صفحه اصلی

  • چادرم را لگد نکنید!
    سکينه آشتياني!
    اين روزها اسمش را خيلي شنيديد! تصويرش را هم خيلي ديديد!

    مصاحبه ايي از اين زن در تلويزيون پخش شد، زني با چادري روي سر!
    سوال من اينجاست، چرا قداست چادر را به زير مي کشيد؟ زني که حتي به اولين اخلاقيات خودش پايبند نبوده حق ندارد چادر بپوشد، حق ندارد رسانه او را با اين ظاهر نشانش دهد.

    باز نگوييد اين گلدختران آن طور به چادر رنگي گير دادند، و حالا به اين! فکر کنم قضيه چادر رنگي را برايتان مشخص کرديم که چرا مخالفت ميکنيم.

    قبل از اينکه خنجر را از رو بکشيد و بگوييد نوع پوشش که بطور مطلق نماد طرز تفکر نيست، يا همين الان هزارتا دختر چادري را نشانتان مي دهم که تفکر ضد حجاب دارند! بهتان مي گويم، اينجا موضوع چيز ديگريست، اينجا کسي نخواسته ترويج حجاب کند!
    حرف بر سر قداست چادر ست، چادري که با نام ارثيه فاطمه زهرا (س) به زنان امروزمان مي شناسيمش!

    چرا دستگاه هاي دولتي و همين رسانه ي ملي! طوري چادر و حجاب را به مردم نشان دهد تا اين ذهنيت براي مخاطب ايجاد شود که هر چه بيچاره بدبخت، دزد و بي کس و کار چادر بر سر ميکند؟!
    کلا اينگار اين رسم شده، هرچه فاطمه زهرا حسن حسين اکبر ريشو چادري يقه بسته ، بشوند تو سري خور و بدبخت!

    اين يک طرف قضيه ست، طرف ديگه اش شاهکارتر است!
    بازيگراني که پشت صحنه نيمچه روسري را به زور روي خودشان نگه ميدارند،و عکس و پوسترهايشان مغازه ها و بوتيک ها را پر کرده، جلوي دوربين نقش دختران محجبه را بازي ميکنند! خب اين يعني چه؟
    يا رومي روم، يا زنگيه زنگ! وقتي اين تناقضات را ديده شود چه برداشتي خواهد شد؟ هان؟

    نميخواهم صدايم به همين جا ختم شود، انگار اين لگد کردن ها تمامي ندارد، دعوت ميکنم از نسيم حيات، يکي حجاب، زهرا اچ بي، چشم و چراغ، حجاب در عصر ما، چادر مشکي، شيخ معصومه، يک وجب دل، قلم زن، چرا حجاب، دختر حزب اللهي، اسکالپل، ترويج چادر، gema ، دودينگ هاوس ، كشكول جواني ، مادرانه ، منبرنت  ، هابيل ، نم نمك  بنويسن و صدايشان را بلند کنند، دوست ندارم اين حلقه به همين جا ختم شود، هر کدام از دوستان دعوت شده از ديگر دوستانشان بخواهند که ساکت نباشند و دفاع کنند از قداست ارثي که بهشان رسيده.
    با هیچ نظری

  • قدیانی بنویس، بی خیال انتقادهای مغرضانه
    پیش نوشت: خوب… باز هم خدا توفیق داد بنویسم… و همین ابتدا عذرخواهی می کنم از حسین قدیانی به خاطر شکستن عهدی که با او بسته بودم ، قول داده بودم دیگر از حسین قدیانی ننویسم تا مبادا یک عده فکر نکنند من مواجب بگیر و حقوق بگیر از این نویسنده هستم… یا اینکه در این جبهه حال، دچار توهم نوشابه باز کنی شده ام… نه، من اهل هندوانه زیر بغل گذاشتن برای قدیانی یا هر نویسنده خوب دیگری نیستم… اگر پای “اخراجیهای یک و دو” نشستم و به حال مسعود دهنمکی و زخم زبانهای جبهه خودی گریستم… اگر به تکفیرهای “مرتضی آوینی” در زمان خودش، خون به دل کینه کردم… اگر گریه کردم به “ تخریب حاج منصور“… اگر آه کشیدم برای مظلومیت “آقا سعید قاسمی” و این کوه دقاع مقدس… اگر مویه کردم برای تنها مستند ساز جهانی حزب الله “نادر طالب زاده“.. واگر اخیرا بر تنهایی “حاج حسین شریعتمداری” به خودم سیلی می زنم… این بار اما آمده ام بنویسم “حسین قدیانی” را به حاشیه نبرید… قدیانی، جان پدر شهیدت آقا اکبر، به جان حضرت ماه قسمت می دهم بنویس…بی خیال سهم خواهان موش در سوراخ… موضع ما: هشت سال حزب الله جنگید… ۲۱ سال است غیر حزب الله به اسم حزب الله می خورند… ۸ سال همین بچه بسیجیهای پابرهنه هر چه در توان داشتند گذاشتند در طبق اخلاص… ۲۱ سال است کسانی که نه آن روز و نه امروز و نه حتی فردا اهل جنگ نبودند و نیستند و نخواهند بود… خوردند و می خورند و خواهند خورد… تیرش را حزب الله خورد… پولش را برخی موشهای در سوراخ… از همه جنگ فقط سه چیز را یاد گرفتن مایه ننگ است آقای ایکس… معنای آژیر، کوپن نفت و یقه بسته… کم نیستند کسانی که تاریخ خروج از کشورشان با شروع جنگ و تاریخ ورود به کشورشان با خاتمه جنگ یکی است… کاری به اینها نداریم، ینها همان موضوع “مجله های زرد” باشند… خیالی نیست… سخن ما با کسانی است که دیروزشان را در طبقه های منهای یک پناهگاهها سر کرده اند و حال دم از توپ و تانک و فشنگ و صحنه های شهادت می زنند… از ۲۲ خرداد سال ۱۳۸۸ تا همین امروز که نوشته من روبروی شماست… بروید آرشیو خبرگزاری ها را بگردید… بروید جهاد سایبری مبارزین انقلاب اسلامی را در صفحات مجازی تورق کنید… بروید به سایت بچه بسیجیها… بروید ببینید چه کسی چه چیزی نوشته است… ببینید چه خبر بوده و حالا چه کسانی آمده اند به سهم خواهی… آقای” ا.م” نمی خواستم اسم از شما ببرم… نمی خواستم شما را به چیزی تشبیه کنم… اما چه کنم که با خواندن این متن جز خودتان و عده ای زخم خورده کس دیگری را مصداق مورد بحث من نمی بینید… حسین قدیانی ، نویسنده ای با سابقه ۱۰ ساله در عرصه مطبوعات بوده و هست… روزهایی که در ۲۰ سالگی می نوشت را خودش خوب به یاد دارد و یادگاری های شهدا را می دانم خوب حفظ است… کسی که ثانیه های عمرش را با شهدا و درد دل پدر و مادر شهدا می گذراند… طرفه، کیهان، وطن امروز، راه و رسانه های نوشتاری دیگر… افتخار می کنند که چنین استعدادی را در حزب الله کشف کرده اند … و صفحات روزنامه یا مجله شان را معبری ساخته اند برای بازگویی غم های مانده بر دوش بازماندگان شهدا، آن هم به قلم شخصی که خود یادگاری است از یک شهید هنرمند… قدیانی، اگر کمتر از یکسال است وبلاگ “قطعه۲۶” را راه انداخته… بیشتر از ۹ سال است که می نویسد… و شاید انباری نوشته هایش اندازه وزن برخی از منتقدان مغرضش هم بشود یک چیزی هم بیشتر… ما حسین قدیانی را از “وبلاگ قطعه۲۶″ نشناختیم… توصیه می کنم کسانی که این نویسنده را نمی شناسند آرشیو کیهان و وطن امروز را در سال گذشته و خصوصا پس از انتخابات در جریان فتنه سبز بنگرند… این سابقه روشن مانند روز آفتابی می ماند…اگر شب بود، صدای زوزه گرگ های خواب و خفاش های غار و حمله به یک تاریکی چیزی طبیعی بود… پس ابتدا روشن شد که قدیانی قبل از گرفتن لقب وبلاگنویس ارزشی… یک بچه شهید هنرمند است که درد بازماندگان شهدا و خانواده های انقلابی، درد مادران پیر شهدا… درد قلب شکسته های انقلاب را می نویسد… این را هر کسی می فهمد… کافی است دو روز آخر هفته را در قطعه۲۶ بهشت زهرا بگذارانید و از درد دل پدر و مادر شهدا، از دغدغه های آنان برای نظام گزارش تهیه کنید… مصاحبه کنید و بنویسید… آن روز اگر خود را شناخته باشید… و خدا هم عنایتی به استعداد شما داشته باشد… غیر از نوشته های حسین قدیانی، چیز دیگری از قلمتان طراوش نمی کند… کسانی که در طول عمر خود غیر از کیبرد و مانیتور همدم دیگری نداشته اند… و قطعات بهشت زهرا، کوچه های فقرا و پا برهنه ها، مناطق محروم جامعه و عقده های دل امت حزب الله را ندیده اند و نشنیده اند… همین کسانی که شده اند زبان آقا سید علی خامنه ای(حفظه الله) و با تاویل ناصواب هر جنایت و تهمت خود را توجیه می کنند… کسانی که هنوز هم باید برای بصیرت آنها ۱۰۰ بار ۱۰۰ بار ندای این عمار را در گوششان زمزمه کرد… هیچ دلیلی برای نقد مغرضانه افرادی مانند حسین قدیانی ندارند مگر اقدام به نقد مخرب یکطرفه برخاسته از “حسادت” یا در خوش بینانه ترین حالت برخاسته از “جهالت” … این افراد را باید مطالعه کرد… هرکسی که وجدان آگاهی دارد باید سوابق این فرزند شهیدرا مطالعه کند که حتی جان خود را در مصاف با منافقین و دشمنان به خطر می اندازد و در جمع بچه حزب اللهی ها به راحتی حضور پیدا می کند و ابایی از گذاشتن عکسش در بالای وبلاگش ندارد… تا او را به بزدلی و ترسویی محکوم کنند… و از سویی هم سوابق منتقدانی که به جای نقد منصفانه و رو در رو سر برده اند در لانه موش و هر از چند گاهی به اسم نقد مطالبی بچه گانه را با استدلالت بی پایه و اساس در فضای مجازی رها می کنند، باید مطالعه شود… بالاخره ما نیک می دانیم که رفتار انسانها چه نویسنده و چه غیر اینقدر متاثر از سوابق آنها هست که حتی به اول آنها هم باز می گردد… این که جمع بیش از ۵۰۰۰ بازدیدکننده ثابت حسین قدیانی را فحاش و بی ادب توصیف کنیم… اینکه فضایی را که به جد معتقدم رسانه و تریبون خانواده شهدا، پابرهنه ها و بچه حزب اللهی هاست… و حسین با خوش ذوقی آن را قطعه۲۶ نامیده است… را با سایت عجیب و غریب و در عین حال معلوم الحالی مانند”بالاترین” مقایسه کنیم… خلاف انصاف است… و این خلاف انصاف قابل چشم پوشی نیست… چرا که این بار حرف از “حسین قدیانی” تنها میان نیست و صحبت از ۵۰۰۰ فعال مجازی در اینترنت است… خیلی سخت است به علت این بی فکری، منتقدان مغرض را مستوجب ۵۰۰۰ عذرخواهی بدانیم… کما اینکه در این میان به برخی از افراد برچسب هایی می زنند که مایه تخریب چهره آنان شده است… این بی شک نه یک نقد منصفانه است بلکه یک ایجاد حق الناس می باشد… کسانی که اینگونه برچسب ها را از فلان جا”؟” دریافت کرده اند و آگاهانه یا از سر غفلت این برچسب ها را یک به یک به افراد مختلف می چسبانند… اینبار به جای نقد… زیر بار نسیه بیش از ۵هزار انسان رفته اند… آقای ایکس… این حق الناس است… بفهم … بسیاری به حسین قدیانی خرده می گیرند به شیخ اصلاحات تعابیری را نسبت مده که بوی بی ادبی بدهد… من سوال می کنم حتما شما یا نشنیده اید یا خودتان را زده اید به نشنیدن… سران فتنه و به خصوص همین آقای کروبی ، چه تعابیری را علیه امام و مقام معظم رهبری به کار برده اند… پس خدا برای چه این آیه را نازل کرد: “«فمن اعتدى علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدى‏ علیکم: پس هر کس بر شما تعدى کرد مانند همان تعدى، بر او تعدى کن.» … آیا واقعا این افرادی که دم از خدا و پیغمبر و ادب و احترام می زنند این آیه در قرآن خانه شان وجود ندارد… و آیا در کتاب خدا کافرین و منافقین با ادبیات عجیبو سنگین و مورد استهزاء خداوند مورد خطاب قرار نگرفته اند… همین بس است برای این سوال… بسیاری دیگر که معلوم نیست از کجا اینقدر آینده بین شده اند… کارشان این است حسین قدیانی را با “محمد نوری زاد” مقایسه کنند… اما مگر نه این است که نوشته های محمد نوری زاد از همان ابتدا جدای از دل پدرو مادر شهدا بود… مگر نه اینکه تماس وی با بدنه حزب اللهی و شجره طیبه شهدا در هاله ای از ابهام است… خوب است محمد نوری زاد را مطالعه کنید… قدیانی را هم مطالعه کنید… آن هنگام دست به مقایسه بزنید… که اگر تهمتی از زبانتان رها شد… این رسم برادری نیست… و این رسم دلسوزی و آینده بینی نیست… این رسم هشدار نیست… این پاشیدن تخم یأس و نومیدی است، که کار حرامیان است… عده ای دیگر که هنوز با سبک نوشته های قدیانی خو نگرفته اند و شاید سطور نوشته هایش را هنوز نخوانده اند… یا او را در ابتدا معصوم جلوه می دهند و پس از مدتی با دیدن اشتباهاتی جزیی خود در مقابل این عصمت تخیلی موضع گیری می کنند و ماحصل این ضرر نفسی را به اسم زهر تلخ در کام بسیجیان سایبری می ریزند… عده ای هم بدون خواندن متون او از روی حسادت یا غفلت یا هر دلیل غیر انسانی دیگر سعی در تخریب او را دارند… نه حسین قدیانی نه معصوم است… نه آوینی است… نه مثل برخی از افراد منفعل و بازیکن همیشه در لاک دفاع… حسین قدیانی جوانی پرشور است که انسان را یاد جوانهای پرشور کانال کمیل می اندازد که مختصات عمل آنها با عقل قابل درک نبود و هم اکنون هم برای عاقلان سوال است… آنانکه نتوانند کمیلی ها، کربلای ۵ ی ها و علم الهدی و یارانش در هویزه را بشناسند… بی شک دستنوشته های حسین قدیانی هم برایشان تلخ و دردآور است… برخی می گویند: “کار قدیانی مانند کسی است که در هنگام نبرد شروع می‌کند به رجز خواندن برای دشمن و روحیه دادن به نیروی خودی، اما به مرور از اصل نبرد غافل می‌شود”، بگذار شرح کنم غصه حسین را… البته قوتی این سطور را می خواند دانستم به خندیدن افتاده بود… قدیانی رجز برای دشمن می خواند قبول… جناب آقای “ایکس” شما چقدر از خود هزینه کرده اید… آیا تا به حال در وبلاگی که عکستان را بالای آن نقش کرده اید… حتی جرأت یک انتقاد از مسئولین درجه۳ کشور یا حتی دشمنان ما که در هزاران کیلومتری مشغول دشمنی هستند، داشته اید… غصه شما از نترسی حسین است یا تنبلی خودتان… بله، من هم قبول دارم نوشته های حماسی به مذاق بزدلان خوش نمی آید… بمیرید در ترس خود که برای ان نظام که همه چیز ما از همین نظام خمینی است … هیچ هزینه ای نمی کنید و ادعا هم دارید… راستی سهم تان از جنگ نرم چقدر بوده است که این چنین حق به جانب حرف از مبارزه می زنید… در دین ما شرایط امر به معروف و نهی از منکر واضح است… به خود بنگرید کجا ایستاده اید و حرفی که می زنید اندازه دهانتان باشد… بدون هیچ مقدمه دیگری … از شما سوال می کنم : آقای ایکس، تا به حال چند بار از دشمن جمهوری اسلامی، از دشمن خامنه ای، از دشمن خمینی فحش خورده ای، چند بار جان را برایش در طبق گذاشته ای؟ … لااقل این حرفها را بگذار کسانی بزنند که تیر خورده برای نظام اند… ایثار گر این انقلاب اند… کما اینکه همانان سند افتخاری برای “نه ده” حسین قدیانی هستند و بر کتابش مقدمه می نویسند… واعجبا که نمردیم از “صفار هرندی” و “حاج سعید قاسمی” عمارتر برای حزب الله را دیدیم… نه آقای ایکس حد شما نیست که در کنار کرسی قطعه۲۶ به نقد بنشینی… اینکه عده ای دل پاک از سر علاقه به نوشته های یک نویسنده به او طرح هدیه می کنند… کجایش به برخی مرتبط است؟ و کجای این اقدام زیر سوال است… این ارادت شخصی است ما بین یک مخاطب و صاحب اثر… آقایان ایکس به چه علتی غیر از حسادت یا غفلت یا سوء غرض در این بده بستان مابین یک نویسنده و مخاطبش تجسس می کنند… اگر برای همین چند سطر به اصطلاح نقدی که در فضای مجازی پراکنده اید… کسی برای شما نقاشی یا سطری برای تمجید بفرستد گناه شماست؟!… این یک ارادت است … با این حساب استقبال مردم از “احمدی نژاد” هم یک گناه است… پوستر کشیدن برای دکتر هم می شود گناه و باید همه را تکفیر کرد… بفهمید آقای ایکس… قدیانی، بگذار ما را به گستاخی متهم کنند و خنجرها را از پشت بزنند… قدیانی بنویس… که نوشته های تو همه از دل بر می آید و بر دل می نشیند… نه از دل حسین قدیانی … از دل مادر شهید شاهبازی، از دل مادر شهید سعید محمدی، از دل مادر شهید غلام کبیری و از دل آن مادر شهیدی که هر روز کیسه لیف و کیسه اش را بر می دارد می رود بازار برای درآوردن نان شب… بنویس از آه دل این مادران شهدا، امید دل این مادرها تویی… بگذار ایکس ها نجوا کنند… ما به زوزه گرگهای جرس عادت داریم… “جرس” خیمه معاویه نباشد… خیمه عمر و عاص نباشد… توالت فرنگی جرج بوش هست… بگویید گستاخ… بگویید بی ادب… حقیقت همین است… “بالاترین” هم کما اینکه تعداد کم شماری از آنان اعضای مودب و ساکتی هستند… اما… یک سگدانی است که یک مشت اراذل را سرکردگی شعبان بی مخ مجازی جمع کرده است… لینک می کند وبلاگ بچه حزب اللهی ها را برای فحش خواهر و مادر دادن… بالاترین که از سازمانهای وابسته به وزارت خارجه امریکا و تحت نظر رسانه های صهیونیستی اداره می شود… یک سگدانی بیشتر نیست… جایی که صدای عوعو سگهای حارش کم کم رو به افول است… آری سبزهای مجازی را امثال حسین به “غلط کردن” انداختند با ندای “غلط کردید بیشمارید” این را همین سبزهای بالاترینی اعتراف می کنند… “بالاترین” را قدیانی و امثال ثابتی، آقایی، اشتری و شارعی و صفا به فضاحت انداخته اند… این دست به عصا راه رفتن بالاترین و این به امریکا وصل شدنشان نشان ضعف تفکر مستقل اشرار سبز است… پناهگاه اشرار بودن برای بالاترین افتخار است… اگر دیگر سایتهای سبز را تئوری پرداز حساب کنیم که نیستند، بالاترین حرامزاده پروری می کند… و قدیانی کسی است که بارها جلوی هجمه های طوفانی این اراذل ایستاده است… آقای موش… چند بار اینگونه ایستاده ای… و باز هم در مسیر حق نوشته ای؟ حسین قدیانی در پایان عرضم را خلاصه کنم به اینکه برخی به عمد چه در فضای سیاسی و حقیقی و چه در فضای مجازی تورهای خود را انداخته اند برای اغفال جوانهای مردم… نتیجه این اقدامات تفرقه در بدنه حزب اللهی هاست و البته رای آوردن برخی کاندیدا های شبه اصولگرا در انتخاباتهای جاری… هشدار اکید می دهیم… که مبادا دوستان ما در زمین این بدنیتان به بازی مشغول شوند… به سفارش رهبر عزیز امروز ما بیشتر از همه چیز به اتحاد نیازمندیم… این متن را تذکری به موشهای خواب رفته تصور کنید… که در زمین دشمن بازی می کنند… و بد به حال کسای که در زمین دشمن خود را خودی حساب می کنند… نه آقای ایکس برنگردی… اسیر تلبیس قدرتی… برنگردی روز یخود را مقابل خامنه ای می بینی… حواست باشد عدل و انصاف آقا چطور تفسیر می شود… آقا را بیشتر مطالعه کن… آقای ایکس گوشت را گرفتم تا از زمین مبهمی که بازی را در آن آغاز کرده ای به همراه برخی دیگر بیرون بیایی… صلاح کار خویش خسروان دانند… اما… مراقب خودت باش! تکمله: پهلوان استادی خواست بر خشم این متن پای بکوبم و کوبیدم… حال شاهد ما تو باش ای الله… چرا برخی یک جمله از توهین های خود را پس نمی گیرند و بنا به عناد دارند؟… به تو می سپارم…
    نوشته شده توسط در تاریخ: 7/6/1389 - 23:22 ب.ظ | موضوع : اخبار | در زمینه:
    با هیچ نظری

  • گریه محمد رضا شجریان پشت دوربین شیطان بزرگ
    مدتی است که پخش نشدن دعای ربنا با صدای محمدرضا شجریان از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران و در لحظات افطار به دغدغه اول و سوژه داغ برخی رسانه‌ها مبدل شده است... به گزارش خبرگزاری فارس مدتی است که پخش نشدن دعای ربنا با صدای محمدرضا شجریان از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران و در لحظات افطار به دغدغه اول و سوژه داغ برخی رسانه‌ها مبدل شده است. اگر نگاهی گذرا به تیترهای خبری این رسانه بیندازیم خواهیم دید ده‌ها تحلیل و تفسیر و یادداشت در چرایی پخش نشدن ربنا نوشته‌اند و یادداشت‌های رنگارنگ فراوانی در تعریف و تمجید از این خواننده موسیقی سنتی بیان کرده‌اند و به نوعی از رسانه ملی خواسته‌اند این اثر را در شبکه‌های رادیو و تلویزیون برای مردم پخش کند، اما در لابه‌لای تمامی یادداشت‌های نوشته شده نکته‌ای که پنهان مانده و یا نویسندگان سعی در پنهان نمودن اصل ماجرا داشته‌اند، دلایل اصلی پخش نشدن صدای شجریان است که در گزارش تحلیلی پیش رو به واکاوی این موضوع خواهیم پرداخت. *در اردوگاه دشمنان تابلودار در جریان انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری سال 1388، محمدرضا شجریان به عنوان خواننده‌ای مطرح شکوه و شکایت خود را به دامان بیگانگان برد و با مصاحبه‌های متعددی که با شبکه‌های بیگانه انجام داد، خود را کاملا در اردوگاه دشمنان تابلودار نظام جمهوری اسلامی قرار داد. مصاحبه‌های شجریان با بی‌بی‌سی فارسی، صدای آمریکا، سی‌ان‌ان، تلویزیون استرالیا و ... به خوبی نشان داد که شجریان هیچگونه اعتقادی به مبانی اصلی نظام جمهوری اسلامی که بر آمده از خواست و اراده عمومی ملت ایران است ندارد، به گونه‌ای که در مصاحبه تیرماه سال 1388 با شبکه بی‌بی‌سی فارسی به نوعی مواضع دولت دهم را به انتقاد گرفت و هتاکی‌های فراوانی را نثار شخص رییس جمهور قانونی مردم ایران کرد. وی در مصاحبه دیگر با همان شبکه کشور بریتانیا این بار نه رییس جمهور بلکه مستقیما حضرت امام خمینی (ره) آن یار سفر کرده را در تیررس سخنان نسجیده خود قرار داد و از این که صدایش بر تصاویر پیاده شدن امام راحل از هواپیما در سال 1357 از تلویزیون پخش می‌شود به شدت انتقاد کرد و اعلام کرد که من این آهنگ را برای ایشان نخوانده‌ام! با مروری بر سخنان شجریان با رسانه‌های ضدانقلاب و مخالف جمهوری اسلامی شاید بهتر بتوان به عمق تفکر ضدانقلابی این خواننده موسیقی سنتی پی برد. شجریان در سال 1388، روز 15 شهریور ساعت 20 به وقت تهران در گفت‌وگوی مستقیم با شبکه تلویزیونی صدای آمریکا و در برنامه دو روز اول گفت: «واقعا این انتخابات نباید نتیجه‌اش به این شکل در می‌آمد. من فکر نمی‌کنم اینها بعد از این بتوانند مملکت را اداره کنند، فقط می‌توانند کنترل کنند و کار دیگری نمی‌توانند بکنند!» شجریان در همین مصاحبه در پاسخ به سؤال یکی از بینندگان صدای آمریکا که از او پرسید آیا اگر در تهران هم بودید حاضر به انجام با صدای آمریکا می‌شدید، می‌گوید: «بله، اگر در تهران هم بودم این مصاحبه را می‌پذیرفتم.» مجری برنامه رضا فرهودی هم با زیرکی تمام در لابه‌لای سؤالات هنری و موسیقی، مسایل سیاسی را نیز مطرح می‌کرد که به گفته کارشناسان، صدای آمریکا بهترین بهره‌برداری را از شجریان در راستای مقاصد ضد ایرانی خود برد. مصاحبه شجریان با صدای آمریکا نشان داد که این خواننده که قرار است متعلق به همه مردم باشد اینک از یک طرف به عروسک خیمه شب بازی دشمنان نظام و انقلاب اسلامی مبدل شده و از طرف دیگر به تریبونی برای مقاصد آشوب‌طلبان بدل گردیده است. اما این همه ماجرای شجریان نبود، بلکه او راه جدیدی را آغاز کرد که مصاحبه با بی‌بی‌سی، سی‌ان‌ان و شبکه تلویزیونی استرالیا به نوعی چهره پنهانی خود را به خوبی نشان داد. * شجریان: هراسی از زندان ندارم مصاحبه شجریان با بی‌بی‌سی فارسی و در برنامه مستند «پژواک روزگار» لایه‌های انحرافی دیگری از افکار وی را برای همگان مشخص کرد. وی که در پژواک روزگار با صادق صبا، عامل صهیونیستی در شبکه تلویزیونی استعمار پیر گفت‌وگو می‌کرد کاملا نشان داد که هیچگونه اعتقادی به انقلاب اسلامی و نظام اسلامی ایران که بر آمده از خواست و اراده ملت بزرگ کشورمان است ندارد. انقلابی که در به ثمر رسیدن آن هزاران هزار خون پاک جوانان به پای آن ریخته شد و جنگ تحمیلی هشت ساله و رشادت‌های متعدد مردم در ایستادگی های نهال انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) را پشت سر خود دارد. این مصاحبه که روز یکشنبه بیست‌وششم اردیبهشت ماه سال جاری 1389 از شبکه بی‌بی‌سی فارس پخش شد شجریان را چهره‌ای ضدانقلاب و مخالف صددرصد جمهوری اسلامی نشان داد. بخشی از سخنان شجریان با بی‌بی‌سی فارس را بخوانید: «حقیقتش من از اولش هم انقلابی نبودم ولی دور و بر من همه‌اش افرادی بودند که گرایش سیاسی و چپی داشتند و مجبور بودم توی آن بچه‌ها باشم، چون اطراف من همه سیاسی حرف می‌زدند» شجریان در اعتراض به پخش تصویر مبارک امام خمینی (ره) بر روی تصنیف «ایران ای سرای امید» به بی‌بی‌سی فارس می‌گوید: «آن آهنگ یک حالت رستاخیزی را در جامعه نشان می‌دهد اما دیدم که اینها روی این آهنگ تصویر آقای خمینی را نشان می‌دهند که دارد از پله‌های هواپیما پایین می‌آید، خب من این آهنگ را برای ایشان نخواندم که! و دیدم که صدا و سیمای جمهوری اسلامی دارد از آهنگ‌های من سؤاستفاده اینجوری می‌کنند.» شجریان در بیان گوشه دیگری از اعتقادات خود به حکومت اسلامی ایران در پاسخ به سؤال خبرنگار بی‌بی‌سی درباره دلایل اجرای اثر «بیداد» که در سال 1361 اجرا شده، می‌گوید: «بعد از چهار سال از به ثمر رسیدن انقلاب دیدم که قول‌هایی که داده شد کو؟ چرا دروغ گفتند و ... من هم خواندم یاری اندر کس نمی‌بینم یاران را چه شد» شجریان در ادامه همین مصاحبه در پاسخ به صادق صبا رییس بخش فارسی بی‌بی‌سی که از او می‌پرسد اصولا نگران نیستید که حکومت ایران بخواهد با شما برخورد کند یا شما را بازداشت کنند، می‌گوید: «نه، چه برخوردی بکنند؟ اصلا از زندان و بازداشت هراسی نیست!» شجریان در همان مصاحبه مدعی می‌شود که در جامعه ایران یک خشم فرو خورده علیه جمهوری اسلامی وجود دارد و معقتد است که مردم و حکومت در برابر یکدیگر ایستاده‌اند. با این حال اگر محمدرضا شجریان و مواضع سیاسی او تا قبل از این مصاحبه، انتقاد به دولت دهم محسوب می‌شد، اما اظهارات صریح و بی‌پرده او در مستند پژواک روزگار در بی‌بی‌سی فارسی به خوبی نشان داد که مشکل ایشان فقط روی کار آمدن دولت دکتر محمود احمدی‌نژاد نیست بلکه او از ابتدا نیز با اصل جمهوری اسلامی و نظام ولایت فقیه مخالف بوده و در این مدت شاید فرصت اعلام مواضع صریح خود را نیافته است. البته تناقض‌‌گویی‌های فراوانی هم در نظرات شجریان در این برنامه وجود دارد. محمدرضا شجریان در گفت‌وگو با بی‌بی‌سی توضیح می‌دهد که در زندگی‌اش هیچ‌گاه گرایش سیاسی خاصی نداشته ولی می‌گوید که همیشه با خواسته‌های مردم برای آزادی و دموکراسی هم‌سو بوده است، یعنی از یک طرف خود را خارج از چارچوب‌های تعریف شده سیاسی به حساب می‌آورد و از طرف دیگر تندترین انتقادات خود را به رئیس جمهور و نظام جمهوری اسلامی بیان می‌کند. * گریه شجریان پشت دوربین شیطان بزرگ محمدرضا شجریان با در آمیختن هنر موسیقی سنتی و آواز با سیاست آن هم از نوع اپوزیسیون خارج‌نشین ضدانقلاب به ریزش هواداران خود دامن زد، به گونه‌ای که گفته می‌شود خیل عظیمی از طرفداران خود را با مواضع ضدانقلابی از دست داده است. محمدرضا شجریان در روز یکشنبه بیست‌وسوم خرداد 1389 و به مناسبت سالگرد بیست‌ودوم خرداد سالگرد شکست فتنه‌گران از ملت ایران، اینبار با شبکه تلویزیونی سی‌ان‌ان به گفت‌وگو پرداخت و در جلوی دوربین تلویزیون شیطان بزرگ گریه کرد و علیه جمهوری اسلامی ایران مواضع تندتری اتخاذ نمود. شجریان به سی‌ان‌ان گفت: «در طول 31 سال گذشته حتی یک هفته یا یک روز هم احساس شادی نکردم!» وی با سیاه‌نمایی از وضعیت داخلی ایران مردم را اقشاری بدبخت و بیچاره ترسیم کرد که گرفتار رژیم دیکتاتوری شده‌اند. شجریان به سی‌ان‌ان گفت: «من هر جای دنیا که می‌روم و می‌بینم که مردم خوشحال و شاد هستند دوست دارم، ولی در کشور خودم وقتی می‌بینیم یک زن بدون پشتیبان در کنار خیابان مجبور به سیگارفروشی است ... من این صحنه‌ها را نمی‌توانم ببینم.... (و اشک شجریان جاری می‌شود.) شجریان در گفت‌وگو با سی‌ان‌ان، هنر را ابزاری سیاسی علیه حکومت‌ها و خصوصا جمهوری اسلامی ایران می‌داند و می‌گوید: «هنر در ذات خود یک نوع اعتراضه، برای همین حکومت‌ها، وقتی هنر پا به عرصه تقابل می‌گذاره از اون وحشت دارند و می‌ترسند!...» * شجریان در تلویزیون استرالیا: باید دین از سیاست جدا شود! دامنه مصاحبه‌های شجریان با رسانه‌های ضد انقلاب هر روز وسیع‌تر و گسترده‌تر می‌شود تا جایی که پای جناب شجریان حتی به شبکه اس. بی.اس استرالیا هم باز شد و این بار استاد آواز ایران پا را از سیاست هم فراتر نهاد و مستقیما دین ملت مسلمان ایران را نشانه گرفت و خواستار جدایی دین از سیاست شد. همان شعاری که سال‌های سال است دشمنان بیرونی و برخی فریب خوردگان داخلی آن را تکرار می‌کنند. شجریان در تلویزیون استرالیا گفت: «30 سالی است که مذهب در سیاست وارد شده و حکومت را به دست گرفته و نتیجه بسیار بدی داشته است! و همه! به این باور رسیده‌اند که باید دین و مذهب از سیاست جدا شود...» شجریان در پاسخ به سؤال خبرنگار شبکه تلویزیونی اس.‌بی.‌اس استرالیا درباره این که با خواندن آواز دخترش در برابر مردان و ترانه‌های سیاسی خود آیا قصد دارد با این کارها با جمهوری اسلامی دهن‌کجی کند، می‌گوید: «آن‌ها راه خودشان را می‌روند و می‌گویند قوانین الهی است و قابل تعویض نیست ... آنها کار خودشان را می‌کنند و ما هم کار خودمان را می‌کنیم.» دیدگاه‌ها و اظهارنظرهای محمدرضا شجریان علیه دین و مذهب و نظام جمهوری اسلامی و رییس‌جمهور قانونی در رسانه‌های ضد‌انقلاب، آنچنان با آب و تاب تمام پخش می‌شد که گویی شجریان هنر خود را مدیون غربی‌ها است. این در حالی است که که اگر زندگی شجریان از آغاز تاکنون را مرور کنیم خواهیم دید که در سال‌های آغازین انقلاب اسلامی سال 1357 او در یک منزل استیجاری در یکی از نقاط تهران زندگی می‌کرد. طبق گفته خودش در گفت‌وگو با بی‌بی‌سی فارسی، برنامه مستند پژواک روزگار - اما اینک او به عنوان یکی از مردان ثروتمند ایرانی محسوب می‌شود. کارشناسان امور فرهنگی و هنری معتقدند که شجریان تمامی ثروت‌های هنری و مادی و معنوی خود را مدیون انقلاب اسلامی است، چرا که با وقوع انقلاب 1357 بساط بسیاری از خوانندگان کوچه بازاری و سنتی برچیده شده و در واقع میدان فعالیت به دست شجریان و یکی دو نفر دیگر افتاد و صدا و سیما نیز در معرفی او به مردم نقشی به‌سزا ایفا کرد. * ربنای شجریان چرا پخش شود؟ با سیری که در مواضع یکسال‌و‌نیم اخیر محمدرضا شجریان داشتیم و بخش‌هایی از گفت‌وگو‌ها و دیدگاه‌های صریح وی درباره سیاست و مذهب را بیان کردیم، حال جای این سؤال اساسی باقی است، فردی که هیچگونه اعتقادی به نظام جمهوری اسلامی ندارد چرا و به چه دلیلی باید صدای او از رسانه ملی پخش شود؟ شجریانی که با مواضع ضد انقلابی خود به نوعی وطن فروشی را در رسانه‌های جهان به عینه به نمایش گذاشت و در هر کشوری و در هر رسانه‌ای طبل رسوایی جمهوری اسلامی را به زغم خویش نواخت و حتی اوج بی‌اعتقادی خود را به امام امت، آن مراد ملت ایران نشان داد، چه ضرورتی دارد که صدای چنین فردی که با صراحت به باورهای اعتقادی مردم ایران تاخته است، اینک در پای سفره ارزشمند افطار پخش شود و به راستی چرا باید ملت ایران با صدای فردی که به ارزش‌های آنها خیانت و توهین کرده است، روزه خود را افطار کنند؟ در یکی از یادداشت‌هایی که چند روز پیش در یک روزنامه مدعی اصلاح‌طلبی به چاپ رسیده بود، نویسنده میان هنر شجریان و مواضع سیاسی او تمایز قایل شده بود و خواسته بود که مسئولان این دو مقوله را با هم مخلوط نکنند! این در حالی است که جناب شجریان این دو مقوله را آنچنان با هم مخلوط کرده که اینک به هیچ عنوان نمی‌توان میان آنها نقطه تمایزی قایل شد. مگر می‌شود صدای ربنای شجریان آن هم در لحظه افطار را شنید اما به یاد انتقاد او به پخش تصویر امام خمینی (ره) بر روی آهنگ‌هایش نیفتاد؟ مگر می‌شود پس از یک روز روزه‌داری، در لحظه افطاری صدای شجریان را بشنوید اما یاد مواضع ضدانقلابی او شما را آزار ندهد؟ بر همین اساس با صراحت تمام می‌‌توان اذعان کرد که امروز افرادی خواستار پخش صدای ربنای شجریان از صدا و سیمای جمهوری اسلامی هستند که کمترین اعتقادی به نظام و انقلاب اسلامی ندارند چرا که اگر کمترین دلبستگی به جمهوری اسلامی در هر فردی وجود داشته باشد بدون شک تحمل شنیدن صدای شجریان آن هم در لحظه افطار را ندارد و امیدواریم که رسانه ملی، همچنان که تاکنون این صدا را پخش نکرده همچنان بر این موضع خود استوار و پا برجا بماند.
    نوشته شده توسط در تاریخ: 27/5/1389 - 13:22 ب.ظ | موضوع : اخبار |
    با هیچ نظری

  • خاطرات نا گفته از زندگی یک زعیم

    حجت‌الاسلام والمسلمين احمد مروي با بيان برخي از خاطرات ناگفته‌اي از زندگي رهبر معظم انقلاب گفت: چند سال پيش پوتين رئيس جمهور وقت روسيه براي نخستين بار در طول 30 سال انقلاب به ايران سفر كرد و كساني كه وي را مي‌شناسند مي‌دانند كه بسيار چارچوب‌مند و منضبط بر اصول ديپلماسي است اما با اين حال چند بار پرسيده بود كه ديدار با رهبر جمهوري اسلامي آيا انجام مي‌شود يا نه.
    وي ادامه داد: در اين ديدار رهبري به نكاتي از تاريخ شوروي و قبل از آن اشاره مي‌كنند كه براي رئيس جمهور وقت روسيه جديد بوده است، پس از ديدار مسئولين دستگاه ديپلماسي مي‌گفتند رفتار وي تغيير كرده بود و شخصا و نه از طريق وزير خارجه خود به وزير خارجه وقت كشورمان گفته بود كه شما حتما سفري به روسيه داشته باشيد تا با هم گفتگو كنيم.
    معاون ارتباطات حوزوي دفتر مقام معظم رهبري اضافه كرد: در برگشت به كشور روسيه خبرنگاري از وي درباره نظرش راجع به رهبري ايران مي‌پرسد و وي در پاسخ مي‌گويد «من مسيح را نديده‌ام اما تعاريف او را در انجيل شنيده و خوانده‌ام، من مسيح را در رهبري ايران ديدم».
    وي با نقل خاطره‌اي ديگر از رهبر معظم انقلاب گفت: ما قبل از انقلاب به منزل ايشان رفت و آمد داشتيم، منزل آقا پاتوق بسياري از طلاب و دانشجويان بود و ما هم زياد آنجا مي‌رفتيم، من مي‌توانم شهادت بدهم منزل ايشان هيچ تفاوتي با قبل از انقلاب نكرده است.
    مروي گفت: خود آقا تعريف مي‌كردند كه خانواده ما يك وقت رفته بودند منزل برخي از مسئولين ديده بودند دور تا دور اتاق پشتي قاليچه‌اي گذاشته‌اند و بعد مي‌فرمودند واقعا چه لزومي دارد كه خانه پشتي قاليچه‌اي داشته باشد، آيا نمي‌شود با پشتي معمولي زندگي كرد.
    وي در نقل خاطره‌اي ديگر از رهبر معظم انقلاب خاطرنشان كرد: 13 يا 14 سال قبل يكي از مسئولين كه مي‌خواست آپارتماني به قيمت 20 ميليون تومان در تهران بخرد و نامه‌اي به من داد كه به دست رهبري برسانم، نامه را كه به آقا دادم نگاهي كردند و گفتند واقعا نمي‌شود اين خانه را ارزان‌تر بخرد، اصلا چه لزومي دارد منزل 20 ميليون تماني بگيرد، بعد به من گفتند «مي‌ترسم در حكومت و جامعه ما طبقه جديدي از مرفهين ايجاد شود كه به بيت‌المال هم دست اندازي كنند».
    معاون ارتباطات حوزوي دفتر مقام معظم رهبري در ادامه گفت: خود آقا مي‌گفتند ما در كل خانه تنها يك فرش دستباف داريم كه جهيزيه همسرم بوده كه نگه داشته‌ايم و بقيه خانه موكت است.
    وي اضافه كرد: قبل‌تر دفتر كار رهبري بالا بود و منزلشان طبقه پايين، ايشان تعريف مي‌كردند «گاهي من ظهر‌ها پايين مي‌رفتم تا يك يا دو ساعتي پيش خانواده باشم و كار را هم انجام دهم به خاطر كمردردي كه دارم گفتم يه مبل دو نفره خريدند و آن را بردند منزل شب كه رفتم خانه ديدم خانواده مبل را دم در گذاشته‌اند گفتم براي چي اين را گذاشتيد دم در، خانمم گفت كه آقا زندگي ما تا حالا طلبگي بوده اين هم به زندگي ما نمي‌خورد، توضيح دادم كه اين مبل براي كار است كه وقتي خانه هستم بتوانم هم كنار شما باشم هم بتوانم به كارها برسم كه با كلي اصرار خانواده پذيرفتند ولي گفتند فقط همين يكي را تحمل مي كنيم نه بيشتر».
    وي اضافه كرد: خانواده ما تعريف مي‌كردند در مهماني‌هايي كه گاهي خانواده آقا هم حضور دارند خانواده رهبري ساده‌ترين لباس‌ها را به تن دارند و ساده‌ترين لباس را همسر آقا مي‌پوشند، خود حضرت آقا هم همواره ساده‌ترين لباس‌ها را به تن مي‌كنند و سعي مي‌كنند لباس‌ها با كمترين قيمت تهيه شود.
    مروي يادآور شد: آيت‌الله خامنه‌اي به برخي مسئولين تاكيد مي‌كردند كه هدايايي كه از خارجي‌ها مي‌گيريد و گران قيمت است مال بيت‌المال است نه مال خودتان؛ براي مثال به يكي از معاونين وزرا يك بنز گران قيمت هديه داده شده بود كه آقا گفته بود اينها در برابر هدايايي است كه از بيت المال مي‌بريد پس مال بيت‌المال است، هدايايي هم كه به خودشان داده مي‌شود را يا به آستان قدس مي‌دهند يا پخش مي‌كنند.
    وي در ادامه با ذكر خاطره‌اي از مقام معظم رهبري گفت: يك بار يكي از سران عرب چهار يا پنج عباي گران قيمت به آقا داده بود و آقا عباها را به من داده و گفتند اين را ببر قم بفروش از پولش 14 و يا 15 عبا بخر بده به طلاب.
    معاون ارتباطات حوزوي دفتر مقام معظم رهبري اضافه كرد: چند سال قبل شب عيد فطر دفتر بوديم براي استهلال و كار‌هاي آن، نماز را به امامت ايشان خوانديم بعد از نماز گفتند افطار را برويم منزل ما و ما تعارف كرديم كه نه اگرچه تمايل داشتيم كه برويم ايشان اصرار كردند كه نه بياييد منزل ما، ما هم رفتيم، سر سفره چاي بود و نان و پنير و ظرفي حلوا، ما با اين غذا‌ها خودمان را سير نكرديم كه براي غذاي اصلي جا داشته باشيم، به اشاره از خادم آقا كه پيرمردي است پرسيديم خبري است گفت نه همين غذاست.
    وي گفت: وقتي آقا رفتند اين خادم گفت خانواده آقا رفته‌اند مشهد و براي خانه يك ظرف بزرگ حلوا درست كرده‌اند افطار همين را هر شب مي‌خوريم، درباره سحري پرسيديم گفت «هر شب من يك آبگوشتي براي سحر بار مي‌گذارم و سحر با آقا مي‌خوريم.»
    مروي با اشاره به ديگر خصوصيات زندگي ساده مقام معظم رهبري تصريح كرد: مسئول حوزه هنري سازمان تبليغات يك بار تعريف مي‌كرد حدود 20 تا 30 جلد كتاب از مجموعه‌هايي كه جديد منتشر شده را براي آقا فرستاده است و ايشان بعد از چند ماه كتاب‌ها را در حالي كه براي همه آنها حاشيه نوشته بودند، پس فرستادند.
    وي گفت: درس خارج از ايشان خيلي كار مي‌برد به انصاف از درس‌هاي بسيار خوب حوزه هم است، يك بار به آقا عرض كردم آقا دوستان راديو مايلند درس شما را پخش كنند و درس برخي از مراجع قم را هم پخش مي‌كنند، پرسيدند آيا درس همه پخش مي‌شود و اين امكان براي همه است، گفتم نه مگر راديو چه‌قدر ظرفيت دارد، بعد گفتند پس من هم نمي‌خواهم پخش شود.

    نوشته شده توسط در تاریخ: 13/11/1388 - 1:28 ق.ظ | موضوع : اخبار | در زمینه:
    با هیچ نظری

  • سرزمین مجازی برای ایرانیان

    سایت ایران نت به منظور ایجاد ارتباط میان فعالان مجازی و وبلاگ نویسان ایجاد شده است و تازه ترین سایت از این دست سایت ها است.

    در این سایت کاربران می توانند فیلم ها، عکس ها و صداهای  و لینک های مورد علاقه خود را به اشتراک بگذارند.

    یکی از امکانات جالب این سایت امکان وبلاگ نویسی برای کاربران است که در سایت های نظیر کمتر دیده شده است.

    با مراجعه به آدرس http://netiran.info/home.php و ثبت نام در این سایت می توانید از کار در این فضای مجازی لذت ببرید.

    نوشته شده توسط در تاریخ: 12/11/1388 - 16:49 ب.ظ | موضوع : اخبار |
    با هیچ نظری

  • "حسین یکتا" آن سوی خاکریز دیجیتال سخنرانی حاج حسین یکتا در جمع وبلاگ نویسان

    جلسه با کمی تاخیر آغاز شد و تا آخرین دقایق همچنان ورود وبلاگ نویسان ادامه داشت.

    برای دریافت فایل کامل صوتی اینجا را کلیک نمایید.(کیفیت عالی)
     
    برای دریافت فایل کامل صوتی اینجا را کلیک نمایید.(کیفیت عادی)
     
    - "قمصریان" مجری برنامه هم یکی از وبلاگ نویسان بود که تا لحظه اجرا از مسئولیتش بی خبر بود ولی با وجود این از عهده اجرا بر آمد.
    - مجری برنامه در ابتدا چند تا واگویه داشت. اول این که جمع را به صمیمیت دعوت کرد و در ادامه گفت که از این برنامه فقط به بهانه اعتراض قشر مخلص و بی سر و صدای وبلاگ نویس به هتک حرمت "خواسته" جریان "ناخواسته ای" به ساحت مقدس امام برگزار شده است که این صحبت ها با صلوات حاضرین همراه شد .
    -کلیپی چند دقیقه ای از سخنرانی رهبر معظم انقلاب در دیدار با طلاب (مورخ 88/9/22) در مورد موضوع هتک حرمت به امام (ره) پخش شد.
    - در میان حضار همه جور وبلاگ نویسی یافت می شد. از جوانان دانشجو گرفته تا طلبه ها و جانبازان دفاع مقدس.
    - "سردار حاج حسین یکتا " جانباز دفاع مقدس نیز سخنرانی کرد و به نکاتی اشاره کرد که برای بیشتر حضار جالب توجه بود.
    - یکتا در بخشی از سخنانش گفت سال 59 که جنگ شروع شد. همه فهمیدند که جنگ شروع شده است اما همه جبهه نرفتند. باور کنیم که جنگ فرهنگی آغاز شده است. اگر در این جبهه هستیم باشد پشت خاکریز باشیم .قانون خدا ثابت است. اگر با وضو پشت کامپیوتر بنشینی و برای رضای خدا کار کنی، حرف هایت بر دیگران تاثیر خواهد گذاشت. نگویید جمعمان کم است و پوشش رسانه ای نداریم. فرماندهی تکلیف را روشن کرده است، بچه بسیجی ها باید به میدان بیایند.
    می دانید چرا به امام می زنند؟ این ها با اصل ولایت فقیه مشکل دارند. برای این که اگر یک روز کسی گفت انا المهدی بگویند طبق قانون دارد می گوید؟ حالا که فتنه زیاد شده فقط به دو لب آقا باید نگاه کرد ...
    - بعد از سخنان سردار یکتا، شعار های مرگ بر امریکا و مرگ بر منافق جدید و مرگ بر اسرائیل سرداده شد .
    - از نویسنده وبلاگ "آه نی" به خاطر طرح برجسته افسر برتر جنگ نرم تقدیر شد .
    - درپایان مراسم هم بیانیه وبلاگ نویسان در محکوم کردن هتک حرمت بنیانگذار جمهوری اسلامی خوانده شد و وبلاگ نویسان با خواندن سرودی دسته جمعی سالن را ترک کردند .

    نکته : با توجه به اهمیت موضوع و تعداد زیاد وبلاگ های فعال اصول گرا در دنیای نت، اطلاع رسانی کافی در زمینه این برنامه صورت نگرفته بود و بسیاری از وبلاگ نویسان از وجود این مراسم بی خبر بودند. البته مسئولین برگزاری این مراسم اعلام کردند که این برنامه در عرض دو سه روز تدارک دیده شده و از بابت این مشکلات و زمان برگزاری که مورد اعتراض برخی بود از حاضرین عذر خواهی کردند .

    متن سخنرانی

    بسم الله الرحمن الحیم


    دیشب با بنده تماس گرفتند و خبر دادند که جمعی از دوستان وبلاگ نویس جمع هستند خیلی فکر کردم که چه بگویم، چون بنده راوی هستم و کارم روایتگری است و از سوی دیگر خواستم مطالبی بگویم که در این فضای جنگ نرم و تهدید نرم و ناتوی فرهنگی که شکل گرفته شده است و به یک نگاهی می توان گفت که این جمع ها و جمع شما خط مقدم این جنگ نرم  است و هم تطبیقی با حال و هوای آن موقع داشته باشد که حقیقتا هرچه الان داریم از شهداست آن فضاست در جمعمان حاکم شود و بحثمان در فضای تخصصی شما باشد.

    آن چیزی که در این چند دقیقه می خواهم خدمتتان عرض کنم این است که ما اولا به این باور برسیم که در بسیاری مواقع در انقلاب حرف های اصلی گم می شود شعار و جنجال یک چیزی و عبور از یک موضوعی گاهی اوقات بیشتر از واقعیت یک مطلب و اصل مطلب که پرداخته می شود هست.

    همه صحبت از جنگ و تهدید نرم و ناتوی فرهنگی می کنند و بیان می دارند که دشمن سرمایه عظیمی را در جبهه فرهنگی قرار داده است. این سوی میدان صحبت از این است که چه باید بکنیم و چه نباید بکنیم چه بودجه ای باید اختصاص دهیم و حرکت را کجا باید انجام دهیم و جبهه خودی را چگونه باید شکل دهیم و خاکریز بچه حزب اللهی و بسیجی ها را چگونه باید ساماندهی کنیم که البته در زمینه ساماندهی واقعا ضعیف هستیم. من قصد دارم خاطراتی  از زمان جنگ را با جنگ امروز که در دانشگاه ها و کف جامعه است  بیان دارم و تطبیق آن به عهده خود شما باشد.

    در 31 شهریور که بمباران شروع شد همه به این باور رسیدن که جنگ شروع شد چون صدای بمب ها آمد اما همه به جبهه رفتند؟امام(ره) در همان روز فرمودند که جنگ در راس امور است و از سوی دیگر فرمودند که دزدی آمده و سنگی انداخته و رفته است. پس جنگ را همه باور کردند اما همه جبهه نرفتند وگرنه جنگ ما 8 سال به طول نمی انجامید اگر سیل جمعیت و واقعیت جمعی که باید به جنگ می رفت و واقعا پای آن می ایستادیم خیلی از قصه ها فرق می کرد. جمعیت به جبهه می رفتند و اعزام ها شکل می گرفت و شور و حال در مملکت برقرار بود. اما آیا واقعا جنگ در همه ارکان نظام در امور بود که گاهی اوقات لنگ حداقل ترین مسائل می شدیم و یا گاهی اوقات یک بچه بسیجی باید دو دوره می ایستاد برای اعزام به جبهه و یا بسیجی که دوره اش در خط تمام می شد جایگزین برایش نبود و چندین ماه در خط می ایستاد. لذا اولا ما باید الان باور کنیم که جنگ شروع شده است که مسلما همه ما به این باور رسیده ایم اما آیا واقعا همه در این جنگ هستیم. رفقا دو حالت بیشتر ندارد و در واقع وسط ندارد یا هستیم ، یا نیستیم حال اگر هستیم اتفاق بعدی می افتد، دیگر خانه خرابید و زندگی تعطیل است و همه جبهه، به قولی زندگی در زیر سایه جنگ.

    طرف می رفت ازدواج کند می گفت می روم جبهه شهید می شوم و یا می رفت درس بخواند می گفت تا قبل از اعزام می خوانم و لحظه اعزام حتی اگر به امتحاناتم هم بخورد می روم جبهه و در واقع همه چیز در زیر سایه جنگ بود. الان اگر کسی بگوید من در جبهه فرهنگی هستم اوضاع زندگی اش باید یک بویی بدهد و حال و هوای خاصی باید داشته باشد. امروز در این جلسه آمده ایم تا بگوییم هرچه داریم از امام است و پیر میکده عشق است و اگر وی نبود معلوم نبود ما کجا بودیم باید تکلیف خودمان را روشن کنیم.اگر قرار است در جبهه و جنگ نرم باشیم باید پشت خاکریز باشیم و باید در اهواز و قرارگاه باشیم و باید فانسخه خود را بسته باشیم و پوتین های خود را پوشیده باشیم و سر پست نگهبانی باشیم و مطیع امر فرماندهی باشیم .

    جنگ دارای آداب است و ما آداب را رعایت نمی کنیم و می گوییم که چرا ضربه می خوریم. مسلما امکاناتی که دشمن در اختیار دارد قابل مقایسه با این سوی میدان نیست پس چه خبر است؟

    روزی که چند بچه بسیجی برای خدا جنگ نا منظم را شروع کردند و یک شهید چمران همراه با چند بچه بسیجی ایستاد و نه قرارگاه و نه فضایی و نه امکاناتی و هماهنگی میان ارتش و سپاهی و بنی صدر هم فرمانده و رئیس جمهور حال چگونه جلوی دشمن تا دندان مسلح گرفته شد. چطور شد که در آنجا توانستیم بایستیم و بگیریم. رفقا قانون خداوند قانونی ثابت و حتمی است، کجا تقوی بوده است و رعایت کردیم و ایستادیم و کجا تمام آبرو و هستی خود را گذاشتیم و خداوند نگذاشت.

    چند دانشجوی بسیجی برای خداوند از دیوار لانه جاسوسی بالا رفتند و کار که تمام شد  رسانه و مصاحبه هایش برای بقیه امثال موسوی خوئینی ها شد و یا امثال علم الهدی ها به زیر تانک رفتند و جلوی دشمن را گرفتند و مسائل مطبوعاتیش برای دیگران شد. حال چه کسانی آماده اند که در محیط مجازی و وبلاگ و جنگ نرم مانند اخلاص شهید علم الهدی به هویزه بروند و لذا یا در جبهه هستیم و یا نیستیم. پس باور داریم که جنگ شروع شده است و در اینجا ثبت نام می کنند برای اعزام. چه کسانی حاضرند با این نگاه برویم. دشمن ما در محیط مجازی مبلغی در حدود 20 میلیون دلار برای مقابله قرار داده است آیا ما از این پول ها داریم و تازه اگر هم پولش باشد آنقدر نفوذی موجود است که اجازه کار نمی دهند که اصلا پولش را هم نداریم حال با چه نگاهی باید وارد این جنگ شد؟؟؟

    پس ما امروز در این جلسه آمده ایم تا با امام(ره) بیعت کنیم که بازهم جنگی سنگینی شروع شده است که کارش بردن عقل ها و دل هاست و بدون معرفت و بصیرت و قلب پاک و بدون وضو پشت کامپیوتر بنشینی و بهترین مطالب را هم داشته باشی بتوانی تاثیر گذاری داشته باشی. اگر فوت کوزه گری بچه بسیجی ها را در زمان جنگ یاد گرفتید در این جنگ پیروزید و مطمئن باشید چراکه قانون خداوند است که و هر که برای خداوند حرکت کرد (من کان لله کان الله..)خداوند با وی است. یک گروهان کوچک و یک جمع چند نفری که صیغه برادری خوانده به دژ محکم دشمن می زدند و آنرا متلاشی می کردند در واقع دل اینها قبلا توسط خداوند فتح شده بود. لذا نگویید تعدادمان کم است و پوشش رسانه ای ضعیفی داریم (کم من فئته قلیله...)لذا شدنی است.رفقا باور کنید می شود(یا دلیل المتحرین) را ثابت کرد. نمی شود که شما امید نداته باشی اما به دیگران امید دهی. دشمن دائم در حال بمباران است تا امیدها را  بگیرند. عراق حمله کرد و شهرهای مختلف را زد اما امام فرمودند دزدی آمده و سنگی انداخته است کما اینکه مقام معظم رهبری فرمودند که کف روی آبی است که از بین می رود.

    باید سرپنجه های تدبیر داشت و امیدوار بود که اگر شما نباشید شخص دیگری خواهد بود و خداوند جای شما را به دیگری خواهد داد.

    اول جنگ همه چیز نا منظم بود اما یک مخلص به نام چمران در آن وسط بود.یک نفر مانند رهبر معظم انقلاب می رفت و خودش می ایستاد و کار ها را هدایت می کرد اما امروز مخلص جمع کیست و مطیع امر بی چون و چرای آقا کیست. خداوند می خواهد بریزد اما به ظرف و وبلاگ چه کسی باید بریزد و چه کسی کاسه دست گرفته است.

    نقل قول است که یک فرمانده گردانی در عالم رویا لیست گردانش را دادم خدمت حضرت ولیعصر آقا با خودکار قرمز زیر برخی از اسامی خط می کشیدند که زیر هر اسمی که خط کشیدن شهید شد.(الهم ادبنا باداب المهدی و...)قرار است توسط وبلاگ تو انجام شود. اگر خبر رسانی و ومعرفت درست توسط وبلاگ شما قرار است انجام شود آیا امام زمان(عج) زیر آن خط کشیده است.

    نمی شود که شما بی وضو پشت دستگاه بنشینی و اثر وضعی داشته باشد. نمی شود که حواس پرت باشد و بخواهی حواس دیگران را جمع کنی.والله که نمی شود. کار دارای حساب کتاب و قانون است.

    کمی جنگ پیش رفت و خودمان را جمع کردیم و فهمیدیم که اطلاعات و عملیات می خواهیم، قرارگاه توپ خانه می خواهیم، دکل دیده بانی می خواهیم، گردان خط شکن می خواهیم، غواص می خواهیم و... چه کسی باید تک تیرانداز بالای دکل باشد. امروز چه کسی باید دیده بان باشد.

     چند وقت پیش داشتم کتاب جاده سربی اقای سوداگر را می خواندم که رسیدم به عملیات والفجر8 که نوشته بود در این عملیات ما وارد فاو شدیم و 5 روز بعد پاتک های کارخانه نمک آغاز شد که بنده هم آنجا بودم و چشم راستم همانجا مجروح شد. درگیری به طوری بود که شب ها با نیروهای عراقی قاطی می شدیم و تعداد زیادی مفقود می شدند که یک وقت خط را از دست ندهیم. برای من همیشه سوال بود که عراقی ها که همیشه از این جاده روبرو می آمدند در حالی که چندین جاده وجود داشت که در این کتاب علت را متوجه شدم که نوشته بود وقتی وارد فاو شدیم هرچه فکر کردم دشمن از کجا می خواهد بیاید و می بایست شبانه روز دشمن را رصد می کردیم که روی کدام جاده می خواهد بیاید و تجمعش کجاست و بلافاصله اعلام کنم. دیدم یک راه بیشتر وجود ندارد و آن دکل ها برقی است که در بیابان است. لذا یکی از بچه بسیجی ها را فرستادم بالای یکی از این دکل ها تا وضعیت را گزارش دهد. در واقع این بچه بسیجی 24 ساعته در حدود 60 روز بالای دکل بود و صرفا برای نماز و وضو پایین می آمد تا اینکه بیسیم زدند که حاجی زدنش و بین زمین و هوا میان سیم های دکل معلق شده بود. شب بچه ها رفتند تا از بالای دکل پایین بیاورنش که از دست بچه ها رها شد و با سر روی زمین افتاد. در واقع خداوند یک مهر استاندارد زد که بگوید این برای خودم است.

    رفقا ناگهان می بینید وبلاگت، خودت و قلمت بالای دکل است و یک خاکریز و جبهه و یک عظمت و امید امام و همه کفر و اسلام و همه و همه شده است گزارش شما و مسلما زیباست. به چه کسانی این توفیقات را می دهند. مگر قرار است وبلاگ ما هم در میان سایر وبلاگ ها برود. اگر وبلاگ نویس و در این عرصه بودن مسابقه الی الله است و رفتن تقرب به سمت خداوند است مسلما معادلات خاص خود را دارد. عملیان روانی و خبر رسانی و سرعت عمل و نحوه خبر دادن و صدق و صفا کار خود را دارد .

    از قول آقا مصطفی می گفت هر وقت می خواستیم امام از بینمان برود غیبت می کردیم و ایشان از اتاق بیرون می رفتند. امامی که پیر سیاست بود یک غیبت ازشان ندیدند حال ما هرچه می خواهیم می گوییم و تعجب می کنیم که چرا کارمان نمی گیرد.

    رفقا اطلاعات و عملیات و کسی که بالای دکل دیدبانی می کند چه کسی است؟تطبیق آتش با چه کسی است. بالاخر چنگ نا منظم در آخر جنگ بی معنی وبود. کجا برویم و چگونه بجنگیم با چه کسی است.
    حاج احمد آقای فتوحی نقل قول می کردند که چندین بار به امام گفتیم که می خواهیم از مهران مستقیم به سمت بغداد برویم اما ایشان اجازه ندادند و می فرمودند شما داخل بیابان ها می روید و صدام را حساس می کنید و به بغداد نزدیک می شوید و وی با تمام توان زرهی اش به عقب شما حمله می کند لذا بروید جایی که اب باشد و ما هم می رفتیم پشت مجنون و از پشت مجنون پشت دجله . چه کسی باید بگوید کجا بجنگیم؟در کل فرایند اصلی حضرت آقا است ولی ان نگاه تا بیاید و برسد به وبلاگ شما و مخاطب شما که راه بسیاری است. چه کسی می خواهد آنرا شفاف کند و چه کسی می خواهد آنرا به همه برساند که ما در کدام عرصه باید بجنگیم و اطلاعات – عملیات جمع چه کسی است گردان و دیده بان کیست؟ زرهی کیست؟ تخصص هر کس چیست؟ یک زمانی شیمیایی می زدند رفتیم ش_م_ر درست کردیم و یا می گفتند می خواهیم در آب برویم غواص درست کردندلذا کار باید تخصصی شود.

    نقشه این جنگ نرم را چه کسی باید بکشد که ان شا الله مهر تایید امام زمان(عج) نیز بخورد و با برکتش کند. امام(ره) فرمودند جنگ درراس امور است و گفتند اگر 20 سال هم طول بکشد می مانیم حالا بقیه را چه کسی باید پیاده کند؟ آقا حرف های اصلی را می زند اما آنقدر غریب است که به مصداق هم می پردازد و خودشان مصادیق را می گویند و خط می دهند چه کسی باید قرارگاه فرهنگی را بزند؟این می شود یک مطلب که باید نگاه به آینده باشد.

    مطمئن باشید این جنگ جدی است چون قرار است هر که بخواهد بیاید و هرکس هم نمی خواهد نیاید . نمی شود گفت (کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا)و به محیط وبلاگ که می رسید این حرف ها نباشد.هنوز که هنوز است شب، شب عاشورا و یارگیری است چه کسی گفته است که عاشورا تمام شده است؟فقط خاکریزش عوض شده است و همیشه کربلای 5 است و همیشه شکست و پیروزی داریم.

    به همین خاطر این جنگ را جدی بگیرید.اگر چهره بچه بسیجی های زمان جنگ را می دید چهره های ما شبیه آنها نیست. منظورم دل های مضطرب و چشم های گریان. کم خوابی ها و آموزش های پشت سر هم و عملیات و آن رفیق های شهید بر روی دست پشت سر هم. اینگونه محیط ها محیط های قشنگی است و حرف ها با فطرت است و با واقعیت خداپرستی ماست. وارد میدان که می شویم امتحان شروع می شود که آنوقت ممکن است کم بیاوریم که در آنجا نیاز به معرفت و بصیرت داریم.

    ما الان در عرصه فرهنگی حال بچه بسیجی پشت اروند نداریم آن گریه و توسل و حدود یک سال کار دقیق اطلاعاتی که بر روی اروند انجام دادند و حجم عظیمی که برای توپ خانه فراهم کردند و 3200 غواصی که مشکی پوش بودند و در حالتی که همه چیز تاریک بود و مستعد برای گمنان شدن، شهادتی که امکان پا زدن بر روی زمین و جان دادن هم وجود نداشت.

    امروز ما آرم وبلاگمان و ناممان و تعداد بیننده هایمان اگر مهم باشد دیگر برکت نخواهد داشت که مثلا تعداد مهم است و نفوذ بر روی آحاد مهم است اما برای تو نباید مهم باشد. آنجا دعوا بر سر غواص بودن و خط شکن شدن و روی سیم خاردار با صورت خوابیدن مهم بود. دقت کرده اید که در بسیاری مواقع چهره هایمان چقدر با آنها فرق دارد.آنوقت خط والفجر8 شکسته شد و کار تمام شد. چقدر شهید بر روی آب دادیم؟ خیلی کم. ولی دچار غرور شدیم و خداوند کربلای 4 را در کاسه مان گذاشت. 19 روز ناله کردیم و دل ها شکست و سرها جلوی امام(ره) به زیر افتاد و شرمنده شهدا شدیم و خداوند کربلای 5 را داد.اصلا معادله انقلاب اسلامی با دل است.

    در جنگ سخت آنگونه با تانک و توپ بر همه چیز دل حاکم بود، در این جنگ نرم و در این فضا ،عقل معرفت و بصیرت و دل است و چیز دیگری حاکم نیست. رفقا نمی توانید قلوب را فتح کنید مگر قبلش فتح شوید. وبلاگنویسی نمی تواند قلبی را فتح کند مگر قبلش خودش فتح شده باشد حال چه کسی شما را فتح کرده و قلب شما در دست کیست و به امید چه کسی قلم می زنید آیا به امید آمدن امام عصر(عج) قلم می زنید،به امید یارگیری برای آقا قبل از ظهور قلم می زنید و یا بر معادلات و محاسبات سیاسی و اوضاع و شرایط قلم می زنید. امام(ره) فرمود کسانی که می گویند درود بر خمینی اگر مرگ بر مرا بگویند باز هم برای من فرقی نمی کند

    امام در جایی فرمودند وقتی 15 خرداد مرا گرفتند و نزدیک دریاچه ای بردند گمان کردم که می خواهند مرا بکشند و دقت کردم و دیدم که ترسی ندارم. هواپیمایی هم که از فرانسه به ایران می آید وقتی از ایشان می پرسند چه احساسی دارید می گویند احساسی ندارم چراکه هیچ نداشت جز خداوند که همه را داشت. به امام گفته بودند که می دانی چه می گویی فرموده بودند نمی دانم ولی می آید می گویم و می شود.آیا ممکن است برای ما هم اینگونه شود. این وادی محبت است و با لگد نمی توان وارد شد. یکنفر با لگد وارد شد و بساط فاطمیه به پا شد.لذا این وادی عشق است.

    چند وقت پیش در میان دانشجویان دانشگاههای تهران می گفتم که 30 سال از انقلاب گذشت و 30 زمستان گذشت و 30 سال سیاهی به ذغال بود و مطمئن باشید خبری نیست فقط ما هرچه به قله ظهور نزدیک می شویم هوا رقیقتر می شود و به توان بدنیه هرکسی نمی رسد .

    خداوند 11 چراغ سرکوچه دلمان گذاشت همه را شکستیم لذا دوازدهمین نمی آید تاما با معرفت شویم. دنیا هم به سمت ظهور می رود ولی وقتش را ما نمی دانیم  ان شاء الله که در عصر ما باشد. حال برای این فضا سازی ما چه می کنیم. امام هرچه داشت گذاشت که این انقلاب ان شاء الله مقدمه ای برای ظهور باشد.آقا هم که هر چه داشته گذاشته است و فرماندهی تکلیف را مشخص کرده که بچه بسیجی ها وارد میدان شوند

    امام(ره) یک پیامی دارند قبل از قطعنامه که بیان می دارند امروز کمربندها را ببندید و آماده باشیدو... و اصلا گویی امام از همه چیز خبر داشتند چون وضعیت جبهه ها بسیار آشفته و نیرو نبود و عراق با ارتش عظیمی حمله کرد که بلافاصله به جبهه ها نیرو تزریق شد اما دیگر قیام مختار به چه درد می خورد آن زمان باید همه در کربلا می بودند. رفقا کار تنگ و تنگ تر می شود و شبهات بیشتر هم می شود چراکه قرار است با اخلاص ترین ها انتخاب شوند و بی ریشه ها پیشه ها جمع شوند و راهی کوفه و نبرد اصلی شوند.در این عرصه کجای کار هستید.

    حقیقت را بدانید که اینها نه با امام مشکل دارند و نه با آقا بلکه با اصل ولایت فقیه مشکل دارند اینها با گوش کردن از حرف یک نفر که مافوق قانون باشد به معنای آن قانون اساسی نه آن قانون الهی به معنای ولایت فقیه مطلقه جامع شرایط که امام فرمودند که ولایت فقیه حکمش حکم رسول خدا است و برای ما که امروز می گوییم ولایت مطلقه فقیه اما طرف مقابل می گوید طبق قانون اساسی که مشروعیتش از مردم است و باید دارای مقبولیت باشد حال چرا این اتفاقات می افتد؟ انتهای ماجرا این است که اگر روزی یک نفر گفت انا المهدی بگویند ایا طبق قانون می گوید انا المهدی

    خداوند رحمت کند ایت الله احمد میانجی که می گفتند آقا محمد حسین این انقلاب تعزیه خوانیه قبل از ظهور است یکی می رود جبهه یکی نمی رود و یکی حزب اللهی می شود و دیگری نمی شود و هرکس یک طوری می شود.

    رفقا شلوغی های عالم دلیل بر خبریست و مادری به خود می پیچد گویی وضع حملی در راه است و قرار است فرزندی به دنیا بیاید و دنیا به خودش می پیچد. کمک و یاری کنید که طوری نشود پس فردا چندتا بچه لبنانی و چندتا حزب اللهی آن طرف دنیا از اینجا که اینقدر خط گرفتند و کار کردند از ما جلو بزنند که ان شاء الله مسابقه الی الله است و کسی جا نمی ماند و باید همه با هم بدویم. اما خداوند با هیچ کس صیغه برادری نخوانده است.

    چه کار می خواهید بکنید برای امید دادن و برای تهیه یک شبکه اجتماعی بزرگ؟ چه می خواهید بکنید تا دستمان را به هم دهیم و هدف گذاری کنیم و وحدت پیدا کنیم و از همه مهمتر تحت امر شویم؟ و تربیت اطاعت پذیری داشته باشیم و ان شاء الله در این مسیر تربیت شویم. چه کنیم تا امام زمان(عج) اینقدر ازما خوشش بیاید که اولین خبر آمدنش را آقا به ما دهد تا در وبلاگمان بگذاریم و قشنگی اش به این خبرهاست.لذا باید اینگونه زندگی کرد هرکجا که مخلاصانه، مومنانه و معتقدانه آمدید کار پیروز شد. اینها که شلوغ می کنند حضرت آقا درست گفت که کف روی رودخانه هستند و تمام می شود.گفت چه زمانی پهلوی گورش را کند زمانی که به مسجد گوهرشاد حمله کرد.

    19 دی از چه زمانی شروع شد وقتی اطلاعات آن مطلب توهین آمیز را بر علیه امام نوشت و انقلاب از یک جمله بر علیه امام شروع شد. اینها همیشه از جایی می خورند که نمی دانند(من حیث مالا بحتسب) چقدر پول خرج کردند و پیش خودشان گفتند که کار نظام تمام شد و اینها نمی آیند در مقابل این همه آدم بایستند. همه را گول می زنیم و به خط می کنیم و به خیابان ها می ریزیم و نمی دانند که 10 روز بعد سرانشان در تلویزیون اعتراف به دروغگویی می کنند. حال عکس امام و آقا را آتش می زنید؟ مطمئن باشید تمام زندگیتان آتش خواهد گرفت.ایا نگرفته است؟همه دنیا آتش گرفته است همه ناراحت شده اند و همه دلشوره دارند که چه خبر است. رفقا از فضا هایی که خداوند برابتان درست می کند و از عملیات هایی که خداوند می کند و از سفره های قشنگ آسمانی که خداوند پهن می کند خوب استفاده کنید. زرنگ باشید و یک مطلب از همه مهمتر که در زیارت جامعه می خوانیم (ملازم بکم)ترک زین اسب امام باشیم. حالا که فتنه زیاد شده است و حال که هرکس هرچه می گوید ما فقط به دولب آقا نگاه می کنیم و اصول کلی را از آقا بگیریم و در جمع خودی وبا معرفت و بصیرت تحلیل کنیم و در وسط میدان عمل کنیم و کار دیگری نیز نداریم و مطمئن باشید همه چیر حل می شود. این زمستان و دوران نیز می گذرد.

    هزاران سنگر کردستان و گنبد و جنگ 8 ساله گذشت و نبرد با آمریکا در خلیج فارس گذشت، فوت امام گذشت،پچ پچ های مجلس خبرگان برسر انتخاب جانشین گذشت، دوران سازندگی و کارگزاران گذشت 18 تیر گذشت 22 خرداد هم گذشت و می گذرد اما ما کجاییم. دوران جوانیه پر شور و خروش و پر انرژی شما هم می گذرد ان شائ الله برای بچه هایتان و برای نواهابتان که امیدواریم آمدن آقا اینقدر به طول نینجامد. تعریف کنید دوران زیبا و قشنگ جنگ نرم را که امروز وقتی ما آلبوم عکسمان را باز می کنیم و با همه شرمندگی در چشم شهدا نگاه می کنیم و شرمنده می شویم که بچه ها رفتید و ما ماندیم. اگر آلبوم این روزهای سایتتون را برای بچه هایتان ورق زدید افتخار کنید که هرچه داشتم گذاشتم. قلم و نفس و مال و آبرو. ان شاء الله در این عرصه نو آوری هایی داشته باشیم و از دشمن هول و هراس برندارید به ذکر و توسلی که بچه ها شب عملیات می خواندند و به آن گریه های منقطعانه ، چون ما گریه انقطاع کم می کنیم. گریه شوق و خوف داریم اما گریه انقطاع نداریم که از خدا کمک بجوییم از اینکه کم آوردیم خدایا فقر الی اللهی کم داریم. به حق آن گریه ها و توسلات و به حق کارهایی که با معرفت و بصیرت انجام می دهید یک مرتبه برکت عظیم کارتان در فضای مجازی و هنری و آیی تی و عرصه ای که شما در خط مقدم و کمین هستید خواهید دید و راهی جز ارتباط نزدیک با خداوند و فقط برای او گفتن و نوشتن و برای او تایپ کردن نداریم

    ان شاء الله همان طور که خون بر شمشیر پیروز شد و همان طور که اسلام را محرم و ابی عبدالله حفظ کرد این دهه به یاد ابی عبدالله و برای اقا بنویسید وبگویید و از آقا کمک بخواهید

    رفقای وبلاگی بی زیر قبه امام حسین(ع) کارتان بار نمی نشیند بی توسل در حرم علی بن موسی الرضا(ع) و ارائه طریق از اقا با نگاه الهامی که به قلوب نورانی و قشنگتان بشود کارتان به بار نمی نشیند بی نوشتن عریضه به محضر حضرت ولیعصر که آقا می خواهم در وبلاگم اینگونه بگویم و به عرض آقا رساندن در مسجد مقدس جمکران و در این عصر شلوغی ها و اینترنت و هالیوود و دهکده جهانی کارت به بار نمی نشیند. ان شاء الله به عنایت امام زمان(عج)به کمک و نظرش و به گوشه چشمش برکت پیدا کند و کار و برنامه هایتان و ان شاء الله جمعتان جمع شود و ان شاء الله نفستان اثرگذارتر

    ان شاء الله از اعوان و انصار امام زمان(عج) باشیم صلواتی ختم بفرمایید

    نوشته شده توسط در تاریخ: 12/10/1388 - 16:16 ب.ظ | موضوع : اخبار |
    با هیچ نظری

  • تجمع وبلاگنویسان در اعتراض به بی حرمتی به امام(ره)

    بر این اساس جمعی از وبلاگ نویسان در اعتراض به این بی احترامی، روز سه شنبه ۲۴ آذرماه از ساعت ۱۵ الی ۱۷تجمعی اعتراض آمیز برگزار خواهند کرد که به علت ترجیحات امنیتی مکان آن متعاقبا اعلام خواهد شد.

     

    روح الله الموسوی الخمینی حرکت های وبلاگی- جمعی از وبلاگ نویسان در اعتراض به بی احترامی به بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، روز سه شنبه گرد هم می آیند.

    بی احترامی اخیر برخی از زیاده خواهان و معاندان نظام مقدس جمهوری اسلامی به عکس بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی، واکنش جدی وبلاگ نویسان ارادتمند به رهبر کبیر انقلاب را در پی داشته است.

    بر این اساس جمعی از وبلاگ نویسان در اعتراض به این بی احترامی، روز سه شنبه ۲۴ آذرماه از ساعت ۱۵ الی ۱۷تجمعی اعتراض آمیز برگزار خواهند کرد که به علت ترجیحات امنیتی مکان آن متعاقبا اعلام خواهد شد.

    نوشته شده توسط در تاریخ: 20/7/1388 - 11:49 ق.ظ | موضوع : اخبار |
    با هیچ نظری

  • همبلاگی و رسانه های دیجیتال

    سلام همبلاگی...

    خوبی؟ کجایی؟ چه خبر؟ اصلاً پیدات نیست! غرفه ما رو دیدی؟ نمایشگاه رسانه های دیجیتال امسال یه جورایی چراغش روشنه! می دونی چرا؟ چون همبلاگی اونجا غرفه داره! منتظرما! بخش وبلاگها و وب سایت ها، غرفه 179

    زود بیایید ها!

    نوشته شده توسط در تاریخ: 11/7/1388 - 15:23 ب.ظ | موضوع : اخبار |
    با هیچ نظری

  • آقای کروبی، سلام!

    Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

    درباره نامه دوم کروبی به هاشمی چند نکته به ذهنم می رسد که می نویسم هر چند خیلی امیدوار نیستم این مرد عاقبت به خیر شود...

    اول: در بند اول نامه کروبی به دو نکته مهم اشاره کرده است: اول شبه انتخابات (که نیک می دانید و می دانیم شبه انتخابات یعنی انتصابات و این لفظ به سمت چه کسی بر می گردد.) دوم اشاره ای به نامه اولش دارد که گفت: "نامه اول را پس از آن برای شما نوشتم که اخبار بسیار ناگوار و تکان دهنده از درون بازداشتگاهها به گوش من رسید و بر خود دیدم که از شما بخواهم که بنا بر جایگاه حقوقی خود به این اتفاقات رسیدگی کنید و نگذارید که در جمهوری اسلامی تعرض به مال و جان و ناموس مردم تبدیل به امری عادی شود..." یعنی جناب کروبی اولاً هنوز بر گفته ی خویش مبنی بر تجاوز پایبندند چون آن را مرجعی برای خاطرات خود می دانند و ثانیاً تاکید دارند که اخبار "به گوش ایشان رسیده است" و ثالثاً از جایگاه حقوقی آقای هاشمی سخن گفته اند، خب آقای هاشمی ریاست قوه قضائیه اند؟ نماینده رهبر در امور قضایی؟ و یا اشرافی به مسائل قضایی دارند؟ در تمام سابقه ی آقای هاشمی یک روز سابقه فعالیت قضایی وجود دارد؟ این جایگاه حقوقی که در آن نامه اشاره شد ریاست مجمع تشخیص مصلحت است که اگر به شرح وظایفش نگاه بکنید بندی در ارتباط با میانجیگری و یا حکمیت در مسائل قضایی در آن وجود ندارد که این خود موید این مطلب است که از ابتدا نگاه کروبی به آقای هاشمی اشتباه بوده است. طرح بحث دایره مسئولیت آقای هاشمی در انتهای بند اول موید این امر است. در ادامه بیشتر درباره اش خواهم گفت.

    راستی آقای کروبی یادشان رفته است که در نظام اسلامی "همه" مسئولند و نه مسئولان که ایشان صلاح مملکت را به ایشان ارجاع می دهند؟!

    دوم: حمله به خبرگان آن هم پس از اجلاسیه و صدور بیانیه و گفتن این که می شد این بیانیه را بدون اعضا هم صادر کرد و نیز مطرح کردن این حرف که "رشادت ها و دلیری های امام خمینی و نیروهای انقلابی در عصر ستمشاهی را یادآوری کنم" را می توان مبنای چند تحلیل قرار داد. 1-  می توان گفت به نظر آقای کروبی بیانیه پایانی از پیش نوشته شده و فقط در آخر اجلاسیه اعلام شده! حال این چه کسی است که بیانیه اجلاسیه را نوشته است که قدرتش بیشتر از خبرگان است؟ 2- یاد آوری رشادت ها  و دلیری های امام خمینی در مقابل رژیم ستمشاهی چه ارتباطی با شرایط موجود جامعه دارد؟ آیا ایشان حکومت کنونی را همتراز حکومت شاه می دانند که دلیری های امام را درمقابل آن یاد آور می شوند و بر مقابله با ظلم و جور تاکید می کنند؟ و حال پیدا کنید امام و شاه را در حکومت کنونی!!!

    سوم: فرموده اند: "در آن شرایط (...) نه احتمال قوی به پیروزی بود و نه برنامه ای برای تقسیم غنائم." یعنی الان برنامه وجود دارد؟

    مطرح کردن قدس شریف و سرزمین فلسطین در آرمان های امام را هم که آقای کروبی به خوبی در روز قدس به همگان نشان دادند: نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران، نه شرقی نه غربی جمهوری ایرانی و چند شعار دیگر دوستداران آقای کروبی سر دادند.

    چهارم: این که ایشان خود را در مقام شاگردی امام و در رکاب اندیشه ایشان و حافظ میراث گرانقدر و ضد استبدادی می دانند بسیار عالی است! اما در جمله بعدی می فرمایند :"چه باک در این مسیر نظام جمهوری اسلامی دفتر شخصی و دفتر حزبی مهدی کروبی را پلمپ کند و روزنامه اش را توقیف و..." آقای کروبی! یا نظام اسلامی است (که خود هم فرموده اید اسلامی است) که باید دید چکار کرده اید که نظام "اسلامی" دفتر شما را پلمپ کرده است. و ثانیاً این تفکر ضد استبدادی چه ربطی به نظام دارد؟ یا نظام اسلامی است یا استبدادی! تکلیف ما را معلوم کنید. در ضمن فکر می کنم " لذت پیروزی خون بر شمشیر" مال اینجا نیست!! کمی اشتباه کردیه آقای کروبی!

    پنجم: اینکه آقای هاشمی در قرائت بیانیه پایانی غایب است و سوالات کروبی از ایشان خیلی جالب است! توجه به این نکته ضروری است که بیانیه پایانی را رئیس امضا می کند!!!

    ششم: انتظار کروبی از آقای  هاشمی چه بوده است؟ آیا انتظار داشتند رهبر را به خاطر تنفیذ رئیس جمهور عزل کنند؟ یا او را در منگنه بگذارند که چرا از ما دلجویی نکرد؟ و یا انتظار داشتند در تریبون مجلس خبرگان به رهبری فحش بدهند تا ایشان راضی شود؟ این جملات چه معنایی دارد؟ "... گویی در آن مجلس جز به تمجید و تجلیل نباید سخن گفت و هیچ خبره ای حق انتقاد از شرایط کشور ندارد و دهان خبره ای که از هفت خوان شورای نگهبان گذشته و توانسته به مجلس خبرگان راه یابد را باید با خاک پر کرد تا مبادا حرفی جز مداحی و تجلیل از شرایط موجود سخنی بگوید..." آقای کروبی! خدا بیدارتان کند! چرا به خبرگان توهین می کنید؟ آیا ارعاب و تهدیدی به خبرگان رسیده است؟ آیا این خبرگان انقدر اختیار و آزادی عمل و عقیده ندارند که حرف های خودشان را بیان کنند؟ آیا این خبرگان همان ائمه جمعه ای نیستند که از تریبون های نماز جمعه سراسر کشور شما را تخطئه کردند و شما می فرمائید که این تریبون ها برای بیان عقیده ای خاص دستاویز شده است؟ یعنی کسانی که در شهرهایشان شما را کوبیندند باید بیایند و در تهران "ناز و گل تان " کنند؟ و از شما برای دلجویی دعوت کنند؟ مگر کسی به عمل این افراد شک دارند که شما از آوردن بلا بر سر قانون اساسی توسط ایشان ناله تان به هوا بلند است؟ (که شما از همه بهتر می دانید که یکی از شرایط امام جماعت _ و نه جمعه که جمعه جای خود دارد _ عدالت است.) که صد البته همین جناب آیت الله دستغیب سندی است بر حقانیت این حرف که خبرگان در بیان آزادند و اگر به ایشان حرفی زده شده باز از جانب همان خبرگان بوده نه کسی خارج از این جمع.

    راستی! آقای کروبی فرموده اید رهبری باید برای حمایت از نماینده ی خبرگان وارد عمل شود! مگر شما خبرگان را  شایسته ی  اعمال فشار و کنترل بر رهبری بر آنچه که شما عملکرد پس از شبه انتخابات نمی دانستید؟ مگر شما از آقای هاشمی به خاطر عدم نظارت بر رهبر انتقاد نمی کردید؟ مگر شما نبودید که... بگذریم! آقای کروبی! یا رهبر و عملکردش را قبول داشته باشید و یا بر عقیده تان مبنی بر محدود کردن رهبر به خاطر اشتباهاتش راسخ باشید! یا رومی روم ، یا زنگی زنگ...

    هفتم: آقای کروبی! چرا دردتان می آید که آقای هاشمی فعالیت های شما را که می خواستید "بحران" جلوه اش دهید "فتنه" خواند؟ چرا دردتان می آید سیاست خارجی عزتمندی را که رهبری تایید فرمودند و شما یارای مقابله با آن را به دلیل مواضع ذلت مدارانه ای که در مدت در قدرت بودنتان اتخاذ کردید، مردم برگزینند؟ آیا بهتر نبود از این قوطی خود ساخته بیرون می آمدید و مشاهده می کردید جریان روال زندگی مردم در شرایط عادی قرار دارد و همه چیز طبیعی است و نه بحرانی؟

    هشتم: جناب کروبی این حرف ها آشنا نیست؟ شاید امروز وصف حال شما باشد: "... و مى‏دانيم كه قدرتهاى بزرگ چپاولگر در ميان جامعه‏ها افرادى به صورتهاى مختلف از مليگراها و روشنفكران مصنوعى و روحانى نمايان كه اگر مجال يابند از همه پرخطرتر و آسيب رسانترند ذخيره دارند كه گاهى سى- چهل سال با مشى اسلامى و مقدس مآبى يا «پان ايرانيسم» و وطن پرستى و حيله‏هاى ديگر، با صبر و بردبارى در ميان ملتها زيست مى‏كنند و در موقع مناسب مأموريت خود را انجام مى‏دهند. و ملت عزيز ما در اين مدت كوتاه پس از پيروزى انقلاب نمونه‏هايى از قبيل «مجاهد خلق» و «فدايى خلق»  و «توده‏اى» ها و ديگر عناوين ديده‏اند، و لازم است همه با هوشيارى اين قسم توطئه را خنثى نمايند و از همه لازمتر حوزه‏هاى علميه است كه تنظيم و تصفيه آن با مدرسين محترم و افاضل سابقه‏دار است با تأييد مراجع وقت. و شايد تز «نظم در بى‏نظمى» است از القائات شوم همين نقشه ريزان و توطئه گران باشد" (1) و یا این سخنان: " وصيت اينجانب به آن طايفه از روحانيون و روحانى نماها كه با انگيزه‏هاى مختلف با جمهورى اسلامى و نهادهاى آن مخالفت مى‏كنند و وقت خود را وقف براندازى آن مى‏نمايند و با مخالفان توطئه‏گر و بازيگران سياسى كمك، و گاهى به طورى كه نقل مى‏شود با پولهاى گزافى كه از سرمايه داران بيخبر از خدا دريافت براى اين مقصد مى‏كنند كمكهاى كلان مى‏نمايند، آن است كه شماها طرفى از اين غلطكاريها تاكنون نبسته و بعد از اين هم گمان ندارم ببنديد"(2)

    آخر سخن: خداوندا  همه ی کسانی را که در هر لباسی دارند به این مملکت خیانت می کنند رسوا بگردان!

     

     

    پ/ن:

    1-      (1) و (2) صحیفه امام جلد 21 صفحات 425 و 445

    2-      انصافاً تیکه کروبی به کیهان خیلی باحال بود!

    3-      این نامه نگذاشت سیاسی ننویسم! عکسام موند. در اولین فرصت می ذارم رو سایت.

    4-      ترم جدید شروع شد... حالا حالاها هی باید بدوم دنبال طرحای ترم پیشم!

    نوشته شده توسط در تاریخ: 7/7/1388 - 14:53 ب.ظ | موضوع : اخبار |
    با هیچ نظری

  • آیا رهبری از دادگاه ها انتقاد کرد؟

    سخنان روز یکشنبه رهبر انقلاب در خطبه های نماز جمعه حرف و حدیث های جالبی برانگیخته است. جالب تر از همه، اظهارنظرهای کسانی است که سخنان رهبری را به معنای انتقاد از روند دادگاه های اخیر قلمداد کرده اند. طی روزهای اخیر، مطالب متنوعی در روزنامه ها و سایت های وابسته به جریان آسب دیده از دادگاه ها، منتشر شده که هدف همه آنها این بوده است که نتیجه بگیرند رهبری هم مخالف آن چیزی است که دراین دادگاه ها می گذرد. خصوصا بعضی سایت های نزدیک به میر حسین موسوی و خانواده هاشمی رفسنجانی –که بیش از همه خود را در معرض خطر برخورد نظام می بینند- تلاشی تماشایی می کنند تا از سخنان آقا این نتیجه را دربیاوردند که با سخنان متهمان در این دادگاه ها  به آقازاده های جناب هاشمی (دختر و پسر) ظلم شده است. دیروز حتی  دیدم که یکی از این سایت ها فرمایشات رهبری را پاسخی ملاطفت آمیز به نامه فرزندان هاشمی به رییس قوه قضائیه دانسته است. به راه افتادن این قبیل بحث ها نشان می دهد در اینجا چیزی هست که باید توضیح داده شود.

    عین جملات آقا این است: «... همين جا من اين را هم بگويم: اينكه در دادگاه‏ها - كه در تلويزيون هم پخش مي شد- از قول يك متهمى چيزى راجع به يك كس ديگرى گفته مي شود، من اين را بگويم كه اين، شرعاً حجيت ندارد. بله، متهم هرچه درباره‏ى خود در دادگاه بگويد، اين حجت است. اينكه بگويند در دادگاه درباره‏ى خودش اگر اعترافى كرد، حجت نيست، اين حرف مهملى است، حرف بى‏ارزشى است؛ نه، هر اقرارى، هر اعترافى، شرعاً، عرفاً و در نزد عقلا در يك دادگاه در مقابل دوربين، در مقابل بينندگان ميليونى كه متهم عليه خود بكند، اين اعتراف مسموع است، مقبول است، نافذ است؛ اما عليه ديگرى بخواهد اعترافى كند، نه، مسموع نيست. فضا را نبايد از تهمت و از گمان سوء پر كرد. قرآن كريم مي فرمايد: «لو لا اذ سمعتموه ظنّ المؤمنون و المؤمنات بانفسهم خيرا» وقتى مي شنويد كه يكى را متهم مي كنند، چرا به همديگر حسن ظن نداريد؟ تكليف دستگاه اجرائى و قضائى به جاى خود محفوظ است. دستگاه‏هاى اجرائى بايد مجرم را تعقيب كنند، دستگاه‏هاى قضائى بايد مجرم را محكوم و مجازات كنند؛ با همان روشى كه ثابت ميشود و در قوانين اسلامى و قوانين عرفى ما هست و هيچ هم در اين زمينه نبايد كوتاه بيايند؛ اما مجازات مجرم كه از طرق قانونى جرم او ثابت شده است، غير از اين است كه به گمان، به خيال، به تهمت، يكى را متهم كنيم، بدنام كنيم، توى جامعه دهن به دهن بگردانيم».   

    بسیار خوب، معنای این جملات چیست؟ رسانه های وابسته به جریانی که از دادگاه های اخیر متضرر شده و نگران کشیده شدن دامنه برخوردها به حریم خود است تلاش کردند از این سخنان نتیجه بگیرد که رهبری به روند دادگاه ها و اعترافات انتقاد کرده اند و آن را صحیح نمی دانند. دقیق شدن در اصل جملات ایشان اما نشان می دهد اصلا درباره برگزاری دادگاه یا حتی پخش اعترافات سخن نگفته اند و تنها چیزی که دراین جملات بر آن تاکید شده همان قاعده معروف حقوقی و فقهی است که «اعتراف درباره غیر به تنهایی در اثبات مجرمیت او طریقیت ندارد». هیچ جای صحبت رهبری تعریضی به برگزاری دادگاه های اخیر وجود ندارد. این سخنان حتی درباره اسم برده شدن از دیگران توسط متهمان در جریان دادگاه ها هم تصریحی ندارد. تنها نکته ای که منطقا می توان از آن استنباط کرد - و بلکه عین کلام است- این است که سخنان متهمان در دادگاه علیه دیگران «دلیل» بر مجرمیت آنها نیست و حتی اگر آنها مجرم باشند، طریقه اثبات مجرمیت، چیز دیگری است.

    تصور من این است که در این سخنان منعی درباره اسم بردن از دیگران توسط متهمان در دادگاه ها وجود نداشته است، اگرچه این منع درون قانون هست و اکنون هم اجرا می شود. هیچ جمله ای ناظر به این موضوع در متن فرمایشات رهبری نیست. ضمن اینکه باید توجه کرد حدود یک هفته قبل از خطبه های جمعه رهبری، روند انتشار اسامی کسانی که متهمان در دادگاه درباره آنها سخن گفته بودند متوقف شد و طبعا نمی توان امر به توقف چیزی کرد که قبلا متوقف شده است.

    نکته ظریف در اینجا که اغلب به آن توجه نشده این است که به فهم من اتفاقا در مقام بیان «نوع نگاه درست، به اسم برده شدن از دیگران در دادگاه ها» است و با اصل این موضوع درگیر نمی شود. همانطور که در بخش اول سخنان رهبری درباره انتقاد از فراگیر شدن فضای تهمت و افترا در جامعه می تواند دید، آقا نگرانند که مردم به عنوان مخاطبان دادگاه ها از اینکه نام کسانی توسط متهمان برده می شود، به اشتباه چنین برداشت کنند که پس آنان لزوما مجرمند و به این ترتیب نه تنها «بدون دلیل کافی» به آنها بدگمان شوند بلکه مطالبه «مجازات» آنها از نظام در افکار عمومی شکل بگیرد که طبعا موجه نیست. این دقیقا ادامه آن منطقی است که رهبری در دیدار چند هفته قبل خود با دانشجویان مطرح کردند. آنجا هم سخن رهبری خطاب به برخی دانشجویان که خواستار برخورد با افراد خاصی بودند این بود که در این مسائل نمی توان با حدس و گمان و شایعه جلو رفت و باید دلایل محکم در دست باشد.

    فرمایشات اخیر آقا دقیقا به این معناست که ممکن است از این به بعد هم در دادگاه یا جاهای دیگر از کسانی نام برده شود اما مردم باید دقت کنند این نام بردن لزوما به معنای مجرم بودن آن افراد نیست و حداکثر نتیجه ای که از آن می توان گرفت این است که این افراد هم باید مورد تحقیق قرار بگیرند و این روندی است که اتفاقا هیچ منع فقهی یا قانونی ندارد و همین الان هم در حال انجام است. در همه جای دنیا نیز چنین است که از اعترافات متهمان در یک پرونده خاص، سوژه های جدید برای تحقیق استخراج می شود و مسئولان پرونده سعی می کنند با پی گیر ی آنها نگاه خود به ابعاد مختلف پرونده و زوایای پنهان آن را کامل کنند. اگر بخواهم مقصود خود را در یک جمله جمع بندی کنم اینطور می شود گفت که نام بردن از دیگران در دادگاه توسط متهمان «دلیل کافی برای مجرمیت» آنها نیست اما «دلیل برای لازم شدن تحقیق از آنها هست» و لذا نه مطالبه «مجازات» بلکه باید مطالبه «پی گیری و تحقیق» بوجود بیاورد؛ چیزی که همین حالا هم انجام می شود.

    جالب است شعف و شادمانی درباره این سخنان، که یکسره ناشی از فهم نادرست آنهاست، بیش از همه از ناحیه کسانی ابراز شد که تا چند روز قبل از سخنان رهبری می گفتند دادگاه ها تاثیری بر افکار عمومی ندارد و آنها از بابت آن نگرانی احساس نمی کنند. خطبه های جمعه رهبری فرصتی بوجود آورد تا ترس های پنهانی بیرون ریخته شود.

    نوشته شده توسط در تاریخ: 5/7/1388 - 14:48 ب.ظ | موضوع : اخبار |
    با هیچ نظری

  • ثبت رکورد جدید در نیویورک

    اون زمانی که هنوز حسین رضا زاده از وزنه بلند کردن و رکورد زنی کناره‌گیری نکرده بود، مسابقات وزنه برداری جهانی یا المپیک و ... می‌خواست شروع بشه، نه تنها دلمون قرص بود که رضازاده برامون یه افتخار دیگه و شاید یه رکورد دیگه ثبت می‌کنه بلکه برای حریف‌ها‌مون به قول عامیه کری هم می‌خوندیم.

    احمدی نژاد برای چندمین بار قراره که تو اجلاس سالانه سازمان ملل متحد و یا به عبارت دیگه یه اجلاس بین المللی سخنرانی کنه.

    با توجه سخنرانی‌های مشابه احمدی نژاد در سالیان گذشته میتوان از همین حالا حدس زد که صبح پنجشنبه به وقت تهران رئیس جمهور چه چیزی خواهد گفت و چه چیزی را نخواهد گفت.

    قطعاً دشمنان هم به این جمعبندی رسیده‌اند که از چندین هفته قبل به طور غیر علنی و خیلی قبل‌تر از آن به صورت غیرعلنی تلاش خودشون رو برای تحت الشعاع قرار دادن حضور احمدی نژاد در اجلاس شصت و چهارم آغاز کرده‌اند.

    هرچند که عده‌ای از افراد نیز در داخل کشور به نحو دیگری می‌کوشند تا این سفر را با حرف‌های گوناگون و بی فایده در حاشیه قرار بدهند.

    مثلاً اینکه احمدی نژاد کی رو با خودش برد و کی رو نبرد !

    اما با توجه به حوادث اخیر در ایران و دخالت های آشکار برخی کشورها در آشوب های اخیر قطعاً احمدی نژاد از همیشه محکم تر و قاطع تر سخنرانی خواهد کرد.

    با این حال برخی از چهره‌ها و شخصیت‌ها پیش از سفر احمدی نژاد به نیویورک تقاضاهایی را از وی مطرح کرده‌اند؛ مثلاً گفتن که آقای احمدی نژاد لطفاً بار دیگر حال این گرگ های وحشی را بگیر!

    گفتن این تقاضاها اگرچه ضرورتی نداره اما مطمئناً احمدی نژاد را برای طوفانی که می خواد به پا کنه مصمم‌تر خواهد کرد.

    دلیل اینکه در ابتدای یادداشت هم به موضوع رضازاده اشاره کردم همین بود. صرف نظر از مسائل جزئی سیاسی در کشور که ممکنه هر کسی یه نظری داشته باشه و اشتباه هم نباشه، الان بحث بحثه ملیـه.

    حالا ما قوی ترین کسی رو که تو عرصه سیاست داریم، فرستادیم به اجلاس سازمان ملل متحد؛ دعا می‌کنیم که نمایندمون این بار هم با دست پر برگرده و از خودش یه رکورد جدید ثبت کنه.

    متن کامل این پست را در http://zircheshmi.persianblog.ir/post/74 بخوانید

    نوشته شده توسط در تاریخ: 2/7/1388 - 15:28 ب.ظ | موضوع : اخبار |
    با هیچ نظری

  • روز مسکو ؛ عمامه هایتان را بالاتر بگذارید !

    وقتی شعار فراگیر تظاهر کنندگان سبز که به دعوت مهدی کروبی و میر حسین موسوی و محمد خاتمی به میدان آمده اند این باشد که :

    نه غزه ، نه لبنان ؛ جانم فدای ایران

    تغییر ادبیات تراکتهای روز قدس به صورتی که در دو عکسی که گرفته ام می بینید کمترین انتظار صادقانه ای است که از آنها می رود . در حقیقت ، این حضرات نه به امام خمینی و توصیه هایش علیه رژیم صهیونیستی اعتقاد دارند و نه به لزوم حمایت از مظلومان بی پناه فلسطینی .

    در تمام خیابانهایی که در برخی تعداد ده بیست نفر و در برخی حدود چند صد نفر از سبزها شعار می دادند ، قدم زدم تا حداقل یک بار شعار "مرگ بر اسرائیل" را در کنار فحشهایی که به مسئولان نظام می دادند بشنوم ؛ اما دریغ .

    آقایان مدعی خط امام ! آقایان کروبی ، موسوی ، خاتمی و رفسنجانی ! کلاهها و عمامه هایتان را بالاتر بگذارید ...

     

     

    پ . ن : در طی این سی سال که در راهپیمایی روز قدس شرکت می کنم ، هیچ بار مثل این این دفعه  از راهپیمایی کردنم لذت نبردم . چرا که این بار بر خلاف بارهای پیش بخصوص سالهای اخیر که این راهپیمایی شاید برای برخی تکراری شده بود و  شعار دادنهایشان بیشتر از روی عادت بود ، این بار می دیدم تمام مردم - چه پیرمردان و پیر زنان و میانسالان و  چه نسل جوان دختر و پسری که بیش از چند سال نیست که در راهپیمایی شرکت می کند - با انگیزه و هیجان و قدرت و صلابت علیه آمریکا و رژیم صهیونیستی و بخصوص علیه منافقان جدید امت اسلامی شعار می دادند و این برای من تازگی و جذابیت داشت .

    به نظرم این اخلاص در شعار دادن ، همان گونه که امام فرمودند ، مرگ آنها را زودتر رقم خواهد

     

    متن کامل این پست را در http://ab_o_atash.persianblog.ir/post/203 بخوانید

    نوشته شده توسط در تاریخ: 28/6/1388 - 12:27 ب.ظ | موضوع : اخبار |
    با هیچ نظری

  • دانلود فایل سخنرانی مقام معظم رهبری در نماز جمعه (فیلم، صوت، عکس)

    خطبه‏‌ى اول‏
    بسم‏اللَّه‌‏الرّحمن‏الرّحيم‏
    الحمد للَّه ربّ العالمين نحمده و نستعينه و نؤمن به و نستغفره و نتوكّل عليه‏ و نصلّى و نسلّم على حبيبه و نجيبه سيّد خلقه بشير رحمته و نذير نقمته سيّدنا و نبيّنا ابى‏القاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما بقيّةاللَّه    فى العالمين.‏
    اللّهمّ صلّ على ائمّة المسلمين و حماة المستضعفين و هداة المؤمنين.

    برادران و خواهران عزيز نمازگزار را توصيه ميكنم به تقواى الهى. اين ماه، ماه تقواست. و امروز كه روز بيست و يكم ماه مبارك رمضان است، روز تقواى مجسم است؛ اميرالمؤمنين تقواى مجسم بود. درس بگيريم؛ تقوا را توشه‏ى دنيا و آخرت خود قرار بدهيم.

    در اين خطبه‏‌ى اول، درباره‏ى اميرالمؤمنين عرايضى را عرض ميكنيم. روز اميرالمؤمنين است. در مثل ديشبى - كه شب جمعه هم بود؛ از اين جهت هم با امسال شباهت بيشترى دارد - در شب بيست و يكمى، بشريت على را از دست داد. جسم اميرالمؤمنين، صداى اميرالمؤمنين، نفس گرم اميرالمؤمنين، چشم نافذ اميرالمؤمنين از دنياى آن روزِ بشر گرفته شد. ولى ميتوان على (عليه‏السّلام) را با خود داشت؛ پيشاپيش حركت خود و پيش روى خود داشت، مشروط بر اينكه ما سيره‏ى اميرالمؤمنين و رفتار اميرالمؤمنين را مثل يك سرمشق مورد توجه قرار بدهيم. بنده امروز يك بخشى از اين زندگى سراسر افتخار و اين حكومت كوتاه، اما متلألئ و درخشان را به شما برادران و خواهران عزيز عرض ميكنم.

    بحثى كه در اطراف آن چند نكته‏‌اى عرض خواهم كرد، بحث سلوك سياسى اميرالمؤمنين است. اين نكته را بايد در نظر داشت و توجه كرد كه سلوك سياسى اميرالمؤمنين از سلوك معنوى و اخلاقى او جدا نيست؛ سياست اميرالمؤمنين هم، آميخته‏ى با معنويت است، آميخته‏ى با اخلاق است، اصلاً منشأ گرفته‏ى از معنويت على و اخلاق اوست. سياست اگر از اخلاق سرچشمه بگيرد، از معنويت سيراب بشود، براى مردمى كه مواجه با آن سياستند، وسيله‏ى كمال است، راه بهشت است؛ اما اگر سياست از اخلاق جدا شد، از معنويت جدا شد، آن وقت سياست‏ورزى ميشود؛ يك وسيله‏اى براى كسب قدرت، به هر قيمت؛ براى كسب ثروت، براى پيش بردن كار خود در دنيا. اين سياست ميشود آفت؛ براى خود سياست‏ورز هم آفت است، براى مردمى هم كه در عرصه‏ى زندگى آنها اين سياست ورزيده ميشود هم آفت است.

    اميرالمؤمنين اين حكومتى را كه در آن سه جنگِ مفصل نظامى با هزارها كشته اتفاق افتاد - شما در نهج البلاغه نگاه كنيد - با تعبيراتى معرفى ميكند كه نشاندهنده‏ى تحقير او نسبت به اين حكومت است. يك وقت او را - در خطاب به ابن‏عباس - از بند كفش كهنه‏ى وصله‏زده‏ى خود بى‏ارزشتر معرفى ميكند. يكجا درباره‏ى همين حكومت ميفرمايد: «لألفيتم دنياكم هذه ازهد عندى من عفطة عنز»؛ آن رطوبتى كه از عطسه‏ى يك بزغاله حاصل ميشود چقدر ارزش رطوبتى و حياتى دارد؟ هيچ. ميفرمايد: اين حكومت، اين قدرت، نشستن بر اين اريكه براى على، از اين كمتر و كم‏اهميت‏تر است. يك جا در همان خطبه براى اينكه چرا اين حكومت را قبول كرد، استدلال ميكند: «لو لا حضور الحاضر و قيام الحجّة بوجود النّاصر»؛ ديدم مردم آمدند، اصرار ميكنند، نصرت خودشان را عرضه ميكنند، قبول كردم. باز در مقام استدلال: «و ما اخذ اللَّه على العلماء ان لايقارّوا على كظّة ظالم و لا سغب مظلوم»؛(1) ميفرمايد: خداى متعال بر عالمان، بر دانايان عالم، تكليف معين كرده است كه بر سيرى ظالم و تهيدستى و گرسنگى مظلوم صبر نكنند، تحمل نكنند. اينهاست چيزهائى كه اميرالمؤمنين را به سمت حكومت ميكشاند، يا در مقابل كسانى كه عليه او بغى ميكنند، به مقاومت، به ايستادگى، به حتّى جنگ نظامى ميكشاند؛ والّا حكومت براى اميرالمؤمنين ارزشى ندارد.

    در اين سياست‏ورزى، اميرالمؤمنين يكى از خصوصياتش اين است: از مكر و فريب دور است. در يك جمله‏اى از حضرت نقل شده كه: «لو لا التّقى لكنت ادهى العرب»؛(2) اگر تقوا دست و پاى مرا نمى‏بست، از همه‏ى آحاد و مكاران عرب، مكر و حيله را بهتر بلد بودم. يك جاى ديگر در مقام مقايسه‏ى معاويه با خودش - چون معاويه به دهاء و مكر در حكومت معروف بود - به حسب آنچه كه نقل شده، فرمود: «واللَّه ما معاوية بأدهى منّى»؛(3) معاويه از من زرنگتر نيست. منتها على چه كند؟ وقتى بناى بر رعايت تقوا و رعايت اخلاق دارد، دست و زبانش بسته است. روش اميرالمؤمنين اين است. تقوا كه نبود، دست و زبان انسان باز است، ميتواند همه چيز بگويد، خلاف واقع ميتواند بگويد، تهمت ميتواند بزند، دروغ به مردم ميتواند بگويد، نقض تعهدات ميتواند بكند، دلبستگى به دشمنانِ صراط مستقيم ميتواند پيدا كند. وقتى تقوا نبود، اينجورى است. اميرالمؤمنين ميفرمايد: من سياست را با تقوا انتخاب كردم، با تقوا اختيار كردم؛ اين است كه در روش اميرالمؤمنين، مكارى و حيله‏گرى و كارهاى كثيف و اين چيزها وجود ندارد؛ پاكيزه است.

    يكى از خطرهاى جدائى دين از سياست كه عده‏اى آن را هميشه در دنياى اسلام ترويج ميكردند - در كشور ما هم بود، امروز هم متأسفانه بعضى نغمه‏هائى را در جدائى دين از سياست بلند ميكنند - همين است كه وقتى سياست از دين جدا شد، از اخلاق جدا خواهد شد، از معنويت جدا خواهد شد. در نظامهاى سكولار و بى‏رابطه‏ى با دين، اخلاق در اغلب نزديك به همه‏ى موارد، از بين رفته است. حالا يك وقت استثنائاً در جائى يك عمل اخلاقى ديده بشود، اين ممكن است؛ استثناء است. وقتى دين از سياست جدا شد، سياست ميشود غير اخلاقى، مبنى بر همه‏ى محاسبات مادى و نفع‏طلبانه. سلوك سياسى اميرالمؤمنين بر پايه‏ى معنويت است و از سلوك معنوى او جدا نيست.

    رفتارهاى سياسى اميرالمؤمنين. اولاً تا حد ممكن با مخالفان خودش، حتّى با دشمنان خودش مدارا كرد. اينى كه مى‏بينيد اميرالمؤمنين سه جنگ را در دوران حدود پنج سالِ حكومت خود مجبور شد و تحمل كرد، بعد از اين بود كه همه‏ى مداراهاى لازم انجام گرفته بود. اميرالمؤمنين كسى نبود كه بدون رعايت مداراهاى لازم با مخالفان، اول دست به شمشير ببرد. حالا چند تا از جملات اميرالمؤمنين را بشنويد:

    يك جا در اول خلافت، يك عده‏اى آمدند دور اميرالمؤمنين - اشاره ميكردند به بعضى - آقا! تكليف اينها را يكسره كن. اصرار ميكردند. اميرالمؤمنين در جواب، اينها را نصيحت به صبر كرد و از جمله‏ى چيزهائى كه فرمود، اين بود: اين نظرى كه شما داريد، يك نظر است. «فرقة ترى ما ترون»؛ يك عده همين نظر شما را قبول دارند. «و فرقة ترى ما لاترون»؛ يك عده حرفى را قبول دارند كه شما معتقد به او نيستيد، او را قبول نداريد. «و فرقة لاترى هذا و لا ذاك»؛ يك عده‏اى هم نه آنطرفى و نه آنطرفى، يك نظر سومى دارند. «فاصبروا»؛ صبر كنيد تا اميرالمؤمنين با حكمت كار خود را انجام بدهد. «حتّى ... تؤخذ الحقوق مسمحة»؛ بگذاريد با سماح، با ملاطفت، با ملايمت، حق ذى‏حق را بگيريم، احقاق حق بكنيم. «و اذا لم‏اجد بدّا فاخر الدّواء الكىّ»؛(4) تا ميتوانيم با تسامح، با سماح، با خوشرفتارى، حق را به حقدار برگردانيم، احقاق حق بكنيم. اگر ديديم چاره‏اى نماند، زير بار حق نميروند، آن وقت «اخر الدّواء الكىّ». اين يك مثل معروف عربى است؛ «اخر الدّواء الكىّ»؛ يعنى آخرين چاره را ديگر با قاطعيت انجام ميدهيم. تا آنجائى كه ممكن است، با دارو و مرهم‏گذارى عمل ميكنيم براى اينكه اين زخم را علاج كنيم و شفا بدهيم؛ مرهم ميگذاريم؛ وقتى نشد، آخر كار داغ ميكنيم؛ چاره‏اى نيست.

    در جنگ صفين قبل از آنى كه جنگ شروع بشود، يك عده‏اى همينطور پا به زمين ميكوبيدند كه اميرالمؤمنين چرا حمله نميكنى؟ اصرار ميكردند كه حمله كن. اميرالمؤمنين فرمود: «فواللَّه ما دفعت الحرب يوما الاّ و انا اطمع ان تلحق بى طائفة فتهتدى بى»؛(5) يعنى من دنبال جنگ نيستم، دنبال هدايتم؛ يك روز هم كه درگيرى و برخورد را عقب مى‏اندازم، براى اين است كه شايد يك عده‏اى دل به حقيقت بدهند، به راه صراط مستقيم بيايند. وقتى كه مأيوس شديم، ديديم نه، كسى نمى‏آيد، آن وقت شمشير را ميكشيم و جنگ را شروع ميكنيم.

    درباره‏ى اهل جمل، در قضيه‏ى جنگ جمل - كه يكى از آزمايشهاى بسيار دشوار اميرالمؤمنين بود - فرمود: «انّ هؤلاء قد تمالئوا على سخطة امارتى»؛ اينها جمع شدند، دست به يكى كردند براى اينكه نسبت به اين حكومتى كه به اميرالمؤمنين رسيده است، خشم خود را آشكار كنند. «و سأصبر»؛ فرمود: من صبر خواهم كرد.اما تا كى؟ «ما لم‏اخف على جماعتكم»؛(6) آن وقتى كه ببينم حركت اينها دارد بين شما مسلمانها شكاف ايجاد ميكند، اختلاف ايجاد ميكند، برادران را در مقابل هم قرار ميدهد، آن وقت وارد عمل خواهم شد و فتنه را علاج خواهم كرد؛ تا آن وقتى كه ممكن است، صبر ميكنم و با نصيحت رفتار ميكنم.

    يكى از خصوصيات اميرالمؤمنين در ممشاى سياسى‏اش اين بود كه با دشمنان خود و مخالفان خود با استدلال حرف ميزد و استدلال ميكرد. در نامه‏هائى كه حتّى به معاويه نوشته است - با اينكه دشمنى بين معاويه و اميرالمؤمنين شديد بود، در عين حال او نامه مينوشت، اهانت ميكرد، حرفهاى خلاف ميگفت - استدلال ميكرد بر اينكه روش تو غلط است. با طلحه و زبير كه آمدند با اميرالمؤمنين بيعت كردند - اينها به عنوانى كه ميخواهيم عمره برويم، از مدينه خارج شدند، رفتند به طرف مكه. اميرالمؤمنين مراقب بود، از اول هم گفت كه اينها قصدشان عمره نيست. رفتند و كارهائى كردند؛ حالا تفاصيلش زياد است - حضرت اينجور ميفرمايد: «لقد نقمتما يسيرا و ارجأتما كثيرا»؛(7) شما يك چيز كوچك را وسيله و مايه‏ى اختلاف قرار داديد، اين همه نقاط مثبت را نديده گرفتيد؛ دم از دشمنى ميزنيد، دم از مخالفت ميزنيد. با اينها متواضعانه اميرالمؤمنين حرف ميزند، توضيح ميدهد؛ ميگويد: من دنبال دشمن نميگردم. اين مدارا را دارد. اما آن وقتى كه اين مدارا اثر نكند، آن وقت جاى قاطعيت علوى است؛ آن جائى است كه اميرالمؤمنين نشان ميدهد كه با كسانى مثل خوارج، آنجور رفتار ميكند كه خودش فرمود: «انا فقأت عين الفتنة»؛(8) چشم فتنه را من در آوردم. و كسى ديگر غير از على نميتوانست - به گفته‏ى خود آن بزرگوار در نهج‏البلاغه - اين كار را بكند.

    يكى از خصوصيات سياست‏ورزى اميرالمؤمنين اين بود كه براى پيروز شدن، به ظلم و به دروغ و به كارهاى ظالمانه متوسل نميشد. يك عده‏اى در اوائل حكومت اميرالمؤمنين آمدند كه آقا شما اين افرادى كه تو جامعه هستند - اين متنفذين - يك مقدارى ملاحظه‏ى اينها را بكن و سهم بيشترى از بيت‏المال به اينها بده، مخالفت اينها را موجب نشو و دلهايشان را جلب كن! فرمود: «أ تأمرونّى ان أطلب النّصر بالجور»؛ شما ميخواهيد من پيروزى را به وسيله‏ى ظلم براى خودم دست و پا كنم؟ «واللَّه لا اطور به ما سمر سمير و ما أمّ نجم فى السّماء نجما»؛(9) امكان ندارد اميرالمؤمنين با ظلم، با راه غلط و خطا، با شيوه‏هاى غير اسلامى دوست براى خودش درست كند.

    يكى از خصوصيات اميرالمؤمنين در سلوك سياسى‏اش اين بود كه از مردم جداً - نه به صورت تعارف - درخواست ميكند كه با او متملقانه حرف نزنند، چاپلوسى نكنند، تصنع در برخورد با او به خرج ندهند. در وسط يكى از خطبه‏هاى اميرالمؤمنين - كه يكى از آن خطبه‏هاى بليغ و عجيب اميرالمؤمنين است - يك نفرى بلند شد، شروع كرد تعريف و تمجيد از اميرالمؤمنين؛ از سخن و از مطالب آن حضرت بنا كرد تمجيد كردن و ثنا كردن بر اميرالمؤمنين. حرفهاى او كه تمام شد، حضرت رو كرد به او، تقريباً به همان اندازه‏اى كه صحبت كرده بود - آنچه كه انسان توى نهج‏البلاغه و در آن مقدارى كه سيد رضى انتخاب كرده، مى‏بيند - در نصيحت اين مرد صحبت كرد كه با من اينجورى حرف نزنيد. از جمله همين عبارت معروف است: «فلا تكلّمونى بما تكلّم به الجبابرة»؛ آنجورى كه با پادشاهان، با جباران حرف ميزنند، با من حرف نزنيد. «و لاتتحفّظوا منّى بما يتحفّظ به عند اهل البادرة»؛ آنجورى كه ملاحظه ميكنند كه نبادا بدش بيايد، نبادا موجبِ ناخرسندى يا ناخوشايندى فلان جبار بشود - حرفهائى را نميزنند، ملاحظاتى را ميكنند - جلوى من اين ملاحظات را نكنيد. «و لاتخالطونى بالمصانعة و لا تظنّوا بى استثقالا فى حقّ قيل لى»؛(10) خيال نكنيد كه اگر حرف حقى را به من گفتيد، على از حرف حق شما دلگير خواهد شد. براى او سنگين خواهد آمد؛ اينجور نيست. اين هم يكى از خصوصيات سياست اميرالمؤمنين است.

    يكى از خصوصيات ديگر اين بزرگوار هم اين است كه رفتارش با مخالفان و معارضان يك جور نيست؛ همه را به يك چوب نميراند. اميرالمؤمنين فرق ميگذارد بين افرادى و جريانهائى، با افرادى و جريانهاى ديگرى. درباره‏ى خوارجِ - البته در مقابل انحراف و انحطاط و توسل به ظواهر دينى - بدون اعتقاد، على ايستاد؛ هم در مقابل معاويه ايستاد - آنوقتى كه قرآنها را سر نيزه كردند، اميرالمؤمنين فرمود: واللَّه اين مكر است، اين خدعه است، اين فريب است؛ اينها به قرآن اعتقادى ندارند - هم در آنوقتى كه خوارج با آن ظواهر دينى، با آن صوت حزين قرآن‏خوانى در مقابل حضرت قرار گرفتند، حضرت ايستاد. يعنى آنجائى كه كسانى بخواهند با ظواهر دينى كار بكنند و پيش بروند، اميرالمؤمنين مى‏ايستاد؛ حالا چه معاويه بود، چه خوارج بود؛ تفاوتى نميكرد. اما در عين حال يك جور با اينها برخورد نميكرد. ايستادگى بود، اما نصيحت اميرالمؤمنين و رفتار خود او هميشه اين بود. لذا فرمود «لاتقاتلوا الخوارج بعدى»؛ بعد از من با خوارج نجنگيد؛ جنگ با خوارج نكنيد؛ «فليس من طلب الحقّ فاخطأه كمن طلب الباطل فأدركه»؛(11) آن كسى كه دنبال حق هست، منتها اشتباه ميكند - دنبال حق است؛ از روى جهالت، از روى قشرى‏گرى خطا ميكند، اشتباه ميكند - او مثل كسى نيست كه دنبال باطل ميرود و به باطل ميرسد؛ اينها يك جور نيستند.

    اين سلوك سياسى اميرالمؤمنين است. وقتى نگاه ميكنيم، مى‏بينيم كه اين سلوك سياسى عيناً با رفتار معنوى آن بزرگوار، همخوان و قابل تطبيق است. و اميرالمؤمنين در همه جا، همان على بن ابى‏طالبِ برجسته‏ى ممتازى است كه دنيا نظير او را نديده است.

    خوب، امروز، روز عزاى اميرالمؤمنين است. من چند جمله‏اى درباره‏ى مصيبت آن بزرگوار عرض بكنم. مثل ديشبى، اميرالمؤمنين از دنيا رفت. در فاصله‏ى اين دو روز يا دو شب - از سحر نوزدهم كه اميرالمؤمنين به دست آن ملعون ضربت خوردند تا شب بيست و يكم - چند تا حادثه‏ى درس‏آموز اتفاق افتاد:

    يكى در همان لحظه‏ى اول بود. وقتى ضربت را اين دشمنِ خدا بر اميرالمؤمنين وارد كرد، در روايت دارد كه حضرت هيچ آه و ناله‏اى نكردند؛ اظهار دردى نكردند. تنها چيزى كه حضرت فرمودند، اين بود: «بسم اللَّه و باللَّه و فى سبيل اللَّه، فزت و ربّ الكعبة»؛(12) به خداى كعبه سوگند كه من رستگار شدم. بعد هم امام حسن مجتبى (عليه‏السّلام) آمد سر آن بزرگوار را در دامان گرفت. روايت دارد كه خون از سر مباركش ميريخت و محاسن مباركش خونين شده بود. امام حسن همانطور نگاه ميكرد به صورت پدر، گريه چشمان امام حسن را پر اشك كرد؛ اشك از چشم امام حسن يك قطره‏اى افتاد روى صورت اميرالمؤمنين. حضرت چشم را باز كردند، گفتند: حسنم! گريه ميكنى؟ گريه نكن؛ من در اين لحظه در حضور جماعتى هستم كه اينها به من سلام ميكنند؛ كسانى در اينجا هستند - در همان لحظه‏ى اول؛ اينى كه نقل شده است از حضرت - فرمود: پيغمبر اينجاست، فاطمه‏ى زهرا اينجاست. بعد حضرت را برداشتند - بعد از اينكه امام حسن (عليه‏السّلام) نماز را در مسجد خواندند، حضرت هم نشسته نماز خواندند. راوى ميگويد كه حضرت گاهى متمايل ميشد به يك طرفى كه بيفتد، گاهى خودش را نگه ميداشت - و بالاخره به طرف منزل حركت دادند و بردند. اصحاب شنيدند آن صدائى را كه: «تهدّمت واللَّه اركان الهدى ... قتل علىّ المرتضى».(13) اين صدا را همه‏ى اهل كوفه شنيدند، ريختند طرف مسجد؛ غوغائى به پا شد. راوى ميگويد: مثل روز وفات پيغمبر در كوفه، ضجه و گريه بلند شد؛ آن شهر بزرگ كوفه يكپارچه مصيبت و حزن و اندوه بود. حضرت را مى‏آوردند؛ امام حسين (عليه‏السّلام) آمد نزديك. در اين روايت دارد كه اينقدر حضرت در همين مدت كوتاه گريه كرده بودند كه پلكهاى حضرت مجروح شده بود. اميرالمؤمنين چشمش افتاد به امام حسين، گفت: حسين من گريه نكن، صبر داشته باشيد، صبر كنيد؛ اينها چيزى نيست، اين حوادث ميگذرد. امام حسين را هم تسلا داد.

    حضرت را آوردند داخل منزل، بردند در مصلاى حضرت؛ آنجائى كه حضرت در خانه در آنجا نماز ميخواندند. فرمود: من را آنجا ببريد. آنجا براى حضرت بسترى گستردند. حضرت را آنجا گذاشتند. اينجا دختران اميرالمؤمنين آمدند؛ زينب و ام‏كلثوم آمدند، نشستند پهلوى حضرت، بنا كردند اشك ريختن. اميرالمؤمنين آنجائى كه امام حسن گريه كرد، امام حسن را نصيحت كردند و تسلا دادند؛ آنجائى كه امام حسين گريه ميكرد، حضرت تسلا دادند، گفتند صبر كن؛ اما اينجا اشك دخترها را تحمل نكردند؛ ميگويد: حضرت هم شروع كرد به هاى‏هاى گريه كردن. يا اميرالمؤمنين! گريه‏ى زينبت را اينجا نتوانستى تحمل كنى، اگر در روز عاشورا ميديدى چگونه زينبت اشك ميريزد و نوحه‏‌سرائى ميكند، چه ميكردى؟

    ابوحمزه‏ى ثمالى نقل ميكند از حبيب‏بن‏عمرو كه ميگويد: در آن ساعات آخر، در همان شب بيست و يكم، رفتم ديدن اميرالمؤمنين، ديدم يكى از دختران آن حضرت هم در آنجاست؛ آن دختر اشك ميريخت، من هم گريه‏ام گرفت، بنا كردم گريه كردن؛ مردم هم بيرون اتاق بودند، صداى گريه‏ى اين دختر را كه شنيدند، آنها هم بنا كردند گريه كردن. اميرالمؤمنين چشم باز كرد، گفت: اگر آنچه را كه من مى‏بينم، شما هم ميديديد، شما هم گريه نميكرديد. عرض كردم يا اميرالمؤمنين مگر شما چه مى‏بينيد؟ گفت: من ملائكه‏ى خدا را مى‏بينم، فرشتگان آسمانها را مى‏بينم، همه‏ى انبياء و مرسلين را مى‏بينم كه صف كشيدند، به من سلام ميكنند و به من خوشامد ميگويند. و پيغمبر را مى‏بينم كه پهلوى من نشسته است، اظهار ميكنند كه بيا على جان، زودتر بيا. ميگويد: من اشك ريختم، بعد بلند شدم، هنوز از منزل خارج نشده بودم كه از صداى فرياد خانواده، احساس كردم كه على از دنيا رفت.

    صلّى اللَّه عليك يا اميرالمؤمنين، صلّى اللَّه عليك يا اميرالمؤمنين، صلّى اللَّه عليك يا اميرالمؤمنين. نسئلك اللّهمّ و ندعوك باسمك العظيم الاعظم الأعزّ الأجلّ الأكرم يا اللَّه...

    پروردگارا! به حق اميرالمؤمنين ما را شيعيان واقعى اميرالمؤمنين قرار بده. پروردگارا! سلوك دنيائى و آخرتى ما را سلوك اميرالمؤمنين قرار بده. پروردگارا! ما را به معناى واقعى كلمه پيرو آن بزرگوار قرار بده. پروردگارا! گرفتارى‏هاى دنياى اسلام را برطرف كن؛ گرفتارى‏هاى ملتهاى مسلمان فلسطين، عراق، لبنان، افغانستان، پاكستان و ديگر مناطق اسلامى را برطرف كن. پروردگارا! به فضل و كرمت، گرفتارى‏هاى ملت ايران را برطرف بفرما. پروردگارا! روز به روز بر عزت اين ملت، بر قدرت اين ملت بيفزا. پروردگارا! وحدت را كه سرمايه‏ى بزرگ ملت ايران است، براى آنها حفظ بفرما. پروردگارا! دستهاى تفرقه‏افكن را قطع بفرما. پروردگارا! ما را در هر مقامى، در هر رتبه‏اى كه هستيم، به پايبندى به حق موفق بگردان؛ ما را از ظلم، تعدى، تجاوز به حقوق ديگران محفوظ بدار.

    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏
    والعصر. انّ الانسان لفى خسر. الّا الّذين امنوا و عملوا الصّالحات و تواصوا بالحقّ و تواصوا    بالصّبر.(14)

    خطبه‏‌ى دوم‏
    بسم‏اللَّه‌‏الرّحمن‏الرّحيم‏
    الحمد للَّه ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى‏القاسم المصطفى محمّد و على ءاله الاطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما علىّ اميرالمؤمنين و فاطمة الزّهراء سيّدة نساء العالمين و الحسن و الحسين سيّدى شباب    اهل الجنّة و علىّ‏بن‏الحسين زين‏العابدين و محمّدبن‏علىّ الباقر و جعفربن‏محمّد الصّادق و    موسى‏بن‏جعفر الكاظم و علىّ‏بن‏موسى‏الرّضا و محمّدبن‏علىّ الجواد و علىّ‏بن‏محمّد الهادىّ و الحسن‏بن‏علىّ الزّكىّ العسكرىّ و الحجّة القائم المهدىّ‏.
    اللّهمّ صلّ عليهم و صلّ على ائمّة المسلمين و حماة المستضعفين و هداة المؤمنين.‏

    اوصيكم عباد اللَّه بتقوى اللَّه‏
    بار ديگر در اين خطبه، خودم و همه‏ى شما برادران و خواهران عزيز را توصيه و دعوت ميكنم به تقواى الهى. در رفتارمان، در گفتارمان، در عملكردمان، رعايت تقوا و پرهيزگارى را بكنيم.

    در خطبه‏ى دوم، اولاً لازم است كه ياد مرحوم آيةاللَّه طالقانى و همچنين ياد شهيد آيةاللَّه مدنى (رضوان اللَّه عليهما) را گرامى بداريم. اين ايام، مناسبت با هر دوى اين بزرگواران دارد و اين دو نفر جزو كسانى هستند كه خاطره‏ى آنها از تاريخچه‏ى امامت جمعه در كشور ما انفكاك‏ناپذير است. حقاً و انصافاً هر كدام از اين دو مرد بزرگ به نحوى حقوق فراموش‏نشدنى دارند و ياد فراموش نشدنى‏اى از آنها در ذهنها و در تاريخ ما خواهد ماند.

    يكى از مطالبى كه امروز در اين خطبه عرض ميكنم - در واقع مخاطب اين سخنان كه در حضور شما نمازگزاران عزيز و مردم عزيزمان عرض ميشود، جريانهاى سياسى، شخصيتهاى سياسى و مسئولان سياسى سابق و لاحق هستند - اين است كه از فرصت ماه مبارك رمضان استفاده كنيم. به عنوان بيان حقائق و نصايح، عرايضى را عرض ميكنيم؛ ان‏شاءاللَّه كه هم براى مخاطبان اين سخن، هم براى خود ما، هم بخصوص براى جوانهاى عزيزمان و مردم عزيز و مؤمنمان مفيد واقع شود.

    اين كسانى كه مخاطبند، البته كسانى هستند كه تاكنون در درون نظام اسلامى تعريف شده‏اند؛ شخصيتهاى درون نظامند، جزو نظامند، كه ان‏شاءاللَّه در آينده هم همه در درون نظام باشند و براى اين نظام كار و تلاش كنند. اين درون نظام و برون نظام، يك مفاهيم تبليغاتى و شعارهاى پوچ نيست؛ تابلوى صرف نيست؛ يك شاخصهائى دارد، مبناهاى عقيدتى دارد، مبناهاى علمى دارد. تا حالا اينجور بوده، ان‏شاءاللَّه بعد از اين هم همين جور باشد.

    يك مطلب اين است كه از اول انقلاب تا امروز، در جريان انقلاب و جريان اصيل اين مردم انشعابهائى به وجود آمده، تعارضهائى به وجود آمده است. بعضى از اين تعارضها و انشعابها خسارت‏زا هم بوده است؛ بعضى هم نه، با هشيارى مردم، با آگاهى و مسئوليت‏پذيرى عناصر فعال در اين جريانها، حل شده است؛ براى انقلاب و براى كشور بارى درست نكرده است. اين اختلاف نظرها و انشعابهائى كه پيدا ميشود، همه يك جور نيست. بعضى انشعابها ناشى از اختلاف در مبانى و در عقايد است؛ بعضى از اينها بحث عقايد و معتقدات نيست؛ بحث منافع است، دعوا بر سر منافع است؛ بعضى از اين اختلافها هيچكدام از اينها نيست؛ مسئله‏ى سلائق است، اختلاف ديدگاه و اختلاف سليقه در اجراى اصول است؛ در چهارچوب اصول و مبانى، در روشها اختلاف به وجود مى‏آيد؛ لذا اينها يك جور نيستند.

    خوب، از اول انقلاب در بين همين گروه‏هائى كه در دوران پيش از انقلاب و در حوادث سالهاى مبارزات، همه در كنار هم بوديم، اختلافهائى به وجود آمد. امام (رضوان اللَّه تعالى عليه) با همه‏ى اين اختلافات يك جور برخورد نكرد. همين طور كه در روش اميرالمؤمنين عرض كرديم، روش امام (رضوان اللَّه عليه) هم همين جور بود؛ يعنى اول با مدارا، با نصيحت؛ ليكن آن وقتى كه اقتضاء كرد، برخورد كرد. يك گروه مربوط به دولت موقت بودند و مشكلات آنها بود، يك گروه آن كسانى بودند كه عليه لايحه‏ى قصاص آن حركت را انجام دادند، يك گروه حتّى كار را به ترور و درگيرى‏هاى خيابانى كشيدند؛ با هر كدام از اينها امام يك نحوى برخورد كرد. در سطوح بالاى حكومت هم بود؛ نخست‏وزير بود، رئيس جمهور بود، حتّى بعدها در اواخر عمر امام (رضوان اللَّه عليه) در سطوح بالاتر از رئيس جمهور هم بود. امام با كسانى كه احساس كردند نميشود با اينها بيش از آن مدارا كرد، برخورد كردند. همه هم سوابق انقلابى داشتند، سوابق مذهبى داشتند، خيلى‏شان هم در سطوح بالا بودند؛ ليكن خوب، اينجور شد ديگر؛ اين انشعابها پيش آمد. بعضى واقعاً با امام درافتادند؛ بعضى نه، اختلاف نظرى هم بود، اما به درگيرى و دعوا و انشعاب و انشقاق نينجاميد. بعضى با امام درافتادند و مداراى امام را نديده گرفتند. امام به همين گروهك منافقين كه خواسته بودند بيايند با ايشان ملاقات كنند، پيغام دادند كه اگر شما به حق عمل كنيد، من مى‏آيم سراغ شما؛ اگر دست از اين كارهاى خلاف برداريد، خود من مى‏آيم سراغ شما. يعنى امام تا اين حد با اينها مدارا كردند و حرف زدند. خوب، وقتى احساس خطر شد؛ بخصوص آن وقتى كه مسئله، مسئله‏ى رسوخ دادن مبانى غلط در كالبد نظام و انقلاب است، اين ديگر مثل سمِ مهلك است. آن وقت امام رعايت نكردند، مدارا نكردند؛ برخورد كردند. اين در مورد آن چيزهائى است كه در اختلافات بنيانى است.

    حالا همانهائى هم كه اختلاف بر سر منافع دارند، گاهى رنگ عقيدتى و مبنائى به آن ميدهند. هر كدام از اينها باشد - يا آنهائى كه اختلاف در مبانى و عقايد است، يا آنهائى كه اختلاف بر سر منافع است - آنجائى كه به درگيرى با نظام و درگيرى با انقلاب و پشت كردن به مبانى انقلاب باشد، آن وقت حالت دشمن را پيدا ميكنند.

    البته كسى عقيده‏اى مخالف داشته باشد، كارى به كار نظام نداشته باشد، نظام با او كارى ندارد. بعضى رائج كرده‏اند: «دگرانديشان». نظام با دگرانديشان چگونه رفتار ميكند؟ نظام با دگرانديشان كارى ندارد. اين همه دگرانديش هست. دگرانديش سياسى كه بالاتر از دگرانديش دينى نيست. خوب، ما اقليتهاى دينى داريم كه دگرانديشند، توى مجلس شوراى اسلامى هم عضو دارند، در مناصب مختلف هم حضور دارند. بنابراين بحث دگرانديشى نيست؛ بحث مخالفت است، بحث معارضه است، بحث ضربه زدن است، در مقابل نظام و در مقابل انقلاب شمشير كشيدن است. آنى كه نظام با او برخورد ميكند، اين است. اما اگر اختلاف، اختلاف در سلائق است، در روشهاست، نه، اين اختلافات مضر نيست؛ نافع هم هست.

    اشكالى ندارد كه مسئولان كشور، متوليان امور كشور منتقدينى داشته باشند كه ضعفهاى آنها را به خود آنها نشان بدهند. وقتى انسان در مقام رقابت قرار بگيرد، مقابل منتقد قرار بگيرد، بهتر كار ميكند. اينجور نيست كه وجود منتقدين و كسانى كه اين روش را قبول ندارند، آن روش را قبول دارند، براى نظام ضررى داشته باشد؛ منتها بايد در چهارچوب نظام باشد؛ اين اشكالى ندارد، اين مخالفت هيچ مخالفت مضرى نيست؛ نظام هم مطلقاً با يك چنين مخالفتى برخورد نميكند. البته انتقاد بايد در چهارچوب اصول باشد. اصول انقلاب هم مشخص است كه چيست. اصول انقلاب امور سليقه‏اى نيست كه هر كه از يك گوشه‏اى در بيايد، سنگ اصول را به سينه بزند؛ بعد كه سراغ اين اصول ميرويم، مى‏بينيم بيگانه‏ى از انقلاب است. اصول انقلاب، اسلام است؛ قانون اساسى است؛ رهنمودهاى امام است؛ وصيت‏نامه‏ى امام است؛ سياستهاى كلى نظام است كه در قانون اساسى معين شده است كه اين سياستهاى كلى بايست تدوين بشود. در اين چهارچوب، اختلاف نظر، اختلاف ممشا، اختلاف سليقه عيب نيست، كه حسن است؛ مضر نيست، كه مفيد و نافع است. اين يك مطلب است كه در ميدان معارضات اينچنينى، نظام با هيچ كس برخورد نميكند. آنجائى كه افراد در چهارچوب اصول رفتار كنند، دنبال خشونت نروند، درصدد بر هم زدن امنيت جامعه نباشند، آسايش جامعه را نخواهند به هم بزنند - از اين كارهاى خلافى كه انجام ميگيرد؛ دروغ‏پراكنى و شايعه - نظام هيچگونه مسئله‏اى ندارد. مخالفينى هستند، نظراتى دارند، نظرات خودشان را بيان ميكنند؛ نظام برخورد نميكند. بناى نظام در اينجا، جذب حداكثرى و دفع حداقلى است. اين، روش نظام است؛ اين را همه توجه بكنند. آن كسانى هم كه نظر مخالف دارند، نظرات مخالف با نظرات رسمى دارند، در اين چهارچوب ميتوانند خودشان را مقايسه كنند. اگر كسى با مبانى نظام معارضه كند، با امنيت مردم مخالفت كند، نظام مجبور است در مقابل او بايستد.

    ما درباره‏ى افرادى كه به آنها اهانت ميشود، تهمت زده ميشود، ميگوئيم اينها حق دفاع دارند؛ خوب، نظام هم همين جور است؛ نظام هم حق دفاع از خودش را دارد. اين خطاست كه كسى خيال كند چون نظام حاكميت است و قدرت سياسى است، نبايد دفاع كند؛ بى‏دفاع بماند؛ در مقابلش هرگونه مخالفتى، معارضه‏اى، قانون‏شكنى‏اى، مرزشكنى‏اى انجام بگيرد، بايد عكس‏العمل نشان ندهد؛ اين درست نيست؛ هيچ جاى دنيا هم چنين نيست. در اختلافات گوناگونى كه در بين احزاب دنيا وجود دارد - در همين كشورهائى كه خودشان را پيشرو دموكراسى ميدانند - هيچكدام از اين احزاب متعارض و متخالف، با اصول و مبانى آن نظام مخالفت نميكنند؛ والّا از نظر مردم مردود هستند. دستگاه‏هائى دارند؛ دستگاه‏هاى رعايت قانون اساسى و دادگاه قانون اساسى - شبيه شوراى نگهبان خودمان - اينها را رد ميكنند. اينجور نيست كه قبول كنند يك نفرى بيايد در يك نظامى عليه مبانى آن نظام مبارزه كند، معارضه كند، آن وقت نظام در مقابل او ساكت و آرام بنشيند. به كمتر از آن هم گاهى ديده ميشود كه در همين نظامهاى اروپائى برخوردهاى خشن و تندى ميكنند؛ چيزهائى كه جزو اصول هم محسوب نميشود. بنابراين برخورد با نظام، برخورد با مبانى نظام، ايستادگى و شمشير كشيدن روى نظام، جواب تند دارد؛ اما نظر مخالف داشتن، نظر متفاوت داشتن، آن وقتى كه با اين اشكالات همراه نباشد، تهمت و شايعه‏افكنى و دروغ  و از اين چيزها نباشد، نه، نظام هيچگونه برخوردى نخواهد كرد. شيوه‏ى نظام اين نبوده، امروز هم نيست و ان‏شاءاللَّه در آينده هم نخواهد بود. اين يك نكته.

    نكته‏ى ديگرى كه فعالان سياسى، مسئولان، صاحبان قدرت، صاحبان مسئوليتهاى گوناگون و متنفذين بشدت بايستى مراقب آن باشند، مسئله‏ى انحراف و فسادپذيرى شخصى است؛ همه‏مان بايد مراقبت كنيم. انسانها در معرض فسادند، در معرض انحرافند. گاهى لغزشهاى كوچك، انسان را به لغزشهاى بزرگ و بزرگتر و گاهى به پرتاپ شدن در اعماق دره‏هائى منتهى ميكند؛ خيلى بايد مراقب بود. قرآن هشدار داده است. در موارد متعدد، در قرآن اين هشدار وجود دارد. يك جا ميفرمايد: «ثمّ كان عاقبة الّذين اساؤا السّوأى ان كذّبوا بأيات اللَّه»؛(15) عاقبت بعضى از كارها اين است كه انسان به آن خانه‏ى بدترين ميرسد كه تكذيب آيات الهى است. يك جا ميفرمايد: «فأعقبهم نفاقا فى قلوبهم الى يوم يلقونه بما اخلفوا اللَّه ما وعدوه»؛(16) خلف وعده‏ى با خدا كردند، اين موجب شد نفاق در دلهايشان به وجود بيايد. يعنى انسان گناهى انجام ميدهد، اين گناه انسان را به وادى نفاق ميكشاند؛ كه نفاق، كفر باطنى است. همين جا در قرآن، كافرين و منافقين در كنار هم هستند. در يك آيه‏ى ديگر ميفرمايد: «انّ الّذين تولّوا منكم يوم التقى الجمعان انّما استزلّهم الشّيطان ببعض ما كسبوا».(17) اينى كه مى‏بينيد يك عده‏اى در مقابل دشمن منهزم ميشوند، طاقت نمى‏آورند، نميتوانند ايستادگى كنند، به خاطر آن چيزى است كه قبلاً از اينها سر زده است؛ باطن خودشان را با گناه و با خطا خراب كرده‏اند. لغزشها انسان را فاسد ميكند. اين فساد، به انحراف در عمل و گاهى به انحراف در عقيده منتهى ميشود. اين هم بمرور پيش مى‏آيد؛ دفعتاً پيش نمى‏آيد كه ما فكر كنيم يك نفرى شب مؤمن ميخوابد، صبح منافق از خواب بيدار ميشود؛ نه، بتدريج و ذره ذره پيش مى‏آيد. اين، علاجش هم مراقبت از خود است. مراقبت از خود هم يعنى همين تقوا. بنابراين علاجش تقواست. مراقب خودمان باشيم. نزديكان افراد مراقبت كنند؛ زنها از شوهرهايشان، شوهرها از زنهايشان، دوستان نزديك از همديگر؛ «و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصّبر».(18) از يكديگر مراقبت كنيم، براى اينكه دچار نشويم. مردم مسئولين را موعظه كنند، نصيحت كنند، خيرخواهى كنند، بنويسند براى آنها، بگويند براى آنها، پيغام بدهند تا مبادا دچار لغزش بشوند. خطرات لغزش مسئولين هم براى نظام، براى كشور و براى مردم بيشتر است. انسان گاهى در بعضى از حرفها، در بعضى از اقدامها و تحركات، اين را احساس ميكند؛ نشانه‏هاى يك چنين انحرافى را انسان مشاهده ميكند. به خدا بايد پناه برد، از خدا بايد كمك خواست.

    نكته‏‌ى بعدى اين است كه عين همان چيزى كه در مورد يك شخص ممكن است پيش بيايد - يعنى فساد و انحراف - در يك نظام هم ممكن است پيش بيايد. در يك نظام حكومتى، يك نظام سالم، يك نظام اسلامى، همين بيمارى‏اى كه اشخاص ممكن است دچارش بشوند، ممكن است به سراغ نظام اسلامى بيايد، به سراغ جمهورى اسلامى بيايد. اسم، جمهورى اسلامى باشد، ظاهر اسلامى باشد، صورت، صورت اسلامى باشد، اما سيرت و رفتار و عملكرد و برنامه‏ها، برنامه‏هاى غير اسلامى؛ همان مسئله‏‌ى صورت و سيرت انقلاب كه سال گذشته براى دانشجويان عزيز در يك جائى اين را مطرح كردم.

    حركت جامعه و نظام دو جور است: حركت مثبت، حركت منفى؛ حركت به سمت عروج و اوج، حركت به سمت نزول و سقوط. حركت به سمت اوج اين است كه جامعه به عدالت‏خواهى نزديك شود؛ به دين، رفتار دينى و اخلاق دينى نزديك شود؛ در فضاى آزادى رشد پيدا كند؛ رشد عملى، رشد علمى و رشد صنعتى پيدا كند؛ در بين جامعه، تواصى به حق و تواصى به صبر وجود داشته باشد؛ جامعه روزبه‏روز در مقابل دشمنان خدا، دشمنان دين، دشمنان استقلال كشور، احساس اقتدار بيشترى بكند، ايستادگى مقتدرانه‏ى بيشترى بكند؛ روزبه‏روز در مقابل جبهه‏ى ظلم و فساد بين‏المللى ايستادگى خودش را بيشتر كند؛ اينها رشد است، اينها نشانه‏ى حركت مثبت جامعه است؛ دنيا و آخرت يك جامعه را اينها آباد خواهد كرد. ما بايد دنبال يك چنين حركت مثبتى باشيم. اما نقطه‏ى مقابل اينها، يك حركت به سمت تنزل هم وجود دارد: به جاى حركت به سمت عدالت، حركت به سمت شكافهاى عظيم اقتصادى و اجتماعى با توجيه‏هاى گوناگون؛ به جاى استفاده‏ى از آزادى براى رشد علمى و رشد عملى و رشد اخلاقى، لااباليگرى و استفاده‏ى از آزادى در جهت فساد و فحشا و اشاعه‏ى گناه و اشاعه‏ى خلاف؛ به جاى ايستادگى در مقابل مستكبران، متجاوزان و غارتگران بين‏المللى، به جاى اقتدار نشان دادن در مقابل اينها، در مقابل آنها منفعل شدن، احساس ضعف كردن، عقب‏نشينى كردن؛ آنجائى كه بايد به آنها اخم كرد، به آنها لبخند زدن؛ آنجائى كه بايد بر سر حقوق خود ايستاد، از حقوق صرف نظر كردن - حالا حق هسته‏اى و غير هسته‏اى - اينها نشانه‏هاى انحطاط است. حركت جامعه بايد به سمت آن تعالى و آن ارزشها، حركت به سمت بالا باشد؛ حركت مثبت باشد. اين حركتهاى به سمت پائين، همان بيمارى‏هائى است كه براى نظام اسلامى ممكن است پيش بيايد؛ و اين خطر براى نظام اسلامى است؛ مردم بايد بيدار باشند. جمهورى اسلامى آن وقتى واقعاً جمهورى اسلامى است كه با همان مبانى مستحكم امام، همان چيزهائى كه در دوران حيات مبارك امام مطرح بود، شعار بود، بجد دنبال ميشد، با همان شعارها پيش برود. هر جا ما با آن شعارها پيش رفتيم - من با بصيرت عرض ميكنم، بنده اوضاع اين سى سال را از نزديك آزمايش كردم - پيشرفت با ما بوده است، پيروزى با ما بوده است، عزت با ما بوده است، منفعت دنيائى هم با ما بوده است؛ هر جا از آن شعارها عقب‏نشينى كرديم و كوتاه آمديم، به دشمن ميدان داديم، ضعف پيدا كرديم، عقبگرد پيدا كرديم، عزت به دست نيامده است، دشمن جرى‏تر شده است، پيشتر آمده است؛ از لحاظ مادى هم ضرر كرديم. اين خطاست كه بعضى خيال كنند علاج مشكلات كشور - چه مشكلات اقتصادى، چه مشكلات اجتماعى، چه مشكلات سياسى - اين است كه انسان در مقابل دشمن مستكبر سلاح را بيندازد؛ دشمن مستكبر همين را ميخواهد.

    همه‏‌ى اين بلواهائى كه شما مشاهده كرديد در دوره‏ى بعد از انتخابات پيش آمد و پيش آوردند و آنها حمايت كردند، براى همين بود كه شايد بتوانند پشتوانه‏ى مردمى انقلاب را ضربه بزنند و از انقلاب بگيرند. بنده عرض كردم نشانه‏ى اعتماد مردم به اين نظام، حضور چهل ميليونى در انتخابات بود. حالا در راديوهاى بيگانه و متأسفانه بعضى هم در داخل همنواى با آنها، هى اصرار و تكرار كه بله، اعتماد مردم از نظام سلب شده! اين، جواب آن حرف است. آنجا ما گفتيم اينى كه هشتاد و پنج درصد مردم مى‏آيند رأى ميدهند، چهل ميليون پاى صندوقها مى‏آيند، به هر كسى كه رأى ميدهند، خود آمدن پاى صندوق، نشانه‏ى اعتماد مردم به نظام است - كه حقيقت قضيه هم همين است - اينها براى اينكه اين حرف را دروغ از آب در بياورند، مكرر در مكرر تبليغات كردند كه اعتماد مردم از دست رفته؛ چه كار كنيم؟ حالا بعضى در لباس دلسوزى گفتند چه كار كنيم كه اعتماد برگردد! مردم به نظام اعتماد دارند، نظام هم به مردم اعتماد دارد. ان‏شاءاللَّه خواهيد ديد در انتخابات آينده - كه حالا دو سه سال ديگر است - همين مردم با وجود همين بازيگرى‏اى كه مخالفان و دشمنان و غافلان و بى‏خبران داخلى كردند، يك حضور مستحكمِ قوى‏اى در انتخابات خواهند داشت.

    پس نكته اين است كه بايد همه مراقب باشيم كه نظام جمهورى اسلامى - كه نظام اسلامى است، نظام دينى است، مفتخر به اين است كه در قالب احكام دين و اسلام و قرآن ميخواهد حركت كند - تبديل نشود به يك نظام بى‏اعتقاد به دين؛ به قول آقايان، يك نظام سكولار؛ باطن سكولار، ظاهر دينى؛ باطن مجذوب به فرهنگ غربى و قدرتهاى مسلط بر آن فرهنگ، و ظاهر شعائر دينى و مسائل دينىِ دم‏دستى؛ اينجورى نشود. نظام اسلامى بايد به معناى واقعى كلمه، اسلامى باشد و روزبه‏روز به مبانى اسلام نزديكتر شود؛ اين است كه گره‏هاى فروبسته را باز ميكند، اين است كه مشكلات را حل ميكند، اين است كه به جامعه عزت و اقتدار ميدهد، اين است كه طرفداران نظام جمهورى اسلامى را در همه جاى دنيا بيشتر خواهد كرد.

    عده‏اى نگاه ميكنند به دشمنی‌ها، دلشان را از دست ميدهند؛ زهره‏شان آب ميشود از اينكه مى‏بينند دهانهاى از خشم گشوده، عليه جمهورى اسلامى بدگوئى ميكنند، حرف ميزنند. خوب، همه‏ى نظامهاى عالم، همه‏ى حكومتهاى عالم دشمنانى دارند و دوستانى؛ امروز هم اينجور است، در طول تاريخ هم اينجور بوده. هيچ حكومتى را شما پيدا نميكنيد كه همه‏ى مردم در داخل آن حكومت و خارج آن حكومت با او خوب باشند يا همه با او بد باشند؛ نه، يك عده‏اى موافق دارند، يك عده‏اى مخالف. حكومت پيغمبر هم همين جور بود، حكومت اميرالمؤمنين هم همين جور بود، حكومت معاويه و يزيد هم همين جور بود؛ يك عده‏اى موافق، يك عده‏اى مخالف. جمهورى اسلامى هم همين جور است؛ يك عده‏اى موافقش هستند، يك عده مخالفش هستند؛ منتها مسئله اين است كه ببينيم موافقين يك حكومت كى‏هايند، مخالفين اين حكومت كى‏هايند؛ اين شاخص است.

    يك حكومتى هست كه هرچه غارتگر بين‏‌المللى است، با او مخالف است؛ هرچه زورگوى بين‏المللى است، با او مخالف است؛ هر دولت داراى سابقه‏ى سياه استعمارگرى با او مخالف است؛ هر سرمايه‏دار صهيونيست خبيثى با او مخالف است. خوب، اين مخالفتها مايه‏ى افتخار است؛ اينها كه نبايد كسى را بترساند. موافقينش كى‏هايند؟ ملتهاى مؤمن در سرتاسر دنيا موافق با او هستند؛ ملتهاى مسلمان، غير ايرانى؛ در آفريقا، در كشورهاى آفريقاى شمالى، در نقاط مسلمان‏نشين آفريقا، در آسيا، تا اندونزى، تا مالزى، در كشورهاى عربى، غير عربى، در اروپا، جماعتهاى مسلمان، ملتهاى مسلمان، دوستدار او هستند، هوادار او هستند.

    در مسابقه‏ى فوتبال چند سال قبل، تيم ايرانى بر تيم مقابلش پيروز شد. توى قهوه‏خانه‏هاى يكى از كشورهاى شمال آفريقا جوانها نشسته بودند، گلزن ايرانى كه گل ميزد، اينها كف ميزدند. يكى به آنها گفت شما كه كشور خودتان نيست، چه كار داريد به اينكه بازيكن ايرانى مثلاً يك گل زد توى دروازه‏ى طرف مقابلش، كه او هم دشمن شما نيست. ميگفتند پيروزى ايران، پيروزى ماست؛ حتّى در ميدان فوتبال! اينها قيمت دارد.

    در بلواهاى بعد از انتخابات، مسلمانان كشورهاى مختلف اسلامى نگران بودند؛ پيغام ميدادند به آشنايان خودشان در اينجا، كه در ايران چه خبر است؟ اينها ميگفتند ناراحت نباشيد، نترسيد، جمهورى اسلامى قوى‏تر از اين حرفهاست. يك حكومتِ اينجورى است؛ دشمنانش آنهايند، دوستانش اينهايند. همه‏ى بدها و شمرهاى عالم با او دشمنند، همه‏ى مظلومان با او موافقند؛ ملت فلسطين طرفدار اوست، ملتهاى عربىِ مقاوم طرفدار او هستند. بله، دولت آمريكا هم مخالفش است، دولت انگليس هم كه خباثت دويست ساله در ايران دارد - سابقه‏ى خباثت انگليسى‏ها در ايران، دويست ساله است - با او مخالف است. اين مخالفتها كسى را به وحشت نمى‏اندازد. اما يك دولتى بعكس است؛ طرفدارش عبارتند از دزدها و غارتگرها و مستكبرين و زورگويان عالم، مخالفينش عبارتند از ملت خودش يا ملتهاى مؤمن و ملتهاى مظلوم؛ اين مايه‏ى ننگ است. جمهورى اسلامى تا امروز مخالفينى داشته است از آن قبيل مخالفين؛ دزدهاى عالم، غارتگرهاى عالم، مستكبرين عالم؛ اينهايند كه با جمهورى اسلامى مخالفند؛ اينهايند كه در مجامع جهانى سعى ميكنند با جمهورى اسلامى مقابله و مخالفت كنند؛ اما آحاد مردم، توده‏هاى مردم، دولتهاى مستقل، سياستمداران منفك از آن قدرتها، ملتهاى مظلوم، اينها موافق با جمهورى اسلامى‏اند. به خاطر ترس از اينگونه مخالفتها، نبايد چهره‏ى تسليم به دشمن نشان داد. به هر حال نسل جوان ما بايستى هشيار باشد.

    جوانهاى عزيز! اين كشور مال شماست، فردا متعلق به شماست. يك نظام مقتدر - چه اقتدار علمى، چه اقتدار سياسى، چه اقتدار اقتصادى، چه اقتدار اطلاعاتى، چه اقتدار تحرك در مناطق گوناگون جهان و اقتدار بين‏المللى - مايه‏ى عزت شماست، مايه‏ى افتخار شماست و شما بايد براى تكميل و تتميم چنين نظامى تلاش كنيد و احساس وظيفه كنيد. جوانها وظيفه دارند.

    جمهورى اسلامىِ به معناى حقيقى - يعنى همان جمهورى اسلامى كه امام (رضوان اللَّه تعالى عليه) براى ما پايه‏‌گذارى كرد و به كشور ما هديه داد - ميتواند همين خصوصيات را تأمين كند؛ اقتدار بين‏المللى را، اقتدار سياسى را، عزت را، رفاه دنيا و آبادى معنوى آخرت را. اما مراقب باشيد يك نظام جمهورى اسلامى تقلبى نخواهند براى ما درست كنند؛ كارى كه در ده سال گذشته هم بعضاً حركاتى انجام گرفت، اما خداى متعال مهار كرد؛ مردم بيدار بودند، هشيار بودند، اجازه ندادند. ميخواستند كارهائى بكنند، شعارهاى امام را به موزه بسپرند؛ صريحاً ميگفتند كه اينها كهنه شده! نه، شعارهاى انقلاب كهنه شدنى نيست؛ هميشه تازه است، هميشه براى آحاد مردم جذاب است. شعارى كه به نفع مستضعفين است، شعارى كه به نفع عزت ملى است، شعارى كه در آن مقاومت و ايستادگى است، اين شعارها هيچ وقت كهنه نميشود؛ براى هيچ ملتى كهنه نميشود، براى نظام ما هم كهنه نخواهد شد.

    هفته‏ى آينده - جمعه - روز قدس است؛ اين يكى از برجسته‏ترين يادگارهاى امام عزيز ماست؛ نشانه‏ى دلبستگى انقلاب و دلبستگى ملت ما به ماجراى قدس شريف و ماجراى فلسطين است. به بركت روز قدس، اين نام را ما توانستيم هر سال در دنيا زنده نگه داريم. خيلى از حكومتها و خيلى از سياستها ميخواستند، مايل بودند، تلاش كردند، پول خرج كردند كه مسئله‏ى فلسطين فراموش شود. اگر تلاش جمهورى اسلامى نبود، اگر ايستادگى جمهورى اسلامى با تمام قوا در مقابله‏ى اين سياست خباثت‏آلود نبود، بعيد نبود كه بتوانند مسئله‏ى فلسطين را بتدريج به زاويه بكشانند؛ اصلاً فراموش كنند. الان هم خود دستگاه استكبار و خود صهيونيستهاى خبيث معترفند، معتقدند و ناراحتند از اينكه جمهورى اسلامى پرچم فلسطين را برافراشته است و نميگذارد كه با سازشكارى هائى كه ميخواهند انجام بدهند، مسئله‏ى فلسطين را از دور خارج كنند. روز قدس، روز زنده كردن اين ياد و اين نام است. امسال هم به توفيق الهى، به هدايت الهى، ملت عظيم ما در تهران و در همه‏ى شهرستانها روز قدس را گرامى خواهند داشت، راهپيمائى خواهند كرد. در كشورهاى ديگر هم بسيارى از مسلمانان در روز قدس از ملت ايران تبعيت ميكنند. روز قدس، روز متعلق به مسئله‏ى قدس است و ضمناً مظهر وحدت ملت ايران است. مراقب باشيد در روز قدس كسانى نخواهند از اين اجتماعات براى ايجاد تفرقه استفاده كنند. از تفرقه بايد ترسيد. با تفرقه بايد مقابله و معارضه كرد. تفرقه نبايد به وجود بيايد. آن وقتى ملت ايران ميتواند پرچم قدس را با افتخار بلند كند كه يكپارچه باشد. در طول اين سالها سعى كردند اين را هم به هم بزنند، اما بحمداللَّه نتوانستند؛ ان‏شاءاللَّه بعداً هم نخواهند توانست.

    پروردگارا! به محمد و آل محمد روزبه‏روز ملت ما را سرزنده‏تر، بيدارتر، قوى‏تر، مقتدرتر و بانشاطتر قرار بده.

    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏
    و العاديات ضبحا. فالموريات قدحا. فالمغيرات صبحا. فاثرن به نقعا. فوسطن به جمعا. انّ الانسان لربّه لكنود. و انّه على ذلك لشهيد. و انّه لحبّ الخير لشديد. أ فلا يعلم اذا بعثر ما فى القبور. و حصّل ما فى الصّدور. انّ ربّهم بهم يومئذ لخبير.(19)
    والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏


    1) نهج البلاغه، خطبه‌‏ى 3
    2) كافى، ج 8، ص 22
    3) نهج البلاغه، خطبه‏ى 200
    4) نهج البلاغه، خطبه‏ى 168
    5) نهج البلاغه، خطبه‏ى 55
    6) نهج البلاغه، خطبه‏ى 169
    7) نهج البلاغه، خطبه‏ى 205
    8) نهج البلاغه، خطبه‏ى 92
    9) نهج البلاغه، خطبه‏ى 126
    10) نهج البلاغه، خطبه‏ى 216
    11) نهج البلاغه، خطبه‏ى 61
    12) مناقب آل ابى‏طالب، ج 2، ص 119
    13) بحار الانوار، ج 42، ص 280
    14) عصر: 1 - 3؛ «سوگند به عصرِ [ غلبه‏ى حق بر باطل‏]. كه واقعاً انسان دستخوش زيان است. مگر كسانى كه گرويده و كارهاى شايسته كرده و همديگر را به حق سفارش و به شكيبائى توصيه كرده‏اند.»
    15) روم: 10
    16) توبه: 77
    17) آل عمران: 155
    18) عصر: 3
    19) عاديات: 1 - 11 ؛ «سوگند به ماديانهائى كه با همهمه تازانند. و با سمّ [هاى‏] خود برق [از سنگ‏] همى جهانند. و صبحگاهان هجوم آرند. و با آن [يورش ]گَردى برانگيزند. و بدان [هجوم ]در دل گروهى درآيند. كه انسان نسبت به پروردگارش سخت ناسپاس است. و او خود بر اين [امر ]نيك گواه است. و راستى او سخت شيفته‏ى مال است. مگر نميداند كه چون آنچه در گورهاست، بيرون ريخته گردد. و آنچه در سينه‏هاست، فاش شود. در چنان روزى پروردگارشان به [حال ]ايشان نيك آگاه است؟»

    برای دانلود خطبه ها از این آدرس استفاده کنید

    فایل تصویری

    فایل صوتی

    تصاویر

    نوشته شده توسط در تاریخ: 20/6/1388 - 22:52 ب.ظ | موضوع : اخبار | در زمینه: , ,
    با هیچ نظری

  • جاي خالي مسعود

    پيش از آن كه برج‌هاي دوقلو در قلب نيويورك فرو بريزند و طوفاني از خاك و دود را بر سر و روي اين نماد عصر مدرن بريزند، پنجشير گريه كرده بود، آن قدر تلخ كه كام خيلي‌ها در گوشه و كنار جهان تلخ شده بود.

    روز 18 شهريور 1380 (9 سپتامبر) مثل همه روزها از راه رسيده بود و خورشيد، مثل همه روزها براي زمين افغانستان تابيده بود، اما صداي انفجاري كه در اين روز بلند شد، براي بسياري از افغان‌ها پيام‌آور گريه بود، گريه براي مردي كه تقديرش مبارزه كردن در راه آزادي بود.

    احمد شاه مسعود، ترور شده بود، فرمانده‌اي كه از كودكي روحش براي مبارزه صيقل يافته بود تا از جواني وارد مبارزه شود، مبارزه با نيروهاي شوروي كمونيست كه مي‌خواستند افغانستان را با كودتايي سرخ به كشورهاي داس و چكش بچسبانند.

    شاه مسعود اما از همان نخستين روزها در مقابل آنها موضع گرفت، اولين بار اگرچه شكست خورده و به پاكستان رفت اما بعد به افغانستان برگشت، ساكن پنجشير شد و نيروهاي روسي را مجبور كرد تا با او توافق‌نامه صلح امضا كنند. توافق‌نامه‌اي كه مدت صلح بين ارتش سرخ و نيروهاي مسعود را 2 سال تعيين كرده بود.

    بعدها خود روس‌ها به اين مساله اعتراف كردند كه مسعود از همين دو سال براي گسترش دامنه نفوذش در افغانستان به بهترين شكل ممكن استفاده كرده است.

    احمدشاه مسعود، از همان وقت به شير دره پنجشير ملقب شد، چريكي كه مبارزه تقدير او بود و سرنوشتش بود و او هم همين سرنوشت را با كمال ميل پذيرفته بود.

    شاه مسعود بدون شك يكي از محبوب‌ترين شخصيت‌هاي معاصر افغانستان است، شخصيتي كه اين روزها خلاء وجودي‌اش در منازعات سياسي اين كشور حسابي به چشم مي‌آيد.

    پنجشير حالا 8 سالي مي‌شود كه همين روزها دلش بهانه مردي را مي‌كند كه شير دره پنجشير بود.

    نوشته شده توسط در تاریخ: 19/6/1388 - 11:5 ق.ظ | موضوع : اخبار |
    با هیچ نظری

  • تکذیب می شود!

    سلام. سال ها پیش یکی از مقامات کشور خبری غیر رسمی داد  ،غیر رسمی از

     این جهت که به حوزه کاری اش مرتبط نبود ولی خبرش مهم بود. بعد برای اینکه

     خبر را خبرنگاران منتشر نکنند به صراحت گفت:" اگر به نقل از من بزنید

     تکذیب می کنم .!!." برای من که  تقریبا در آغاز راه این حرفه بودم تعجب انگیز

     بود که اگر این خبر درست است چرا سخن از تکذیب می کند و اگر صحت

     ندارد چرا مطرح می سازد. البته آن سال ها اینگونه موارد خیلی کم بود اما این

     روزها بازار تکذیب بسیارداغ است وجالب تر اینکه همه فقط تکذیب می کنند

     وکسی نمی گوید خبر و یا مطلب درست است اما مثلا من بی تقصیر ویا کم

    تقصیرم.... !! و متاسفانه می بینیم حد اقل حرمت ماه مبارک رمضان هم رعایت

     نمی شود.یک خبرگزاری رسمی ودولتی به نقل از منابع موثق خبری را درباره

    فردی منتشر می کند که هم فاعل ، هم مفعول وهم واسطه وهم مرجع قانونی وهم

     شاهد همه تکذیب می کنند من که نفهمیدم کی به کیه و چی به چیه ؟! چند وقت

     پیش یک ایرانی بسیارمومن مقیم اروپا تعریف می کرد در یک ماه مبارک

     رمضان دوست همکلاسی من پرسید این ماه در زندگی شما چه تفاوتی با دیگر

     ایام سال دارد ؟به او گفتم ، ماه مبارک رمضان ،ماه عبادات خاص است وجایگاه

    مهمی در اسلام ونزد مسلمانان دارد ودر این ماه از اذان صبح تا اذان مغرب از

    هرگونه خوردن وآشامیدن پرهیز می شود و تمام رفتارها هم باید متناسب با شان و

     مقررات این ماه عزیز باشد .دوست اروپایی پرسید مثلا چه رفتارهایی ؟گفتم

    دروغ نباید بگوییم ،به نامحرم نباید نگاه کنیم، غیبت نکنیم ،تهمت نزنیم ، کسی را

    آزار ندهیم ، مهربان باشیم وبالاخره هیچ گناهی نکنیم.خلاصه فهرستی بلند بالا

     درمقابلش قرار دادم .او با تعجب پرسید مگر ماه های دیگر سال این گونه

    رفتارها برایتان مجاز است ؟! من که مانده بودم چه پاسخ دهم گفتم :نه،فقط

    مراقبت بیشتر می خواهد تا گرسنگی وتشنگی بی حاصل نکشیم ....!! حالا ممکن

     است در این شرایط وروزها کسی بگوید مراقبت بیشتر را هم تکذیب می کنم!!

    نوشته شده توسط در تاریخ: 17/6/1388 - 10:43 ق.ظ | موضوع : اخبار |
    با هیچ نظری

پست های بیشتر صفحه بعدی »