بدون تعصب و هرگونه توجيهي، از
لحن نوشتههاي اخير كيهان درباره استاد شجريان ناراحتم و به آن اعتراض
دارم. كيهان حق ندارد بخاطر اعتراض به مواضع اخير شجريان و مخصوصا مصاحبه
چند روز قبل او با شبكه بيبيسي، مقاله بنويسد و به او لقب وطنفروش
بدهد. ما هر چقدر هم كه به آدمها و رفتارشان معترض باشيم، تهمت «وطن فروشي» و «مهره استعمار بودن» نميتواند چاره كار ما باشد، آنهم به آدمهايي كه همه افتخارشان ايراني بودن آنهاست.
با خواندن نوشته كيهان، ياد مطلب چند سال پيش روزنامه جمهوري اسلامي
افتادم كه به علي لاريجاني اعتراض كرده بود چرا با وجود پدران و مادران
شهدا، شجريان را براي مراسم تحويل سال نو به تلويزيون دعوت كرده است؟! آخر
چرا ما هميشه عادت داريم كه به هر بهانهاي آدمهاي مملكت خود را در برابر
ارزشها و خون شهدا قرار دهيم؟
البته ممكن است ما هم به برخي
حرفها و مواضع افراد ايراد داشته باشيم، قطعا به تلويزيون بيبيسي هم
بخاطر نگاه مغرضانه و دشمنيهايش با مردم ايران اعتراض داريم و مصاحبه
آدمهاي مختلف با آن، نياز به دفاع و توجيه ندارد، اما رفتار كيهان هم قابل
دفاع نيست كه بيايد و براي توجيه اعتراض خود، به ديگران برچسب وطنفروشي
بزند!
شجريان و آدمهايي مانند او
هنرمندند، كيهان بايد بداند كه با هنرمند بايد با زبان خودش حرف زد.
نميشود با همان ادبياتي كه با سعيد حجاريان و بهزاد نبوي و مصطفي
تاجزاده حرف ميزنيم، با همان ادبيات هم با شجريان حرف بزنيم. اصلا جنس
اين آدمها با هم فرق دارد. شجريان يك آدم سياسي محض نيست.
من درباره افراد هيچ تعصبي
ندارم. از انتقاد و نقد ديگران هم نميترسم. در مملكتي كه بعضي آدمها
حتي از خدا و پيغمبر و امامان شيعه و رهبر آن ايراد ميگيرند، قطعا انتقاد
از هنرمندان هيچ اشكالي ندارد، اما اينكه روزنامه كيهان براي انتقاد از
شجريان، مصاحبههايي را با آدمهايي بينام و نشان ترتيب بدهد و بگويد كه
فلان استاد موسيقي گفت ما مثل فلاني وطن فروش نيستيم، هنر چنداني نيست.
اگر چنين هنرمنداني واقعا وجود
خارجي دارند و چنان اعتقادي هم دارند، چرا اسم و عنوان آنها را چاپ
نميكنيد؟ چرا خودشان جرات ندارند و به صحنه نميآيند؟ چرا با اسم خودشان
حرف نميزنند و از مسالهاي دفاع نميكنند؟ اگر آنها هم درباره وطن و مردم
و رسانههاي بيگانه حرفي براي گفتن دارند، بهتر است بجاي تماس تلفني و
پنهان شدن در پس نامهاي مستعار، با اسم خودشان حرف بزنند و مردانه از آن
دفاع كنند، وگرنه خواندن مصاحبه آدمهاي بينام و نشان چه ارزشي دارد؟
و اما سخني با هنرمند بزرگ ايران زمين استاد محمدرضا شجريان
استاد عزيز!
من تازه با نام شما آشنا
نشدهام؛ من از كودكي با صدا و آواز شما بزرگ شدم. در اوج سالهاي جنگ،
وقتي پنج شش ساله بودم، بخاطر موقعيت شغلي پدرم از شهر و خانه خود مهاجرت
كردم و به مرزهاي غربي كشور رفتم. يكي از بهترين خاطرات من از آن سالهاي
سخت جنگ اينست كه در بيشتر اوقات، صداي شما همراه غربت و غروبهاي ما بود.
ما اشعار حافظ و باباطاهر را از زبان شما ميشنيديم. ما هنوز هم همان
مردميم. هنوز هم سفره افطار ما، با صداي دلنشين شما و مناجات و ربناي شما
زيبا و معطر ميشود.
استاد عزيز!
مردم از برخي آدمها انتظار
بيشتري دارند، قطعا از استاد بزرگواري چون محمدرضا شجريان بيشتر از همه
انتظار دارند كه مراقب گفتار خود باشد و به راحتي اسير شايعات و دروغهاي
جاري اين روزها نشود. وقتي توضيحات شما را درباره «خس و خاشاك»
شنيدم، ناراحت شدم، چون كاملا مشخص بود كه شما اصلا سخنراني احمدينژاد را
نشنيده بوديد وگرنه چه كسي ميتواند 40 ميليون ايراني را ببيند و از اين
همه حضور به خود نبالد؟
استاد گرامي!
اگر ايرادي بر صدا و سيماي كشور ما وارد
باشد كه هست، قطعا جرمش آنقدر سنگين نيست كه ما آنرا بر تلويزيون بيبيسي
انگليس ترجيح بدهيم و مانع پخش آثارمان از رسانه كشور خودمان بشويم!
شما هنرمنديد، فرق هنرمند با
آدمهاي سياسي اينست كه او برخلاف سياسيها به مردم نگاه ميكند نه به يك
جناح سياسي خاص. بيشتر مردم ايران هم اسير جناح و فرقه خاصي نيستند.
خودشان راهشان را انتخاب كردند و با آراي خودشان رييسجمهورشان را انتخاب
كردند. ما قصد ناديده گرفتن آن 14 ميليون نفر را نداريم، اما قبول كنيد كه
معناي دموكراسي، ناديده گرفتن 25 ميليون نفر هم نيست!
لينك هاي مرتبط:
شجريان با ما بود در روستاهاي محروم ايلام
خس و خاشاك چه كساني هستند؟!
كيهان: سخني با محمدرضا شجريان … ياران را چه شد؟
كيهان: ما مثل او وطن فروش نيستيم!
متن کامل این پست را در http://feedproxy.google.com/~r/ahestan/~3/HEmAVxAUQaI/ بخوانید