اصلاح طلب ها هیچ اعتقادی به حاکمیت ((مردم)) ندارند. آنها کاملآ طرفدار آریستوکراسی و نخبه سالاری و حکومت احزاب و باند بازی اند. نشان دادن این مساله خیلی کار سختی نیست و با تحلیل محتوای بسیاری از فرمایشات ایشان قابل استخراج است. همین چندی پیش بود که کیفیت آرا را بر کمیت آن غالب دانسته بودند. آنچه از فحوای این کلام بر می آید نوعی حاکمیت نخبگانی و آریستوکراتیک است. همچنین تاکید زیادی که این جریان بر وجود احزاب می کند نیز محوریت احزاب را در دست یابی به قدرت سیاسی نشان می دهد. لازمه حکومت دموکراتیک، وجود احزاب است. دموکراسی شاید در اصطلاح بیانگر حاکمیت مردم باشد ولی در عمل چیزی نیست جز حاکمیت چند حزب محدود که قدرت را شایسته افراد باندی و حزبی خود می داند. در بهترین دموکراسی های دنیا دو حزب بزرگ، قدرت را در میان خود دست به دست می کنند. دموکراسی در عمل حزب سالاری است و نه مردم سالاری.
اصلاح طلب ها با شانتاژ های رسانه ای خود سه خیانت بزرگ در حق مفهوم جمهوری کرده اند : اول اینکه این مفهوم را مصادره نمودند و تنها خودشان را حامی جمهوریت معرفی کردند و مخالفین خود را بر ضد جمهوریت جلوه دادند. دوم اینکه مفهوم جمهوریت را از اسلامیت جدا کرده اند و آنها را در تقابل با هم جا انداخته اند و سوم اینکه مفهوم والای جمهوری را به مفهوم غربی و پر از ابهام دموکراسی غربی فروکاسته اند.
جمهوریت، در قاموس افکار و آرا امام مفهومی بسیار فراخ تر و فراتر از دموکراسی است. از همین روست که امام در ابتدای انقلاب مخالفت خود را با جمهوری دموکراتیک اعلام می کند. اینجاست که مترقی بودن تز جمهوری اسلامی مبتنی بر قانون اساسی و ولایت فقیه جلوه گر می شود. چرا که جمهوریت در جمهوری اسلامی فراروی از دموکراسی و اصلاح مشکلات دموکراسی است. ایده ((جمهوری اسلامی)) ایده ای جدید و البته برآمده از متن اسلام است.
راه سعادت جامعه را احزاب و نخبگان تعیین نمی کنند و همین حرف که راه سعادت را باید احزاب نشان دهند خود نشانه مخالفت با جمهوری است. این جمهور مردم است که راه سعادت یا شقاوت خود را تعیین می کنند. جمهور مردم در تعیین سرنوشت خود ممکن است راه درست را برود و یا ممکن است خطا کند و سرنوشت خود را به افراد فاسد بسپارد ولی قانون اساسی از راه تعیین کانال های قانونی از جمله محدود کردن دوره های چهارساله ریاست جمهوری و یا استیضاح و عدم کفایت و غیره و همچنین ولایت فقیه با ارائه رهنمود و تعیین خطوط همواره راه تجدید نظر را باز می کنند و از جمهوریت نظام مواظبت می کنند. تجربه جمهوری در این سی ساله نیز نشان داده است که هرکس و هر جریانی مخالف جمهور مردم باشد و برخلاف جمهور مردم حرکت کند حذف خواهد شد و به سرنوشت منافقین و ملی گراها دچار خواهد گشت. این معنا از جمهوری دقیقآ بر آمده از متن دین است و آموزه ها و احکام دینی است که می تواند از جمهوریت مراقبت کند. ولی فقیه به عنوان یک اسلام شناس آگاه و شجاع و مخالفآ لهواه با حفظ اسلامیت نظام در واقع از جمهوریت حفاظت می کند. در آموزه های امام، جمهوریت برخاسته از دین است و اصلآ ولایت فقیه است که جمهوریت را ضمانت می کند و جلوی انواع دیکتاتوری ازجمله دیکتاتوری احزاب را می گیرد. همه نظریه سیاسی امام مبتنی بر پیوند دین و سیاست و یکی بودن این دو است. هرگونه مقابل قرار دادن جمهوریت و اسلامیت تحریف معنای هر دو مفهوم و در افتادن به سکولاریسم است . جدا کردن جمهوریت و اسلامیت تنها از یک ذهن غربزده و سکولار اصلاح طلب بر می آید. جمهوریت در مقابل اسلامیت نیست بلکه در مقابل دموکراسی است و نقاط ضعف دموکراسی که یک تز انسانی است در جمهوریت بر آمده از دین مرتفع می گردد. غربزدگی در زبان به وضعیتی اطلاق می شود که مفاهیم در بستر فرهنگ مهاجم غرب معنا شوند. مفهوم جمهوری نیز دچار همین غربزدگی و بدفهمی شده و آن را به معنای دموکراسی فهم کرده اند. جمهوریت، مفهوم مظلومی است که مثل بسیاری از مفاهیم توسط ذهن غربزده اصلاح طلب ها نفله شد.