا آرایش‌های تند و غلیظ استفاده می‌کنند که غالبا نیز در خدمت فیلم‌نامه و خط داستانی سریال نیست و عمدتا شاهکار گریمور است. این روزها در تلویزیون در مورد حجاب کامل یا به عبارت صریح‌تر، چادر از یک شیوه من درآوردی که بیشتر شبیه شنل پوشیدن استفاده می‌کنند تا چادر سرکردن!

    گذشته از آن در چند سال اخیر زنان چادری در سریال‌ها عموما نقش زنان بلا کش و در سیاه‌ترین موقعیت‌های موجود، دارای مشکلات روحی و بعضا انحرافات اخلاقی را ایفا می‌کنند. این موضوع چند سالی است که گریبان سریال‌های ما را گرفته اما جالب اینجاست که آقایان و اساتید منتقد هیچ‌وقت موضع و انتقاد خاصی را نسبت به این پدیده اعلام نکرده‌اند! همه‌ی این موارد تنها در رسانه‌ی ملی و تنها تلویزیون ایران یعنی همان تلویزیون دولتی است، در مورد سینما ماجرا چند برابر بدتر است.

    ۲) در کشور اسلامی ما، ایران در اکثر فیلم‌ها اعم از سینمایی و تلویزیونی در عمده فیلم‌های تولیدی کشور مسئله حجاب در پایین‌ترین سطح اهمیت قرار دارد، حتی موضوعاتی از این دست به تمسخر گرفته می‌شود، سوال این‌جاست این منتقدان در آن هنگام کجا هستند، این آقایان همیشه منتقد هنوز موضعی در برابر این گونه فیلم‌ها نگرفته‌اند! فیلم‌هایی که با به تصویر کشیدن انسان‌ها، به خصوص خانم‌ها با چهره‌های اغواگر و پوشش‌های نامناسب مستقیما ذهن و فکر و عقیده مخاطب را هدف قرار می‌دهند. عجیب نیست؟ عجیب است که جای این دسته آقایان همیشه منتقد در جلسات نقد و نشست‌های فیلم در جشنواره‌ها و نشست‌های تلویزیونی یا رسانه‌ای خالی است. همین‌ها در دیگر ایام صدای داد و فریادشان برای دفاع از حجاب و ابلاغ مظلومیت حجاب در هیچ سالنی طنین انداز نمی‌شود.

    حالا در مورد رسوایی و فیلم ده‌نمکی آمده‌اند و فریاد وا حجابا و و ا اسلاما سر می‌دهند، با این تعاریف آیا حجاب، پوشش و نوع آرایش شخصیت زن فیلم رسوایی، با توجه به موضوعی که طرح می‌کند، در جهت هدف قرار دادن حجاب است؟! با نگاهی منطقی و بی غرض به اثر، نوع روایت و قصه‌پردازی فیلم به این نتیجه می‌رسیم که این نوع پوشش شخصیت، نه تنها خدشه‌ای به حجاب وارد نمی‌کند بلکه مخاطب با همراه شدن با فیلم لحظه به لحظه از آن شخصیت و نوع تیپ پوششی و اخلاقی او بیزار شده و در پایان هم‌زمان با خود شخصیت زن فیلم و یک صدا با او از این نوع تیپ و پوشش و شخصیت برائت می‌جوید! جالب این‌جاست که داستان فیلم متکی بر مسائل جنسی و تحریک‌آمیز نیست اما برای نشان‌دادن یک زن فاحشه نمی‌توان از نگاره‌های خاص این نقش استفاده نکرد. کفش قرمز که نمادی از این نوع شخصیت‌ها در ادبیات اجتماع مردم می‌باشد کاملا برای  مخاطب نقش تفهیمی را دارد. در آرایش صورت که باز هم برای مخاطب جنبه تیپ‌شناسی شخصیت زن را دارد از کم‌ترین آرایش و غلظت استفاده شده به صورتی که آرایش تنها محتص به یک عضو صورت می‌باشد.

    حال این سوال پیش می‌آید که آیا دلیل باز کردن  و شرح پوشش این شخصیت از طرف کارگردان فقط اشاعه‌ی بی‌حجابی بوده؟ یا نگاهی به جامعه و تیپ‌های موجود در آن. آیا ده‌نمکی می‌خواست که در فیلمش بی‌حجابی را رواج دهد؟ یا این‌که او برای نشان دادن یک زن بدکاره در فیلم‌اش حتی از ساده‌ترین آرایش‌ها و کمترین میزان تحریک انگیز بودن پوشش‌ها در جامعه نیز پایین‌تر عمل کرده، به نوعی که شخصیت زن که متهم به تحریک‌آمیز بودن می‌شود در صورت حضور در جامعه‌ی ما با همان تیپ و ظاهر در برابر آدم‌های امروز جامعه به نوعی با حجاب به حساب می‌آید.

    با این اوصاف می‌توان گفت که، این نوع پوشش در فیلم برای شخصیت زن در صورت تحریک برانگیز بودن با یک درصد تحریک جنسی اعمال شده در خیابان‌ها و در واقعیت زندگی ما قابل مقایسه نسیت. قابل توجه است که این نوع پوشش در خدمت داستان و خط اصلی فیلم‌نامه بسیار کم رنگ می‌شود، چون روند فیلم روند برائت جستن از آن شخصیت می‌باشد. حال آن که در خیابان خبری از این قضیه نیست. حالا با تمامی این نکات متعجب می‌شویم که چگونه این آقایون و اساتید!! وضعیت فلاکت بار حجاب در تلویزیون، سینما، خیایان‌ها و حتی باقی فیلم‌های همین جشنواره را رها کردند و به این فیلم ارزشی حمله‌ور شده‌اند!

     

    نوشته شده توسط در تاریخ: 11/12/1391 - 18:14 ب.ظ | موضوع : سیاسی | در زمینه:
    با هیچ نظری

  • پیوند دست پس از ۶ سال + عکس

     

     پیوند دست از شیوه های نوین پزشکی می باشد که از ده سال گذشته مطرح شده و مورد بحث و گفتوگو و پژوهش پزشکان قرار گرفته است. با توجه به این امر که دست نقش مهمی در ظاهر فرد، احساس هویت و شخصیت فرد، ارتباطات اجتماعی و کاری فرد ایفا می کند، برنامه پیوند دست، با مشارکت پزشکان و محققین بسیار در دهه اخیر می تواند کمک بسیاری به افرادی با نقص عضو در اندام فوقانی کند. 

    تعریف علمی پیوند دست:از دید کلی، عمل پیوند دست شامل پیوند پوست، بافت زیر جلدی، عضله، استخوان، غضروف، تاندون، عصب و عروق خونی می باشد. تاریخچه پیوند دست در دنیا:سازمان بین المللی پیوند دست و بافت های کامپوزیت (IRHCTT) در مه ۲۰۰۲ برای ایجاد همکاری میان همه تیم های انجام دهنده پیوند دست، فعالیت خود را آغاز نمود. نتیحه پیشرفت های علمی تا کنون، انجام بیش از هفتاد عمل پیوند دست در جهان می باشد که تنها ۱۳ کشور دنیا علم و تکنولوژی انجام چنین عملی را در اختیار دارند.اویلن پیوندها: اولین مورد پیوند دست موفق در فرانسه توسط تیم بین المللی جراحان در سال ۱۹۹۸ انجام شد. همچنین از جمله این کشورها، کشور انگلیس می باشد که دی ماه ۱۳۹۱ اولین پیوند دست را با موفقیت پشت سرگذاشت.اکنون در ایران:اکنون کشور جمهوری اسلامی ایران به عنوان اولین کشور در خاورمیانه دیروز ۹ اسفند ماه ۱۳۹۱ در در بيمارستان فوق تخصصي جراحي پلاستيك ۱۵ خرداد، اولین عمل پیوند دست را با موفقیت تمام به پایان رساند. به منظور مشاهده طرح در اندازه بزرگ، روی آن کلیک نمایید. جزئیات عمل پیوند دست:طي اين عمل بي نظير دست يك جوان ۲۵ ساله تصادفي مرگ مغزي از مچ به يك جوان ۳۸ ساله كه ۶ سال پيش دست خود را در چرخ گوشت از دست داده بود پيوند شد. اين عمل شگفت انگيز از ساعت ۴و۳۰ دقيقه صبح ديروز بعد از ارجاع جوان مرگ مغزي شده به اين بيمارستان صورت گرفت و پس از ۸ ساعت عمل جراحي شريان هاي عصب و ساير نسوج دست به جوان گيرنده پيوند زده شد.دكتر حسن ابوالقاسمي رئيس دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي كه بيمارستان ۱۵ خرداد را تحت نظر دارد در حاشيه اين جراحي بزرگ گفت: ايران در پيوند اعضاي ريه، قلب، كبد و غيره تاكنون موفق بوده و براي اولين بار اقدام به پيوند دست زده است.  دكتر عبدالجليل كلانتر هرمزي رئيس بيمارستان ۱۵ خرداد نيز با موفق خواندن اين جراحي تاكيد كرد: اين آمادگي را داريم عمل هاي ديگري در اين رابطه انجام دهيم. وي افزود: ۱۱ سال بود كه در نوبت پيوند دست به سر مي برديم و تاكنون چنين پيوندي در كشور انجام نشده است و با رضايت و حمايت مردم اميدواريم ادامه روند پيوند در كشور تسريع شود. دكتر كلانتر هرمزي با اشاره به اينكه دست آماده براي پيوند نبايد مشكلات مادرزادي داشته باشد افزود: مراكز درماني كه با مرگ مغزي بيماران خود سر و كار دارند بايد به هنگام رگ گيري و انجام آزمايش ها مراقب باشند تا صدمه اي به اندام هاي و اعصاب دست وارد نشده و كار پيوند راحت تر انجام شود.كلانتر هرمزي گفت: حدود ۱۰۰ بيمار از ۵ سال پيش در بيمارستان پرونده تشكيل دادند و عصر روز (سه شنبه) پس از اعلام آمادگي پيوند دست ۵ نفر از اين افراد سريعا خود را به تهران رساندند كه يكي از آنها كانديداي عمل پيوند شد. وي با اشاره به اينكه تمرين هاي بسياري بر روي اجساد انجام داده ايم و نگران پيوند نيستيم، گفت: چنانچه بيماري معرفي شود ظرف كمتر از ۲۴ ساعت كار پيوند را آغاز مي كنيم.  اولين پيوند «صورت» در آينده نزديكرئيس بيمارستان ۱۵ خرداد از انجام پيوند صورت در آينده نزديك خبر داد و گفت: به زودي شاهد پيوند صورت در كشور خواهيم بود كه تاكنون انجام نشده است و چندين سال است كه با پزشكي قانوني در ارتباط هستيم تا موافقت آنها را جلب كنيم. اعضاي تيم پيوند صورت مشخص شده اند و منتظر دهنده آن هستيم بنابراين چنانچه خانواده اي رضايت خود را اعلام كنند بيمارستان توان انجام اين پيوند را دارد.

     

    نوشته شده توسط در تاریخ: 11/12/1391 - 18:12 ب.ظ | موضوع : سیاسی | در زمینه:
    با هیچ نظری

پست های بیشتر صفحه بعدی »