صفحه اصلی

  • فرهنگ، مصرف گرايي و تبليغات بازرگاني

    ورود به «جامعه صنعتي بازار» كه شكل گيري آن به تدريج، پس از انقلاب صنعتي، در كشورهاي غربي آغاز شد و در نيمه دوم قرن بيستم، به وضوح، در بيشتر سرزمين هاي پيشرفته صنعتي مشاهده مي شود، دگرگوني هاي گسترده اي را در زمينه هاي مختلف پديد آورده است. براي اولين بار در طول تاريخ، انسان ها با كالاهايي محاصره شدند كه بيشتر آنها را نمي شناختند و مصرف اين كالاها برايشان عجيب، و در بسياري موارد، باورنكردني بود. هرچند برخي از اين كالاها پيش تر هم وجود داشتند و از آنها استفاده به عمل مي آمد، اما اينك به گونه اي كاملاً متفاوت و با ويژگي هاي ناشناخته عرضه مي شدند. اين كالاها به تدريج، بازار مصرف را انباشتند و در كنار كالاهاي ديگري قرار گرفتند كه پيش تر براي عموم، شناخته شد و قابل مصرف بودند. در اين شرايط، ديگر دانش و هوش مصرف كننده، به تنهايي براي استفاده بهينه از كالاها پاسخگو نبود و نياز به دانش وسيع تري براي شناخت و به كارگيري كالاهاي متنوع احساس مي شد.

    شكل تكامل يافته جامعه صنعتي بازار، «جامعه مصرف كننده» است. اين جامعه، با انبوهي از كالاهاي ساخته شده و طبقه بندي شده، روبه روست كه به راحتي در دسترس خريداران قرار مي گيرند و آنان را بر آن مي دارند كه از ميان مجموعه اي گسترده از يك نوع كالا، آن را كه بيش تر مي پسندند، انتخاب و خريداري كنند. ويژگي ديگر جامعه مصرف كننده، اين است كه كالاهاي متنوع، دايماً به نحوي، در معرض دگرگوني و تغيير اساسي هستند و به ندرت، در مدتي طولاني، كالايي به همان شكل اوليه خود، باقي مي ماند.
    افزايش بي سابقه و بسيار چشمگير درآمد واقعي و قابل تصرف شهروندان در اكثر كشورهاي پيشرفته صنعتي، آزادي عمل در خريد و انتخاب و مصرف كالاهاي عرضه شده و افزايش اوقات فراغت، عواملي بوده اند كه به مصرف انبوه كالاها در جوامع مصرف كننده انجاميده است. عوامل ياد شده، اين جوامع را برآن داشته اند كه به فعاليت هاي بازاريابي روي آورده و با استعانت از آنها، به بسط و گسترش بيشتر مصرف بپردازند و از قلمروي مصرف كالاهاي ضروري، پا فراتر نهاده و به شكل كاملاص متفاوت از پيشينيان، رفتار كنند. به علاوه، بايد در نظر داشت كه مفهوم كالاها و مصارف ضروري، در مقايسه با گذشته، كاملاً دگرگون شده است. آنچه پنجاه سال پيش ضروري بود، امروز ضروري نيست يا برعكس، آنچه امروز به عنوان ضرورت مطرح مي شود، پنجاه سال پيش، اساساً مطرح نبود. حتي كالاهايي مثل مواد غذايي نيز از اين قاعده مستثنا نيستند و نمي توان گفت مواد غذايي ضروري امروز، ديروز هم ضروري بوده اند و يا برعكس. از اين رو، بايد تعريف ديگري از مصارف ضروري ارايه كرد و آن را در جوامع مختلف، به گونه اي متمايز، مورد توجه قرار دارد. حتي در يك جامعه واحد، با توجه به نوع معيشت افراد و بسياري از عوامل ديگر كه در متن هاي بازاريابي به تفصيل آمده اند، نوع كالاهاي ضروري در ميان گروه هاي مختلف افراد، متفاوت است به علاوه، در جامعه مصرف كننده، هرگاه عده اي از مصرف كنندگان بخواهند از بند مصرف برخي از كالاها برهند، بازاريابان و دست اندركاران تبليغات، آنان را تشنه مصرف ديگري مي كنند و با خود پيش مي برند و نمي گذارند كه آتش تنور مصرف، به خاموشي گرايد. در اين حال، مي توان گفت كه مصرف، پايان ناپذير است و هرگز نمي توان از دام آن رهايي يافت.
    در چنين شرايطي، آنچه بازاريابان و دست اندركاران تبليغات و به طوركلي، ارباب ايجاد مصرف كه به گونه اي خود را خدمتگزاران تمدن جديد بشري مي دانند ـ مصراً به آن باور دارد، اين است كه تا وقتي بخش قابل ملاحظه اي از جمعيت، به درآمد قابل تصرف مطمئني دسترسي يافته، اوقات فراغت قابل ملاحظه اي دارد و از امنيت شغلي نسبي برخوردا است، بايد شرايط مطئني براي مصرف او فراهم آورد و نگذاشت كه اين شرايط مطلوب، به هدر رود و شيوه معيشت و مصرف، به همان شكل سابق، برقرار بماند؛ بلكه بايد مصرف، قلمروي خود را گسترده تر كند و به پيشروي ادامه دهد.
    در اثر پيوند يافتن مصرف و بازار آن با رسانه هاي جمعي الكترونيكي و ارتباط اين دو با سرگرمي هاي عمومي و رايج، و ورزش ها، به يكباره ارباب بازار، با امكان بازي بي پايان در ارسال پايم هاي تكامل يافته و اثرگذار و در برخي موارد، شبه واقعي و حتي مقدس و غير قابل بحث، روبه رو شدند كه آنان را بر آن داشت تا از اين طريق، زمينه را براي پذيرش عموم و مصرف كنندگان بالقوه موردنظر خود فراهم آورند و مفاهيم و نگرش هاي آنها را در زمينه هايي چون راه هاي گوناگون خوشبختي و شادماني و موفقيت اجتماعي، دگرگون كنند و تعبيري جديد و پذيرفتني و غير قابل سرپيچي از اين مفاهيم، در ذهن آنها پديد آوردند. اين كار، چندان ساده نبود و نياز به دانش، مهارت و خلاقيت هاي وسيعي داشته است كه روز به روز بر پيچيدگي آن افزوده مي شود.
    دست اندركاران فعاليت هاي بازاريابي، در سال هاي اخير، به خوبي دريافته اند كه جامعه صنعتي بازار به سرعت به سمت جامعه مصرف در حركت است. آنها اين واقعيت را نيز دريافته اند كه در برخي از جوامع پيشرفته صنعتي، ديري است بي آنكه كسي با خبر شود و يا نشانه اي مشخص آشكار شود، اين اتفاق افتاده است و به عبارتي، كار از دست رفته است. به تعبير برخي ، تا سال هاي اخير، ديدگاه و تفكر مادر مورد مصرف، بسيار ابتدايي بوده و اقتصاد دانان آن را توجيه و توصيه و پشتيباني مي كرده اند. سنت و ديدگاه و جريان فرهنگي قدرتمندي، بيانگر اين مفهوم و منادي فايده هاي اخلاقي و اجتماعي كار زياد و سنگين و تبعيت از صاحبان اقتدار و مديران و كارآفرينان در جهت افزايش مداوم توليد بوده است و براي مصرف، ارزش چندان زيادي قايل نبوده و آن را چندان توصيه نكرده است. بر اساس مطالعات «آلبرت هيرشمن»، اقتصاددان و مورخ عقايد اقتصادي، حمله به مصرف گرايي كار تازه اي نبوده و ريشه در سال ها پيش، يعني زماني كه مفاهيم توسعه اقتصادي در ادبيات توسعه مطرح شد، دارد. به نظر او، شرايط و امكانات توليدي تازه، كه شكل هاي اوليه آن در قرن هجدهم ميلادي ظاهر شد، همواره اين نگراني را پيش آورده است كه وجود كالاهاي تازه و به ميزان چشمگير، موجب فساد در جامعه و سوق دادن مردم به سوي تنبلي و تن پروري شود و قدرت مؤلد را از انسان هاي كوشا بازستاند. صاحبان اين تفكر، فقط كار و توليد را توصيه كرده و ان را ضامن بقا و توسعه جامعه بشري دانسته و صرفه جويي و امساك در مصرف را اخلاقي حسنه و قابل ستايش قلمداد كرده اند.
    در طليعه ظهور قرن بيستم، اين واقعيت خود را به خوبي آشكار كرد كه براي بهره برداري بيشتر و مناسب تر از توان فراوان سازمان هاي توليدي، كه روز به روز به آن افزوده مي شد، راهي جز مصرف انبوه وجود ندارد. به عبارت ديگر، با تحقق توليد انبوه، مصرف انبوه، اجتناب ناپذير است. در چنين حال و هوايي است كه «قانون بازار ژان باپتيست سه» مطرح مي شود و خود را به تفكرات بسياري از توليدكنندگان تحميل مي كند. پس از اين است كه مبارزه بر سر تصاحب بازارها در مي گيرد و توليد كنندگان بزرگ، براي به دست آوردن بازار مصرف، به سرزمين هاي دور روي مي آورند و با نيروي نظامي خود، به فتح اين سرزمين ها مي پردازند و آنها را مستعمره خويش مي كنند. اين رقابت فشرده و همواره فزاينده، بشريت را به جنگ هاي بزرگي واداشت كه پا از مرزهاي يك يا دو كشور فراتر نهاده، به جنگي جهانگير، بدل شدند و اين رهايي، روز به روز بيشتر و بيشتر شده است كه مبادا آن جنگ بزرگ كه بشر همواره از آن واهمه داشته و از آن مي پرهيزد، رخ نشان دهد.
    در چنين شرايطي، برخي از دانشمندان راه چاره را افزايش مصرف عموم و فراهم كردن رفاه عمومي براي همه دانسته و برآنند تا روش هايي را بيابند كه ضمن استفاده عموم از مصرف زياد در تمام زمينه ها، چرخ سرمايه گذاري و توليد، از كار نيفتد و همواره به گردش خود به گونه اي فزاينده، ادامه دهد. بحران نظام توليد را، جز مصرف بيشتر، چاره ديگري نيست. اما با اين حال بسياري متوجه اين نكته شدند كه توده مردم، هرگز در مصرف خود، جانب اعتدال و درستي را رعايت نكرده، به مصرف لجام گسيخته در برخي زمينه ها و مصرف اندك در مورد عده اي ديگر از كالاها، روي مي آورند. اين امر، راه اعتدال را نمي پيمايند و اين افراط و تفريط، عنان اختيار نظام اقتصادي را از دست اداره كنندگان جامعه مي گيرد و به هيچ وجه، به نفع نظام صنعتي نيست. در اين حالت، لزم است يك مرجع تشخيص دهنده براي توليد و مصرف در جامعه وجود داشته باشد تا بتواند به درستي، به اين كار مهم، سامان دهد.
    به هرحال، نظام صنعتي و نظام مصرف، پابه پاي هم رشد كردند و در اوايل قرن بيستم، سازوكارهاي حاكم بر خود را اجرا كردند. صاحبان صنايع و بازرگانان، به تدريج به فراگيري اصول بازار و روابط حاكم بر آن پرداخته و خود را آماده روزها و ساعات مشخص كار كردند. وقت شناسي، تبعيت از ماشين، گذران زندگي از طريق دستمزد و پيروي از كارفرمايان، براي كارگران معنا يافت. براي جوامع دهقاني تا سال ها، پذيرش اين نظم، دشوار بود و آنان به صورت مردماني كله شق و بي اعتنا به موازين پذيرفته شده براي زندگي جديد، معرفي شدند. به تدريج با ورود آنها به دنياي صنعت، ميزان تعطيلات و دامنه جشن هاي طولاني كه روزها طول مي كشد، كاهش يافت و در عوض، به روزها و ساعات كاري افزوده شد. طبقه جديد كارگر شكل گرفت و اتحاديه هاي كارگري پديدار شدند، اما در عين حال، كشاورزان نسبت به حفظ فرهنگ و شرايط زندگي خود، مقاومت مي كردند و به راحتي، به جوامع صنعتي نمي پيوستند.
    «هربرت گوتمن»، مورخ سرشناس، در مقاله اي، به خوبي اين نكات را تحليل و بررسي كرده است. علاوه بر اين، او نشان داده است كه چگونه مهاجران اروپايي كه به امريكاي شمالي پا نهاده اند، در ابتدا تا مدتي در برابر فرهنگ هاي ديگر حالت تدافعي مي گرفتند و سعي در حفظ فرهنگ خود داشتند.
    «رژه ها و تظاهرات و مراسم روستايي، سوگندهاي مذهبي و شورش هاي مربوط به غذا، و بسياري چيزهاي ديگر در فرهنگ و رفتار مهاجران سال هاي اول قرن بيستم كه به آمريكا پا نهاده بودند و در كارخانه هاي اين كشور كار مي كردند … همه، طبيعي و بخشي از رفتار مهاجران در برابر فرهنگ هاي ديگر بود و جزيي از فرهنگ پذيري جديد به شمار مي رود.» كه به مفاهيم رفتاري اي همچون تشخيص ذات و عرض اندام كردن و صيانت ذاتِ آنها مربوط بوده است. هم جنبه هاي مذهبي و هم عناصر غير مذهبي در مهاجرت اقوام و جاومع آنها تأثير داشته و در جامعه جديد، بسياري از رفتارهاي ظاهراً ناهنجار را به وجود مي آورد. اين عناصر، باعث همبستگي هاي كاري و گاه اعتصابات كارگري مي شود. اين فرهنگ گروهي يا آداب و رسوم قومي، نه تنها وسيله اي براي بقا و دوام در كشاكش هاي كاري و شغلي و كاريابي و غيره شده، بلكه ابزاري قابل اتكا براي جلوگيري از تبعيض ها، تحقيرهاي اجتماعي و بي عدالتي هاست. به علاوه، اين فرهنگ گروهي، موجب حفظ پايگاه ها در دنيايي مي شود كه به زودي انسان ها را فراموش مي كند و آنان را به جهاني سوق مي دهد كه در آن، ريشه ها برايشان ناشناخته است. از همه مهم تر، اين فرهنگ، مفاهيم و اشيايي گرانبها را براي اعضاي فرهنگ، مقدس نگاه مي دارد و وفاداري به نياكان و ميراث هاي باقي مانده از آنان و نيز حافظه گروهي ميان اعضاي گروه را تقويت مي كند و روشن تر جلوه مي دهد.
    به تدريج، الگوهاي فرهنگي قديم و رفتارهاي حاكم بر روابط، دگرگون مي شود و اجراي آن از هم مي گسلند. در زندگي شهري و روابط حاكم بر آن، ديگر همبستگي هاي قومي و قبيله اي و روستايي نمي تواند دوام آورد. شيوه زندگي دگرگون مي شود. يگانگي و تداوم زندگي روزمره و ارتباط ابعاد آن با هم در قالب هاي توليدي، مثل شب نشيني ها، صله رحم و بازي ها، از هم گسسته مي شوند و جاي خود را به قالب هاي ديگري مي دهند. به تدريج قالب هاي جديد، جايگزين قالب هاي قديم مي شوند و فرهنگ تازه، فرهنگ كهنه را كنار مي زند.
    آنچه تا مدت ها باقي مي ماند، كنكاش و تلاش براي حفظ پاره اي از فرهنگ قديم و حسرت روزگار گذشته است، كه بعضاً طي دو ـ سه نسل، از ميان مي رود. اين فرايند، به ويژه تسريع خواهد شد اگر محل كار و خانه كارگران يكي شود و آنان در گروه هاي جديد، با كارگران ديگر دسته بندي و ناچار به زندگي مشترك شوند. پيوندهاي جديد و ناشناخته بودن بخش كاري كه در خطوط مونتاژ و توليد انجام مي دهند، آنان را به پذيرش ارزش هاي جديد، راغب تر مي كند.
    «رفتارهاي فردي كاملاً شكل گرفته درگذشته كه بر اساس عناصر مذهبي و ارزش هاي مشخص قومي و قبيله اي شناخته مي شوند، نمي توانند چندان در برابر ضربات سهمگين دگرگوني هاي صنعتي و صنعت گرايي مقاومت كنند و دير يا زود، تسليم آن مي شوند.» «نسبي گرايي فرهنگي» به دست آمده از اين آميختگي، كه گروه هاي متعدد قومي و قبيله اي ر در بر مي گيرد، مفهوم قابل ملاحظه اي است كه جا دارد در جاي ديگري، از ابعاد مختلف، به آن پرداخته شود؛ اما به طور مختصر، بايد اشاره كرد كه اين آميختگي، كم و بيش، به «خودگرايي» اقتصاد نسبتاً متمايل به خود و فسادپذير، از دست رفتن چسبندگي خانوادگي، بي تفاوتي نسبت به ديگران و اشكال جديد گذران اوقات فراغت، كه بيشتر فردي است و ديگر به ديگران وابسته نيست، منجر مي شود. اينجاست كه مي توان براي ساعت ها در روز، فرد را پاي تلويزيون ميخكوب كرده و نگذاشت از صندلي خود بلند شود و به كار ديگري بپردازد.
    اين تغييرات گوناگون و در عين حال مرتبط با يكديگر، بر مجاري ارتباطي عموم اثر گذارده و نيز ابعاد گوناگون زندگي آنان را به شكل دلخواه خود درمي آورد، به عبارت ديگر، تا جزيي ترين روابط و فعاليت هاي فردي و اجتماعي مردم رسوخ و الگوهاي رفتاري آنها را تنظيم و تدوين مي كند.
    يكي از جامعه شناسان برجسته دهه هاي پيش، «ديويد رايزمن» در اثر گرانسنگ خود، «جماعت تنها»، به خوبي اين دگرگوني ها را بررسي و ارزيابي كرده است. او گروه ها و جوامع را به «هدايت از درون» و «هدايت از برون» تقسيم بندي و ويژگي هاي آنها را به اين شرح كرده است: در جوامع هدايت از درون، هدف ها در اوايل زندگي شكل گرفته، قرص و محكم در طول زندگي فرد، باقي مي مانند و به ندرت از وقايع بعدي، اثر مي پذيرد و دگون مي شوند؛ اما در جوامع هدايت از برون، هدف ها به شكلي پيوسته، با توجه به عوامل بيروني دگرگون مي شوند و از حالي به حال ديگر، تغيير شكل مي دهند. جوامع هدايت از درون، تأكيد بر توليد دارند و جوامع هدايت از برون، بيشتر به مصرف مي پردازند. رايزمن بر اين باور است كه حركت در اكثر جوامع صنعتي، از هدايت از درون به سوي هدايت از برون است. او اين حركت را جزء ماهوي جامعه صنعتي و صنعت گرايي مي داند.
    توسعه و گسترش صنعت گرايي، خود مستلزم ان است كه جامعه، كانون تأكيد و تمركز خود را از اخلاق توليدي كه در واقع همان «اخلاق پروتستلني» است كه «ماكس وبر» پيش تر، آن را دقيقاً ارزيابي و داوي كرده است ـ به «اخلاق مصرفي» تغيير مي دهد و در اين جحت، به سرعت گام برمي دارد. اين حركت در واپسين سال هاي قرن نوزدهم آغاز و در ربع اول قرن بيستم. كاملا ًچهره پيروز خود را نشان داده است. «روزاليند ويليلامز» كه در پژوهش هاي ارزشمند خود، درباره تفكرات فرانسوي، در اين برهه سرنوشت ساز از تاريخ بشر، كندوكاو كرده است؛ اين سال ها را سال هاي طلايي براي «دنياي رويايي مصرف كننده» نامگذاري كرده و به آن توجه عالمانه اي مبذول داشته است. در اين دوره، فروشگاههاي زنجيره اي بزرگ تأسيس شدن و رو به گسترش نهادند. در اندك زماني، همه چيز دچار دگرگوني شد. با برپايي نمايشگاه هاي بزرگ و نمايش هاي خيره كننده متعددي كه در «كريستال پالاس» از سال هاي 1851 شكل گرفت و در آن شگفتي هاي دانش، فن آوري و دنياي ماشين در رأس فعاليت ها مطرح گرديد، تكامل استحاله جامعه از «جامعه توليدي» به «جامعه مصرفي» ممكن شد. با برگزاري نمايشگاه پاريس در سال 1900 اين جريان شتاب بيشتري گرفت. «در نمايشگاه سال 1900، لذت هاي محسوس و ملموس مصرف گرايي، كاملاً غلبه خود را بر لذت هاي انتزاعي توسعه دانش مورد نظر و مرسوم، تحميل كرد.»
    با ظهور و ورود كالاهاي مصرفي ارزان قيمت با حجم زياد به بازار، عرضه كنندگان و بازرگانان، به بسط ذايقه مصرف مردم دست زده و آنها را در برخي موارد، طبقه بندي و جداسازي كردند. از سوي ديگر، مصرف كالاهاي زيادي كه در گذشته، فقط ويژه خواص جامعه و ثرتمندان بود، به تدريج در طبقات پايين هم رواج افت؛ به طوري كه در دهه سوم و چهارم قرن بيستم، ميزان مصرف يك فرد عادي از مصرف لردها، دوك ها و اشراف قرن هيجدهم، بيشتر شد. ديگر بسياري از كالاها از انحصار طبقاتي به در آمدند؛ تنها تفاوت از نظر طبقاتي، در مصرف كالاهاي گران، با كيفيت و ظريف، و فاقد كالاهاي ارزان و كم كيفيت و خشن بود كه دسته اول به ثروتمندان و دسته دوم به مردمان عادي اختصاص داشت. مثلاً اتومبيل براي همه بود؛ اما نوع آن، با توجه به ثروت و پايگاه و وضعيت افراد فرق مي كند. در اينجا بود كه زيركي توليد كنندگان، وارد عمل شد و روياهاي بسياري از مردمان فقير را كه سال ها پيش در آرزوي مصرف برخي از كالاها بودند، جامعه عمل پوشاند و آنان با شادماني ظاهري به مصرف كالاهاي موردنظر خود، پرداختند. اما بايد توجه داشت كه اين، يك روي سكه بود؛ روي ديگر آن، دلواپسي هاي ريشه داري را مطرح مي كرد كه خردمندان به آساني نمي توانستند گريبان خود را از چنگ آنها برهانند. براي روشن تر شدن اين وضع، ناگزيريم مجدداً به آن دوران برگرديم و اروپا و غرب آن زمان را، به معني وسيع كلمه، بازبيني كنيم. اين بازبيني ـ هر چند يك قرن از آن روزگار ـ براي ما بسيار سودمند و آموزنده است؛ چرا كه با توجه به تأخير زماني جامعه ما در صنعتي شدن، مي تواند چاره بسياري از عملكردهاي نادرست را برايمان روشن سازد.
    با ورود به قرن بيستم، در مغرب زمين، بسياري كه در شرايط مطلوب به سر مي بردند و از درآمد زيادي برخوردار بودند، دو نگراني بزرگ داشتند و نظرشان در مورد حركت جامعه بشري به جلو، به شدت آشفته بود. اين دو نگراني ، عبارت بودند از: نخست وحشت از اينكه پليس و نيروي نظامي ـ يا به بعبارت بهتر، قواي قهريه ـ روزي آن قدرت را نداشته باشند كه بتوانند در برابر خشونت هايي كه به طور فزاينده عليه نظم حاكم و اموال مردم اعمال مي شوند، ايستادگي كرده و آنها را خاموش سازند؛ دوم، هراس از اينكه مبادا توده محروم، روزي زنجير محكم اخلاقيات حاكم را كه مذهب و فرهنگ سنتي، از ديرباز، با مهارت و استادانه، به دست و پاي آنها بسته بود، بگسلند و سر به شورش بنهند و فرهنگ كهن را پاس ندارند. شماري از متفكران، چاره را در آن مي ديدند كه اين طبقه نوساخته و صاحب امتياز ـ كه در پيله اي بس فشرده از محافظه كاري مأوا گزيده بود ـ به گونه اي، بخشي از عطاياي طبيعي را به ديگران واگذارد و نيز به آنها كمي منزلت، احترام به خود، مهارت براي زندگي بهتر و توانايي، اعطا كند تا آنان نيز احساس مالكيت و تعلق نسبت به نظام كنند و به گونه اي،خود به سوي محافظه كاري كشيده شوند. از نظر اين متفكران. چنين كاري موجب حفظ نظم عمومي مي شود و تضميني براي تداوم بلند مدت امتيازي خاص شده، فراهم مي كند.
    علي رغم كشاكش هاي اوليه، اين ديدگاه در بيشتر كشورهاي صنعتي به گونه اي اجتناب ناپذير مطرح شد و مورد توجه عموم قرار گرفت؛ ولي به تدريج، اين گفته ها و عمل به آنها ديگر تأثير لازم را از دست داد و شيريني آن براي توده محروم و كم بضاعت، به نوعي تلخي محروميت و تحميق بدل شد. دراين شرايط ديگر اين حربه، كارساز نبود و مي بايست اميد ديگري در دل توده ها ايجاد كرد. اين اميد، با تلاش صاحبان صنايع براي مهيا كردن زمينه مصرف براي توده ها، شكل گرفت. محصول فراوان خطوط توليد كه به ارزاني و با شرايط سهل، در اختيار توده مشتاق قرار مي گرفت، آنها را براي ساليان دراز مشغول نگاه مي داشت و به گونه اي منطقي، قادر بود نيروي عظيم آنها را كه مي توانست تخريبي باشد، مهار كند. به اين ترتيب، از يك سو، نيروي لازم براي كار در كارخانه مهيا مي شد و از سوي ديگر، اين گروه عظيم «برون دادِ» بي شمار كارخانه را مصرف مي كردند. به اين ترتيب، هر دو سوي معا مله، بهره مند مي شدند؛ كارگردان و توده مردم،رفاه بيشتري به دست مي آوردند، و صاحبان صنايع، مي توانستند بي وقفه به توليد خود ادامه دهند و بر ثروت خود بيفزايند.
    اولين كسي كه به اين نكته توجه كرد، نويسنده امريكايي، «سايون ان. پاتن» بود. او در كتابي كه به سال 1907 منتشر شد و «مباني جديد تمدن» نام گرفت، اين نكته را مطرح كرد كه جامعه، از اين پس نبايد به مهار آرزوها و خواسته هاي شهروندان بپردازد و انان را، چون گذشته، به صرفه جويي و قناعت فرا بخواند؛ بلكه برعكس، بايد آنان را تشويق و تحريك به مصرف بيشتر كند و از آنها بخواهد كه براي مصرف بيشتر خود، كار بيشتري انجام دهند؛ مصرف بيشتر با تلاش بيشتر. اين امر، جامعه را به سوي وفور و رفاه مي برد.
    بايد در نظر داشت كه اين انديشه، مي تواند خود به گونه اي منشأ چيزي باشد كه به آن «فرهنگ مصرف» مي گويند. اين فرهنگ، زيربناي تفكراتي است كه بر اساس آنها، شخصيت و «خوداجتماعي» جديدي مبتني بر «فردگرايي» و «فرديت» پديدار شده كه با توجه به تعاريف «رايزن»، در چارچوب «هدايت از برون» شكل مي گيرد. اين شخصيت و خود اجتماعي، به تدريج خود را از قيد نمادها وهنجارهاي رفتاري محدود كننده كه خاص فرهنگ هاي قديمي تضعيف شده است و به آرامي رو به زوال مي رود، مي رهاند. معيارهاي ثابت موفقيت در اين فرهنگ ها، يعني ارزش هاي اخلاقي، جاي خود را به ارزش هاي بازار و عرضه و تقاضا مي دهند. بازار و ارزش هاي حاكم بر آن كه از بن قانون اقتصادي ـ يعني عرضه و تقاضا ـ تغذيه مي شوند، ارزش افراد و كارهاي دانشمند يا فيلسوف كه ساليان سال كار مي كند،بيشتر مي شود و صدها برابر، پاداش دريافت مي كند.
    خود اجتماعي جديد، داراي معيار موفقيت نامحدودي است. هرگز نقطه پاياني براي موفقيت وجود ندارد. در خود اجتماعي قديم كه در فرهنگ «هدايت از درون» ريشه داشت، جايي مشخص، اوج موفقيت بود و فرد، پس از رسيدن به آن، احساس آرامش مي كرد. اما خود اجتماعي جديد، هرچه مي تازد،هنوز راه درازي در پيش دارد. معيارهاي وضع شده موفقيت، هرچند در زمان خاصي غير قابل دسترس باشند، پديد مي آيند و افراد زيادي به سوي آنها كشيده مي شوند. اين شرايط از يك طرف، سازنده و ارزنده است و انسان را به سوي كمال سوق مي دهد؛ اما از جهت ديگر، درد و حرمان را به بشر تحميل مي كند و او را چون «سيزيف»، بر آن مي دارد كه بار گران سنگ را به دوش كشد و با مشقت،از كوه بالا رود و تقدير چنين باشد كه پس از به زمين نهادن آن، سنگ به زير كوه بغلتد و او درباره همان كار را تكرار كند. سرگشتگي و حرمان بشر امروزي، علي رغم همه توانايي هايي كه دارد و با وجود تمام بهره اي كه نعمت هاي جهان مي برد، به نوعي از همين تفكر نشئت گرفته است.
    اين نيز از سر تصادف نيست كه در ايالات متحد امريكا و ديگر كشورهاي مغرب زمين، كه زودتر از كشورهاي ديگر جهان به اين الگوي فكري و رفتاري روي آورده اند، و فرهنگ مصرف در آنها توسعه يافته است، درآمد مهم ترين عامل تعيين «پايگاه اجتماعي» افراد است. درآمد، دسترسي به توسعه يافته است، درآمد، مهم ترين عامل تعيين «پايگاه اجتماعي» افراد است. درآمد دسترسي به هرآنچه را كه فرد بخواهد، ممكن مي سازد.درآمد، معيار خوبي براي موفقيت فرد در دسترسي به هر چيز ملموس و مشهود ـ در هر لحظه اي كه بخواهد ـ مي شود.
    همان طور كه «ويليام ليس» و همكاران او در كتاب «ارتباطات اجتماعي در تبليغات» با توجه به يافته هاي «رايزمن» و ديگر نظريه پردازان معاصر، گفته اند،شخصيت هدايت شونده از برون در برابر محيطي كه دايماً تغيير مي كند، به شدت اثر پذير است، و به سرعت خود را با تغييرات محيطي هماهنگ مي كند. اين سازگاري و قدرت انطباق پذيري او با محيط وي را كاملاً مهياي پذيرش فشارهاي گروه هاي همتراز يا همتايان مي كند. استفاده از اين فشارها در بازاريابي و تبليغات جديد، كاملاً از روش هاي جديد اقناع و ترغيب تبعيت كرده و زيركانه، ميزان مصرف كالاها را به چندين برابر ، افزايش مي دهد.
    با توجه به شرايط حاكم بر محيط اجتماعي سال هاي اوليه قرن بيستم، بسيار دشوار بود كه جامعه اي بدون «فرهنگ هدايت از برون» بتواند به سرعت توسعه يابد و به دستاوردهاي قابل ملاحظه اي نايل شود. به اين ترتيب «خانواده گسترده» قديم و قيود جوامع قومي و قبيله اي، از هم پاشيدند و جاي خود را به شهر نشيني و گم گشتگي در جماعت هاي بزرگ افراد دادند. فرد، ديگر در شهر هاي بزرگ چند ميليوني، در عين زيستن با هزاران انسان، تنها بود و كم و بيش، مي توانست به راحتي هرآنچه دلش مي خواست انجام دهد. مصرف او اينك، به خواسته خود او ارتباط مي يافت. دگرگوني از هر سو فرد را دربرگرفته و او خود را مجبور به پيروي از تغييرات مداوم مي ديد. دگرگوني هاي فني، توليد را آسان و مصرف را آسان تر كرد و فرد، اكنون، با مصرف خود، بودن خود را به اثبات مي رساند.
    تبليغات در اين شرايط، به خوبي مي تواتد اثربخش باشد. با تبليغ مي توان انسان سرگردان را كه از فشارهاي مختلف محيطي ـ به ويژه محيط اجتماعي ـ رنج مي برد، به آساني تحت تأثير قرار داد و او را به سوي خواسته معيني به حركت درآورد. با گسترش صنعت گرايي، تبليغات جايگزين ارزش هاي پروتستان و اخلاقي صرفه جويي شد و انسان غربي ـ به ويژه آمريكايي ـ را به شدت به سوي خود كشاند و او را بر آن داشت كه مصرف را جوهر وجودي خود به عنوان انسان متمدن، ـ به زعم خود ـ بداند. در اين جابه جايي ارزش ها تبليغات تا حد چشمگيري، موجب پيدايش نوعي فرهنگ عمومي شد كه در آن، استفاده از كالايي خاص، حامل بار اخلاقي معيني گرديد. براي مثال، پدر غربي خوب، در ذهن عامه مردم، كسي است كه بيمه عمر قابل ملاحظه اي به نفع اعضاي خانواده خود خريداري كرده باشد تا پس از مرگ او، فرزندان و همسرش درآسايش نسبي به سر برند. نكته اي كه در اين نگرش وجود دارد، آن است كه ايمني واقعي در جامعه، بر عهده مؤسسات بيمه است نه خانواده و يا دولت. با اين نگرش، به تدريج، وظايف و عملكردهاي خانواده و دولت و ديگر نهادهاي اجتماعي، محدود مي شود.
    درباره تبليغات، در سال هاي اخير بسيار نوشته شده است و صاحب نظام، آن را بخش نافذ و قابل ملاحظه اي از فرهنگ صنعتي جديد دانسته اند. بعضي از متفكران، تبليغات را گرامي داشته و بر اين باورند كه از طريق آن، دسترسي به كالاها و حق انتخاب براي مصرف كننده، فراهم مي شود؛ اما برخي ديگر، تبليغات را وسيله اي در دست توليد كننده سرمايه دار براي اثرگذاري بر تورده هاي مصرف كننده و تحت كنترل در آوردن آنها مي دانند مدافعات تبليغات، مدعي اند كه اين ابزار، آن چنان كه عده اي از قدرت فراوان ان هراسيده اند، تأثير اغوا كننده ندارد و فقط اطلاعاتي در اختيار مصرف كنندگان احتمالي مي گذارد تا با آگاهي بيشتر و بهتر، بتوانند انتخاب كنند.
    آنچه در اين نوشتار مورد علاقه ماست، اين است كه چرا و چگونه، تبليغات بازرگاني در جابه جايي و شكل گيري ارزش ها نقش دارد و در جهت گيري رفتارهاي مصرف كننده، مؤثر است.
    سالانه مبالغ گزافي هزينه تبليغات مي شود و طبيعي است كه اين هزينه را در نهايت، جامعه مصرف كننده مي پردازد. در سال 1993 ميلادي، تنها در ايالات متحد امريكا 140 ميليارد دلار، هزينه تبليغات بازرگاني شده و در همين سال، در بقيه كشورها، بيش از 160 ميليارد دلار كه حدود 86 ميليارد دلار آن مربوط به اروپاي غربي است، صرف اين كار شده است. در مجموع ، فقط در سال 1993 در كشورهاي صنعتي، تبليغات براي كالاهاي توليد شده، حدود 300 ميليارد دلار هزينه در برداشته است. كه با اين رقم، مي توان ميليون ها انسان گرسنه را تا آخر عمرشان سير كرد و هزارها سازمان مولد به وجود آورد كه نيازمندان كالا توليد كنند.
    عده اي بر اين باورند كه بخش عمده اي از اين هزينه، يا دور ريختني است و يا اينكه نمي توان اثر بخشي آن را ارزيابي كرد. آنان معتقدند كه معمولاً توليدكنندگان و عرضه كنندگان، علاوه بر تبليغات، از روش هاي ديگر بازاريابي، به ويژه روش هاي مختلف فروش و راهبردهاي بازارافزايي يا توسعه فروش استفاده مي كنند. با توجه به نكات، بسيار دشوار خواهد بود كه تأثير هر كدام را جداگانه، مشخص و اثر بخشي تبليغات را محاسبه كرد.
    علاوه بر عمليات توسعه فروش و آميخته بازار كه عمدتاً مؤسسات حرفه اي در بازاريابي و تبليغات، تواماً آنها را به كار مي گيرند، شرايط حاكم بر جامعه و بازار نيز نقش عمده اي در موفقيت يا عدم موفقيت فروش كالا دارد. از اين رو، نمي توان گفت فقط تبليغات موجب افزايش كالا نمي شود؛ چرا كه مصرف، به عوامل متعددي همچون مصرف گذشته، شرايط بازار، حالت هاي رواني حاكم بر جامعه و صدها عامل ديگر بستگي دارد.
    اين نكته نيز حايز اهميت است كه بدانيم اكثر مصرف كنندگان، در برابر تبليغات، بي دفاع و تسليم محض نيستند. «بنسون» از طريق مطالعه جامعي دريافته است كه خريداران از فروشنده هاي زنجيره اي در نيمه اول قرن بيستم، آگهي هاي تجاري مؤسسات را با وسواس قابل ملاحظه و احتياط كامل مورد توجه قرار مي دادند. تحقيقات جديدتر نشان داده است كه فقط 9 درصد از تماشاگران تلويزيون ـ كه تبليغي را دقايقي پيش تر از تلويزيون ديده بودد ـ در پاسخ به سئوال پرسشگران از طريق تلفن، توانسته بودند مارك كالا را در ذهن داشته باشند و به خاطر آورند. بيشتر مردم، عمل خريد و مصرف خود را از طريق «محيط اطلاعاتي» انجام مي دهند؛ جايي كه منابع فراوان تفسير آگهي هاي تجارتي مطرح شده را به ذهن آنها مي آورند. مصرف كنندگان، عمدتاً بر اساس تجربه هاي شخصي خود، اطلاعات اوليه و قابل ملاحظه اي از كالا و كالاهاي مشابه ديگر و حتي جايگزين آن دارند. به علاوه، مصرف كنندگان در جامعه زندگي مي كنند و دوستان و آشنايان فراواني دارند كه آنها نيز بر عادت مصرف آنها تأثير مي گذارند.
    ممكن است برخي از مردم، اطلاعات كمي نسبت به كالا و بازار و كالاهاي مشابه داشته باشند و در آن صورت، در برابر تبليغات ـ آن گونه كه ادعا مي شود ـ آسيب پذيرتر هستند و مي توان ادعا كرد كه تبليغ، در انتخابات آنها نقش مهمي ايفا مي كند. «شودسون» مدعي است كه بسياري از افراد، مانند كودكان و تا حدودي فقرا و بي سوادان و يا كم سوادان و مردان كشورهاي جهان سوم، دچار «ناآگاهي موضعي» و يا «ناآگاهي ساختاري» هستند. براي چنين افرادي، تبليغات چندان اثربخش نبوده و تأثير مستقيمي از تأثير تبليغات بر آنها مشهود نيست و نمي توان كفت كه خريد و مصرف انها به دليل تبليغات بوده است.
    انتقاد ديگري كه عده اي به تبليغات، وارد كرده اند، اين است كه تبليغات، مردم را مجبور به مصرف مي كند و آنان را بر آن مي دارد كه از مصرف، تصوري مثبت داشته باشند. در اين صورت، تبليغات باعث نيازهاي كاذب مي شود. «استيوات اون» چنين مي انديشد كه سازمان هاي بازرگاني ، مجبورند فرهنگ مصرف كننده خاصي را به دو دليل، ايجاد و گسترش دهند؛ نخست براي «تغذيه و تداوم برنامه هاي توليد» و دوم جذب خنثي كردن و در برگرفتن انگيزه هاي دايماً در حال تغيير طبقه زحمتكش و مصرف كنندگان از نظر اون، تبليغات بازرگاني، يعني عامل اوليه تحقيق انسان ها كه از طريق آن، شعور طبقاتي خود را از دست مي دهند؛ افراد شعوري كه هويت كاري و حرفه اي آنها را شكل داده است. مردم با از دست دادن اين شعور، هويت مصرفي به دست مي آورند. دركلام اون، «با انتقال مفهوم «كلاس» به توده، سازمان هاي بازرگاني اميدوارند فردي پديد آيد كه بتواند نيازها و خستگي و دلمشغولي خود را در چارچوب مصرف كالا جاي دهد تا اينكه به كيفيت زندگي بپردازد كه پيش تر، آن را با كار خود سامان مي داد.»
    عده اي ديگر، بر اين باورند كه بحث وي بسيار ساده انديشانه و دور از واقعيت است. آنها براي مدعاي خود، دلايل چندي مي آورند؛ اول اينكه طبقه زحمتكش، داراي درآمد و مزد كمي است و اين درآمد اندك، به آنها اجازه ورود به فرهنگ مصرف را نمي دهد. دوم اينكه، جابه جايي چشمگير و وسيع فرهنگ، مانند رشد فرهنگ مصرف، ابعاد گوناگوني داشته و عوامل زيادي در آن دخالت دارند: «تبليغات و فرهنگ مصرف قرن بيستم، ريشه در طبيعت متحول بازار سال هاي واپسين قرن نوزدهم دارد و توسعه آن، همراه با دگرگوني هاي حاصل از مد، حمل و نقل و مراسلات و ارتباطات بوده است. توسعه شهرنشيني و جو فرهنگي مرتبط با واقعيات اجتماعي و تحرك جغرافيايي و اجتماعي نيز در اين امر بي تأثير نبوده اند. به علاوه،دگرگوني هاي ايجاد شده در فرايندهاي توليد در صنايع مختلف و افزايش ظرفيت توليد و ميزان كالاهاي بيرون آمده از خطوط توليد، بدون افزايش هزينه تمام شده و در بيشتر موارد كاهش آن، همه و همه موجب آن شدند كه به بازاريابي و توزيع و فعاليت هاي وابسته به آنها توجه فراوان تري مبذول شود.»
    از اين رو، مي توان گفت در نظر بسياري، برخلاف اون نه تنها تبليغات، مضر نيست؛ بلكه براي حركت جامعه به سوي توسعه و ورود به جهان صنعتي، لازم است. بدون وجود سازوكارهاي مناسب براي تبليغات تجاري، نمي توان به جامعه اي كارآمد در زمينه صنعت دست يافت. آنچه مهم است اين كه بدانيم جامعه جديد، بر اساس «محيط اجتماعي» جديد پديد آمده است و بدون درك سازوكارهاي اين محيط اجتماعي جديد، هر عمل و حركتي، در هر زمينه اي توأم با دشواري و شكست خواهد بود.
    شك نيست كه با از دست رفتن توانايي هاي محيط اجتماعي گذشته در حال دشواري هاي موجود، محيط اجتماعي جديد، با ديدگاه هاي متعارض روبه رو خواهد بود و بايد براي دشواري ها راهي بيابد. اما اغلب چنين تصور مي شود كه محيط اجتماعي جديد، در مسيري خلاف آنچه بايد باشد، حركت مي كند. بسياري از متفكران و دلسوختگان نظم قديم، سعي در تدوين روش هايي دارند كه تا حد قابل ملاحظه اي، مبتني بر درمان است و بر آن اند كه به روزهاي خوب گذشته پربار، باز گردند. «جكسون ليرز» و همكاران او. معتقدند كه در اين وضعيت، بايد انسان جديد را با «واقعيت اجتماعي» جديد آشنا كرد و به او آموخت كه در محيط اجتماعي جديد، چگونه مي تواند موفق باشد و چگونه مي تواند از بار غم و حرمان خويشتن، بكاهد. آنها معتقدند كه با كمرنگ شدن حمايت گروهي و اجتماعي فرد ـ كه خاص نظام اجتماعي قديم بوده است ـ او دچار مشكل مي شود و نمي داند چه بايد بكند. ابن سرگشتگي، فرد را به شدت مي آزارد. از اين رو، با حذف حمايت گروهي، به وي بايد آموخت كه چگونه در «فرديت» خود زندگي كند و چگونه از توانايي هاي موجود در خويشتن خويش بهره گيرد تا بتواند در جامعه اي با ويژگي هاي جامعه صنعتي، زندگي كند. نظام آموزشي در اين جامعه، بايد به فرد بياموزد كه چگونه انساني اجتماعي در عين «فرديت» خود باشد. انسان در اين جامعه، بايد به مجموعه اي پايان ناپذير از آموزش ها و تمرين هايي دست زند كه به خود باوري، خودشكوفايي، خوداتكايي و غيره مي انجامد و او را توانا مي سازد كه به راحتي، خود را به جامعه اي كه در آن زندگي مي كند، ارايه و عرضه كند و در روابط ميان فردي در برابر رقيبان، دوستان و همكاران و ديگران، به موفقيت دست يابد. او بايد بياموزد كه چگونه بر ديگران اثر گذارد و آنان را بر آن دارد كه او را بپذيرند. وي، سلطه بر ديگران از طريق زور بازو و قدرت هاي قهريه را به روش هاي اقناعي بدل مي كند.
    براي رهايي از سرگشتگي ها و نامردي ها، اقتدار و آموزش هاي مبتني بر اقتدار، چاره گشا هستند. در برابر جهان آشفته و پيچيده موجود. انسان نياز به پرورش خود دارد. پرورش در جهت شهرنشيني، درك فن آوري و درك روابط بازار. اين درك، نيازمند شناخته صحيح كالاهاي مصرفي و در نتيحه، روي آوردن به سوي تبليغات به عنوان وسيله اي كارآمد براي اطلاع رساني است و اينكه هر انسان كارآمد، از كليه امكانات و ابزار قدرت خود ـ كه همانا توان مالي است ـ تا جاي ممكن، استفاده كند.
    از طرف ديگر، براي پاسخگويي به نيازهاي برخاسته جديد و ايجاد رضايت در انساني كه در زندگي جديد، نيازهاي فراواني يافته و حتي ساده ترين نياز او، خود به شكل گسترده اي درآمده است، صنعت و تجارت، احساس نياز شديد به فروش انبوه يافته و بايد به هر طريق ممكن به اين نيازهاي انبوه، پاسخ دهد. صنايع نمي تواند براي مدتي هرچند كوتاه، كالاهاي ساخته شده را در خط توليد و يا انبارهاي خود نگاه دارند. صرفه و صلاح آنها در اين است كه اين گردش را بسيار سريع سازند و از اين رو، روش هاي كارآمدي چون «درست بموقع» يا «Jit» را مورد استفاده قرار دهند. در چنين شرايطي، همان طور كه «دانپل پرپ»مطرح كرده است، تبليغات چاره ساز است. پرپ اين قوله را بيشتر از زاويه «كسب و كار» مي نگرد؛ اما «ليرز»، همان طور كه اشاره شد، از زاويه فرهنگ، شايد به ظاهر، اين دو ديدگاه، متباين به نظر آيند؛ ولي در نهايت اگر با واقع نگري بيشتري به مسئله پرداخته شود، هر دو به يك هدف چشم دوخته اند؛ پاسخ به نيازهاي بشر در عصر صنعت گرايي، شهرنشيني و كلان شهرنشيني و اشكال بسيار جديد ارتباطات در چنين حال و هواي، بازاريابي و علوم و فنون وابسته به آن ـ به ويژه تبليغات ـ به عنوان فعاليتي حرفه اي، مطرح مي شود و سازمان ها و شركت هاي بزرگ و كوچك، هركدام به فراخور حال خود، بخش هاي كارآمد و مورد توجه بازاريابي را در خود شكل مي دهند و جايگاه قابل ملاحظه اي در ساختار سازماني خود براي آن، قايل مي شوند.
    با شكل گيري اين شرايط در اوايل قرن بيستم، تبليغات بازرگاني، به شكل مثبت يا منفي با قوت هرچه بيشتر، وارد عرصه شد و بخش عظيمي از فعاليت هاي رسانه ها را به خود اختصاص داد. در سال 1920، حدود دو سوم از درآمد روزنامه ها و مجلات را تبليغات تأمين كرد. مهم تر از حجم و اندازه تبليغات در عرصه فعاليت هاي ارتباطي، اين حقيقت است كه تبليغات، موحب بسط و گسترش كالاها و خدمات در سطوح وسيع ملي و بين المللي شده است. ديگر كالاي خاصي نمي تواند در منطقه محدودي باقي بماند؛ بلكه به راحتي، سراسر گيتي را طي مي كند. كالاها اينك هويت ويژه خود را مي يابند و با اين هويت، به خانه ها و دل هاي مردم راه پيدا مي كنند. تبليغات اين هويت را به كالاها و مارك ها مي دهد، و در روابط بازار، جايگاه والايي مي يابد.
    آنچه ما به عنوان مردم سرزمين و فرهنگي صاحب تمدن و در عين حال در حال توسعه، لازم است در مورد تبليغات بدانيم، اين است كه از تبليغات مي توان به خوبي براي اطلاع رساني، بازگشايي و پاسخ دادن به نيازهاي نيازمندان استفاده كرد. به كمك تبليغات مي توانيم صنايع وتوليدات خود را گسترش دهيم و براي آنها بازار بيابيم؛ ولي در عين حال، بايد از مصرف زدگي و مصرف گرايي لجام گسيخته بپرهيزيم و از اين ابزار، براي استقرار شرايطي انساني و عقلاني و ايجاد روابطي منطقي استفاده كنيم.

    با هیچ نظری

  • امام خمینی و اسراف

     

    چیزی بر اموال خود نیفزودند
    ما در تمام طول عمر امام شاهد بودیم که ایشان چیزی بر اموال خود نیفزودند.تنها ملک مختصری از پدر بزرگشان مانده بود که مزروعی بود.در آمدی که از همان زمین به دست می آمد، خرج می کردند.

    زاهد بودن طلبه از نظر امام به این معنی نبود که طلبه لباس ژنده ای بپوشد و خوار شود و یا علامت گدایی در لباسش باشد.امام معتقد بودند که طلبه در عین حال که باید لباس متناسب بپوشد، باید قلب خود را نیز آماده کند و می فرمودند عمران و آبادی قلب با معنویت و توجه به خداست. (1)

    پنکه سقفی کهنه ای که به زحمت می چرخید
    سالی که امام از ترکیه به نجف تشریف آوردند، بنده در عراق بودم.در آنجا منزل کوچکی برای امام اجاره کرده بودند.ایشان تابستانها در حیاط بیرونی می نشستند و ما صبحها در محضرشان کسب فیض می کردیم و شبها هم در حیاط بیرونی سؤالات درسی را از محضرشان می پرسیدیم.آن حیاط خیلی کوچک بود و هر چه به امام عرض کردند: «اجازه بدهید در حیاط منزل کولر بگذاریم » ایشان مخالفت می فرمودند.

    باید عرض کنم که در حیاط منزل امام، در آن موقع یک پنکه سقفی کهنه وجود داشت که به زحمت می چرخید و ایشان آن سال را با هوای گرم نجف و بدون کولر گذراندند. (2)

    اینها را نگذارید خراب شوند
    در منزل امام درخت توتی وجود داشت.توت زیادی می آورد که معمولا به زمین ریخته شده و از بین می رفتند.امام می فرمودند: «اینها را نگذارید خراب بشوند، جمع کنید.» درخت خرمالویی هم بود که آقا می فرمودند: «از خرمالوهایی که می چینید به باغبانها هم بدهید» . (3)

    به پسرت بگو اینکار را نکند
    پدر آقای دکتر منافی دندانپزشک بود، یک روز برای معاینه دندانهای امام به بیت آمده بود.پسر آقای منافی هم همراه او بود. همین طور که مشغول معاینه بود پسر آقای منافی از یک جعبه دستمال کاغذی که در اتاق امام بود چند تا چند تا دستمال در می آورد به دکتر می داد که روی دندانهای امام می گذاشت.امام به او اشاره کرد که یکی یکی مصرف کن گفت چشم.فردای آن روز که باز معاینه ادامه پیدا کرد پسر آقای منافی مثل اینکه تذکر امام یادش رفت دوباره شروع کرد دسته دسته دستمال کاغذی را در آورد.تا این کار را کرد امام با ناراحتی به دکتر فرمود: «به پسرت بگو این کار را نکند و کمتر مصرف کند» . (4)

    باید رعایت کنید
    یک بار که خدمت امام بودیم، از من خواستند پاکت دارویشان را به ایشان بدهم.داخل پاکت دارویی بود که باید به پایشان می مالیدند.شاید کسی باور نکند، بعد از مصرف دارو، امام یک دستمال کاغذی را به چهار تکه تقسیم کردند و با یک قسمت از آن چربی پایشان را پاک کردند و سه قسمت دیگر را داخل پاکت گذاشتند تا برای دفعات بعد بتوانند از آن استفاده کنند.به امام گفتم: اگر برنامه زندگی این گونه است، پس ما همه جهنمی هستیم! چون ما واقعا این رعایتها را بخصوص در مورد دستمال کاغذی نمی کنیم.آقا فرمودند: «شما این طور نباشید، ولی باید رعایت کنید» . (5)

    هیچ کس مثل امام از دنیا دوری نگرفت
    با اینکه به طور قطع و یقین خصوصا پس از انقلاب برای هیچ مرجعی سیل وجوهات و خیرات و نذورات و هبه ها و هدیه های شخصی به اندازه امام سرازیر نمی شد اما این کثرت و فراوانی در زندگی امام حتی در امور مربوط به زندگی شخصی و خصوصی ایشان هیچ تفاوت و تغییری را پدید نیاورد که باعث شود با مصرف زیادتر و هزینه بیشتر از روال زندگی زاهدانه و علی گونه خودشان فاصله بگیرند.در حقیقت می توانم بگویم برای هیچ کس مثل امام شهرت، ریاست، دنیا و متاع آن روی نیاورد وهیچ کس هم مانند امام از این مناصب دوری و فاصله نگرفت. (6)

    خودشان برمی خاستند
    امام در مصرف برق بسیار صرفه جویی می کردند.در اتاق اندرونی که محل استراحت و مطالعه ایشان بود سه لامپ وجود داشت، یک لامپ مهتابی یک لامپ صد و یک چراغ بسیار کوچک 15 ولت.

    وقتی امام قرآن تلاوت می کردند یا گزارشات مختلف را مطالعه می کردند دو چراغ مهتابی و صد ولت روشن بود ولی وقتی که مطالعه و تلاوت ایشان قطع می شد امام علی رغم کهولت سنی که داشتند و برخاستن برایشان مشکل بود، خودشان از جای بر می خاستند و لامپ را خاموش می کردند و فقط از نور مهتابی استفاده می نمودند.آنگاه که به نماز می ایستادند نیازی به مهتابی هم احساس نمی کردند و فقط چراغ کوچک را در حدی که نور ضعیفی در اتاق باشد روشن نگه می داشتند. (7)

    منزل من و اسراف؟
    یک روز پیش از ظهر آقا زنگ زدند.خدمت ایشان رفتم، فرمودند: «چراغ داخل حیاط روشن است، آن را خاموش کن.» گفتم چشم. چند روز بعد که باز چراغ روشن مانده بود امام مجددا زنگ زدند.خدمتشان که رفتم فرمودند: «اگر برای شما مشکل است چراغ را روشن کنید کلید آن را در اتاق من بگذارید من خودم شبها روشن می کنم و روزها خاموش می کنم.» گفتم نه آقا مشکل نیست.تا مدتی حواسم را جمع می کردم که مبادا چراغ در روز روشن بماند.یک روز صبح که امام روی صندلی نشسته و برنامه دست بوسی داشتند.چراغ دفتر آقای رسولی روشن بود و یک چراغ هم پشت حیاط منزل امام، اطراف منزل حاج احمد آقا، روشن بود.امام به من که کنار ایشان ایستاده بودم فرمودند که بیا جلو، نزدیک ایشان که رسیدم با عصبانیت به من فرمودند: «در منزل من و فعل حرام؟ در منزل من و اسراف؟» من که مثل بید می لرزیدم عرض کردم آقا چه شده؟ فرمودند: «چند مرتبه باید بگویم این چراغها را خاموش کنید مگر شما نمی دانید که اسراف حرام است؟» (8)

    مبادا لحظه ای برق اضافه مصرف شود
    وقتی نیمه شبها امام برای نماز شب بلند می شدند تا می خواستند از اتاق برای وضو گرفتن خارج شوند اول چراغ کوچک داخل اتاق را که روشن بود خاموش می کردند و بعد چراغ بیرون را روشن می کردند و موقع برگشتن هم عکس این کار را می کردند که مبادا یک لحظه برق اضافه ای مصرف شود.ایشان حاضر نبودند حتی برای یک لحظه دو چراغ با هم روشن باشد. (9)

    چرا صد فلس پنیر خریدی؟
    یک روز کارگر منزل امام در نجف که از یک مغازه معینی همیشه هشتاد فلس پنیر می خرید چون که آن مغازه از آن پنیر نداشت از مغازه دیگری صد فلس پنیر خریده بود.وقتی صورت خرج را آخر روز خدمت امام آوردند که در آن نوشته بود پنیر صد فلس، امام فرمودند: «چرا صد فلس خریدی؟» کارگر گفت: «آقا، شیخ عباس (مغازه دار) پنیر هشتاد فلسی نداشت.» امام فرمودند: «مگر مغازه دیگر نبود که از او بخری؟» ایشان در امور زندگی خیلی به خودشان سخت می گرفتند. (10)

    در صورت خرج زندگیشان دقت می کردند
    از سابق امور مالی امام در اختیار بنده بود یعنی وجوهات و حتی امور زندگی شخصی در اختیار من بود.امام هر ماه از پولی که مخصوص به خودشان بود، مثل هدایایی که خدمتشان تقدیم می کردند، و یا نذورات برای ایشان زندگیشان اداره می شد و با اینکه از من در مسایل دیگر حساب نمی کشیدند، ولی من موظف بودم که صورت خرج زندگی شخصی ایشان را بنویسم، مثلا: یک کیلو عدس، نیم کیلو پنیر و...که تمام این صورت خرجها مضبوط است و الآن باید در دفتر باشد.

    من هر ماه صورت خرج زندگی شخصی امام را که به هزینه های داخلی زندگی شان مربوط بود، خدمت آقا می دادم و نوعا امام در این صورت خرج دقتی می کردند با اینکه در مسایل مالی دیگر، نسبت به بنده اینجور دقت را نداشتند.و خلاصه با اینکه «زندگی طلبگی ایشان » به «زعامت عام جهانی » تبدیل شده بود، ولی تحولی در آن دیده نمی شد و کاملا مقتصدانه بود. (11)

    نیم کیلو سبزی بیشتر احتیاج ندارم
    یک روز سید مرتضی خدمتکار منزل امام که مسؤول خرید مایحتاج منزل بود یک کیلو سبزی خوردن گرفته وارد منزل شد.امام در حیاط قدم می زدند که دیدند سید سبزی خریده به او گفتند: سید این سبزی چقدر است؟ گفت آقا یک کیلو.امام فرمودند: «نیم کیلو سبزی بیشتر احتیاج ندارم یک کیلو زیاد است هر وقت سبزی می گیری نیم کیلو بگیر، حالا هم برو نصفش را بده دفتر و نصفش را بده خانم » . (12)

    هیچ اعتنایی نکردند
    بریده یکی از جراید آمریکا را برای امام فرستاده بودند که در آن گزارش شده بود که امضای ایشان، به عنوان گرانترین امضاء در یکی از بازارهای بورس به فروش رسیده است این مطلب که به عرض امام رسید هیچ اعتنایی نکردند. (13)

    همه را به دیگران می دادند
    لباسهای امام از یکی دو دست تجاوز نمی کرد با اینکه پارچه ها و لباسهای دوخته و ندوخته زیادی برای ایشان هدیه می آوردند ولی هر چه برای ایشان سوغات یا هدیه می آوردند همه را به دیگران می دادند.در خوراک نیز خیلی اهل قناعت بودند و اقتصادی زندگی می کردند، در حالی که همه گونه امکانات برای ایشان فراهم بود. (14)

    امام حتی کفن از خود نداشتند
    نکته ای که می تواند برای همه ما بسیار پند آموز باشد، این است که همان شبی که می خواستند امام را غسل و کفن کنند، دیدند که این رهبر عظیم و بزرگمرد عالم اسلام حتی یک کفن نیز از خود ندارد، و این حاکی از نفس مهذب و خصلتهای پیامبر گونه امام بود. (15)

    بدهید به کسی که استفاده کند
    امام هدایای عتیقه و نفیسی از قبیل قرآن خطی را که به ایشان داده می شد می فرمودند بدهید به جایی که بتوانند حفظ کنند.در یک مورد قرآن خطی گرانبهایی را فرمودند که به کتابخانه آستان قدس رضوی فرستاده شود.ایشان کتابهایی را که از سوی مؤسسه های انتشاراتی یا از سوی نویسندگان به محضرشان فرستاده می شد جز در چندمورد انگشت شمار که کتابهای عرفانی جدید الطبع بود (که آنها را نزد خودشان نگاه می داشتند) در بقیه موارد بعد از ملاحظه اجمالی می فرمودند: «ببرید بدهید به کسی که از آنها استفاده کند» . (16)

    مایحتاج امام روزانه تهیه می شد
    امام مایحتاج خود را روزانه تهیه می کردند و هرگز حاضر نمی شدند چیزی را که همان روز احتیاج ندارند تهیه فرمایند. (17)

    از غذای چرب پرهیز می کردند
    امام همواره ساده زندگی می کردند.ساده می پوشیدند و ساده می خوردند.از غذاهای چرب و سنگین پرهیز می کردند.در نجف غذای مورد علاقه ایشان نان و پنیر و مغز گردو بود. (18)

    غذای منزل ما همین است
    در تمام این مدت که در نجف بودم غذای منزل امام آبگوشت بدون چربی بود.یک کیلو گوشت می گرفتند و خودشان و خانواده و کارکنان و بیرونی و اندرونی همه غذایی را که با آن پخته می شد، می خوردند.تحمل این اوضاع برای من که یک طلبه جوان بودم، سخت بود.روزی به امام عرض کردم: «آقا! خوردن این آبگوشت بدون چربی شما برای من کمی سخت است.» ایشان فرمودند: «منزل ما همین است » . (19)

    نمی توانم کباب برگ بخورم
    یک بار امام در نجف به عارضه کمر درد دچار شدند.دکتر ایشان را معاینه کرد و گفت شما برای تقویت مزاجتان باید کباب برگ میل کنید.امام فرمودند: «خیر لازم نیست.» دکتر ناراحت شد و گفت آقا تشخیص من این است که شما باید کباب بخورید و آن وقت شما می گویید خیر لازم نیست؟ امام ناراحتی دکتر را که دیدند قبول کردند. (20)

    خورشت بادمجان بدون گوشت
    در نجف مرغ و ماهی به منزل امام راه نداشت، آقا می فرمودند که من مرغ را به صورت زنده و طبیعی آن دوست دارم! در نجف یکی از رسوم قدیم و سنتی مردم این بود که چهارشنبه ها ماهی می خوردند اما امام به اینگونه رسوم کاری نداشتند.غذای مورد علاقه ایشان خورشت بادمجان بدون گوشت بود.غذای امام خیلی ساده بود. (21)

    یک قرص نان اضافه خریده شده برای چی؟
    امام مسؤولین دفترشان را موظف کرده بودند که کارهای عمومی و بیت المال را از امور شخصی زندگی جدا کنند.تمام مخارج زندگی شخصی منزل امام از غیر از سهم امام و بیت المال تامین می شد، ایشان برای امورات زندگی خویش جدولی تهیه کرده بودند که مسؤولین دفترشان طبق آن جدول هر روز موظف به ارایه گزارش کلیه خریدها و وسایل شخصی به ایشان بودند.

    بارها پیش می آمد که امام ما را می خواستند و به عنوان مثال می فرمودند: «این افزایش ده یا بیست تومانی که در جدول دیده می شود برای چیست؟» یک روز مرا خواستند و فرمودند: «در منزل من روزانه سه قرص نان مصرف می شود، این جا در جدول و صورتحساب یک قرص نان اضافه خریداری شده برای چیست؟»

    هر موقع می خواستیم برای ایشان وسیله ای تهیه کنیم به ما می فرمودند: «هنگام خرید جنس با فروشنده جنس طی کنید که ما حق پس دادن آن جنس را داشته باشیم.» چون بارها اتفاق می افتاد که ما وسیله ای را برای امام می خریدیم و خدمتشان می بردیم و ایشان می فرمودند: «گران قیمت است و ما آن را پس می دادیم » . (22)

    آب میوه میل نکردند
    در ابتدای ورود امام به مدرسه رفاه، ایشان بسیار خسته بودند و در طول راه و پس از بازگشت به ایران لطمه های جسمی دیده بودند.دکتری آنجا بود که برای ایشان آب میوه می آورد ولی امام میل نمی کردند.وقتی دکتر می گفت که خوردن آن برای حال شما ضرورت دارد، گاهی مقداری از آن را میل می کردند. (23)

    یکبار ندیدم نوشابه بخورند
    در مدت هشت سالی که در محضر امام بودم حتی برای یک بار ندیدم که ایشان در موقع غذا خوردن از نوشابه استفاده کنند. (24)

    هفت دقیقه و چهل ثانیه مدت نهار
    ناهار امام یک غذای ایرانی به اسم آبگوشت بود و این همان غذایی بود که در آن روز ظهر دیگران هم از آن استفاده می کردند، آیت الله خمینی بر سر سفره ای که به غیر از ایشان همسر، پسر، عروس و نوه هایشان بودند، نشسته و بعد از بر زبان آوردن نام خدا مقدار کمی غذا خوردند.مدت ناهار خوردن ایشان دقیقا هفت دقیقه و چهل ثانیه بود و بعد بلافاصله به اتاق کارشان رفتند.من دو سال پیش یک بار موفق شدم ناهار خوردن «پاپ » را هم به چشم ببینم، مجموعه غذاهایی که برای ایشان تدارک دیده بودند بر روی میزی به طول دوازده متر و به عرض دو و نیم متر چیده شده بود.هیچ نوع غذای ایتالیایی نبود که بر روی این میز نباشد و آن وقت حضرت پاپ بر سر این میز به تنهایی ناهار خود را میل کردند، مدت ناهار خوردن ایشان یک ساعت و پنجاه دقیقه بود و بعد باقی غذای ایشان، آن طور که من فهمیدم، به کلی معدوم شد. (25)

    تخم مرغ سمبل چه چیزی است؟
    در پاریس در بیرونی منزل امام غذای بسیار ساده ای که غالبا تخم مرغ و سیب زمینی بود به افراد داده می شد.اینقدر این برنامه غذایی ساده و تکراری بود که خبرنگارهای خارجی از ما می پرسیدند مگر تخم مرغ سمبل چه چیز برای شما ایرانی هاست که اینقدر از آن مصرف می کنید! (26)

    شما دو گناه کردید
    روزی من در نوفل لوشاتو به علت ارزانی دو کیلو پرتقال خریدم و چون هوا خنک بود فکر کردم تا سه چهار روز پرتقال خواهیم داشت.امام با دیدن پرتقالها فرمودند: «این همه پرتقال برای چیست؟» من برای اینکه کار خودم را توجیه کنم عرض کردم: «پرتقال ارزان بود برای چند روز اینقدر خریدم.» ایشان فرمودند: «شما مرتکب دو گناه شدید.یک گناه برای اینکه ما نیاز به این همه پرتقال نداشتیم و دیگر اینکه شاید امروز در نوفل لوشاتو کسانی باشند که تا به حال به علت گران بودن پرتقال نتوانسته اند آن را تهیه کنند و شاید با ارزان شدن آن می توانستند تهیه کنند، در حالی که شما این مقدار پرتقال را برای سه چهار روز خریده اید، ببرید مقداری از آن را پس بدهید.» گفتم: «پس دادن آنها ممکن نیست » فرمودند: «باید راهی پیدا کرد.» عرض کردم: «چه کاری می توانم بکنم.» فرمودند: «پرتقالها را پوست بکنید و به افرادی بدهید که تا حالا پرتقال نخورده اند شاید از این طریق خداوند از سر گناه شما بگذرد» . (27)

    وقتی مادرم صحبت می کند
    وقتی که مادرم صحبت می کنند، ما می فهمیم زندگیشان خیلی در فشار گذشته است.چون امام هم مقید بودند و هم خیلی احتیاط کار، حتی شهریه هم نمی گرفتند.مادرم می گوید که قبای آقا را وقتی کهنه و پاره می شد بر می داشتم تکه تکه می کردم و از آن لباس بچه می کردم.یا تمام کتهای شما را از قسمتهای پایین قباها می دوختم، و یا لباستان وقتی خیلی پاره می شد پول می دادم پارچه چیت می خریدم.اینها نشان می دهد که زندگیشان چقدر سخت بوده است.اما امام معتقد بودند که بس است و همین قدر کافی است. (28)

    با همین مقدار باید زندگی کنیم
    مثالی که دارند اینکه می گفتند جیب قبای آقای تو را از رو نمی گذاشتم چون اگر می گذاشتم بعدها که باید آن را بر می داشتم قسمت پایین آن را کت کنم، این خطی که مال جیب بود می افتاد بالای شانه و اشکال پیدا می کرد به همین جهت من جیب را این جوری درست نمی کردم تا بعد وقتی می خواهم آن را به کت تبدیل کنم مشکلی پیش نیاید.حتی بعد از اینکه این کت پاره می شد این کت را پشت و رو می کردم و کهنه بچه می کردم.خیلی مشکل است اصلا این برای ما باور کردنی نیست.اما ایشان می گفتند من این کار را می کردم چون بودجه نداشتیم امام می گفتند: «همین مقدار را دارم و با همین مقدار هم باید زندگی کرد» . (29)

    دست به یکی کنید که مرا جهنمی کنید!
    برای پنکه ای که آقای فرقانی از منزل خودشان به منزل امام آورده بود تا بوسیله آن هوای سرداب از طریق پنجره ای جابجا و خنکتر شود، جعبه ای نیاز بود که یک طرف آن به اندازه پنکه بریده شود و پنکه داخل آن قرار گیرد، صندوقی بود که برای حمل کتاب از آن استفاده می شد.امام فرمودند: «از آن استفاده شود!» ولی ما تصمیم گرفتیم نجاری بیاوریم که جعبه ای، به اندازه ای که پنکه در آن بتواند چرخ بخورد، درست کند.وقتی نجار فیبرها را آورد، امام فرمودند: «اینها چیست؟» عرض کردم: «فیبر» .امام با لحن شدیدی که بی سابقه بود، فرمودند: «تو، مصطفی، احمد همه دست به یکی کنید که مرا جهنمی کنید» . (30)

    حاجی خیلی از آب استفاده می کنی
    یک روز من داشتم به باغچه آب می دادم، امام به من گفتند: «این آب خوردن نباشد.» گفتم: نه آقاجان این آبی است که از چاه می آید.گفتند: «آب چاهی نباشد که مردم از آن استفاده می کنند.» گفتم نخیر آقا آب چاهی است که مخصوص همین جا است و برای درختان همین جا کنده اند.روز دیگر آمدند و گفتند: «حاجی خیلی از این آب استفاده می کنی.» من تعجب کردم که می گویند از آبی که کسی از آن مصرف نمی کند زیاد استفاده نکنید.بعدا فهمیدم که آقا در مورد برق که برای بالا آوردن آب از چاه مصرف می شود ملاحظه می کنند.خیلی مقید بودند که در هیچ زمینه ای اسراف نشود.اگر می دیدند چیز خوراکی در سطل زباله ریخته شده بسیار ناراحت می شدند و دعوا می کردند که چرا خوراکی در سطل ریخته اند. (31)

    چرا اینقدر آب باز است
    یک روز در آشپزخانه ظرف می شستم و شیر آب را باز کرده بودم، آقا آمدند و گفتند: «چرا اینقدر شیر آب باز است؟» در حالی که شیر خیلی کم باز بود، با اینکه من خیلی ملاحظه می کردم، باز ایشان به ما تذکر می دادند.گاهی کاهو برایشان می بردم که برگهای دور آن را کنده بودم، آقا سفارش می کردند: «مبادا اینها را دور بریزید.» عرض می کردم: «آقا خاطر جمع باشید ما با اینها سالاد درست می کنیم.آقا وقتی برای کاری از اتاق بیرون می آمدند اول تلویزیون را خاموش می کردند و بعد از برگشتن دوباره روشن می کردند.خیلی ملاحظه می کردند که اسراف نشود. (32)

    نتوانستم جلوی آن را بگیرم
    گاهی امام ساعت ده یا یازده شب زنگ می زدند که خدمت ایشان برسم.وقتی خدمت ایشان می رسیدیم می فرمودند: «این شیر آب چکه می کند و من نتوانستم جلوی آن را بگیرم شما ببینید چرا چکه می کند.» ناراحتی ایشان برای مصرف بیهوده آب بود که بی جهت مصرف می شد لذا ما به هر صورت که بود واشری می آوردیم و جلوی چکه را می گرفتیم که ایشان با خیال راحت بخوابند و اگر هم گیر نمی آمد فردا صبح در اولین فرصت این کار انجام می شد. (33)

    کاغذ پاکت نامه را دور نمی ریختند
    امام از هر چیز به اندازه حداکثر استفاده اقتصادی می کردند، از قلم حداکثر استفاده را می کردند.همانطور که حضرت علی (ع) فرموده اند که سر قلم را نازک بگیرید و خطها را بهم نزدیک بنویسید.ایشان در زندگی خود این مطلب را پیاده کرده بودند، مثلا آنچه از نامه ها که برای ایشان می رسید، چون معمولا از کاغذهای پستی استفاده شده بود، و مقداری از آن در حد دو صفحه یا بیشتر مفید بود و روی پاکت، به غیر از آدرس و عنوان، جای سفید زیادی بود، از تمام این کاغذها و حتی پاکتها استفاده می کردند و یادداشت های مقدمتا علمی خودشان را روی آن می نوشتند! اینقدر توجه به مسایل اقتصادی داشتند که بعضی از آقایان آن نوشته ها را هنوز دارند. (34)

    هر دیدنی دیدن ندارد
    سال 1338 بود که حضرت امام مریض شدند و به پزشکان قم مراجعه کردند، آنها کسالت ایشان را تشخیص نداده و پیشنهاد کردند که در منطقه ای خوش آب و هوا استراحت کنید شاید بر اثر بحث و درس زیاد عارضه ای برای شما پیش آمده باشد.عده ای از شاگردان پیشنهاد کرج را دادند تا امام تابستان را در آنجا بگذرانند و از امکانات پزشکی تهران هم استفاده کنند.امام رفتند و منزلی مهیا شد.پس از چند روز استراحت امام به پزشک مراجعه کردند و معلوم شد که ایشان به تب مالت دچار شده اند.نکته جالب این بود که امام در مدت مراجعه به پزشک فاصله تهران و کرج را با ماشین عمومی طی می کردند، در صورتی که علاقه مندان ایشان که ماشین داشتند اصرار داشتند امام را با وسیله نقلیه خود ببرند ولی آقا موافقت نمی کردند.عده ای از دوستان برای رفع خستگی امام چند مرتبه پیشنهاد دادند که از سد کرج دیدن نمایند و عرض می کردند که سد کرج دیدنی است ولی امام می فرمودند: «هر دیدنی که دیدن ندارد!» (35)

    دستمال کاغذی را چهار قسمت می کردند
    آبی که امام میل می کنند حتما روی ظرف آب یک چیزی می گذارند و اضافه را دور نمی ریزند.برای استفاده دستمال کاغذی اول دو ورق نازک آن را باز می کنند، بعد آن را چهار قسمت می کنند و هر کدام از این قسمتها را چهار لا می کنند.اگر مثلا می خواهند یک چربی را پاک بکنند از همان چهار تا استفاده می کنند، اما اگر به آن صورت نیست آن را هم یا نصف می کنند یا چهار قسمت می کنند، یعنی بستگی دارد به آن مقداری که می خواهند از این کاغذ استفاده کنند. (36)

    دلیلی ندارد اسراف شود
    در ملاقاتی که با امام داشتیم ایشان ضمن ابراز نگرانی از عدم انسجام نشریات خبری، فرمودند که بولتنهای متعدد و مختلف به صورت اسراف آمیزی از طرف نهادها و ارگانهای مختلف منتشر می شود که بعضا تکراری است و دلیلی ندارد که چنین اسرافی انجام گیرد و در این رابطه فرمودند جلسه ای با حضور مسؤولین نهادها و ارگانهایی که این بولتنها را منتشر می کنند تشکیل شود تا از چنین اسرافی جلوگیری به عمل آید. (37)

    خودم کشمش همراه دارم
    امام پس از بازگشت از مرز کویت به هتلی وارد شدند که بسیار مدرن بود.مرکز خارجیها بود.گارسونهای هتل همه به زبان انگلیسی صحبت می کردند.هنگام شام شد، آمدند پرسیدند آقا برای شام چه سفارش می دهند؟ امام فرمودند: «نان با قدری ماست، خودم هم کشمش همراه دارم!» (38)

    یقه عبای امام وصله داشت
    امام همیشه لباسهایش تمیز بود.لباسهای آخوندی (قبا) چون زیاد پوشیده و شسته می شود معمولا یقه اش زود پاره می شود.ما که پای درس امام حاضر می شدیم مشاهده می کردیم یقه عبای ایشان معمولا وصله داشت که حاکی از قناعت ایشان بود. (39)

    بدهید وصله کنند
    الآن هم امام جوراب وصله دار می پوشند.می گویند: «این جوراب را بدهید وصله کنند» . (40)

    کمال زهد
    به خاطر دارم زمانی که حاج آقا مصطفی عروسی کردند، امام به عنوان هدیه عروسی یک تخته قالی 3س 4 نیم دار و کهنه برای ایشان خریدند. (41)

    آقا پول نمی دهد
    روزی در نجف اشرف مشاهده کردم کف جوراب حاج آقا مصطفی پاره است.ضمن یک شوخی که با ایشان کردم علت پارگی جوراب را پرسیدم.در جواب گفتند: «آقا پول نمی دهد» و من تا آن روز کم و بیش اطلاع داشتم که پدر بزرگوارشان، مانند سایر طلاب ماهیانه مبلغی به ایشان می دهند که بیشتر از تکافوی مخارج اولیه زندگی شان را نمی کند. (42)

    بین طبقه ضعیف استحمام می کردند
    زمانی که امام به حمام تشریف می آوردند، بر خلاف وضع خاص آن زمان که حمامی ها مکانهایی را با توجه به سطح طبقاتی برای مردم در نظر گرفته بودند، در بین طبقه ضعیف و قشر پایین استحمام می کردند. (43)

    پرهیز از اسراف
    22 149

    مهتابی غیر لازم، خاموش

    حجت الاسلام و المسلمین محمد حسین رحیمیان: در اتاق حضرت امام یک مهتابی یا یک لامپ صد ولتی روشن بود هنگام مطالعه یا نوشتن، چون این نور کافی نبود؛ یک لامپ دیگر را روشن می‏کردند. بارها دیده‏ام که معظم له از اتاق‏شان به طرف اندرون رفته‏اند، ولی چند لحظه بعد از میان راه برگشته، لامپ مهتابی را خاموش کرده‏اند و مجدداً به طرف اندرونی رفته‏اند؛ با آنکه در آن موارد معمولاً بیش از چند دقیقه در اندرون نمی‏ماندند و دوباره به همین اتاق برمی‏گشتند.

    بیخود می‏گویند

    حجت‏الاسلام سیدحمید روحانی: در یکی از روزها که حضرت امام برای نماز جماعت به مدرسه فیضیه تشریف آورده بودند، چون هنوز وقت نماز نرسیده بود، به یکی از حجره‏های طلاب وارد شدند.یکی از طلاب در حالی که چراغ اطاق را روشن گذاشته بود، از اطاق بیرون آمد تا در خدمت امام باشد، امام فرمودند: «چرا برق را روشن گذاشتید؟» یکی از آقایان گفت: می‏گویند در روشنی اسراف نیست! امام فرمودند: «بیخود می‏گویند!»

    یک قطره آب اضافی، هرگز

    دکتر محمود بروجردی: در منزل امام یک چراغ اضافه پیدا نمی‏کردید که روشن باشد. بعضی مواقع خود امام حتی مشغول ملاقات با شخصیت‏ها و افراد بودند که ناگهان متوجه می‏شدند که چراغی بی‏جهت روشن است. بدون آنکه به دیگران امر کنند، خودشان بلند می‏شدند و می‏رفتند آن را خاموش می‏کردند یا اینکه هنگام وضو گرفتن، یک قطره آب اضافی مصرف نمی‏کردند؛ حتی بین مسح سر و شست و شوی دست راست و چپ شیر آب را می‏بستند.

    عدم خروج آب اضافی از شیر

    دکتر محمود بروجردی: من بارها ناظر وضو گرفتن امام بوده‏ام و دیده‏ام که ایشان در فاصله به جا آوردن اعمال وضو، شیر آب را می‏بستند و در موقع لازم دوباره باز می‏کردند تا مبادا آب اضافی از شیر خارج شود.

    استفاده نکردن از نصفه دیگر

    حجت الاسلام و المسلمین صادق احسان بخش: حضرت امام هیچ گاه اسراف نمی‏کردند. حتی اگر می‏خواستند دارویی بخورند و یک لیوان آب به ایشان می‏دادند، اگر نصف آن مورد استفاده قرار می‏گرفت، کسی حق نداشت نصف دیگر را دور بریزد، باید از آن استفاده می‏کردند. این خط‏مشی، تمرینی است جهت خودسازی که از اول جوانی داشته‏اند.

    لامپ اضافی خاموش

    حجت الاسلام و المسلمین عبد العلی قرهی: در نجف چون سردر منزل امام تاریک بود، ما یک لامپ نصب کردیم، امام فرمودند: «این لامپ را نزنید.» من یک مقداری مسامحه کردم.ایشان مرا طلبیدند، به خدمت‏شان رفتم، امام فرمودند: «مگر منزل من نیست، نمی‏خواهم روشن باشد».

    مصرف، در حد احتیاج

    حجت الاسلام و المسلمین علی اکبر آشتیانی: در طول ده سال از نزدیک شاهد بودم یکی از نکاتی که حضرت امام به آن فوق العاده اهمیت می‏دادند، ساده زیستی و عدم اسراف بود. بارها من دیده بودم که امام عزیز از جا برخاسته و به طرفی می‏روند و پس از مدت کوتاهی متوجه می‏شدم که ایشان قصد خاموش کردن چراغی را داشته‏اند که بی‏مورد روشن بوده است، وقتی ایشان آب لیوانی را می‏خوردند، اگر آب به نصف می‏رسید، بر روی آن تکه کاغذی می‏گذاشتند و بقیه آب لیوان را برای رفع تشنگی بعدی خود باقی می‏گذاشتند و یا اگر می‏خواستند از دستمال کاغذی استفاده کنند، گاهی آن را به چند تکه تقسیم می‏کردند و تنها از یک تکه آن استفاده می‏کردند.

    یک دستمال کاغذی را چهار تکه می‏کردند

    حاج احمد آقا، آقازاده حضرت امام می‏گفت: امام می‏فرمایند: «من اوقاتم تلخ می‏شود وقتی که می‏بینم گزارش‏های مختلفی از اطراف می‏آید، از شهربانی، از ژاندارمری، از سپاه، از وزارت کشور و از جاهای دیگر و همه یک مطلب ثابت را روی کاغذ نوشته‏اند و فرستاده‏اند. می‏گفتند: «این چه وضعی است که در مملکت از کاغذ این جور استفاده می‏شود.» (البته مانعی نداشت که گزارش‏های مختلف در مورد یک مسئله با ریزبینی‏ها و تحلیل‏های گوناگون از مراکز مختلف به امام می‏رسید).

    و نیز حاج احمدآقا می‏فرمودند: ایشان در موقع وضو گرفتن در فاصله دست مالیدن به صورت، شیر آب را می‏بستند.

    نه، یک قوری بیاورید

    محمد شریفی: همان شبی که قرار بود فردایش حضرت امام مورد عمل جراحی قرار گیرند، برای وضو آب خواستند. ایشان نمی‏توانستند حرکت کنند، چون سرم در دست‏شان بود. من رفتم یک پارچ آب برای ایشان آوردم، ضمنا تشتی هم آوردم تا آب وضو در آن ریخته شود و جایی خیس نشود. پارچ استیل پر از آب بود، حضرت امام فرمودند: «نه، یک قوری بیاورید.» چون از پارچ مقداری بیش از حد معمول آب می‏ریخت، رفتیم قوری آوردیم. ایشان آن‏قدر مواظب بودند تا اندکی آب اسراف نشود.

    پرهیز از اسراف

    صرفه‏جویی امام در امور زندگی، یکی از صفات امام بود که دیگران را نیز به این خصوصیت سفارش می‏نمودند و این شیوه، سیره اجداد طاهرینش را در اذهان تداعی می‏کرد. حجت الاسلام و المسلمین علی اکبر آشتیانی می‏گوید: در طول ده سالی که از نزدیک شاهد اعمال حضرت امام بودم، متوجه شدم که یکی از نکاتی که فوق العاده به آن اهمیت می‏دهند، ساده‏زیستی و عدم‏اسراف است. بارها می‏دیدم که امام عزیز از جا برمی‏خیزند و به سویی می‏روند، پس از لحظاتی متوجه شدم که قصد خاموش نمودن چراغی را داشته‏اند که بی‏مورد روشن بوده است. درباره تلفن‏هایی که به دفتر می‏شد، فرموده بودند: «آقایان، سعی کنید از کارهای تکراری و مسرفانه جلوگیری کنید و از افراط نیز بپرهیزید».

    مصطفی کفاش زاده می‏گوید: خود شاهد بودم امام به فردی که به باغچه آب می‏داد، گفتند: «چرا آب لوله‏کشی را به باغچه‏ها می‏دهید؟» آن آقا گفت: آب چشمه است. امام فرمود: «باز معلوم نیست که آب چشمه را هم ما بتوانیم مصرف کنیم، این مال همه است. بنابراین کمتر و در حد ضرورت استفاده کنید.»

    سید رحیم میریان گفته است: یک روز مشغول آب پاشی بودم، امام گفتند: «آب آشامیدنی نباشد»، عرض کردم: نه آقاجان، آبی است که از چاه می‏آید. فرمودند: «آب چاهی نباشد که مردم از آن استفاده می‏کنند»، گفتم: نه‏خیر آقا! مخصوص همین جاست و برای درختان حفر نموده‏اند. روز دیگر باز آمدند و گفتند: «حاجی خیلی از این آب استفاده می‏کنی.» تعجب کردم که می‏گویند از آبی که کسی از آن مصرف نمی‏کند، زیاد استفاده ننمایید. بعد متوجه شدم آقا در مورد برقی که از بالا آوردن آب از چاه مصرف می‏شود، ملاحظه می‏کنند. خیلی مقید بودند که در هیچ زمینه‏ای اسراف نشود.اگر می‏دیدند چیزی خوراکی در سطل زباله ریخته شده، بسیار ناراحت می‏شدند و دعوا می‏کردند که چرا مواد غذایی را دور ریخته‏اند.

    وی می‏افزاید: یک روز پیش از ظهر آقا زنگ زدند. خدمت‏شان رفتم، فرمودند: «چراغ داخل حیاط روشن است، آن را خاموش کن.» گفتم: چشم.چند روز بعد که باز چراغ روشن مانده بود، امام زنگ زدند. نزدشان که رفتم، فرمودند: «اگر برایتان مشکل است چراغ را روشن کنید، کلید آن را در اتاق من بگذارید، خودم شب‏ها روشن می‏کنم و روزها خاموش می‏نمایم.» گفتم: نه آقا مشکل نیست. تا مدتی، حواسم را جمع می‏کردم که مبادا چراغ در روز روشن بماند.یک روز صبح که امام روی صندلی نشسته بودند، چراغ دفتر آقای رسولی روشن بود و یک چراغ هم پشت حیاط منزل امام، اطراف محل اقامت حاج احمد آقا روشن بود.امام به من که کنارشان ایستاده بودم فرمودند: «بیا جلو.» نزدیک‏شان که رسیدم، با عصبانیت فرمودند: «در منزل من و فعل حرام؟ در منزل من و اسراف؟» من که مثل بید می‏لرزیدم، عرض کردم: آقا چه شده؟ فرمودند: «چند مرتبه باید بگویم این چراغ‏ها را خاموش کنید، مگر شما نمی‏دانید که اسراف حرام است؟»

    دقت به هنگام خرید

    بانو زهرا مصطفوی ـ فرزند امام ـ خاطر نشان می‏کند: روزی در نوفل لوشاتو به دلیل ارزانی، دو کیلو پرتغال خریدم و چون هوا خنک بود، فکر کردم تا سه چهار روز پرتغال خواهیم داشت. امام با دیدن پرتغال‏ها فرمودند: «این همه میوه برای چیست! این کار خود را توجیه کنید.» عرض کردم پرتغال ارزان بود، برای چند روز این قدر خریدم. فرمودند: «دو گناه مرتکب شده‏اید، یک گناه برای اینکه ما نیاز به این همه پرتغال نداشتیم و دیگر اینکه شاید امروز در نوفل لوشاتو کسانی باشند که تا به حال به دلیل گران بودن پرتغال نتوانسته‏اند آن را تهیه کنند و شاید با ارزان‏شدن آن می‏توانستند بخرند، در حالی که شما این مقدار میوه را برای چند روز خریده‏اید، ببرید مقداری از آن را پس بدهید». گفتم: آخر اینجا حساب‏ها با کامپیوتر صورت می‏گیرد و برگرداندن آن مشکل است. فرمودند: «باید راهی برایش یافت. پس پرتغال‏ها را پوست بگیرید و آنها را پرپر کرده نگاه دارید، شب هنگام که مردم برای نماز می‏آیند آن را به چادر بیاورید و بین‏شان توزیع کنید تا همه بخورند؛ شاید از این رهگذر خداوند از سر تقصیر شما بگذرد.»

    برداشت کم، بازده زیاد

    حضرت امام خمینی رحمه‏الله در مصرف سهم امام بسیار دقت و احتیاط می‏نمود و اگر کسی در این مورد مسامحه‏ای می‏کرد، مورد مؤاخذه شدید قرار می‏گرفت.مرحوم حاج آقا مصطفی خمینی که بسیار مورد علاقه آقا بود و در علم و معرفت کم‏نظیر به شمار می‏رفت، می‏بایست هر هفته به خدمت آقا می‏آمد و مخارجش را می‏گرفت.امام به هیچ وجه به او پول اضافه نمی‏دادند.وقتی حاج آقا مصطفی می‏خواست به مکه برود، هزینه این سفر عبادی سیاسی را با پول خانه‏ای که در قم فروخته بود و نیز مبلغی که از همسرش گرفته بود، تدارک دید. در مورد امور مالی امام نسبت به اطرافیان دقیق‏تر بود و می‏خواست هم اخلاص آنان حفظ شود و هم نیت خودش از هر شائبه‏ای دور باشد. در واقع، روش وی با دیگران تفاوت داشت؛ زیرا آنان به هر کسی که نزدیک‏تر بودند توجه می‏کردند، اما رفتار امام با اطرافیان بر عکس این حالت بود. اگر فردی عادی در مجلس می‏آمد، برایش احترام افزون‏تری قائل می‏گردید. در واقع رفتارشان به گونه‏ای بود که افراد احساس نکنند به ایشان نزدیکند و با چنین حالتی در آنان توقع ایجاد شود. این وضع در تقویت اخلاص بسیار مؤثر بود. با وجود آنکه در نجف ماشین بود، امام اجازه نمی‏داد برای جابه‏جایی از این وسیله نقلیه استفاده شود و توصیه می‏کرد برایش درشکه کرایه کنند، با آنکه درشکه‏های آنجا مرتب نبودند. زیرا می‏خواستند از سهم امام کمتر استفاده کنند.

    حُسن ختام

    آید آن روز که خاک سر کویش باشم ترک جان کرده و آشفته رویش باشم
    ساغر روح فزا از کف لطفش گیرم غافل از هر دو جهان بسته مویش باشم
    سر نهم بر قدمش بوسه زنان تا دم مرگ مست تا صبح قیامت ز سبویش باشم
    همچو پروانه بسوزم بَرِ شمعش همه عمر محو، چون می‏زده در روی نکویش باشم
    رسد آن روز که در محفل رندان سرمست رازدار همه اسرار مگویش باشم
    یوسفم گر نزند بر سر بالینم سر همچو یعقوب، دل آشفته بویش باشم

    حضرت امام رحمه‏الله

    فهرست منابع طوبی 7 (ویژه‏نامه حضرت امام خمینی رحمه‏الله )

    1. محمدرضا سبحانی نیا ـ سعیدرضا علی عسکری، مهر و قهر (گلچینی از لطافت‏ها و صلابت‏ها در زندگی امام خمینی رحمه‏الله ، اصفهان، مرکز فرهنگی شهید مدرس، چاپ اول، 1379.

    2. برداشت‏هایی از سیره امام خمینی رحمه‏الله ، به کوشش غلامعلی رجائی، مؤسسه چاپ و نشر عروج، چاپ اول، 1379.

    3. خودباوری و خودکفایی از دیدگاه امام خمینی رحمه‏الله ، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمه‏الله ، چاپ اول.

    4. اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی رحمه‏الله ، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ ششم، 1377.

    5. غلام‏رضا گلی زواره، فرازهای فروزان، قم، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی هنور، چاپ اول، 1379.

    6. پرتویی از خورشید، به کوشش حسین رودسری، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمه‏الله ، چاپ اول، 1378.

    7. سیره اخلاقی امام خمینی رحمه‏الله ، معاونت آموزش سازمان عقیدتی سیاسی وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح، تهران، 1376، چاپ دوم.


    پی نوشت ها:

    1.آیت الله جعفر سبحانی - پا به پای آفتاب - ج 3- ص 213.

    2.حجة الاسلام و المسلمین محمد ابراهیم انصاری اراکی.پا به پای آفتاب - ج 2- ص 277.

    3.عیسی جعفری.

    4.سید رحیم میریان.

    5.فریده مصطفوی.

    6 و 7.حجة الاسلام و المسلمین رحیمیان.

    8.سید رحیم میریان.

    9.سید رحیم میریان.

    10.مصطفی کفاش زاده.

    11.حجة الاسلام و المسلمین فرقانی.

    12.آیت الله حسن صانعی - روزنامه جمهوری اسلامی - 18/3/73.

    13.سید رحیم میریان.

    14.حجة الاسلام و المسلمین رحیمیان.

    15.حجة الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی - حوزه - ش 37 و 38.

    16.تیموری، از محافظین بیت امام.

    17.حجة الاسلام و المسلمین رحیمیان.

    18.حجة الاسلام و المسلمین مسعودی خمینی - نور علم - دوره سوم - ش 7.

    19.حجة الاسلام و المسلمین سید حمید روحانی.

    20.حجة الاسلام و المسلمین علی اکبر مسعودی - پا به پای آفتاب - ج 4- ص 157.

    21.حجة الاسلام و المسلمین تهرانی.

    22.حجة الاسلام و المسلمین فرقانی.

    23.حجة الاسلام و المسلمین انصاری کرمانی - روزنامه رسالت 9/3/72.

    24.مقصودی - زن روز - ش 904.

    25.سید رحیم میریان.

    26.خبرنگار یک روزنامه فرانسوی - اطلاعات هفتگی - ش 1924.

    27 و 28.مرضیه حدیده چی - سرگذشتهای ویژه از زندگی امام خمینی - ج 4.

    29.زهرا مصطفوی - شاهد بانوان - ش 149.

    30 و 31.زهرا مصطفوی.

    32.حجة الاسلام و المسلمین قرهی - سرگذشتهای ویژه از زندگی امام خمینی - ج 1.

    33.سید رحیم میریان.

    34.ربابه بافقی - سروش - ش 476.

    35.مصطفی کفاش زاده.

    36.آیت الله حسن صانعی - روزنامه جمهوری اسلامی - 18/3/73.

    37.محمد فاضلی اشتهاردی - ماخذ پیشین - ج 5.

    38.زهرا مصطفوی.

    39.کمال خرازی - روزنامه اطلاعات - 23/3/62.

    40.حجة الاسلام و المسلمین سید محمود دعایی - حوزه - ش 45.

    41.آیت الله بنی فضل - ویژه نامه روزنامه جمهوری اسلامی - خرداد 70.

    42.زهرا مصطفوی.

    43.حجة الاسلام و المسلمین خلخالی - روزنامه جمهوری اسلامی - 27/7/71.

    44.حجة الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی - روزنامه اطلاعات - 1/8/59.

    45.حسین شهرزاد (همسایه امام در قم) - مجله شاهد - ش 186.

    نوشته شده توسط در تاریخ: 13/3/1388 - 11:5 ق.ظ | موضوع : اصلاح الگوی مصرف | در زمینه: , ,
    با هیچ نظری

  • اصلاح الگوی تبلیغاتی و نوشدارو پیش از مرگ سهراب

    هفته جاری، هفته آغاز رقابت های انتخاباتی در ابعاد قانونی آن است. رقابت هایی که بی شک تاثیر جدی بر آرا خواهد داشت و رییس جمهور آینده را مشخص خواهد کرد. در این رقابت ها چند نکته می تواند بیانگر میزان پایبندی نامزدها به شعارهایشان در عرصه عمل نیز باشد. به لطف گفتمان اصولگرایی که اینک بر کشور حاکم شده است، یکی از نکات مورد تاکید نامزدها تاکید بر ولایی بودن و پیروی آنها از رهبری است؛ امری که از سوی هر 4 نامزد مورد تاکید قرار گرفته است. برای سنجیدن این امر شاید یکی از عرصه های آزمایش همین دوره پر هیجان است. یکی از نکات مورد تاکید معظم له در سال های متوالی علی الخصوص سال جاری، اصلاح الگوی مصرف است. ایشان در دیدار نخستین روز سال با زائران حرم رضوی فرمودند "عادتهاى ما، سنتهاى ما، روشهاى غلطى که از این و آن یاد گرفته‏ایم، ما را سوق داده است به زیاده‏روى در مصرف به نحو اسراف." یکی از این الگوهای غلط در عرصه انتخابات خود را نشان می دهد. به عنوان چاپ از تصاویر نامزدها، که نه گویای اندیشه آنهاست و نه از برنامه شان سخن می گوید و عملا هیچ نقش عمده ای در انتخاب فرد ندارد، در دوره های گذشته در حجم و شمارگان گسترده ای جریان داشت. امری که هم بر مصرف کاغذ در کشورمان تاثیر گذار است و هم وقت زیادی را از حامیان نامزدها برای چسباندن آن و از مسولین شهری برای پاکسازی آن در انتهای رقابتها صرف می کند. اینک به برکت توسعه یافتن تعداد شبکه های سیما و مشارکت گسترده سازمان صدا و سیما در انتخابات و توزیع فرصت زمانی مناسب برای همه نامزدها، صرف نظر کردن از الگوی غلط سابق و روی آوردن به الگوهایی از این جنس، می تواند یک التزام عملی را به تبعیت از رهبری آشکار سازد. بی شک اگر فردی در پیام نوروزی رهبر فرزانه انقلاب شنیده است "من از عموم مردم و بخصوص از مسئولین درخواست میکنم، خواهش میکنم که در این زمینه فعالیت خودشان را در این سال زیاد کنند، افزایش بدهند و براى اصلاح الگوى مصرف برنامه‏ریزى کنند." می تواند قدرت خود در اصلاح الگوهای مصرف غلط موجود در آستانه انتخابات را به عنوان میزان توان خود در پایبندی حقیقی به این رهنمود نمایش دهد. رویه موجود یک حسن بزرگ دیگر را نیز در بر دارد. نامزدها به جای بازی با احساسات حامیان خود، ناگزیر به ارائه برنامه و دیدگاه های خود می گردند. در این میان باید میزان تطبیق آن را با خواسته های رهبری سنجید. رهبری در سخنان نوروزی خود در مشهد مقدس فرمودند که "مبادا نامزدها در اثناى فعالیتهاى انتخاباتىِ خودشان جورى رفتار کنند و حرفى بزنند که دشمن را به طمع بیندازند. رقابتها را منصفانه کنند، حرفها را منصفانه کنند، از جاده‏ى انصاف خارج نشوند." و خود ایشان در کردستان از برخی بی انصافی ها و بدرفتاری ها گلایه کردند. حتی اگر فردی در نوبت اول متوجه مقصود ایشان نگردیده بود، با تذکر اخیر باید در رفتار خود تجدید نظر کند و اگر شاهد تداوم آن بودیم، نشانه بارزی از عدم صداقت در پیروی از رهبری است. حتی در برخی سخنان دیگر نیز که بیان کننده عمق نگاه نامزدهاست، می توان میزان التزام را پی برد. در جایی که رهبری مدتهاست از تفاوت های پیشرفت حقیقی و توسعه غربی سخن می گویند؛ کسانی که همچنان از توسعه و نه پیشرفت دم زنند، زاویه فکری خود را با خط اصیل به نمایش گذاشته اند. متاسفانه به دلیل گرمای فضای انتخابات و تراکم دیدارهای رهبری در سفر کردستان، ابعاد سخنان ایشان واکاوی نگردید. معظم له که دهه چهارم انقلاب را دهه "پیشرفت و عدالت" نامگذاری کرده بودند، در این سفر بیش از پیش به بیان تفاوت های پیشرفت و توسعه پرداختند. به عنوان نمونه در دیدار استادان و دانشجویان کردستان‏ تذکر دادند که "ممکن است پیشرفتى که ما میگوئیم، با آن چه که امروز از مفهوم توسعه در دنیا فهمیده میشود، وجوه مشترکى داشته باشد - که حتماً دارد - اما در نظام واژگانى ما، کلمه‏ى پیشرفت معناى خاص خودش را داشته باشد که با توسعه در نظام واژگانى امروز غرب، نبایستى اشتباه بشود. آن چه ما دنبالش هستیم، لزوماً توسعه‏ى غربى - با همان مختصات و با همان شاخصها - نیست... لذا ما مجموعه‏ى غربى شدن، یا توسعه‏یافته‏ى به اصطلاحِ غربى را مطلقاً قبول نمیکنیم." اگر فضای گفتمانی یک نامزد منطبق بر توسعه غربی بود، او بی شک در برابر خواست امت و امام امت قد علم کرده است و نه تنها تابع رهبری نیست، که این ادعا را از روی تزویر برای دست یابی به قدرت بیان می کند. موارد بسیار دیگر نیز هست که در این ایام روشن می گردد؛ به عنوان دیگر نمونه با بیان روشن مواضع اقتصادی نامزدی که دو طیف اقتصادی متضاد حامی او هستند، موضع مشخص وی ناگزیر از تفکیک میان طرفداران خواهد شد. این روشنگری ها برای جامعه امروز که با چشمانی تیزبین، ریزترین نکات را نیز میان سخنان نامزدها می سنجند؛ همچون نوشدارویی است که این بار با توسعه رسانه های چاپی، اینترتنی و علی الخصوص رسانه ملی، پیش از مرگ سهراب رسیده است و مانع از هرگونه فریبکاری در مقابله با افکار عمومی خواهد گردید

    با هیچ نظری

  • استفاده بهینه از سوخت خودرو

    از دندۀ مناسب استفاده کنيد. يکي از راه هاي کاهش مصرف سوخت استفاده از سبکترين دندۀ ممکن است بدون اينکه فشاري به موتور وارد شود. بعنوان مثال با بررسي که در يک خودرو به عمل آمد مشخص شد اگر با دندۀ 3 با سرعت 60 کيلومتر در ساعت حرکت کنيم، مصرف سوخت 25 درصد بيشتر از زماني است که با دندۀ 5 حرکت کنيم.

    - با ملايمت رانندگي کنيد. با استفادۀ ملايم از گاز و خودداري از ترمزهاي شديد نه تنها مصرف سوخت کاهش مي يابد بلکه لاستيک هاي گرانقيمت نيز سالم مي ماند و خودرو هم ديرتر فرسوده مي شود. حرکت خودرو را در ترافيک سنگين پيش بيني کنيد تا از شتاب گرفتن و ترمز گرفتنِ ناگهاني جلوگيري شود. آزمايشاتي که در اين زمينه انجام گرفته است نشان داده که با رانندگي صحيح مي توان تا 30 درصد راندمان مصرف خودرو را افزايش داد.

    - اگر خودرو را در زمان هاي توقف کوتاه مدت خاموش کنيد، مصرف سوخت شما افزايش مي يابد تا انرژي تخليه شده از باتري ها را براي راه اندازي دوبارۀ موتور جبران کند. ولي اگر بيش از 2 - 3 دقيقه توقف داريد با خاموش کردن موتور بنزين کمتري مصرف مي کنيد. نکتۀ ديگر در اين زمينه اين که در هنگام توقف و زماني که موتور خودرو درجا کار مي کند، دور موتور پايين است و فشار پمپ روغن  فشار بهينه نيست. بنابراين روشن نگه داشتن موتور خودرو در دور درجا در دراز مدت سبب فرسودگي موتور خودرو مي شود.

    - بار اضافي را تخليه کنيد. با دقت به اتومبيل خود در هنگام سفر نگاه کنيد. معمولاً وسايل اضافۀ زيادي در اتومبيل داريم که هميشه با خود به همه جا مي بريم ولي احتياجي به آنها نداريم. توجه داشته باشيد بار اضافه نه تنها سبب افزايش مصرف سوخت مي شود بلکه باعث وارد شدن فشار به گيربکس، سيستم تعليق و... هم مي شود. در صورت امکان از باربند استفاده نکنيد استفاده از باربند در جاده سبب افزايش مصرف سوخت به ميزان قابل توجهي مي شود.  اگر ناگزیر شدید باربند ببندید، دست کم بعد از اتمام کارتان آنرا بازکنید و باربند را همه جا با خودتان نبرید.

    - طبق تحقيقات انجام انجام شده باد لاستيک هاي بيش از 50 درصد خودروهايي که در جاده ها رفت وآمد مي کنند، کمتر از استاندارد است. اين وضعيت علاوه بر اين که سبب خوردگي سريع تر لاستيک ها مي شود باعث افزايش مصرف سوخت هم مي شود. باد لاستيک ها بايد هر دو هفته چک شود. لاستيک هاي صاف هم باعث افزايش مصرف سوخت مي شوند. لاستيک هايي ساخته شده اند تا مصرف سوخت را کاهش دهند. بنابراين اگر در جاده رفت وآمد مي کنيد اين لاستيک ها انتخاب خوبي براي شما خواهد بود. چون در طول عمر لاستيک در حدود 40 درصد قيمت لاستيک را در سوخت صرفه جويي کرده ايد.

    - زماني که در جاده با سرعت هاي بالا رانندگي مي کنيد اگر شيشۀ خودرو پايين باشد، مصرف سوخت شما بسيار افزايش مي يابد. در اين وضعيت با بالا دادن شيشه، از سيستم تهويه استفاده کنید. البته کولر خودرو باعث افزايش مصرف سوخت مي شود و بهتر است در سر بالايي هاي طولاني آنرا خاموش کنيد. بهتر است کولر را در فاصله های زمانی کوتاه روشن کنید.

    - يکي از شايع ترين علل افزايش مصرف سوخت، کثيفي فيلتر هوا است. چون سبب کاهش هواي ورودي به موتور و احتراق ناقص می شود. اگر در جاده هاي پُرگردوغبار رانندگی مي کنيد فواصل تعويض فيلتر هوا را کم کنید.

    - مطمئن شويد شمع هاي موتور خودرو شما در وضعيت خوبي قرار دارند. شمع ها و وايرهاي آنها را در زماني که بوسيلۀ کارخانۀ سازنده مشخص شده تعويض کنيد تا احتراق در موتور خودرو در بهترين شرايط انجام شود.

    - تعويض روغن موتور در فواصل تعيين شده، باعث افزايش راندمان موتور و کاهش مصرف سوخت آن مي شود.

    - اگر به دنبال خريد يک خودرو اقتصادي  هستيد، خودروهای کوچک با مصرف سوخت پايين انتخاب خوبي هستند؛ ضمن اين که آلودگي کمتری هم توليد مي کنند. اگر افراد از خودروهاي کوچک مناسب با نياز خود بجاي خودروهاي بزرگ استفاده کنند تا 45 درصد مصرف سوخت کمتري خواهند داشت.

    - اگزوز استاندارد: هر خودرو داراي يک اگزوز با سايز مشخص است. استفاده از اگزوز غيراستاندارد که يا بزرگتر و يا کوچکتر از سايز استاندارد است باعث کاهش قدرت موتور و افزايش مصرف سوخت آن مي شود. يک باور اشتباه در مورد اندازۀ اگزوز وجود دارد؛ بعضي فکر مي کنند هرچه اگزوز بزرگتر باشد راندمان آن خودرو بيشتر مي شود ولي در عمل اين گونه نيست و يک نقطۀ بهينه براي راندمان آن وجود دارد که معمولاً همان اگزوز استاندارد است. اگر لولۀ اگزوز خودرو شما صدای غیر عادی میدهد، ممکن است سوراخ شده باشد.

    - اگر تسمه های مختلفی که پروانه، واتر پمپ، دینام و انواع وسایل دیگر را به موتور وصل می کنند، بیش از اندازه شل یا سفت باشند، بازده موتور به شدت کاهش می یابد. تسمه باید حدود 1.25 سانتیمتر آزادی داشته باشد و ساییده و نخ نما نباشد.

    - اگر ترمزها تنظیم نباشند، ممکن است در حین حرکت خودرو با کاسه یا دیسک ترمز تماس داشته باشند و در برابر حرکت چرخ مقاومت نشان دهند. این مقاومت سبب می شود که چرخ برای چرخیدن توان بیشتری لازم داشته باشد. بهترین راه این است که زیر هر چرخ جک بزنید و آنرا با دست بچرخانید. اگر ترمز با کاسه یا دیسک اصطکاک داشته باشد، وقتی میخواهید چرخ را بچرخانید مقاومت آنرا حس خواهید کرد.

    - حرکت تا 2 کیلومتر با موتور سرد، تا 70 درصد به مصرف سوخت خودرو شما می افزاید. ولی برای گرم کردن موتور احتیاجی به گرم کردن درجا آن هم در زمان طولانی نیست. زیرا برای گرم کردن موتور اغلب خودروهای جدید نیم دقیقه کافی است. در مورد خودروهای قدیمی می توانید پس از یک دقیقه راه بیفتید. اما برای گرم کردن خودرو ابتدا کمی آهسته حرکت کنید.

    - شاید باور نکنید اما در هنگام گردش به چپ بنزین بیشتری مصرف می شود تا در هنگام گردش به راست. زیرا برای گردش به چپ ناگزیر باید توقف کرد و موتور خودرو باید مدتی درجا کار کند و این یعنی بنزین بسوزاند اما جلو نرود تا راه باز شود و شما بتوانید به چپ گردش کنید. در این هنگام نیز باید هیکل سنگین خودرو را از حالت سکون به حالت حرکت دربیاورید که این هم مستلزم مصرف کردن بنزین اضافی است. به همین دلیل با دور زدن در میدانی که در نزدیکی شماست، یا از محل دوربرگردان، بنزین کمتری مصرف می شود تا دور زدن در وسط خیابان.

    - صندلی خود را در راحت ترین وضعیت ممکن تنظیم کنید. تحقیق نشان داده است که رانندگی در وضعیت راحت به راننده کمک می کند که پدال گاز را ملایمتر فشار دهد و وقتی پدال گاز ملایمتر فشار داده شود، بنزین کمتری مصرف میشود.

    - در صورت رانندگی با سرعت 80 کیلومتر بر ساعت، به جای 110 کیلومتر بر ساعت، رانندۀ سبک پایی مثل شما میتواند تا 20 درصد در مصرف بنزین صرفه جویی کند. مقاومت هوا در سرعت های بالا عیب دیگری هم دارد و آن اینکه عمر شاسی خودرو را نصف می کند.

    - راننده باید قبل از اینکه صدای زوزه موتور درآید و به اتومبیل فشار بیاید دنده را تعویض کند و به دنده های بالاتر برسد.

    - راننده باید آهسته و نرم راه بیفتد و به تدریج سرعت بگیرید. به حرکت آوردن خودرو از حالت سکون نیازمند مصرف کردن توان زیادی است. می توانید این توان را به صورت مؤثر با راه افتادن آهسته و سرعت گرفتن تدریجی به خودرو بدهید؛ نه این که پایتان را تا ته روی پدال گاز فشار دهید و تیک آف کنید. اگر آهسته راه بیفتید و به تدریج سرعت خود را افزایش دهید، می توانید تا 50 درصد در مصرف سوخت برای پیمودن این مسافت اولیه صرفه جویی کنید.

    - یکنواخت رانندگی کنید. موجهای توقف و حرکت ترافیک را در نظر بگیرید تا ناگزیر از توقف نشوید.

    - قبل از رسیدن به سربالایی، به تدریج سرعت خود را افزایش دهید به این ترتیب خودروی شما بخشی از مسیر را بدون زحمت طی میکند. وقتی سربالایی را طی می کنید پایتان روی پدال گاز فشار ندهید تا سرعت اولیه خود را حفظ کنید؛ مگر در حالتی که راه را بند آورده باشید.

    - در سرازیری گاز ندهید. وزن خودرو و سرعت اولیه آن شما را تا پایین سرازیری می برد. پایتان را از روی پدال گاز بردارید و اجازه بدهید موتور کمی استراحت کند.

    - یا صبح زود یا شب که هوای خنک تر است بنزین بزنید. بنزین هم در هوای گرم منبسط می شود. با افزایش دما به میزان 18 درجه سانتیگراد، 50 لیتر بنزین تقریباً به انداز 1 لیتر منبسط میشود. یعنی اگر در دمای 30 درجه سانتیگراد بالای صفر، 50 لیتر بنزین در باک خودروی خود بریزید و کنار پمپ بنزین توقف کنید تا هوا خنک شود و به 12 درجه سانتیگراد بالای صفر برسد، سر باک تقریباً به اندازه 1 لیتر پایین می رود.

    - هرگز باک را بیش از اندازه پر نکنید. کمی بگذارید خالی بماند. اگر باک بنزین را تا خرخره پر کنید وقتی در باک را ببندید و راه بیفتید اگر از سربالایی بالا روید یا خودرو را در آفتاب پارک کنید، بنزین از بالای باک بیرون میریزد.

    - مهارت خود در رانندگی را بر اساس میزان مصرف بنزین بسنجید.

    - پیش از افزایش سرعت خودرو مطمئن شوید که کمی جلوتر مجبور نیستید برای عبور از چراغ چشمکزن، تقاطع یا پیچ، سرعت خود را کاهش دهید. یادتان باشد هروقت پایتان را روی پدال ترمز میگذارید سرعتی را کاهش میدهید که برای رسیدن به آن بنزین مصرف کرده اید.(استهلاک سیستم ترمز و لنت هم جای خود را دارد) .

    - بسیاری عقیده دارند آنچه که دیده نمی شود ضرری به حال ما نخواهد داشت و هرگز خودشان را به زحمت نمی اندازند که موتور خودرو و محفظۀ زیر کاپوت را تمیز کنند. اما دلایل عملی برای پاکیزه نگه داشتن این ناحیه و حذف گریس ٬ روغن ٬ بنزین و گرد و غبار از آن وجود دارد.

    روغنی که در بدن سیلندر گرم شده در کارتر باید خنک شود تا هنگام بازگشت به موتور بتواند نقش خنک کنندگی خود را اجرا کند. کارتر از طریق تماس با هوایی که در هنگام حرکت خودرو زیر آن جریان دارد خنک می کند. بخش از گرمای موتور و نیز سایر اجزای فلزی زیر کاپوت نیز از طریق تماس بدنه آنها با هوا دفع می شود. اگر لایه ای از روغن و گریس و گرد و غبار و حشرات بی جان و  آشغال دیگری روی بدنۀ موتور و وسایل دیگر را پوشانده باشد٬ مبادلۀ گرما بین سطح این وسایل و هوا وجود ندارد و در حقیقت موتور گرم میماند. موتور گرم قدرت کافی ندارد و در حقیقت بخش عمده بنزین مصرفی را به گرما تبدیل میکند.

    - اگر روغن موتور اتومبیل خود را به موقع و به صورت منظم عوض کنید و همیشه موتور خودرو را طوری تنظیم کنید که در اوج قدرت و بازده باشد. اگر سوپاپ تهویه کارتر خوب کار نکند٬ بازده موتور کم می شود و احتمال آلوده شدن روغن موتور و روغن سوزی وجود دارد که همین موضوع موجب افزایش مصرف سوخت هم میشود.

    با هیچ نظری

  • اصلاح الگوی رای


     «چه كسى است كه نداند مردم عزیز ما در سختى هستند و گرانى و كمبود بر طبقه مستضعف فشار مى‏آورد، ولى هیچ كس هم نیست كه نداند پشت كردن به فرهنگ دوَل دنیاى امروز و پایه‏ریزى فرهنگى جدید بر مبناى اسلام در جهان و برخورد قاطع اسلامى با امریكا و شوروى، فشار و سختى و شهادت و گرسنگى را به دنبال دارد و مردم ما این راه را خود انتخاب كرده‏اند و بهاى آن را هم خواهند پرداخت و بر این امر هم افتخار مى‏كنند.»  (صحیفه امام/ج‏21 /ص325)


    این جملات،که در ادامه نیز به فرازهای مهم دیگری از آن  خواهیم پرداخت،مربوط است به پیامی که حضرت امام در آخرین ماههای عمر مبارکشان در دوم فروردین 68مصادف با نیمه شعبان خطاب به مهاجرین جنگ تحمیلی  بیان نموده اند.
    در همین اول کلام باید روشن شود که مسلما این جملات معنای بی توجهی به معیشت مردم را هرگز نمی تواند بدهد،آن طور که چنین شبهه ای برای کسانی که با سیره عملی و اندیشه ای حضرت امام آشنایند هرگز وجود ندارد:


    زمستان سال 62 بود،زنگ زدم دفتر امام پرسیدم چرا ملاقات های امام قطع شده است؟گفتند امام که شنیدند، غرب کشور نفت کمیاب شده، دستور دادند بخاری های جماران را خاموش کنند و به شدت سرما خورده اند.   (مهر و قهر،ص107)


    ما آن روز عید داریم که مستمندان ما ،مستضعفان ما، به زندگی صحیح رفاهی و به تربیت های صحیح اسلامی – انسانی برسند(صحیفه امام ج 15 )


    و بعد در این روزهای انتخابات به نظر می رسد یکی از مواردی که مورد اغفال قرار گرفته است در نظر گرفتن این «جامعیت» در بیان ایده های مدیریت کشور است . تکیه صرف بر آمار های اقتصادی دامی است که در سرانجام بازی باخت برای گفتمان انقلاب اسلامی در برابر فرهنگ سلطه می باشد و رهایی از این دام یگانه راه تکامل  و رمز استقامت ما در راه کسب استقلال و عزت ملی است:


    رمز پیروزی ما در این است که خود را از «دیکتاتوری اقتصاد» رها کنیم ... .دشمن نیز بر این واقعیت به خوبی آگاهی دارد و می داند که شکست ما آنجاست که اقتصاد بتواند بر سایروجوه زندگی ما غلبه پیدا کند و اگر این چنین نبود و دشمن بر این حقیقت وقوف نداشت،بدون شک همه تلاش خود را در این جهت تمرکز نمی بخشید...آنها می خواهند  با اقتصاد بر اعتقاد ما غلبه کنند و انصافادر دنیای امروز، اگر هم راهی برای غلبه بر ایمان و اعتقاد وجود داشته باشد همین است و لاغیر. (شهید آوینی – مقاله دیکتاتوری اقتصاد)


    گرم شدن در بحث «افزایش فلان آمار اقتصادی» در واقع در برخی مواقع گرم شدن در کلید واژه های توسعه لیبرال است . کسی در اهمیت مساله معیشت شکی ندارد:


    رمز پیروزی ما استقامت است.کسی تردید ندارد که محتوی آن ضرب المثل مذکور-آدم گرسنه دین و ایمان نمی شناسد-اکثرا درست است اما این دستور قرآنی که ما را به استقامت در شعب ابی طالب فرا می خواندآمده است تا ما را از زمره آن اکثریت خارج کند.


    اما مساله اینجاست که خواستگاه معیشتی گفتمان اسلام ناب متفاوت از سایر بستر ها و خواستگاه ها است. در گفتمان اسلام ناب اقتصاد و اصلاح اقتصاد تنها به عنوان یک وسیله بدان پرداخته می شود  و نه  هدف:


    چرا که زمینه تکامل انسانی در اعتدال این قواست که فراهم می شود. از این رو اسلام از یک سو انسان را فی المثل به روزه گرفتن و امساک و قناعت وا می دارد و از سوی دیگر موکدا او را از زهد و درون گرایی مفرط پرهیز می دهد و این هر  دو با توجه به علت غایی انسان و آن هدفی است که به سوی آن در حر کت است.منتهای حرکت تکاملی انسان و جهان و تاریخ در قرآن،الله است.«از طرف دیگر،هدف حکومت اسلامی در مبارزه با فقر دستیابی به عدالت اجتماعی است نه توسعه» (شهید آوینی -درمعنای توسعه)


    آنچه حضرت امام خمینی (ره) در انقلاب اسلامی با دید عمیق و تیز بین خود بدان پرداخت نیز همین بود.یعنی بیرون آمدن از میدان بازی که گفتمان "لیبرال"با "خط کشی های خود" آن را رسم کرده بود و قوانین و داور ها آن را مشخص کرده بود و این چنین امام به طور مثال در بحث نظام سیاسی ، الگویی به نام سیستم حکومتی ولایت فقیه را علم می کند و با هوشیاری خود سیستمی جدا از میدان بازی نظام لیبرال که  مستطیل سبز آن دموکراسی و خط اوتش دیکتاتوری بود را ترسیم کرد و از این قسم مثال بسیار است در تکرار این خاصیت در گفتمان سازیها و نیز شکل دهیها بر حرکتها و موجهای مردمی:


    حضور یکپارچه امت ما در صحنه های جهاد فی سبیل الله نشان دهنده این معناست که آنان با خود آگاهی کامل سر از تبعیت امیال و غرایز پست و حیوانی خویش باز کشیده اند...چرا اینچنین است؟ آنچه که به ما اینچنین قدرتی بخشیده این است که ما بر خلاف همه دنیا تابع اعتقادمان هستیم نه اقتصادمان. ( شهید آوینی –  مقاله دیکتاتوری اقتصاد)


    سیری ذلت و گرسنگی عزت

    و اینچنین ملت ما آموخته اند در برهه ای که تحریم ها و فشارهای بین المللی ما را بر سر دو راهی سیری ذلت و گرسنگی عزت قرار می دهند ما بر اعتقادمان پابفشاریم:


    مسلما اسلام به ما اجزه نمی دهد که به گونه ای عمل کنیم که موجبیت یا دیکتاتوری اقتصاد ما را به راهی مخالف با آرمان های اعتقادی و فرهنگیمان بکشاند. ( شهید آوینی –  مقاله دیکتاتوری اقتصاد)


     و البته که می توان گفت این برانگیختی و رشدی در مردم ایران اسلامی با رهبری و تربیت حضرت روح الله بوجود آمد همان نوری باشد که با انفجارش برای جهان گرفتار در دیکتاتوری اقتصاد نشانه هایی از صبح بخشید:


    ولایت یافتن بر شرایط ومقتضیات و رها شدن از بازیهای کاذب تمدن حاضر ، خرمن کوفتنی است که مرد کهن می خواهد، پیری همچون پیر جماران می خواهد که آن همه با معدن عظمت ذات ذولجلال اتصال دارد که اگر همه دنیا هم در جبهه ای مخالف او اجتماع کنند تردیدی در حقیقت راه خویش پیدا نکند و ابراهیم وار، با رضا و تسلیم و توکل، آتش را به گلستان مبدل سازد.( شهید آوینی- مقاله ترقی یا تکامل)


    هر چند شکافتن کامل و دقیق این موضوع خود جای بحث جدا و مفصل دارد اما آنچه مختصرا می توان به آن پرداخت این است که گفتمان اسلام ناب به دنبال «تربیت های صحیح اسلامی – انسانی»  برای تربیت نسلی است که «اقتصاد» و «اصلاح معیشت» در آن هدف نیست بلکه تنها  وسیله ای است برای رسیدن به منتهای حرکت تکاملی انسان ،جهان و تاریخ :


    بدین ترتیب وظیفه اصلی حکومت اسلامی اصلا تزکیه و تعلیم اجتماع است،اما چون فقر و فقدان عدالت اجتماعی مانعی عظیم در برابر این هدف اصلی است بالتبع به از بین بردن فقر و سایر موانع می پردازد و به طور مواز ی در جهت تکامل و تعالی معنوی جامعه برنامه ریزی می کند. بنابراین،آموزش و فرهنگ در خدمت رفع محرومیت ها و از بین بردن فقر قرار نمی گیرد،بلکه مبارزه با فقر در خدمت اعتلای معنوی و فرهنگی است.( شهید آوینی –  مقاله دیکتاتوری اقتصاد)


    پس وقتی «وظیفه حکومت اسلام» این چنین اصالت می یابد در رقابت برای کسب مقام مدیریت اجرایی حکومت اسلام نیز معیار  همین اصالت قرار گیرد و از طرفی نیز مقیاس موفقیت در عمل به آرمانها نیز بر اساس همین اصالت مورد سنجش قرار گیرد.

    از این روست که آنچه ماامروز  بایدبیش از پیش بدان بپردازیم آن است که بر اساس مبانی گفتمان حضرت امام و رهبری به عنوان مبانی انقلاب گفتمان اسلام ناب به «اصلاح و در واقع ایجاد الگوی رای» در جامعه اسلامی بپردازیم.ترسیم این الگو  به طور جامع  می تواند راهگشای بسیار خوبی جهت سیر سریع فرایند انقلاب اسلامی و از طرف دیگر روی کار آمدن افراد خدمت گذار و صالح در راستاری همین فرایند در انتخابات شورای اسلامی شهرها ،مجلس و ریاست جمهوری و... گردد.

    بی شک آنچه در سوم تیر 84،نیز رخ داد نمونه ای از افزایش سطح الگوی رای مردم بود که در احمدی نژاد کشف شد . اکنون نیز به نظر می رسد یکی از اصولی ترین و ضروری ترین چیزهائی که معتقدین به گفتمان اسلام ناب باید در بحثهای انتخاباتی خود آن را در اولویت خد قرار دهند «ایجاد و یا اصلاح الگو رای و افزایش سطح آن می باشد.آغاز این اتفاق مبارک اصلاح انحرافی است که در این مدت هم در گفتمان برخی گویندگان و هم در ذائقه گروهی از مردم رخ داده است تا بدین وسیله چنین جملاتی از حضرت امام در جایگاه خود قرار بگیرند:


                              
    مسئولان ما باید بدانند كه انقلاب ما محدود به ایران نیست. انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمدارى حضرت حجت- ارواحنا فداه- است كه خداوند بر همه مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد. مسائل اقتصادى و مادى اگر لحظه‏اى مسئولین را از وظیفه‏اى كه بر عهده دارند منصرف كند، خطرى بزرگ و خیانتى سهمگین را به دنبال دارد. باید دولت جمهورى اسلامى تمامى سعى و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنماید، ولى این بدان معنا نیست كه آنها را از اهداف عظیم انقلاب كه ایجاد حكومت جهانى اسلام است منصرف كند.
    مردم عزیز ایران كه حقاً چهره منوّر تاریخ بزرگ اسلام در زمان معاصرند، باید سعى كنند كه سختیها و فشارها را براى خدا پذیرا گردند تا مسئولان بالاى كشور به وظیفه اساسى‏شان كه نشر اسلام در جهان است برسند
    و از آنان بخواهند كه تنها برادرى و صمیمیت را در چهارچوب مصلحت اسلام و مسلمین در نظر بگیرند. چه كسى است كه نداند مردم عزیز ما در سختى هستند و گرانى و كمبود بر طبقه مستضعف فشار مى‏آورد، ولى هیچ كس هم نیست كه نداند پشت كردن به فرهنگ دوَل دنیاى امروز و پایه‏ریزى فرهنگى جدید بر مبناى اسلام در جهان و برخورد قاطع اسلامى با امریكا و شوروى، فشار و سختى و شهادت و گرسنگى را به دنبال دارد و مردم ما این راه را خود انتخاب كرده‏اند و بهاى آن را هم خواهند پرداخت و بر این امر هم افتخار مى‏كنند. این روشن است كه شكستن فرهنگ شرق و غرب، بى‏شهادت میسر نیست.
    من بار دیگر از مسئولین بالاى نظام جمهورى اسلامى مى‏خواهم كه از هیچ كس و از هیچ چیز جز خداى بزرگ نترسند و كمرها را ببندند و دست از مبارزه و جهاد علیه فساد و فحشاى سرمایه دارى غرب و پوچى و تجاوز كمونیزم نكشند كه ما هنوز در قدمهاى اول مبارزه جهانى خود علیه غرب و شرقیم.
    مگر بیش از این است كه ما ظاهراً از جهانخواران شكست مى‏خوریم و نابود مى‏شویم؟ مگر بیش از این است كه ما را در دنیا به خشونت و تحجر معرفى مى‏كنند؟ مگربیش از این است كه با نفوذ ایادى قاتل و منحرف خود در محافل و منازل، عزت اسلام و مسلمین را پایكوب مى‏كنند؟ مگر بیش از این است كه فرزندان عزیز اسلام ناب محمدى در سراسر جهان بر چوبه‏هاى دار مى‏روند؟ مگر بیش از این است كه زنان و فرزندان خردسال حزب اللَّه در جهان به اسارت گرفته مى‏شوند؟ بگذار دنیاى پست مادیت با ما چنین كند ولى ما به وظیفه اسلامى خود عمل كنیم.

    صحیفه امام، ج‏21، ص: 328

    با هیچ نظری

  • توصیه های شرکت آب و فاضلاب برای صرفه جویی در مصرف آب

    راههای عملی برای صرفه جویی در مصرف آب بسیار است. به عنوان مثال "شرکت آب و فاضلاب" در این زمینه به چهل مورد اشاره کرده است که برخی از آنها عبارتند از:

     

    1- از آب حفاظت کنید، چون زندگی ما به آن وابسته است. هیچگاه به دلیل این که فرد دیگری مسوول پرداخت آب بهاست، آب را هدر ندهید.

          2- موقع مسواک زدن شیر آب تصفیه شده را باز نگذارید.

          3- هنگام استحمام در فاصله بین شستن بدن و سر، لزومی ندارد که شیرآب به طور پیوسته باز باشد.

          4- برای آب دادن به درختان، درختچه ها، بوته ها و گل ها از روش آبیاری قطره ای استفاده کنید.

          5- برای دوش گرفتن در حمام، زمان بگیرید و آن را به کم تر از پنج دقیقه برسانید، با این روش ماهیانه حدود چهار هزار لیتر آب صرفه جویی خواهد شد.

          6- بهتر است برای شستن سبزی ها ابتدا آن ها را در ظرفی خیس کنید و سپس آب بکشید.

          7- از جریان آب به منظور آب شدن یخ گوشت یا دیگر مواد غذایی منجمد استفاده نکنید. این کار غیر از مصرف بی رویه آب، کیفیت مواد غذایی را هم کاهش می دهد.

          8- فرزندان خود را در مورد نیاز به حفاظت از آب آگاه کنید. از خرید اسباب بازی ها و سرگرمی هایی که به یک جریان ثابت آب نیاز دارند، خودداری کنید.

          9- هنگام استفاده از دستشویی، شیر آب را به طور مداوم باز نگذارید چون جریان دایم آب موجب هدر روی آن می شود.

          10- برای نظافت حیاط به جای مصرف آب، بهتر است از جارو استفاده شود.

          11- تمام شیلنگ ها، اتصالات و شیرها را به طور مرتب کنترل کنید تا از نشتی آب جلوگیری شود.

          12- در مواقع جایگزینی یا افزودن گل و گیاه در باغچه خانه، گیاهی را انتخاب کنید که آب کم تری مصرف کند. به این طریق سالانه 200ر2 لیتر آب برای هر گیاه صرفه جویی خواهد شد.

         13- لوله های آب گرم را عایق بندی کنید تا برای رسیدن آب گرم به شیرآب لازم نباشد آن را بی جهت باز بگذارید.

          14- هرگز آبی را که می توان به مصارفی نظیر آبیاری یا شست وشو رسانید، فاضلاب حساب نکنید.

          15- ماشین های لباسشویی معمولامقدار زیادی آب مصرف می کنند. بنابراین اگر از تعداد دفعات کاربرد ماشین لباسشویی بکاهید، عملادر مصرف آب صرفه جویی کرده اید.

          16- آب خنک مورد مصرف خود را همواره در یخچال نگهدارید تا مجبور نباشید شیر آب را برای مدتی باز بگذارید تا آب خنک شود.

          17- به کودکان آموزش دهیم تا با بستن به موقع شیر، از هدر رفتن آب جلوگیری کنند.

         18-به جای شستن اتومبیل با شیلنگ آب، از یک سطل آب هم می توان استفاده کرد.

          19-در حالی که کمبود آب در شهر احساس می شود، لزومی به شست وشوی پیاده روی مقابل مغازه و منزل نیست.

          20-هنگام احداث ساختمان از کارگران ساختمانی بخواهید از آب تصفیه شده استفاده نکنند.

             21- تا حد امکان از آب شرب برای فضای سبز استفاده نشود. باغچه را در شب یا صبح زود آبیاری کنید تا از تبخیر آب جلوگیری شود.

          22-در مراکز آموزشی و مدارس به اطفال و دانش آموزان محدودیت منابع آب و روش های صرفه جویی آن را آموزش دهیم.  

         23-در محل کار، کارکنان را به صرفه جویی در مصرف آب تشویق کنید. همچنین پیشنهاد کنید گرایش به حفاظت از آب در فعالیت های عملی و دوره های آموزشی آن ها گنجانده شود.

          24-گروه های فرهنگی، غیردولتی را به ایجاد و ارتقای فرهنگ حفاظت از آب در میان کودکان و بزرگسالان تشویق کنید.

          25-هرگونه اتلاف قابل توجه آب، شکستگی لوله ها و هدر رفتن آب در هر نقطه را به مرکز ارتباطات مردمی (تلفن 122) اطلاع دهید.


    نوشته شده توسط در تاریخ: 27/2/1388 - 10:49 ق.ظ | موضوع : اصلاح الگوی مصرف | در زمینه: , ,
    با هیچ نظری

  • می خواهیم شعار ندهیم...

    می خواهیم شعار ندهیم. می خواهیم درک و معرفت خودمان را ثابت کنیم. می خواهیم در کنار ضرورت همیشگی که به ان بی توجهی می‌کردیم، حداقل به خاطر بر زمین نماندن سخن رهبرمان این کار را شروع کنیم. هرچند اگر ضرورتش را می‌فهمیدیم بدون خواهش و اصرارشان هم این کار را انجام می‌دادیم.

    شاید عده‌ای بگویند که اصلاح الگوی مصرف خیلی هم ربطی به ما که با رایانه کار می‌کنیم ندارد و یا اینکه افرادی که قسمتی از وقتشان را با رایانه هستند به دقت در اصلاح الگوی مصرفشان در رابطه با رایانه ندارند. نه اینکه کاربران رایانه از مدت کاربری خود بکاهند، فقط باید به انرژی که مصرف می‌کنند توجه کنند.

    برقی که با صرف انرژی ها گوناگون بوسیله آب‌های پشت سدها تولید می‌شود یا در نیروگاه های حرارتی با سرمایه ملی نفت و گازوئیل و از این قبیل امور به ما می‌رسد. بیائیم اگر به هیچ کس و هیچ چیز اعتقاد نداریم، به خودمان و آینده‌مان معتقد باشیم!

    در اینجا برخی راه‌ حل‌های ساده که اندک اندک جمع می‌شوند و یاعث اتلاف بیهوده انرژی می‌شوند اشاره بکنم. شما هم در وبلاگ‌هایتان همین موارد به اضافه مواردی که به نظرتان می‌رسد را بیان کنید. «این یک دعوت وبلاگی از کسانی است که خودشان را دوست من می‌دانند»

    ۱. چون رنگ تیره در مانیتورها برق کمتری را مصرف می‌کند تا حداکثر امکان در موارد زیر از رنگ تیره استفاده شود:

    الف. تصاویر انتخابی برای دسکتاپ تیره باشد

    ب. اهالی سایت و وبلاگ نویسان از قالب‌های تیره برای وبلاگ استفاده کنند و یا حداقل اگر مانند من در محذوریت‌هایی هستند لبه‌های کنار و تا هر چه می‌شود وبلاگ را تیره و زیباتر کنند. حتی اگر شده با تیره کردن لبه‌هی اضافه دور وبلاگ.

    ۲. زمان‌های نسبتا طولانی که از پشت دستگاه بلند می‌شوید حتماً از گزینه استندبای که باعث خاموش شدن اجزایی از رایانه مثل هارد، مانیتور و از این قبیل می‌شود، استفاده کنید.

    ۳. اسپیکرهای دستگاه‌تان که معمولا از پرمصرف‌ترین قطعات هستند در هنگام عدم نیاز حتماً خاموش باشند.

    ۴. از آنجا که طبق تحقیقات ثابت شده که به پریز برق بودن دستگاه هرچند در خاموشی کامل آن باز هم مقدار بسیار اندکی انرژی برق مصرف می‌شود که در مدت طولانی مقدار قابل توجهی می‌باشد.

    ۵. برای بهره‌مندی از رایانه برنامه و برای ثانیه ثانیه وقت گرانبها و برقی که مصرف می‌شود توجیه عقلی داشته باشیم. بیهوده دستگاه را روشن و یا حتی در حالت استندبای قرار ندهیم.

    ۶. وقتی قطعه‌ای را می‌خریم به کم مصرف بودن آن دقت بکنیم. همچنین دقت در نوع استحکام آن و خرید جنس‌های ایرانی با کیفیت ضمن کمک به تولید داخلی از مصرف زدگی و خرید دوباره به خاطر بی‌کیفیت بودن جلوگیری می‌کند.

    ۷. به عنوان مثال چرا وقتی که می‌خواهیم مطلب طولانی را تایپ می‌کینم از قبل از اتصال به اینترنت آنرا تایپ نمی‌کنیم و غلط‌هایش را نمی‌گیریم تا در استفاده از خدمات و پرداخت پول اینترنت صرفه جوئی کرده باشیم؟ و تایپ یک مطلب یا ایمیل یا هرچیز دیگر را هنگام اتصال انجام می‌دهیم؟

    ۸. …

    خوشحال می‌شوم بقیه دوستان را هم در این کاروان همیاری یکدیگر در موضع اسراف ببینیم. البته نکات ریز بسیار است که می‌شود مراعات کرد. مثلا امروز دیدم که حتی مدیریت وبلاگ یا سایتتان هم در صرفه‌جویی می‌تواند کمکتان بکند. باید باور کنیم که با همین اندک اندک که جمع می‌شود در کجای تاریخ ایستاده‌ایم و چه مسئولیتی بر دوشمان است.

    انشاء الله همین پست را تکمیل‌تر خواهم کرد. لینک های مرتبط: آیا اینها را باور می‌کنید!؟ / خودمان را مسخره کرده‌ایم  / کجایند مدعیان؟ با سکوت خود را خفه کرده‌اند؟

    لینک دوست: الگوی مصرف را به رایانه هایمان بیاوریم !

    با هیچ نظری