به رنگ ارغوان ؛ فیلمی که برای امروز نیست !
١- هنرمندان دو گونه اند : آنها که خود را تکرار می کنند و آنها که هر بار اثری بدیع و نو می آفرینند. شاید درست تر این باشد آنها که خود را تکرار می کنند هنرمند بودنشان را خیلی جدی نگیریم ، اما نمی توانیم دلهره های دیدن و شنیدن و خواندن آثار هنری کسانی که هر بار نو می شوند و خلاقیت نشان می دهند و زایندگی دارند را پنهان کنیم . هر چند این دلهره ، از جنس اشتیاق باشد که خیلی هم ربطی به ارزشگذاری مثبت و منفی آثار ندارد. هنرمند ، همیشه باب میل دل ما اثر خلق نمی کند و از طرفی این تنوع و تفاوت و تازگی و انتظار آفرینی مربوط به سوژه و داستان نیست ؛ گاهی در بینش و دیدگاه هم هست . به همین دلیل است که هنرمندان ، ممکن است در هر برهه ای به رنگی در آیند : گاهی به رنگ خاک ، گاهی به رنگ سرخ ، گاهی به رنگ آبی ِ آسمانی و البته گاهی هم به رنگ ارغوان .
٢- ابراهیم حاتمی کیا از آن دسته هنرمندانی است که بخصوص در این سالها کوشیده است خود را تکرار نکند و در هر اثرش سوژه ای متفاوت را دستمایه ساخت فیلمش کند ؛ از موضوعات جنگی تا اجتماعی و عاطفی و این بار موضوعی سیاسی - امنیتی . و البته همین حساسیت داشتن موضوعات سیاسی - امنیتی موجب شد که "به رنگ ارغوان" به جای ۵ سال پیش ، صبح روز یکشنبه چهارم بهمن ، رسماً در جشنوارۀ فیلم فجر به روی پرده بیاید.
در حقیقت ،از مخالفتهای جدی و مستمر وزیر اطلاعات دولت سید محمد خاتمی تا موافقت شتابزده دولت دوم محمود احمدی نژاد ، فاصله ای است که هر دو تصمیم را قابل تأمل می نماید.
٣- برای اینکه در تحلیل این فیلم اشتباه نکنیم ، باید به خاطر بسپاریم که کار ساخت "به رنگ ارغوان" در سال ١٣٨٣ به پایان رسیده بود . به همین دلیل این سؤال پیش می آید که آیا اتفاقاتی که در وزارت اطلاعات رئیس جمهور پیشین روی داده بود باعث شد فیلمساز ما به ساخت چنین اثری ترغیب شود ؟ آیا بنابر برخی گفته ها ، مشاوران فیلمنامۀ "به رنگ ارغوان" از خود ِ برادران نبوده اند ؟ آیا حاتمی کیا خواسته است در کنار معرفی و تبلیغ قدرتمندی و دقت بچه های وزارت ، به آسیبهایی که فرا روی راه پر خطرشان قرار دارد هم اشاره کند ؟ آیا حاتمی کیا در این فیلم ، نگاه انتقادی داشته است یا نگاه اصلاحی ، یا هر دو ؟ آیا مانند "خاکستر سبز" ، نگاه عاطفی و نرم ، حاشیه پر رنگ تر از متن ِ موضوعی جنگی و سخت شده است ؟ آیا بین ِ "هو الحبیب" ِ آغاز فیلم و "هو الحبیب" ِ آخرین گزارش ِ شهاب ٨ ، ارتباط معناداری نیست ؟
ممکن است این سؤالها ، پاسخهای قانع کننده ای داشته باشند اما پرسشهای دیگری هم در کنار این ماجرا رخ می نمایند از جمله نگاه نمادین به درختان (آدمها) و کشیدن ِ جادۀ دسترسی با قطع آنان ( قربانی دادن یا قربانی کردن در راه رسیدن به هدف ) و نقش دانشجویان و دانشگاه در این باره و ...
۴- گذشته از پاسخهای محتمل به پرسشهای مختلف و گوناگون فوق ، سؤال بزرگتری ذهن هر تماشاگر را به خود مشغول می کند و آن اینکه : این درست که داستان فیلم مربوط به سالها پیش و شرایط گذشته سیاسی کشورمان است ، اما نمایش و اکران آن در شرایط فعلی بویژه با حوادث تلخ این ماههای کشورمان و آتش فتنه ها و ادعاهای دروغ و ... آیا آبی بر آتش است یا آتش زیر خاکستر را شعله ور کردن ؟ و در این میان و بخصوص در این زمان ، سهم گمنامان ِ جان بر کفی که نجیبانه ، هم از جان و هم از آبروی خود برای استقرار و تقویت امنیت کشورمان مایه گذاشته و می گذارند چه می شود و این فیلم تا چه مقدار در اصلاح یا تخریب چهرۀ آنان تأثیر می گذارد؟
۵- هر کدام از این سؤالات ، موضوع بحث و گفت و گو و تحلیل ِ مفصلی است که علی الحساب جای آن در این روزها [ ی ما خبرنگارها ] نیست ، اما یک نکته را می توان با قاطعیت گفت و آن اینکه حاتمی کیا در این فیلم ، تا حد زیادی در کنار خلاقیت ، از تخیل خود در پدید آوردن این فیلم بهره گرفته است به گونه ای که اگر این عنصر ِ "تخیل" را از "به رنگ ارغوان" بگیریم ، چیز زیادی از آن باقی نمی ماند .
۶- "به رنگ ارغوان" نقاط قوت و ضعف بسیاری دارد . به عنوان مثال ، صدا گذاری ِ بد ِ فیلم ، فیلمبرداری بسیار قوی و خیره کننده و بازیهای متوسط ، از ویژگیهای آن است . حمید فرخ نژاد به هیچ وجه آن فرخ نژاد ِ "عروس آتش" و "ارتفاع پست" نیست و نتوانسته نقش دو گانۀ مأمور اطلاعاتی و دانشجوی امور جنگل را بخوبی بازی کند و در هر دو کاراکتر ، از یک قالب ساده فراتر نرفته است . ممکن است گفته شود این اقضای کار یک مأمور اطلاعاتی است که در هر دو نقش و وظیفه از یک قالب فراتر نرود اما هنگامی که دوربین به خلوت اطاق فرخ نژاد می رود چه ؟ چرا در آنجا هم بازی او با بازی محیط دانشکده و جنگل فرقی نمی کند ؟ البته "خزر معصومی" در نقش "ارغوان کامرانی" بازی به نسبت بهتری از فرخ نژاد ارائه داده است هر چند در کل ، در "به رنگ ارغوان" شاهد بازی شاخصی نیستیم و این از ابراهیم حاتمی کیایی که می شناسیم عجیب می نماید .
٧- آخرین فیلم به نمایش در آمده حاتمی کیا ، در ردۀ آثار به یاد ماندنی فیلمساز محبوب ما نیست . تودۀ مردم ، حاتمی کیا را ظاهراً برای همیشه با "آژانس شیشه ای" و "از کرخه تا راین" به خاطر خواهند سپرد و منتقدان ، با "بوی پیراهن یوسف" و "روبان قرمز".
و نکتۀ آخر اینکه : به رنگ ارغوان شاید تا مدتی کوتاه ، تأثیری در ذهن و زبان سینمای ایران بگذارد ( که در این هم تردید است ) اما قطعاً این تأثیر احتمالی ، دوام و ماندگاری نخواهد داشت .
و حالا علاقه مندان حاتمی کیا ، انتظار فیلم بعدی او را می کشند و می خواهند در اثر جدید او که حتما یا در سوژه یا در تکنیک و یا در نگاه و زاویۀ دید و یا در همۀ اینها ، چهره ای متفاوت را از کارگردان خلاق خود نشان خواهد داد ، همان صمیمیت و نجابت همیشگی ابراهیم را ببینند و در آینۀ فیلم بعدی او ، باز هم خود را و آرمانهای نسل خود را مشاهده کنند و حاتمی کیا نشان داده است که برای بر آورده شدن این آرزو ، نباید خیلی انتظار کشید .
پانوشت اول : این نوشته بدون هر گونه پانوشتی - برخلاف دیگر نوشته هایی که امسال از جشنواره فیلم فجر نوشتم - به کیهان ارائه نشد . آن را به ایرنا دادم و دوستان خبرگزاری اعلام کردند که نوشته تو در دست یکی از همکاران گروه فرهنگی است و بعد هم اعلام کردند که گم شده است و این گم شدن تا این لحظه ادامه دارد .
پانوشت دوم : اظهار نظر دکتر احمدی نژاد در تجلیل از این فیلم ، تعجب بر انگیز بود ؛ بخصوص آنجا که درست فردای انتشار آن از سوی سایتها و خبرگزاریها ، دفتر رئیس جمهور اعلام کرد از آنجا که این اظهار نظر غیر رسمی بوده است انتشار آن کاری غیر اخلاقی است ! آیا نظر رئیس جمهور درباره موضوعات مختلف در یک نشست با یک نشست عمومی تر متفاوت است ؟با این حساب ، خبرنگاران باید از این پس ، بعد از دریافت نظر دکتر احمدی نژاد درباره هر موضوعی ، این سؤال ِ تکمیلی را هم از ایشان بپرسند که این اظهار نظر ، رسمی است یا غیر رسمی !
پانوشت سوم : برخی از دوستان عقیده دارند اظهار نظر ِ غیر رسمی ِ اول رئیس جمهور ، نوعی واکنش به ... بگذریم !
صوتي: سخنراني شهيد مطهري در روز 12 بهمن
فايل تصويري زير بخشي از سخنان استاد شهيد مرتظي مطهري است در روز 12 بهمن سال 57 و قبل از حضور امام خميني در بهشت زهرا.
اين فايل را ميتوانيد از اينجا دانلود كنيد
کشف انبار سلاح و مهمات در مسجد وابسته به هادی غفاری
یک انبار سلاح و مهمات در مسجد الهادی تهران وابسته به هادی غفاری کشف شد.
بنابر اطلاعات دریافتی، پنجشنبه گذشته درپی خبری مبنی بر احتکار برخی اقلام و مایحتاج غذایی مثل برنج در مسجد الهادی، تیم بازرسی وزارت بازرگانی به تحقیق و تفحص پرداخت که مشخص شد برنج کشف شده مربوط به هادی غفاری امام جماعت مسجد مذکور است.
در این بازرسی همچنین مامورین به یک انبار مشکوک شدند که در نهایت تعداد 57 قبضه سلاح کمری، 98 قبضه کلاشینکف و مقدار زیادی فشنگ در آنجا کشف شد. همچنین جمعه گذشته به دنبال تکمیل تحقیقات و با مجوز مقام قضایی از منزل خادم مسجد الهادی بازرسی به عمل آمد و یک قبضه سلاح یوزی، دو قبضه سلاح کمری، یک قبضه کلاشینکف، یک قبضه ژ3 و یک قبضه قناسه و هفت عدد خشاب کشف شد.
هادی غفاری دیروز در مصاحبه ای کشف این اقلام در مسجد خود را تایید ولی اضافه کرد اتاقی که این سلاح ها در آن کشف شده در اختیار متولی مسجد بوده و او هم آن را به فردی ناشناس اجاره داده است. غفاری دیروز به جرم نگهداری سلاح غیرمجاز دستگیر شد.
فتنه در پایان راه (نشانه هاي زوال )
پس از حدود 8 ماه، نشانه هاي واضحي وجود دارد كه فتنه پس ازانتخابات مرده است. تنها چيزي كه باقي مانده اين است كه طراحان و مجريان آن سخت در تلاش و تكاپو هستند تا خود راهي و مجالي براي ادامه حيات بيابند. مسئله اكنون «بقا»ست نه «نتيجه»، در شرايطي كه موضوع مرگ و زندگي مطرح باشد، بقا بهترين و احتمالا تنها نتيجه اي است كه ارزش سعي و تلاش دارد.
پديده هاي سياسي معمولا قبل از اينكه خود ظاهر شوند، علائمشان پديدار مي شود. دو علامت مهم هست كه مي توان به سادگي از آن نتيجه گرفت كساني كه اين فتنه را طراحي كردند و آنها كه دانسته يا نادانسته به بازوهاي اجرايي آن تبديل شدند، از دور مغاكي را كه در انتهاي جاده قرار دارد ديده اند و لذا از همين حالا درانديشه اند تا راهي براي «خروج از جاده» بيابند اما هيچ گزينه دلچسبي براي اين كار پيش روي خود نمي بينند. از آن دو علامت، يكي در خارج ايران است و ديگري در داخل. در خارج از ايران مهم ترين پديده اي كه مي توان از آن نتيجه گرفت طرف هاي غربي شكست پروژه «ايران 88» را پذيرفته اند اين است كه امريكايي ها و اسراييلي ها تصميم گرفته اند بر خلاف مشي گذشته خود حمايت از سران داخلي فتنه را علني و صريح كنند. به اين موضوع خواهيم پرداخت كه اين سياست جديد چگونه بر نااميدي امريكايي ها از فتنه سبز دلالت مي كند. نشانه داخلي هم اين است كه سران فتنه به دنبال آشتي افتاده اند و در هفته هاي گذشته اين موضوع بيش از هر مسئله ديگري مشغله سياسيون رده بالا در ايران بوده است.
اجازه بدهيد از سياست جديدي شروع كنيم كه امريكايي ها در قبال فتنه دست ساز خود در ايران در پيش گرفته اند. در هفته هاي اول پس از شروع اين فتنه، مقام هاي امريكايي وصهيونيست به 3 علت حمايت علني و صريح از پروژه هايي كه فتنه گران در داخل به دنبال اجراي آن بودند را صلاح ندانستند. علت اول اين بود كه اگرچه خود از طريق پروژه بلند مدت شبكه سازي در ميان اپوزيسيون و پروژه كوتاه مدت تغذيه سران فتنه از طريق كاشتن رابط هايي كنار گوش آنها، در طراحي فتنه دخيل بودند اما نمي دانستند نيروهايي كه اجراي پروژه در داخل ايران بر عهده آنها گذاشته شده تا چه حد قادر به انجام موفق اين كار خواهند بود و به همين دليل ترجيح دادند در ابتداي كار در مورد موضوعي كه نتيجه آن قابل پيش بيني نبود، به حمايت پنهان بسنده كنند تا تمجيد آشكار. علت دوم به نيازي باز مي گشت كه امريكايي ها به مذاكره با ايران در مورد برنامه هسته اي و پرونده هاي منطقه اي احساس مي كردند و هنوز هم احساس مي كنند. تحليل برخي محافل داخل امريكا اين بود كه حمايت صريح از معترضان در داخل -كه مي گفتند به احتمال قوي كاري هم از پيش نخواهد برد-ممكن است مذاكرات با ايران را به خطر بيندازد و امريكا را از يافتن راه حلي براي خطرهاي فوري كه از جانب پروژه هاي هسته اي و منطقه اي ايران آن را تهديد مي كند، محروم سازد. علت سوم هم ناشي از اين درك فراگير در محيط هاي تصميم سازي امريكا بود كه هرگونه حمايت صريح از عناصر داخلي سازنده بحران در ايران باعث خواهد آنها به وضوح «مهره هاي بيگانه» به نظر برسند و به همين دليل دولت امريكا براي رد گم كني هم شده بايد از موضوع كناره بگيرد و به «اقدامات پنهان» مورد علاقه خانم كلينتون بسنده كند. دقيقا بر مبناي همين علل بود كه مقام هاي امريكايي آن اوايل تلاش مي كردند درموضع گيري هاي خود دائما اين كليشه را تكرار كنند كه آنچه در ايران مي گذرد يك «مسئله داخلي» است و هيچ ماموريتي به هيچ كس براي انجام اقدامات براندازانه در داخل ايران محول نشده است.
تحولات اخير نشان مي دهد اين تحليل در ذهن طرف غربي دگرگون شده است. امريكايي ها اكنون نه تنها به هيچ وجه احتياط سابق را مراعات نمي كنند بلكه به صراحت مي گويند كه از اين به بعد صريحا از دوستان داخلي خود در ايران حمايت خواهند كرد. فيليپ كراولي، سخنگوي وزارت خارجه امريكا جمعه گذشته در تامپاي فلوريدا گفت: امريكا از اين پس به مسئله برخورد با معترضان ايراني «به صراحت» و «آشكارا» اشاره خواهد كرد. در حالي كه همه آن دلايلي كه در هفته هاي اول امريكايي ها را به پرهيز از موضع گيري صريح وا مي داشت، همچنان به قوت خود باقي است، اين بي احتياطي چه معنايي مي تواند داشته باشد؟ علت ظاهرا اين است كه امريكايي ها دريافته اند جنبش به اصطلاح سبز در ايران كه ناشيانه همه سرمايه هاي اطلاعاتي خود در ايران را پيش پاي آن هدر دادند، در حال مرگ است و تصور مي كنند تنها راه براي شارژ مجدد آن اين است كه به صراحت و علنا به حمايت از ناآرامي ها در داخل بپردازند به اين اميد كه معدود اوباش باقي مانده پاي كار فتنه خيال كنند «جامعه جهاني» (؟!) پشت سر آنهاست و به پيمودن راه بي حاصلي كه تا به حال مي رفته اند ادامه بدهند. برخي مراجع تصميم ساز در تهران اكنون اسنادي روشن در اختيار دارند كه نشان مي دهد اين چرخش استراتژيك در مواضع امريكايي ها رخ داده است.
در فضاي داخلي در مورد پروژه آشتي و حكميت پيش از اين به قدر كافي سخن گفته ايم. برخي نكات كليدي كه بايد به تحليل هاي قبلي اضافه كرد چنين است. اولا واضح است كه فتنه گران تا جاني در بدن داشتند و به تعبير راديو اسراييل دندانشان به گوشت نظام گير كرده بود هيچ به ياد نقد افراطي گري و سر دادن نداي و وحدت و مطالبه آشتي و حكميت نيفتادند. حالا جنگ مغلوبه شده و نه فقط مردم از فتنه گران جدا شده اند بلكه مطالبه برخورد همچنانكه در 9 دي آشكار شد، بدل به مهم ترين درخواست مردم از نظام شده است، و چانه زنان درون حاكميت هم راهي براي باج گرفتن از نظام باز نكرده اند، به يكباره ياد فضائل اخلاقي افتادن ودم از وحدت زدن بيشتر نشان از فرصت طلبي دارد تا خير خواهي. ثانيا اين نكته واضح است در خوش بينانه ترين حالت سران فتنه اكنون در مرز انقلابي ماندن و ضد انقلاب شدن ايستاده اند (اگرچه همه شواهد نشان مي دهد كه فتنه گران مدت هاست از اين مرز گذشته اند). اين ايستادن سر مرز، بانيان فتنه را دچار نوعي پارادوكس كرده است. از يك سو، اگر بخواهند درون خانواده نظام باقي بمانند لاجرم بايد به مرزبندي با ضد انقلاب بپردازند و اين مرزبندي موجب خواهد تتمه حاميان خياباني خود را هم از دست بدهند. و از سوي ديگر اگر نخواهند درون نظام باقي بمانند -كه ظاهرا نمي خواهند- آن وقت تمامي اختلافات درون حكومت كه تا امروز از آن تغذيه كرده و سرپا مانده اند از بين خواهد رفت و اجماعي كامل در مورد برخورد با آنها شكل خواهد گرفت.
اين پارادوكس سران فتنه را بر سر دوراهي يك انتخاب سخت قرار داده و اين انتخابي است كه بالاخره تكليف آن بايد تا 22 بهمن امسال كه يقينا همايشي شكوهمند تر از 9 دي خواهد بود يكسره شود. اگرچه در ظاهر به نظر مي رسد بعضي از سران فتنه اراده اي براي كوتاه آمدن و آشتي از خود نشان داده اند ولي واقعيت اين است كه فعلا چيزي بيشتر از يك بازي منافقانه در كار نيست. علت نرمش هايي كه اخيرا از جانب چهره هايي چون كروبي، موسوي و خاتمي مشاهده مي شود بيش از آن كه يك تنبه واقعي و تلاش براي جبران خساراتي باشد كه به نظام وارد آورده اند -كه تازه همين هم مجازات آنها را منتفي نمي كند- اين است كه مي خواهند با نوعي فاصله گذاري صوري ميان خود و ضد انقلاب، گريبان خويش را از تبعات اقدامات احتمالي آنها در آينده برهانند. بالاخره اين اكنون واقعيتي است كه جريانات ضد انقلاب هيچ ارزشي براي رهنمودهاي امثال اين آقايان قائل نيست و تا جايي كه بتواند به تلاش خود براي صدمه زدن به نظام ادامه خواهد داد. اما مهم اين است كه نظام همه هزينه اينگونه اقدامات را بر عهده سران فتنه مي داند چرا كه اگر نبود تهمتي كه اين افراد به نظام زدند و بستر و زمينه اي كه فراهم آوردند ضد انقلاب هرگز چنين گستاخ نمي شد و مجال تحرك نمي يافت، هم چنانكه در اين 30 سال نيافته بود. اگرچه نظام به آساني قادر به برخورد با اين جريانات خواهد بود اما اين موضوع را نبايد فراموش كرد كه نداي آشتي كه اين روزها از گوشه و كنار شنيده مي شود يا بيانيه هايي كه در راه خواهد بود، هدفي جز نجات دادن سران فتنه از هزينه هاي محتومي كه لاجرم بايد بپردازند ندارد. اين حق مسلم مردم است كه خواهان محاكمه و مجازات سران فتنه هستند.
نهايتا اين دو علامت نشان مي دهد كه نوعي اجماع داخلي و خارجي در اين مورد وجود دارد كه فتنه سبز جوانمرگ شده است. حاميان خارجي اش اكنون به داد و فرياد كردن روي آورده اند تا شايد به عدد فريب خوردگان چند نفري اضافه شود و بانيان داخلي هم در به در به دنبال راهي مي گردند كه از مهلكه بگريزند. سوال اين است: صورت اين جنازه مرده را تا كي به رنگ و لعاب بزك مي توان كرد؟
سرمقاله روزنامه کیهان در روز دوشنبه 12 بهمن 1388
خطاهاي تاكتيكي موسوي و بازگشت او به دوران انزوا
اين روزها خبرها و تحليلهاي مختلفي درباره عقبنشيني سران فتنه ميشنويم. اين كه اين عقب نشيني تا چه اندازه درست و واقعي و قابل اطمينان است، بايد منتظر باشيم و آينده آقايان را ببينيم. البته در اين خصوص هنوز اختلاف نظر وجود دارد، عدهاي عبارت عقبنشيني را قبول ندارند، اما در مقابل برخي با توجه به مفاد بيانيه موسوي و اظهارات كروبي و از همه مهمتر نامهنگاري سران اصلاحات به مقامات كشور، آنرا يك عقب نشيني آشكار و آرام از مواضع قبلي ميدانند.
البته ما نبايد خيلي خوشبين باشيم و مواضع تاكتيكي و متناقض آنها را به حساب عقب نشيني آنها بگذاريم، چرا كه اين نهايت سادهنگري است كه تصور كنيم آدمهايي مثل كروبي و موسوي كه چند ماه است با توهمات خود، مملكت را به اين روز انداختهاند و از هيچ اقدامي براي تحت فشار گذاشتن مسئولان نظام و رهبري، فروگذار نكردهاند، الان پشيمان شده و ميخواهند دوباره به آغوش نظام برگردند. از سوي ديگر هم نبايد انتظار داشته باشيم، كه آنها يك باره همه آن چيزي را كه به خاطرش اين بساط را خلق كردهاند، امروز كنار بگذارند و ساكت شوند. سياست و مصلحت آقايان اقتضا ميكند كه آهسته آهسته و با احتياط كامل از برخي مواضع خود كوتاه بيايند.
البته دلائل زيادي وجود دارد كه چرا چنين اتفاقي دارد ميافتد. اولين نتيجهاي كه ميتوان از وضعيت امروز كروبي و موسوي گرفت، اين است كه آنها ديگر توان و قدرت مانور بيشتر را ندارند. آقايان با چشم خود ميبينند كه هواداران اصلي خود را از دست دادهاند و در عوض تنها كساني برايشان باقي ماندهاند كه هيچ اعتقادي به مباني نظام و انقلاب ندارند. قطعا دلخوش كردن به چنان جماعتي، اوج حماقت يك شخصيت سياسي خواهد بود! (مثلا اميد به بالاترين!)
دليل ديگر عقبنشيني تاكتيكي آقايان اين است كه ميبينند با وضعيت فعلي، ديگر آيندهي درخشاني منتظر آنها و جريان آنها نيست و با ادامه اين وضعيت بعيد است كه در مجموعه نظام پذيرفته شوند. لذا از اين جهت هم بايد مراقب تغييرات آنها باشيم و فريب نقشههاي بعدي آنها را نخوريم.
البته اين عقبنشينيها چه حقيقي باشد و چه مصنوعي، خود بزرگترين دليل قدرت و استحكام انقلاب، نظام، رهبري و مردم است و نشان ميدهد كه هر كس با هر قيافه و هر شعاري كه بخواهد در برابر انقلاب بايستد، قطعا شكست ميخورد؛ وگرنه موسوي و كروبي اگر احساس ميكردند كه ميتوانند باز هم به مخالفت خود با نظام و مردم ادامه بدهند، قطعا ادامه ميدادند.
موسوي و كروبي عملا در ماههاي اخير به مهرههايي سوخته و بيمصرف و بيخطر تبديل شده بودند كه ديگر نه توان ادامه اين ماجرا را داشتند و نه توان اداره آنرا. امروز براي جبران ضعف آنها است كه ميبينيم عدهاي در خارج از كشور، با بيانيه و مصاحبه سعي دارند جنبش موهوم و به خواب رفته سبز را به هر قيمتي كه شده سرپا نگه دارند. هم كروبي و موسوي اين را ميدانند و هم شخصيتهاي سياسي همراه آنها، منتهي هيچكدام جرات بيان واقعيات را ندارند. هرچند در جلسات حزبي خود به اين اعتراف ميكنند!
البته جداي از سياسيون، عدهي زيادي از حاميان موسوي هم هستند كه خيلي زودتر اين را فهميدند و بدون تعارف حساب خودشان را جدا كردند و الان ديگر از عملكرد سران فتنه حمايت نميكنند. اتفاقا بخش اعظم حاميان موسوي، جزو همين گروه هستند. يعني كساني كه نه به خاطر يك شخص، كه به خاطر انقلاب و امام به موسوي راي داده بودند. طبيعي است كه در چنين اوضاعي كه نظام و انقلاب را در معرض خطر ميبينند، ديگر حاضر به همراهي با موسوي نباشند.
همچنين افرادي هم هستند كه به صورت سنتي و فكري، تعلق خاطري به موسوي داشتند، اما بعد از ماجراهاي اخير، به صحنه آمدند و از موسوي گلايههاي زيادي كردند. به عنوان مثال ميتوان از آقاي دكتر عليرضا شجاعي زند استاد دانشگاه تربيت مدرس اشاره كرد. دكتر شجاعي زند، از جمله افراد وابسته به جريان چپ سنتي و چپ انقلابي است كه به خاطر علاقه به موسوي، حتي در انتخابات دوره نهم رياست جمهوري هم، به همراه تعدادي از اساتيد دانشگاه از ميرحسين موسوي خواسته بود كه كانديداي انتخابات رياست جمهوري شود. حالا چه اتفاقي افتاده كه او خطاهاي مكرر موسوي را ميشمارد و به او گوشزد ميكند؟!
خوب است سبزهايي كه دائما از كيفيت آراي خود دم ميزنند و تركيب آراي دانشگاهي خود را به رخ ديگران ميكشند، نگاهي به اين مقاله بيندازند و نظراتش را بخوانند و ببينند آيا عقل و منطق و دانشگاهي بودن، به معناي اين است كه كوركورانه از يك نفر حمايت كنيم و عقل خودمان را تعطيل كنيم؟
البته طبيعي است كه چنين استاداني و چنين نظراتي براي آن بخش از حاميان ميرحسين موسوي جالب، مفيد و خواندني است كه هنوز دلبسته نظام، انقلاب و امام هستند و در 22 خرداد هم با همين نگاه به موسوي راي داده بودند. طبعا دشمنان نظام و امام و عناصر ضدانقلاب كه از اين فرصت به دنبال ماهي گرفتن خودشان بودند، از چنين اظهار نظرهايي خوشحال نميشوند. واضح است كه كروبي و موسوي و كلا فتنه سبز، تنها بهانهاي بودند تا اين عناصر ورشكسته ضدانقلاب به آمال و آرزوهاي خودشان برسند، وگرنه آنها عاشق چشم و ابروي موسوي و كروبي هم نيستند و هروقت احساس كنند كه اين افراد در حال كوتاه آمدن هستند، از آنها هم عبور ميكنند. كما اينكه همين الان شاهديم كه به صراحت اعلام ميكردند كه ما منتظر شخص خاصي نيستيم و به راه خودمان كه همان راه آشوب و اغتشاش و توطئه عليه نظام است، ادامه خواهيم داد!
در اينجا بخشهايي از مقاله دكتر شجاعي زند را بازنويسي ميكنم متن کامل مقاله دکتر عليرضا شجاعي زند را اينجا بخوانيد
از خطاهاي تاکتيکي تا تجديدنظرهاي استراتژيک
خطاهاي تاکتيکي جريان معترض:
1- من مي آيم: مهندس که لاقل در سه دوره پيش از اين، تقاضاي جناح هاي مختلف را براي آمدن به صحنه انتخابات رد کرده بود، اولين گام اشتباه خويش را وقتي برداشت که اعلام کرد، مي آيم؛ در حالي که شرايط براي پيروزي به دليل فعاليت هاي مردمي رئيس جمهور وقت و از دست دادن امکان طرح شعارهاي بالادست، چندان با او همراه نبود. مجموعه عوامل و شرايط اجتماعي ما نشان داده است که چرخش هاي مهم سياسي معمولا در انتخابات پايان دوره دوم رياست جمهوري ها رخ مي دهد و اين زمينه و ظرفيت در دوره هاي مياني به مراتب کمتر است.
2. اصلاح طلب اصول گرا: اگر به آمد و شدهاي منتهي به اعلان رسمي آمدن مهندس توجه شود، مشخص است که او اصرار داشت بدين شيوه خود را به عنوان يک چهره مستقل از جناحين، خصوصا اصلاح طلبان معرفي نمايد و اين مي توانست برگ برنده او باشد و با اتکا به سابقه خود در دوره امام، توجهات هر چه بيشتري را از سوي منتقدين هر دو جناح به سوي خويش جلب کند؛ اما او مرتکب خطاي دوم خويش گرديد و آن نزديک شدن و پيوند خوردن و بلکه مستحيل شدن در جريان اصلاحات بود.
3. ائتلاف نامنتظر: اگرچه وجود گرايشات روشنفکرانه مهندس و داشتن حلقه دوستان قديمي در بين اصلاح طلبان مي توانست نزديک شدن او را به جريان اصلاحات تا حدي توجيه کند، اما اعلان صريح و با افتخار نزديکي به رئيس مجمع تشخيص مصلحت شايد از مهم ترين خطاهاي تاکتيکي او بود و بخشي از محاسبات و انتظارات ناظران درباره جهت گيري هاي اقتصادي و فرهنگي او را برهم زد و دورنماي راهبردي حرکت او را زير سؤال برد.
4-پيروزي به هر شکل: يکي از آسيب هاي ذاتي و جدي دمکراسي و حکومت آرا، سايه انداختن مسئله جلب آراست بر اصول و اهداف کلان تر در فعاليت هاي سياسي- اجتماعي. از خطاهاي مهندس، ميدان دادن به کساني بود که تاکتيسين مبارزات انتخاباتي و جلب آرا بودند و همه چيز را در سايه آن مي ديدند و در خدمت آن قرار مي دادند. از همين نقطه بود که عقبه انقلابي، اصولگرايي و آرمانخواهي مهندس در سايه رنگ ها، به تدريج رنگ باخت. خطاهاي بعدي را بايد از تکمله هاي اجتناب ناپذير شعار آمدن براي پيروزي دانست.
5- تبريک پيروزي: مهندس که براي اصلاح مسير اصلاح طلبان و بازگشت به اصول اصيل انقلاب و امام آمده بود و مي توانست آن را به آرماني مهم تر از پيروزي در اين مرحله از انتخابات بدل کند و دنبال نمايد، تحت تاثير فضاسازي مهندسين مبارزات انتخاباتي و البته فضاي متفاوت اين دوره خاص در شهرهاي بزرگ خصوصا تهران، تنها به پيروزي فکر مي کرد و چنان از بابت آن مشعوف و مطمئن بود که هيچ مانع ديگري جز تقلب در انتخابات، آنهم در ابعاد بزرگ او را قانع نمي نمود. لذا در يک اقدام عجيب و بي نظير در تاريخ انتخابات ايران و به نحو پيش دستانه، پيروزي خود را تبريک گفت.
6- ادامه انتخابات در کف خيابان: معلوم نيست که تا چه حد کارگزاران نظام از متفاوت بودن فضاي انتخاباتي اين دوره و زمينه هاي اوج گرفتن اعتراضات و تبديل شدن به شورش بلافاصله پس از اعلان نتايج، مطلع بوده و براي کنترل آن چاره انديشي کرده بودند و تا چه حد طرف هاي رقيب را درباره اين وضعيت توجيه نموده و براي پذيرش نتايج و نحوه مواجهه منطقي با آن آماده کرده بودند. با صرف نظر از عدم آمادگي و عدم درک درست کارگزاران انتخابات از شرايط و با اشاره به خطاهاي تاکتيکي اين سوي معادله، بايد گفت تصميمات و اظهارات و اقدامات مهندس و اطرافيان او در روزهاي بلافاصله پس از انتخابات، نشان از عدم درک درست شرايط دارد و مصداق بارز سپردن خويش به کوران حوادثي است که در کف خيابان مي گذرد و قرار است سرنوشت کار را رقم بزند.
7. فقط ابطال: عجيب است از کساني که خود سال ها در مسند بالاترين مسئوليت هاي سياسي اين نظام بوده اند و در عين حال نمي دانند که درخواست قاطع ابطال انتخابات، ضربه زدن به اولين قطعه دوبينويي است که قبول و حتي رد آن قادر است ميليون ها قطعه ديگر اين چيدمان ظريف سياسي را برهم بريزد و نظام را با دشواري هاي متعدد مواجه سازد.
از اين نقطه به بعد است که سلسله خطاهاي تاکتيکي، تأثيراتشان را بر تجديدنظرهاي استراتژيک نمايان مي سازند و مهندس را از کسوت يک منتقد سياسي و رقيب انتخاباتي مدافع و بلکه مشفق انقلاب و نظام خارج مي کند و به يک اپوزيسيون افسار گيسخته و روز به روز راديکال تر بدل مي سازد.
اين سلسله را مي توان با تأمل در فحوا و لحن بيانيه هاي معروف مهندس يافت و مجموعه تحولات راهبردي پديد آمده در خط مشي او را آشکارا نشان داد. مصاديق اين تجديدنظرهاي استراتژيک، گاهي از جنس سکوت غيرقابل توجيه و البته معنادار در قبال اعلام حمايت هاي خارجي و ضدانقلاب رسمي است و گاه از نوع صحه گذاري بر تاکتيک هاي سوخته انقلابات مخملي و گاهي هم شبيه سازي کاريکاتوريک شيوه هاي اصيل و بديع انقلاب 57
ادامه اين روند نه قادر است مهندس را به سطح يک طرف جدي در معادلات سياسي آينده و جلودار جناحي قدرتمند در جناح بندي دروني نظام بدل کند و نه به او امکان و تواني بيش از انواع معاندين خارجي و داخلي انقلاب و نظام عطا مي کند و نه مي تواند منشأ تحولات مهمي در ساحت داخلي کشور گردد. براي اين حرکت، هيچ دستاوردي جز به انفعال کشاندن جمع کثيري از نخبگان که سرمايه عمومي اين کشور هستند و تيره و تار کردن فضاي نقد سازنده و مشفقانه که بسي بدان نياز داريم و تخريب روند ضروري و دائمي اصلاح و تغيير و البته زبان باز کردن دشمنان ديرين، نمي توان پيش بيني کرد و براي مهندس هم در بهترين حالت، سرنوشتي جز بازگشت مجدد به دوران انزوا و قهري طولاني تر در پي ندارد.”
پست های بیشتر صفحه بعدی »